عرض‌ خود می‌بری‌ و زحمت‌ ما می‌داری‌

اکبر نحوی‌

سعدی‌شناسی دفتر چهارم ۱۰ دقیقه مطالعه
در پاسخ‌ به‌ بیانات‌ آقای‌ پورپیرار این‌ چند کلمه‌ قلمی‌ گردید:
۱. به‌ کار داشتن‌ علامت‌ تعجب‌ در نوشته‌های‌ شما از آن‌ روی‌ بود تا حضرتعالی‌ در امر نگارش‌ و به‌کارگیری‌ واژه‌ها دقت‌ بیشتری‌ مبذول‌ فرمایید.
۲. در مورد افتادن‌ حرف‌ «ی‌» از یکی‌ از عبارات‌ شما، حق‌ با جنابعالی‌ است‌ اما این‌ خرده‌گیری‌ افتضاح‌ رابیشتر می‌کند. پس‌ لطفاً درباره‌ عبارت‌ «مصر و مصری‌ دیده‌» اندکی‌ توضیح‌ دهید. عین‌ عبارت‌ شما چنین‌است‌: «گمان‌ نمی‌کنم‌ هیچ‌ مصر و مصری‌ دیده‌ای‌ تا به‌ امروز چنین‌ حیوانی‌ در آن‌ کناره‌ دیده‌» (چاپ‌ دوم‌، ص‌۱۷۲، س‌ ۱۳).
۳. نوشته‌اند که‌ بنده‌ معنی‌ کلمه‌ سواد را نمی‌دانسته‌ام‌ و مراد ایشان‌ از سواد، «شبح‌ و سیاهی‌» بوده‌ است‌.روشنگری‌ آقای‌ پورپیرار مایه‌ بسی‌ سپاس‌ و امتنان‌ بنده‌ شد. پس‌ عبارت‌ ایشان‌ به‌ زبان‌ ساده‌ چنین‌ می‌شود:سعدی‌ سالیانی‌ را به‌ خودسازی‌ می‌پردازد بی‌آن‌ که‌ از خود سیاهی‌ و شبحی‌ را آشکار کند. عین‌ گفتار آقای‌پورپیرار از این‌ قرار است‌: «باری‌ شیخ‌ صالح‌ پیشین‌ از آن‌ پس‌ سالیانی‌ را به‌ خودسازی‌ بی‌آن‌ که‌ سوادی‌ ازخود ظاهر کند، می‌گذراند»، (ص‌ ۲۵۴).
۴. نوشته‌اند که‌ نقد بنده‌ نتیجه‌ «عقل‌ جمعی‌» بوده‌ است‌. روشن‌ است‌ که‌ نقد کتاب‌ ایشان‌ نیازی‌ به‌ «عقل‌جمعی‌» ندارد و چنان‌ که‌ در بحث‌ جامع‌ بعلبک‌ نشان‌ داده‌ام‌، کذب‌ افادات‌ ایشان‌ را دانش‌آموزان‌ دبیرستانی‌ نیزدرک‌ می‌کنند. با این‌ حال‌ این‌ ادعا نوعی‌ «برون‌افکنی‌» است‌، یعنی‌ خصلت‌ها و کردار خود را ناخودآگاه‌ به‌دیگری‌ نسبت‌ دادن‌. از قراین‌ و امارات‌ متعدد چنین‌ برمی‌آید که‌ ایشان‌ در نگارش‌ کتاب‌شان‌ دست‌ تنها نبوده‌اندو بعضی‌ سخنان‌ بی‌اساس‌ را، مثلاً آن‌چه‌ را که‌ درباره‌ علاءالدین‌ خلجی‌ و فتح‌ سومنات‌ و بهاءالدین‌ زهیرنوشته‌اند و منبع‌ خود را ذکر نمی‌کنند، رندی‌ شیر پاک‌ خورده‌ که‌ به‌ اشتهای‌ وصف‌ناپذیر ایشان‌ به‌ کشف‌ وکرامات‌ آگاه‌ بوده‌، به‌ خوردشان‌ داده‌ و ایشان‌ را به‌ غیب‌گویی‌ واداشته‌ است‌.
۵. در خصوص‌ شدالازار و جنید شیرازی‌ نظرشان‌ را به‌ این‌ عبارات‌ جلب‌ می‌کنم‌: «در شیعه‌ بودن‌ابوالقاسم‌ جنید شیرازی‌ و پسرش‌ عیسی‌بن‌ جنید نیز جای‌ تردید نیست‌. شیخ‌ آقا بزرگ‌ تهرانی‌ در چند مجلداز الذریعه‌ (!) آثار این‌ پدر و پسر را در ردیف‌ تألیفات‌ شیعه‌ (!!) فهرست‌ کرده‌ است‌.» (ص‌ ۲۶۹).
از این‌ عبارات‌ مششع‌ پر پیداست‌ که‌ ایشان‌ با الذریعه‌ و هدف‌ از تألیف‌ آن‌ آشنا نیستند و به‌ صرف‌ معرفی‌شدن‌ شدالازار و ترجمه‌ آن‌ در الذریعه‌ توهم‌ کرده‌اند که‌ جنید و پسرش‌ شیعه‌ بوده‌اند. بنده‌ کجا نوشته‌ام‌ که‌صلاحیت‌ آقا بزرگ‌ تهرانی‌ از سعید نفیسی‌ کمتر بوده‌ است‌؟ نوشته‌ام‌ که‌ معرفی‌ شدن‌ شدالازار در کتاب‌مرحوم‌ آقا بزرگ‌، دال‌ بر شیعه‌ بودن‌ جنید نیست‌ و مرحوم‌ سعید نفیسی‌ در مقدمه‌ دیوان‌ جنید درباره‌ مذهب‌وی‌ بحث‌ کرده‌ است‌.
۶. درباره‌ بعلبک‌ کافی‌ بود که‌ آقای‌ پورپیرار فقط‌ نظر خود را درباره‌ جامع‌ بعلبک‌ که‌ در گفتار بنده‌ معرفی‌شده‌، ابراز می‌کردند.
۷. درباره‌ بغداد و تاریخ‌ تصوف‌ توصیه‌ می‌کنم‌ که‌ نوشته‌ بنده‌ را با دقت‌ مطالعه‌ بفرمایند. اظهار نظرایشان‌ درباره‌ کتاب‌های‌ ابونعیم‌ اصفهانی‌ و ابونصر سراج‌ نشانه‌ بی‌خبری‌ ایشان‌ از اهمیت‌ این‌ دو کتاب‌ درتاریخ‌ تصوف‌ ایران‌ و اسلام‌ است‌. نمی‌دانم‌ آقای‌ پورپیرار چرا به‌ خود اجازه‌ داده‌اند که‌ درباره‌ وضع‌ مدارس‌نظامیه‌ به‌ کتاب‌ آقای‌ دکتر کسایی‌ استناد کنند که‌ حدوداً هزار سال‌ بعد از تأسیس‌ نظامیه‌ نوشته‌ شده‌ است‌؟حقیقت‌ امر این‌ است‌ که‌ ایشان‌ به‌ مبادی‌ تحقیق‌ هم‌ آشنایی‌ ندارند. توضیحاتی‌ نیز که‌ درباره‌ سخن‌ حسن‌بصری‌ داده‌اند، دلالت‌ بر آن‌ دارد که‌ اهمیت‌ سخن‌ وی‌ را درک‌ نکردند. لازم‌ است‌ که‌ به‌ اهل‌ فن‌ مراجعه‌ کنند.
۸. درباره‌ فتح‌ سومنات‌ بهتر بود که‌ به‌ دروغ‌های‌ شاخداری‌ می‌پرداختند که‌ برای‌ تاریخ‌ فتح‌ سومنات‌سرهم‌ کرده‌اند و این‌ که‌ سرانجام‌ سومنات‌ در کجای‌ جهان‌ قرار داشته‌؟ در مورد مرزبندی‌ دنیا در اعتقادات‌مسلمانان‌ نیز سخن‌ بنده‌ را تحریف‌ کرده‌اند. بنده‌ نگفته‌ام‌ که‌ عطار «اشتباه‌» کرده‌ است‌.
۹. درباره‌ ابن‌ جوزی‌ و دست‌ گلی‌ که‌ به‌ آب‌ داده‌اند، لازم‌ است‌ یک‌ بار دیگر لای‌ کتاب‌ خود را باز کنند و بادقت‌ مطالب‌ صفحات‌ ۱۱۳ تا ۱۲۴ را با شجرنامه‌ مندرج‌ در مقاله‌ بنده‌ مقابله‌ کنند تا بفهمند که‌ هر گردی‌ گردونیست‌ و هر ابن‌ جوزیی‌، ابن‌ جوزی‌ مذکور در گلستان‌ نیست‌. ایشان‌ برای‌ رفع‌ و رجوع‌ اشتباه‌ بچگانه‌ خود،پای‌ مرحوم‌ استاد محیط‌ طباطبایی‌ را به‌ میان‌ کشیده‌اند. واضح‌ است‌ که‌ این‌ اباطیل‌ کسی‌ را فریب‌ نمی‌دهد.اظهارات‌ مرحومان‌ علامه‌ قزوینی‌ و عباس‌ اقبال‌ در نهایت‌ اعتبار است‌ و کمترین‌ خدشه‌ای‌ بر آن‌ وارد نیست‌ واما توضیحات‌ بنده‌ درباره‌ خطیب‌ تبریزی‌. مراد آن‌ بود که‌ به‌ شما حالی‌ شود که‌ اولاً «مقررات‌ خشک‌ مدرسه‌نظامیه‌» زاییده‌ تخیلات‌ شماست‌. ثانیاً این‌ مقررات‌ بر فرض‌ صحت‌ آن‌ نمی‌تواند مبنای‌ درستی‌ برای‌ یک‌ تحقیق‌علمی‌ باشد زیرا توجیهاتی‌ که‌ بر پایه‌ «مقررات‌ خشک‌» یک‌ مدرسه‌ استوار شده‌ باشد، بلافاصله‌ با ارایه‌ مدرکی‌که‌ نشان‌ می‌دهد در همان‌ مدرسه‌ مقررات‌ خشک‌ حاکم‌ نبوده‌، فرو می‌ریزد و نقش‌ بر آب‌ می‌شود. مقررات‌خشک‌ امری‌ کاملاً نسبی‌ است‌. ممکن‌ است‌ مقرراتی‌ از نظر بنده‌ خشک‌ باشد و از نظر دیگری‌ ناخشک‌! پایه‌تحقیق‌ علمی‌ نباید بر شالوده‌ لغزان‌ نهاده‌ شود. هم‌چنین‌ نوشته‌اند که‌ ۴ صفر ۶۵۶ برابر با بهمن‌ ماه‌ می‌شود.ایشان‌ دقیقاً تعیین‌ نفرموده‌اند که‌ با چه‌ روزی‌ از بهمن‌ ماه‌. چنان‌ که‌ نوشته‌ام‌ آن‌ تاریخ‌ برابر است‌ با ۴ اسفندماه‌ سال‌ ۱۷۹ جلالی‌.
۱۰. ظاهراً افادات‌ آقای‌ پورپیرار درباره‌ روابط‌ سعدی‌ با جوینی‌ها و این‌ که‌ چرا بنده‌ از ایشان‌ پرسیده‌ام‌ که‌چرا اشعار سعدی‌ را به‌ طور کامل‌ نقل‌ نکرده‌اید؛ نیازی‌ به‌ پاسخ‌ ندارد. هر خردمندی‌ که‌ به‌ آن‌ مبحث‌ توجه‌ کند،متوجه‌ نیرنگ‌های‌ از سر بی‌مایگی‌ ایشان‌ می‌شود. باید از ایشان‌ پرسید شما که‌ چندین‌ صفحه‌ از تقریرات‌علامه‌ قزوینی‌ را درباره‌ مجدالملک‌ یزدی‌ و چندین‌ صفحه‌ از سفرنامه‌ ابن‌ جبیر را درباره‌ ابن‌ جوزی‌، در کتاب‌خود نقل‌ کرده‌اید چرا از نقل‌ یک‌ غزل‌ ده‌ دوازده‌ بیتی‌ سعدی‌ طفره‌ رفته‌ و چهار بیت‌ آن‌ را حذف‌ کرده‌اید؟ علت‌آن‌ روشن‌ است‌. زیرا همین‌ چهار بیت‌ زیر آب‌ چهل‌ صفحه‌ از به‌ اصطلاح‌ تحقیقات‌ ایشان‌ را می‌زده‌ است‌.
در خصوص‌ برکه‌ کلاسه‌ آقای‌ پورپیرار بر حسب‌ اتفاق با یک‌ «سلامت‌ درک‌» کاملاً راست‌ و درست‌ناخودآگاه‌ قلم‌ بطلان‌ بر تمامی‌ مطالب‌ مندرج‌ در پریشان‌ نامه‌ خود کشیده‌ و می‌نویسد: «البته‌ ابن‌ جبیر نیز آن‌حوض‌ را کلاسه‌ نامیده‌ است‌» پس‌ نتیجه‌ می‌گیریم‌ که‌ سعدی‌ دعاوی‌ خود را از این‌ سفرنامه‌ استخراج‌ نکرده‌والّا وی‌ نیز می‌بایست‌ مثل‌ ابن‌ جبیر و آقای‌ پورپیرار چنین‌ خطای‌ مضحکی‌ را مرتکب‌ می‌شد.
۱۱. در مبحث‌ مراوادت‌ سعدی‌ با سهروردی‌، بنده‌ نخواسته‌ام‌ اصالت‌ یا عدم‌ اصالت‌ این‌ داستان‌ را روشن‌کنم‌. مراد از پرداختن‌ به‌ آن‌ روشن‌ ساختن‌ تناقض‌گویی‌های‌ شما بود. این‌ که‌ چرا در جایی‌ بیست‌، سی‌ صفحه‌درباره‌ امانت‌داری‌ و درستکاری‌ کاتبان‌ قلم‌ فرسایی‌ کرده‌اید و در جای‌ دیگر آنان‌ را جاعل‌ و ناامین‌ خوانده‌اید.
۱۲. اما مباحثی‌ که‌ ادعا می‌شود بنده‌ به‌ آنها نپرداخته‌ام‌ یعنی‌ «دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌»، «سعدی‌ و زبان‌عربی‌» و «مهم‌تر از همه‌ طرح‌ تقدم‌ گلستان‌ بر بوستان‌» که‌ به‌ زعم‌ دانشمند ما سبب‌ می‌شده‌ که‌ «دست‌ انجمن‌سعدی‌داران‌ شیراز را به‌ تمامی‌ رو و وادارشان‌ می‌کرد که‌ به‌ جای‌ افسانه‌بافی‌ درباره‌ شیخ‌ بزرگ‌ ما به‌ حقیقت‌حال‌ او توجه‌ کنند»!!
اکنون‌ ببینیم‌ کشفیاتی‌ که‌ دست‌ انجمن‌ سعدی‌داران‌ را رو می‌کرده‌ است‌ چیست‌. «دوران‌شناسی‌ سعدی‌» باآن‌ الفاظ‌ دهان‌ پُر کُنش‌ اراجیفی‌ است‌ از این‌ دست‌: چرا اشعار سعدی‌ در المعجم‌ شمس‌ قیس‌ (که‌ حدود ۶۳۰تألیف‌ شده‌) نیامده‌ است‌؟ چرا اشعار سعدی‌ در جُنگ‌ نزهه‌ المجالس‌ (که‌ به‌ تصریح‌ استاد ریاحی‌ در حدود ۶۵۰گردآوری‌ شده‌) نیامده‌؟ چرا اشعار سعدی‌ در تاریخ‌ جهان‌گشای‌ جوینی‌ (که‌ حدود ۶۵۸ تألیف‌ شده‌) نیامده‌است‌؟… سرانجام‌ نتیجه‌ می‌گیرند که‌ سعدی‌ پیش‌ از نگارش‌ گلستان‌ و بوستان‌ شعر جدی‌ نمی‌گفته‌ بلکه‌ «هزل‌بافی‌» می‌کرده‌ اما ناگهان‌ یک‌ شبه‌ توبه‌ می‌کند و به‌ جِد روی‌ می‌آورد: «گمانه‌ من‌، چنان‌ که‌ آورده‌ام‌، بر این‌ است‌که‌ شیخ‌ پیش‌ از آن‌ شب‌ تعهد (؟) و توبه‌ جز به‌ شنگول‌سرایی‌ و هزل‌بافی‌ طبع‌ نیازموده‌ است‌».
بعضی‌ از این‌ نکات‌ مکشوفه‌ را آقای‌ پورپیرار از مقدمه‌ برخی‌ از کتاب‌های‌ سابق‌الذکر که‌ مصححان‌ آنهابه‌ درج‌ نشدن‌ اشعار سعدی‌ در آن‌ کتب‌ تصریح‌ کرده‌اند، اقتباس‌ کرده‌ و بقیه‌ را نیز از یکی‌ از مقالات‌ مرحوم‌عباس‌ اقبال‌ که‌ حدود ۶۰ سال‌ پیش‌ نوشته‌ شده‌. بنابراین‌ نیامدن‌ اشعار سعدی‌ در این‌ کتاب‌ها نکته‌ جدیدی‌نیست‌. اما نتیجه‌گیری‌ آقای‌ پورپیرار جالب‌ توجه‌ و نتیجه‌ برداشتی‌ عوامانه‌ از «تحول‌ روحی‌» است‌ که‌ بعضی‌از صوفیان‌ ساده‌دل‌ درباره‌ بزرگان‌ از تصوف‌ سرهم‌ کرده‌اند و محقق‌ ما هم‌ خواسته‌اند تا با تعمیم‌ آن‌ به‌زندگی‌ سعدی‌ حرفی‌ زده‌ باشند. ایشان‌ چیزکی‌ درباره‌ تحول‌ روحی‌ شنیده‌اند، اما اگر اندکی‌ درباره‌ این‌ قصه‌هاتأمل‌ می‌کردند و چند کتاب‌ تحقیقی‌ درباره‌ همان‌ صوفیان‌ متحول‌ شده‌ مطالعه‌ می‌کردند متوجه‌ می‌شدند که‌این‌ داستان‌ها اساسی‌ نداشته‌ و با عقل‌ و منطق‌ هم‌ سازگار نیست‌. تحول‌ روحی‌ ناشی‌ از یک‌ دوره‌ طولانی‌ ازکشمکش‌ درونی‌ است‌ و ممکن‌ نیست‌ که‌ در «یک‌ شب‌» اتفاق بیافتد. به‌ آقای‌ پورپیرار توصیه‌ می‌شود تا درعوض‌ پناه‌ بردن‌ به‌ این‌ تخیلات‌ کودکانه‌ کتاب‌های‌ چون‌ المنقذ من‌ الضلال‌ و فرار از مدرسه‌ را مطالعه‌ بفرمایندتا دریابند که‌ فی‌المثل‌ غزالی‌ برای‌ انتقال‌ از شریعت‌ به‌ طریقت‌، که‌ فاصله‌ای‌ نه‌ چندان‌ طولانی‌ست‌، چه‌ مراحلی‌را پشت‌ سر گذاشته‌ و قیاس‌ کنند با کسی‌ که‌ بخواهد از «شنگول‌سرایی‌» به‌ حکمت‌ و اخلاق برسد. پرواضح‌است‌ که‌ چنین‌ کسی‌ در نهایت‌ سوزنی‌ سمرقندی‌ از آب‌ در می‌آید نه‌ سعدی‌.
نیامدن‌ اشعار سعدی‌ در این‌ کتاب‌ها از قضا مؤید همان‌ اظهاراتی‌ است‌ که‌ محققان‌ درباره‌ این‌ قسمت‌ ازعمر سعدی‌ ابراز کرده‌ و متذکر شده‌اند که‌ سعدی‌ در حدود سال‌های‌ ۶۲۰ تا ۶۵۰ در ایران‌ به‌ سر نمی‌برده‌ است‌و پس‌ از تدوین‌ بوستان‌ و گلستان‌ و طیبات‌ در سال‌های‌ ۶۵۵ و ۶۵۶ و ۶۵۸ است‌ که‌ به‌ آن‌ شهرت‌ شگفت‌انگیزمی‌رسد. در این‌ خصوص‌ رجوع‌ شود به‌ مقاله‌ «ذکر جمیل‌ سعدی‌» مندرج‌ در کتاب‌ نقد حال‌ تألیف‌ شادروان‌استاد مینوی‌ و کتاب‌ حدیث‌ خوش‌ سعدی‌ نوشته‌ مرحوم‌ دکتر زرین‌کوب‌ ص‌ ۱۵ به‌ بعد.
اما درباره‌ عربی‌دانی‌ یا عربی‌ ندانی‌ سعدی‌ بنده‌ در گفتارم‌ نوشته‌ام‌: «در این‌ بررسی‌ به‌ این‌ موضوع‌ که‌ ازعهده‌ ما خارج‌ است‌، نپرداخته‌ایم‌» بنده‌ داوری‌ درباره‌ میزان‌ دانش‌ عربی‌ سعدی‌ را به‌ دانشمندانی‌ چون‌ آقای‌پورپیرار واگذار کرده‌ام‌ که‌ میزان‌ وقوف‌ ایشان‌ به‌ زبان‌ عربی‌ نزد خوانندگان‌ معلوم‌ است‌. ایشان‌ بر این‌ توهم‌مضحکند که‌ اگر سعدی‌ به‌ کشورهای‌ عربی‌ رفته‌ و مدتی‌ را در آن‌ جا به‌ سر برده‌ بایست‌ زبان‌ عربی‌ را در حدعالی‌ می‌دانست‌ و اشعار عربی‌اش‌ با اشعار متنبی‌ و بحتری‌ پهلو می‌زد! پس‌ تکلیف‌ صدها شاعر متوسط‌ ودون‌ِ متوسط‌ ادب‌ عربی‌ که‌ زبان‌ مادری‌شان‌ نیز عربی‌ بوده‌ چه‌ می‌شود؟
درباره‌ تاریخ‌ نگارش‌ بوستان‌ و گلستان‌ دانشمند ما هیچ‌ مدرک‌ و یا دلیل‌ عقلی‌ برای‌ ادعای‌ مضحک‌ خودارایه‌ نکرده‌اند. سعدی‌ خود می‌گوید که‌ بوستان‌ را در ۶۵۵ و گلستان‌ را در ۶۵۶ نوشته‌ است‌ و ما هیچ‌ قرینه‌ای‌که‌ دال‌ بر نادرست‌ بودن‌ این‌ سخن‌ باشد، در دست‌ نداریم‌.
اکنون‌ بنده‌ نفهمیدم‌ که‌ مهملات‌ سه‌ گانه‌ چه‌ چیزی‌ را از زندگی‌ سعدی‌ رو می‌کرده‌ است‌؟ نپرداختن‌ به‌ این‌مهملات‌ جهت‌ پرهیز از اتلاف‌ وقت‌ و کاغذ بوده‌ است‌.
۱۳. درباره‌ ظهیر و زهیر فرموده‌اند که‌ غلط‌ چاپی‌ بوده‌ است‌. شگفتا! چگونه‌ ممکن‌ است‌ که‌ زهیر دو بار به‌غلط‌ ظهیر چاپ‌ شود آن‌ هم‌ در دو چاپخانه‌. یک‌ بار چاپخانه‌ مجله‌ ایران‌ فردا و یک‌ بار در چاپخانه‌ آقای‌پورپیرار؟! نه‌ کاکو! همان‌ رند شیر پاک‌ خورده‌، شفاهاً این‌ مطالب‌ را به‌ عرض‌ رسانیده‌ است‌! با این‌ حال‌ بنده‌می‌پذیرم‌ که‌ غلط‌ چاپی‌ بوده‌، بحث‌ اصلی‌ بر سر املای‌ کلمه‌ نبود. منظور من‌ آن‌ بود که‌ دیوان‌ زهیر کتاب‌درسی‌ سعدی‌ بوده‌ است‌ یا خیر؟ لطفاً به‌ این‌ پرسش‌ پاسخ‌ دهید.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر چهارم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ نو اندیش‌
  3. حافظ‌ و سعدی‌، دو آفتاب‌ در یک‌ سرزمین‌
  4. نکته‌ای‌ از شعر سعدی‌
  5. سعدی‌ و زبان‌ فارسی‌
  6. تساهل‌ و تحرک‌ دو صفت‌ بارز سعدی‌
  7. فراخی‌ها و تنگناهای‌ سخن‌ سعدی‌
  8. سعدی‌ غزل‌سرایی‌ حکایت‌پرداز
  9. مرثیه‌های‌ سعدی‌ و چارچوب‌ ارتباط‌ زبانی‌
  10. تنزیه‌ قدرت‌ از دیدگاه‌ سعدی‌
  11. سعدی‌ و سلغریان‌
  12. سنت‌ مدیحه‌پردازی‌ ضمن‌ غزل‌ با اشاره‌ای‌ به‌ جایگاه‌ سعدی‌
  13. جستجویی‌ برای‌ بهترین‌ غزل‌ سعدی‌۱
  14. مگر این‌ پنج‌ روزه‌ در ترازو
  15. جولان‌ سرخوشانه‌ در جهان‌ قدیم‌!
  16. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۷۹