سعدی شاعر عصر سلغریان (اتابکان فارس) است و با هشت تن از فرمانروایان این دودمان معاصر وبلکه معاشر بوده است. از جمله این هشت تن اتابک سعد پسر زنگی است که سعد اول به شمار میآید. دیگریسعد پسر ابوبکر پسر سعد زنگی است که نوه سعد اول است و سعد دوم محسوب میگردد. از آن جا که عنوانو تخلص سعدی محل بحث و گفتگو میان محققان بوده و بعضی بر این باور هستند که شاعر پر آوازهشیرازی به دلیل ارادت و علاقه به سلغریان از یکی از دو سعد یعنی سعد اول یا سعد دوم تخلص خود را گرفتهاست، این نوشته در صدد است تا از منظر رابطه سعدی با سلغریان این نکته را بررسی کند و در این راستاتلاش خواهد کرد تا مناسبات درونی خاندان سلغری را نیز مورد موشکافی قرار دهد.
در مورد سلسله سلغریان در ابتدا باید به این نکته توجه داشت که هر چند بیش از یک قرن عمر آن به درازاکشیده است، اما در تاریخ سیاسی ایران اواخر قرن ششم تا بخش اعظم قرن هفتم موقعیتی متزلزل دارد وکمتر توانسته است موجودیتی مقتدر و مستقل از خود به نمایش بگذارد؛ زیرا اساساً برآمدن دولت سلغریاندر پی ضعف و فتور اتابکان سلجوقی فارس و در همان حال انحطاط یافتن دولت سلجوقیان بزرگ صورتتحقق به خود گرفت. اتابکان سلجوقی که فارس را از دست آل بویه و شبانکارگان به نفع مخدومان خویشیعنی سلاطین سلجوقی گرفته بودند، تلاش ناموفقی را برای افزودن بر اختیار و اقتدار خویش در برابر دولتمرکزی سلجوقیان پیگیری میکردند. مداخله آنان در کشمکشهای پایانناپذیر درون دولت سلجوقی بهخصوص در دوره جانشینان ملکشاه، توان نظامی، سیاسی و اقتصادی ایالت فارس را به تحلیل برد. در نتیجهاتابکان سلجوقی فارس در حالی قدرت را به سلغریان یا دسته دوم اتابکان فارس واگذار کردند که رقبایپرقدرتی چون فرمانروایان کرمان، شبانکاره، یزد و ملوک لر در اطراف فارس در حال افزایش قدرت خودبودند. از اتابکان دسته اول تا دوم صرفاً میتوان گفت که لقب و منصب اتابکی به سلغریان به میراث رسیدهبود، در حالی که این ابهام وجود داشت که منصب اتابکی در غیاب یک شاهزاده تراز اول سلجوقی چگونه قابلتحقق خواهد بود. در نتیجه در حالی که منصب اتابکی گویای رابطهای خاص میان حکومت فارس و دولتسلجوقی بود، سلغریان با موروثی ساختن حکومت خویش، مقام اتابکی را بدون حضور شاهزادهای سلجوقیبرای خود دایمی ساختند. فقدان حمایتی از بیرون مانند دربار سلجوقی که تکلیف مقام اتابکی در فارس رایکسره سازد، موجب کشمکشهایی متوالی در میان دودمان سلغری شد که از آن جمله کشاکش سعد زنگی بابرادرزادهاش، طغرل در اواخر قرن ششم بود. این جدال داخلی برای فارس و سلغریان بسیار پرخسارت بود بهخصوص که پس از زوال آل بویه فارس حدود هشتاد سال ناآرامی را متحمل شده بود. در پایان این دوران ودر حالی که اتابک سعد خود را مهیا میساخت که خلاء ناشی از زوال سلاجقه عراق را در ایالت جبال یا عراق عجم به نفع خویش پر نماید، با نیروی سهمگین خوارزمشاهی مواجه شد که پس از خراسان عزم عراق عجم وحتی عراق عرب کرده بود. نبردی که در سال ۶۱۴ هـ.ق. میان سلغریان و خوارزمشاهیان درگرفت به اسارت پرخسارت سعد زنگی منتهی شد و در پی آن عملاً دولت سلغری به صورت یکی از ایالات تابعه خوارزمشاهی درآمد.
بنی سلغر اتابکان فارس
۱مظفرالدین سنقر بن مودود۵۴۳ هـ.ق.
۲مظفرالدین زنگی بن مودود، (عامل ارسلان بن طغرل سلجوقی)۵۵۶ هـ.ق.
۳تکله بن زنگی (آل سلغر همگی برای خود لقب مظفرالدین گرفتند).۵۷۰ هـ.ق.
۴طغرل بن سنقر بن مودود (پسر عمویش سعد بن زنگی با او جنگید و او را اسیر کرد)۵۹۰ هـ.ق.
۵سعد ]الاول[بن زنگی (عامل خوارزمشاه).۵۹۹ هـ.ق.
۶أبوبکر قتلغ خان بن سعد۶۲۸ هـ.ق.
۷سعد ]دو[بن أبی بکر قتلغ خان (۱۲ روز پس از مرگ پدرش درگذشت).جمادیالآخر۶۵۸هـ.ق.
۸محمد بن سعد ]دوم[.۶۵۸ هـ.ق.
۹محمدشاه بن سلغرشاه بن سعد ]اول[ذوالحجه ۶۶۰هـ.ق.
۱۰سلجوق شاه بن سلغرشاه بن سعد ]اول[۱۰رمضان۶۶۱هـ.ق.
۱۱أبش خاتون دخت سعد ]دوم[صفر ۶۶۳ هـ.ق.
شکست از خوارزمشاهیان و قبول تبعیت از آنان موجب بحران داخلی شدیدی در دولت سلغریان شد.رقبای دیرینهای چون شبانکارگان و ملوک لر نیز از فرصت استفاده کردند و بخشهایی از قلمرو اتابکانفارس (سلغریان) را مورد تعرض قرار دادند. در داخل دولت و دربار سلغری، ابوبکر پسر سعد سردمدارگروهی شد که با قبول تبعیت از خوارزمشاهیان مخالف بودند. از آنجا که این تبعیت و اطاعت در حقیقت فدیهآزادی اتابک سعدزنگی بود از دیدگاه ابوبکر سعد و طرفدارانش دیگر سعد زنگی نه حقی در حکومت داشت ونه فرامینش محلی برای اجرا؛ لذا کوشیدند راه بازگشت اتابک به فارس را ببندند و با توسل به نیروی نظامیمقصود خویش را جامه عمل بپوشانند.
این اقدام به نبرد تن به تن پدر و پسر یعنی سعد و ابوبکر نیز کشیده شد و در حالی که ابوبکر به اسارت درآمده بود، سعد زنگی با حمایت سربازان خوارزمی به شیراز مقر حکومت خود بازگشت.
ابوبکر پسر سعد در قلعه استخر زندانی شد و جمعی از بزرگان فارس نیز به دلیل همراهی با او مشمولتصفیه و تعقیب شدند. در حقیقت این دسته از بزرگان فارس در امر جانشینی اتابک سعد زنگی مداخله کردهبودند. بدین معنی که سلطنت ابوبکر سعد را بر پسر دیگر سعد زنگی به نام سلغر شاه ترجیح داده بودند.آنچه که در پی آمد ادامه حکومت اتابک سعد زنگی از سال ۶۱۵ هـ..ق تا ۶۲۳ هـ.ق. یعنی پایان مرگ او بود. طی اینمدت ولیعهد دولت سلغری شاهزاده سلغر بود و ابوبکر پسر دیگر اتابک سعد در زندان بهسر میبرد. در اینفاصله هجوم مغول به ایران صورت گرفت و اتابک سعد کوشید از فرصت به دست آمده از تزلزل ارکان دولتخوارزمشاهی استفاده کند که با آتش خشم و کینه خوارزمشاهیان به پادشاهی غیاث الدین پیر شاه پسر سلطان محمد خوارزمشاه مواجه شدو در سال ۶۱۹ هـ.ق. فارس دستخوش تهاجم و تاراج خوارزمیان گشت. سه سال بعد با بازگشت سلطانجلالالدین از هند، فارس رهایی از کینه غیاث الدین را در پناه بردن به جلالالدین دید و تا پایان عمر این سلطانخوارزمی یعنی سال ۶۲۸ هـ.ق. جزیی از دولت خوارزمشاهیان در واپسین روزگار حیات آنان گردید.
اوضاع داخلی فارس در فاصله سالهای ۶۱۵ تا ۶۲۳ چندان روشن نیست. نیز چگونگی زندانی بودنابوبکر پسر سعد در این سالها با ابهام بسیار روبهروست. به علاوه نقل بعضی از منابع مبنی بر درگذشتسعد زنگی در سال ۶۲۸ هـ.ق. بر خلاف منابعی که این واقعه را سال ۶۲۳ هـ.ق. نوشتهاند بر پیچیدگی و ابهام مسئلهجانشین او میافزاید. تا این اندازه بر ما روشن است که با مرگ سعد اول جمعی از بزرگان پیشدستی کرده وابوبکر پسر سعد را از زندان خلاصی داده و به جای سلغر شاه بر تخت نشاندهاند. از آن پس سلغر که شاهدغصب سلطنت خویش بود به صورت تحت نظر در باغی خارج از شهر بهسر برد و به گزارش وصاف الحضرهشیرازی ایام را به امید مصون ماندن از خشم و کینه برادر به لهو و لعب گذراند.
سعدی شیرازی اشعاری در ستایش اتابک سعدزنگی و حتی اتابکان قبل از او دارد که نشان نمیدهد همزمان با حیات آنان سروده شده باشد. نیز از آنجا که عموماً تولد سعدی را اوایل قرن هفتم دانستهاند و هنگاممرگ سعد اول او حدود بیست سال بیشتر نداشته، لذا شاعری به کمال نبوده لذا برگرفتن عنوان سعدی از سعداول را بعید دانستهاند. این ابهام در مورد اوایل زندگی سعدی به طور کلی وجود دارد مگر آن که تاریخ تولد اورا به سالهای آخر قرن ششم عقب بکشیم؛ که در این صورت بسیاری از ابهامات اوایل زندگی او از جملهمعاصر بودن با سعدزنگی نیز حل میشود اما دلایل و استنادات کافی در این خصوص نداریم.
اتابکابوبکرسعد تاسال ۶۵۹ هـ.ق. حکومتکردهودر قیدحیاتبوده است.در این مدت بود که فارس اطاعت ازمغول را پذیرفت و در همان حال با قدرت از تهاجمات همسایگان خود یعنی شبانکارگان و ملوک لر جلوگیریکرد. فارس امن و آرام بود و مأمن فراریان از سراسر ایران. در خصوص این دوران سعدی اشعار و اشاراتبسیار دارد که از دور یا نزدیک اوضاع فارس را بازگو میکند.
اتابک را ابوبکر در ۶۵۹ هـ.ق. در گذشت. پیش از او سلغر شاه برادرش، ولیعهدی که به سلطنت نرسید، درگذشته بود. اما به نحوی که اخبار آن چندان برای ما روشن نیست منابع میگویند که دو پسر سلغور شاه یکیمحمد شاه و دیگری سلجوق شاه تحت نظر بودهاند، با در گذشت ابوبکر پسر
آقْسُنقر
سَلغَر
بوزابه
مودود
۲. زنگی۱. سنقر
۵. سعد اوّل۳. تکله۴. طُغرِل
سلغرشاه ۸. محمد تهمتن ۶. أبوبکر ملکه خاتونفلانهعمادالدین
۱۰. سلجوق شاه ۹. محمد شاه۷. سعدالثانی = ترکان خاتون (یزد)
۱۱. أبِش
او به نام سعد ـ که سعد دوم باشد ـ فرمانروای فارس شناخته شد. در هنگام مرگ پدر، سعد دوم در مأموریت آذربایجان و حضور در دربار هولاکوخان بود، لذا به سرعت به فارس بازگشت اما در حدود دو هفتهپس از مرگ پدر و در حالی که هنوز به فارس نرسیده و عملاً حکومتی نکرده بود در بین راه درگذشت. سعدیدر خصوص سعد دوم اشعاری دارد و در رثای او نیز سرودهای دارد. بعضی بر این باور هستند که ارادت وارتباط سعدی با او مربوط به ایام ولیعهدی سعد دوم بوده است وگرنه فاصله چند روزه حکومت اسمی به دوراز فارس موجب چنین ارتباط و ارادتی نمیشده. بنابراین هرچند احتمال برگرفتن عنوان سعدی از سعد دومبیش از سعد اول است اما با اطمینان و یقین نمیتوان بر آن تأکید کرد. به خصوص آن که پس از سعد دومسعدی جانب خاندان سلغرشاه را گرفته است به شرحی که در ذیل خواهد آمد.
پس از مرگ سعد دوم پسر او محمد حکومت کوتاهی داشت. تاریخ شاهی قراختاییان کرمان که بیانگراخبار و آراء فرمانروایان آن سلسله است در مقام رقابت و خصومت با سلغریان مرگ فرمانروای جوانسلغری یعنی سعد اول و مرگ زود هنگام پسرش محمد را انتقام حقوق غضب شده خاندان سلغرشاه از جانبخاندان ابوبکر سعد دانسته است. ظاهراً در شیراز نیز چنین قضاوتی وجود داشته زیرا در شرایطی کهچارهای جز رو آوردن به فرزندان سلغورشاه نبوده، آنان از بند رها شدهاند و شیرازیان سراپا شور و شعف.
در ابتدا محمدشاه به قدرت رسید که در پی توطئههای گوناگونی به قتل رسید و پس از او سلجوق شاهفرمانروا شد و برمنصب اتابکی تکیه زد. او علاوه بر شجاعت و لیاقت از آن جهت که نسب مادرش بهسلجوقیان بزرگ میرسید، موقعیتی بهتر و مستحکمتر داشت. با این حال صفحهگردان تحولات فارس پس ازسعد اول عملاً همسرش ترکان خاتون شاهزاده یزدی بود که مسبب مرگ فرزندش محمد پسر سعد و نیز قتلمحمدشاه پسر سلغرشاه نیز دانسته میشد. او سخت متکی به حمایت مغولان بود و میکوشید که سیاستاتابک ابوبکر را در قبال مغول ادامه دهد نیز از آنجا که دخترش آبش خاتون همسر منکو تیمور پسر هولاکوبود از حمایت دربار ایلخانی به مانند خاندان حاکمه یزد (اتابکان یزد) برخوردار بود.
سلجوق شاه در سال ۶۶۱ هـ. به قدرت رسید و احتمالاً تا سال ۶۶۳ هـ. حکومت کرده است. او پس ازرسیدن به قدرت سیاستی خلاف اتابک ابوبکر در پیش گرفت، ترکان خاتون را کشت و مغولان ساکن شیراز رانیز از دم تیغ گذراند و قیام بزرگی را علیه مغول موجب شد. سعدی شیرازی از حکومت سلجوقشاه ابراز شادمانی کرده و به قدرت رسیدن و اقداماتش را ستوده است:
|
در مدح اتابک مظفرالدین سلجوقشاه
|
چه نیکبخت کسانی که اهل شیرازند
|
|
که زیر بال همای بلند پروازند
|
به روزگار همایون خسرو عادل
|
|
که گرگ و میش به توفیق او هم آوازند
|
مظفرالدین سلجوق شاه کز عدلش
|
|
روان تکله و بوبکر سعد مینازند
|
خدای را به تو بر خلق نعمتی است چنان
|
|
کز او به شکر دگر نعمتش نپردازند
|
سزای خصم تو گیتی دهد که سنگ خلاف
|
|
از آسمان به سر خویش بیاندازند
|
بلاغت ید بیضای موسی عمران
|
|
به کید سحر چه ماند که ساحران سازند
|
دعای صالح و صادق رقیب جان تو باد
|
|
که اهل پارس به صدق و صلاح ممتازند
|
در ستایش اتابک مظفرالدین سلجوق شاه
|
|
درِ بهشت گشادند در جهان ناگاه
|
خدای به چشم عنایت به خلق کرد نگاه
|
|
امید بسته برآمد صباح خبر دهید
|
به دور دولت سلجوق شاه سلغرشاه
|
***
|
خدای را چه توان گفت شکر فضل و کرم
|
بدین نظر که دگر باره کرد بر عالم
|
|
به دور دولت سلجوق شاه سلغرشاه
|
خدایگان معظم اتابک اعظم
|
|
سر ملوک زمان پادشاه روی زمین
|
خلیفه پدر و عم به اتفاق اعم
|
این تعداد مدیحه از سعدی در باب سلجوق شاه با توجه به مدت کوتاه حکومت او باید با دقتی خاصنگریسته شود و توجه هر محقق تیزبینی را جلب کند. او به خوبی از چنین موضعگیری در قبال حکومت فارسمطلع بوده و نمیتوان مضامین و اشارات او در باب سلجوق شاه و قدرت و اقدامات او را مداحی یک شاعر بهنحو معمول و متعارف دانست. اقدامات سلجوق شاه مبین یک کشمکش طولانی و قدیمی در خاندان سلغریانبود و نیز وضع خطرناکی پدید آورده بود که میتوانست فارس را توسط نیروی ویرانگر مغولان بهسرنوشت خراسان دچار سازد. در چنین حالتی آیا میتوان هم چنان تخلص سعدی را به سعد دوم نسبت داد.در حالی که سعدی درست خلاف این شعبه از سلغریان موضع گرفته است. هرچند دوره سعد دوم که بسیارکوتاه بوده با آوازه شاعری سعدی آن هم سالیان اندکی پس از فراهم آوردن گلستان و بوستان بوده است. اماعلاوه بر تردیدهایی که ذکر شد مواضع سیاسی سعدی در عصر سلجوق شاه ارادت پایدار سعدی به سعد دومرا سخت غیر متحمل میسازد و ادامه به کارگیری تخلص سعدی را با پرسشی بزرگ مواجه میگرداند.
قیام سلجوق شاه سرانجام درهمشکست و فارس نیز به نحوی که موضوع این نوشتار نیست، نجاتیافت. در همان حال قیام شرفالدین ابراهیم نیز صورت گرفت و باز هم چون در هم شکسته شد فارس ازکشتار نجات یافت. در این احوال حکومت اسمی فارس به آبش خاتون رسید و عملاً امیران مغول و اعمالدیوانی فارس ـ بیشتر در کسوت عهدهداری امور مالیاتی قدرت را در دست داشتند. سعدی در مورد این امیرانو دیوانیان و نیز آبش خاتون مدایحی دارد که مرحوم قزوینی در مقاله ممدوحین سعدی آنها را شناساندهاست. قدرت هیچیک از این امیران و دیوانیان چندان پایدار نبوده و مدایح سعدی نیز در حق آنان اشاره به هیچامر خاصی ندارد و آن را میتوان در ردیف مداحیهای معمول شاعران و جبران مواضع و مدایح عصرسلجوق شاه دانست، اما نکتهای که میتواند این جا قابل اهمیت باشد این است که مرگ آبش خاتون فرمانروایاسمی فارس در سال ۶۸۶ هـ. در تبریز را بعضی پایان دولت سلغریان دانستهاند و پس از آن حکامی دیگر اعماز مغول یا غیر مغول در فارس حکومت یافتهاند. سعدی در اینجا سرودهای دارد که انتقال دولت از سلغریانبه قوم دیگر را با شادمانی استقبال کرده است:
این منتی بر اهل زمین بود از آسمانواین رحمت خدای جهان بود بر جهان
در یک جمعبندی شتابان در خصوص سالهای ۶۶۰ هـ.ق. به بعد تا پایان عمر سعدی که در دهه ۶۹۰ هـ.ق. رخداده، شاعر شیرازی بیش از سی سال در شرایط عدم حیات خاندان ابوبکر سلغری و حتی در مخالفت با آنانبوده است. این دوره نیز دوره کمال، آوازه و اشتهار او بوده و سخت نیز مورد اقبال و استقبال و احترام و اکرامبزرگان عصر خویش. آیا هم چنان میتوان تداوم به کارگیری تخلص سعدی در این ایام سی ساله را مربوط بهسعد دوم یا سعد اول دانست؟
منابع:
۱. ابن بلخی، فارسنامه، به اهتمام گای لسترآنج و آلن نیکلسن، چاپ دوم، تهران، انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
۲. ابن زرکوب، ابوالعباس معینالدین بنابیالخیر، شیراز نامه به کوشش اسماعیل واعظ جوادی، تهران،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۰.
۳. ابن عنبه، جمالالدین احمد، الفصول الفخریه، به اهتمام سید جلالالدین محدث ارموی، تهران، انتشارات علمیو فرهنگی، ۱۳۶۴.
۴. بابا افضل کرمانی، حمیدالدین احمدبن حامد، المضاف الی بدایع الازمان فی وقایع کرمان، به تصحیح واهتمام عباس اقبال، تهران، چاپخانه مجلس، ۱۳۳۱.
۵. بنداری اصفهانی، تاریخ سلسله سلجوقی (زیده النصره و نخبه العصره)، ترجمه محمدحسین خلیلی، تهران،انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۵.
۶. بیضاوی، قاضی ناصرالدین عبدالله بن عمر، نظامالتواریخ، به تصحیح بهمن میرزا کریمی، تهران، انتشاراتعلمی، بیتا.
۷. جعفری، جعفربن محمدبن حسن، تاریخ یزد، به کوشش ایرج افشار، چاپ دوم، تهران، بنگاه ترجمه و نشرکتاب، ۱۳۴۳.
۸. جوزجانی، قاضی منهاج سراج، طبقات ناصری (تاریخ کامل ایران و اسلام)، تصحیح و مقابله عبدالحیحبیبی، تهران،انتشارات دنیای کتاب، ۱۳۶۳.
۹. جوینی، علاءالدین عطاملک بن بهاءالدین محمدبن محمد، تاریخ جهانگشای، ۳ جلد، به سعی و اهتماممحمدبن عبدالوهاب قزوینی، چاپ سوم، تهران، انتشارات بامداد و انتشارات ارغوان، ۱۳۶۷.
۱۰. حمدالله مستوفی، قزوینی، تاریخ گزیده، به سعی و اهتمام ادوارد براون، تهران، انتشارات دنیای کتاب،۱۳۶۱.
۱۱. حمدالله مستوفی، قزوینی، نزهُهالقلوب، به اهتمام و تصحیح گای لسترآنج، تهران، انتشارات دنیای کتاب،۱۳۶۲.
۱۲. شبانکارهای، محمدبن علی بن محمد، مجمع الانساب، به تصحیح میرهاشم محدث، تهران، انتشاراتامیرکبیر، ۱۳۶۳.
۱۳. صاحب، دفتر دلگشا، به اهتمام رسول هادیزاده، مسکو، فرهنگستان علوم جمهوری تاجیکستان، ۱۹۶۵ م.
۱۴. عیسی بن جنید شیرازی، تذکره هزار مزار، به تصحیح و تحشیه نورانی وصال، شیراز، انتشارات کتابخانهاحمدی، ۱۳۶۴.
۱۵. غفاری قزوینی، قاضی احمد، تاریخ جهانآرا، به همت مجتبی مینوی، تهران، کتابفروشی حافظ، ۱۳۴۳.
۱۶. بینا، تاریخ شاهی قراختائیان، به اهتمام وتصحیح محمد ابراهیم باستانی پاریزی، تهران، انتشارات بنیادفرهنگ ایران، ۱۳۵۵.
۱۷. ناصرالدین منشی کرمانی، سمطالعلی للحضره العلیا، در تاریخ قراختائیان کرمان، به تصحیح و اهتمامعباس اقبال، چاپ دوم، تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲.
۱۸. نسوی شهابالدین محمد خرندزی و زیدری، سیرت جلالالدین مینکبرنی، تصحیح مجتبی مینوی، چاپدوم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵.
۱۹. وصافالحضره شیرازی، فضلالدین عبدالله، تجزیه الامصار و تزجیه الاعصار (تاریخ وصاف)، تهران،انتشارات کتابخانه ابن سینا و کتابخانه جعفری (بر اساس چاپ بمبی) ۱۳۳۰.
۲۰. ابن اثیر، عزالدین ابیالحسن علی بن ابیالکرم، الکامل فیالتاریخ، المجلد الثانی عشر، بیروت، دار صادره۱۴۰۲ هـ./ ۱۹۸۲ م.