مهربانی ز منآموز و گَرَم عمر نماند به سر تربت سعدی بطلب مهر و گیا را
پیش از آن که شرح ساختمان آرامگاه سعدی داده شود، ضرورت دارد که از وضع این جایگاه از زمانخود او تا این زمان گفته شود. زیرا همانطور که سعدی در دوران زندگی، شمع فروزان معرفت و ادب بود،پس از مرگ هم مزارش مطاف اهل دل و زیارتگاه همشهریان و سایر مردم جهان بوده و این عقیده و اخلاصپاک مردم در نوشتههای تذکرهنویسان از سده هشتم هجری، یعنی نیم سده پس از درگذشتش تاکنون،نمودار است که ضمن شرح وضع آرامگاه پس از درگذشت سعدی دیده میشود.
نخستین جهانگرد و مورخی که از سعدیه نام میبرد، ابن بطوطه جهانگرد مراکشی به سال ۷۶۸ هـ. یعنی در حدود ۵۷ سال پس از مرگ سعدی میباشد. وی در کتاب تحفه النظار فی غرایب الامصار معروفبه «رحله» ابنبطوطه توصیف آرامگاه را چنین مینماید: «و از تکایای خارج از شیراز، قبر شیخ صالحمعروف به سعدی است که از بزرگترین شعرای زبان فارسی است. وی خانقاهی داشته که آخر عمرش رادر آن جا صرف مینموده. داخل این بقعه باغ زیبایی است که در جوار آن نهر بزرگی جاری است و شیخحوض کوچکی از سنگ مرمر برای شستشوی ساخته بود. مردم این شهر به زیارت قبر میآیند».
صاحب شدالازار (تألیف سال ۷۹۱ هـ.) در صفحه ۴۹۳ شرحی نوشته که خلاصه ترجمه چند جمله آنچنین است: «سعدی بهره کافی از ادب داشت، مرتاض و مجاهد و خدای تعالی دریای معرفت را بر روی اوگشاده بود، سخنان او ظاهری دارد که عوام از آن حظ میبرند و باطنی دارد که خداوندان عقل و فهمدرمییابند، چند بار پای پیاده به زیارت حج رفت. در بتخانهها درآمد و بتها را شکست.
بعد از آن به شیراز برگشت. پایگاهی رفیع و احترامی بسیار داشت. خانقاهی بساخت و طعام به فقرا ومساکین میداد، طایفه مسلمان قصد زیارت او را میکردند، از سفره انعام او مرغان و حیوانات نیزمیخوردند. در سال ششصد و نود و یک وفات کرد و او را در خانقاه خودش دفن کردند».
فصیح خوافی مؤلف مجمل فصیحی متولد ۷۷۷ هـ.ق. مدفن سعدی را در کت نوشته به این عبارت: «سنهاحدی و تسعین و سّت مائه وفات ملک الکلام شیخ مشرف الدین مصلح شیرازی المعروف به سعدی،نسبت به سعد بن اتابک ابوبکربن سعد بن زنگی، در سابع عشرین ذی حجه به شیراز مدفونا به ظاهرشیراز بکت».
امیر دولتشاه سمرقندی در کتاب تذکره الشعرا که به سال ۸۹۳هـ. به اتمام رسیده، مینویسد: «شیخ درآخر حال در شیراز زاویهای در بیرون شهر اختیار کرد و از صومعه خود بیرون نیامدی و به طاعت وعبادت مراقبت و اشتغال داشتی. سلاطین و بزرگان علما به زیارت شیخ رفتندی…» و در جای دیگر نوشتهاست: «تربت شیخ سعدی اکنون در شیراز جایی فرحبخش و حوضی باصفاست و عمارتی بینظیر در آنجا واقع است و مردم بدان مرقد ارادت است…».
آن چه معلوم است آرامگاه سعدی در قرون گذشته چندین بار بر حسب مراتب ارادت و اخلاص امرایشیراز تغییر وضع داده و تعمیر گردیده است. در چند سال پیش که مختصر کند و کوبی برای تعمیرآسفالت در پیرامون آرامگاه انجام میگرفت، قطعات یک کتیبه سنگی که روی آن چند بیت سعدی۲ با خطثلث عالی نوشته شده، نمودار گردید و معلوم داشت که مربوط به سر در آرامگاه بوده است که درگذشتههای دوری در اثر سوانحی شکسته شده است.
***
قاضی میر احمد قمی معروف به «میر منشی» (در گذشته حدود ۱۰۱۵هـ.) در کتاب گلستان هنر که حاویشرح حال نقاشان و خوشنویسان ایران است، ضمن شرح حال ابراهیم سلطان فرزند شاهرخ تیموریمینویسد که «در صفه مقبره شیخالعاشقین شیخ مصلحالدین شیرازی غزل:
به جهان خُرّم از آنم که جهان خُرّم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به خط آن شاهزاده خوشنویس، بر ازاره روی کاشی معرق، موجود بوده است». وی مینویسد که «درآن جا و چند بنای دیگر به حکم یعقوب ذوالقدر حکمران فارس که مردی فرومایه و بیادب بود، در سال ۹۹۸خراب گردید و هیچ اثری از آن باقی نماند… این عمل ناپسند، خشم شاه عباس کبیر را برانگیخت و امر فرمود او را به قتل رسانیدند…».
چه بسا که در اثر همین ویرانی آسیبی به بنا و کتیبههای آرامگاه سعدی وارد آمده و قطعه سنگ نوشته نامبرده بالا، مربوط به همان سانحه باشد.
در زمان کریم خان زند، ضمن اقدامات عمرانی آن شهریار دادگستر در شیراز، آرامگاه این بزرگوار را درسال ۱۱۸۷ هـ. تجدید بنا نمود و پس از آن باز چندین نوبت توسط امرا و محترمین و علاقهمندان شیراز،ترمیم و تجدید بنا گردید.
«سرگور اوسلی» خاورشناس انگلیسی از قول «ویلیام فرانکلین» سیاح دیگر انگلیسی که در سال۱۷۸۶ میلادی به شیراز آمده، ضمن شرح آرامگاه سعدی، متذکر شده: «بالای قبر ضریح کاری دارد و یکی ازابیات شیخ به خط نستعلیق بر آن نقش است. اغلب مسلمانان دنیا برای زیارت مدفن سعدی به شیرازآمده، گل بر روی قبر میریزند. مقبره سعدی به مرور زمان خراب شده و اگر تعمیر نشود، به کلی منهدمخواهد شد. در اطراف مقبره قبور زیادی از بزرگان دین است که بنا به وصیتشان در آن جا مدفونگشتهاند».
سپس خود اوسلی مینویسد که: «در سال ۱۸۱۱ از طرف دربار ژرژ سوم پادشاه انگلستان به سمتسفارت مأمور دربار فتحعلی شاه قاجار شدم. در شیراز چند ماه اقامت کردم. چندین مرتبه سر قبر شیخرفتم. تصدیق قول فرانکلین را از دیدن مقبره شیخ توان نمود. حقیقه مقبره رو به خرابی است، از باغ ودرختهایی که وقتی در آن جا بوده، اثری نیست. من فکر کردم با مبلغ کمی مقبره را میتوان تعمیر کنم،ولی پسر پنجم شاه ایران حسینعلی میرزا که والی فارس است، مرا از اجرای این نیت باز داشت، وعده دادکه مقبره را به خرج خود تعمیر کند. او گفت به همان اسلوب و خوبی که کریم خان مقبره حافظ را تعمیرکرده، اقدام خواهد شد، ولی به قول خود عمل نکرد».۳
آرامگاه نسبتاً هنوز سالم مانده بود، ولی بعداً رو به خرابی گذارد، کریم خان ساختمان را بدون این کهتغییری در سنگ قبر بدهد، تعمیر نمود، ولی در ابتدای قرن حاضر آرامگاه به طوری خراب گردید که درسال ۱۸۰۲ اسکات وارینک و در سال ۱۸۱۰ سرجان ملکم حاضر شدند، آن را به خرج خود تعمیر نمایند.اگرچه از آن تاریخ در مقبره تعمیراتی شده است، معهذا تاکنون یک منظره فراموش شده را دارد. این بنا تاسال ۱۳۲۷ شمسی برپا بود و عبارت از یک ساختمان ساده دو طبقه آجری مرکب از چند اطاق بود. در طبقهزیرین که یک متر از سطح فضا بلندتر بود، در همین مکانی که اکنون سنگ مزار سعدی قرار دارد، اطاقیبود و دور سنگ قبر محفظه آهنی نصب شده بود. بنای نامبرده به هیچ وجه شایستگی مقام شامخ ایناستاد عالی قدر را نداشت. بنابراین برحسب پیشنهاد انجمن آثار ملی فارس ـ که نویسنده ۳۶ سال متوالیافتخار عضویت و دبیری آن را داشت ـ و مساعی گرانبهای انجمن آثار ملی ایران مخصوصاً کوششها وعلاقهمندی خالصانه و مخلصانه استاد گرانمایه و فرزند برومند شیراز، شادروان علیاصغر حکمتشیرازی که پیوسته منشأ و کارگردان بسیاری از این قبیل اقدامات مفید فرهنگی بوده، این ساختمان بهدست مهندسین ایرانی و کارگران شیرازی ساخته گردید و در اردیبهشت ماه سال ۱۳۳۱ پایان پذیرفت.
مساحت تمام محوطه سعدی بیش از هشت هزار متر مربع است. قسمتهای زیربنا ۲۶۱ متر مربع وبقیه را باغ آرامگاه تشکیل میدهد. در زیر محوطه چشمه آب زلالی روان است که توسط پلکانی خارج ازایوان ساخته شده و به درون آن میتوان رفت. آب گلکاری و درختان آرامگاه توسط تلمبه از همین چشمهتأمین میشود. شستشوی در این چشمه از قرنها پیش جزء معتقدات مردم شیراز بوده و میباشد! در بنایجدید سنگهای رنگین و زیبایی که با ظرافت حجاری و صیقلی گردیده، برای پایهها و ستونها به کار رفتهو کاشیهای فیروزه فام بر زیبایی آن جا افزوده است.
بر روی در ورودی باغ این بیت مناسب، حالی و توجهی به زایرین میبخشد:
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید هزار سال پس از مرگ او گرش بویی
در داخل آرامگاه هفت کتیبه از بهترین قطعات گلستان و بوستان و طیبات و بدایع و قصاید شیخانتخاب و به خط زیبایی توسط استاد بوذری نوشته شده است. به شرح زیر:
|
ای صوفی سرگردان در بند نکونامی
|
تا درد نیاشامی، زان درد نیارامی
|
|
ملک صمدیت را چه سود و زیان دارد
|
گر حافظ قرآنی ور عابد اصنامی
|
|
زهدت به چه کار آید، گر رانده درگاهی
|
کفرت چه زیان دارد، گر نیک سرانجامی
|
|
بیچاره توفیقند، هم صالح و هم طالع
|
درمانده تقدیرند، هم عارف و هم عامی
|
|
جهدت نکند آزاد، ای صید که در قیدی
|
سودت نکند پرواز، ای مرغ که در دامی
|
|
جامی چه بقا دارد، در رهگذر سنگی
|
دور فلک آن سنگ است، ای خواجه، تو آنجامی
|
|
این ملک خلیل گیرد، گر خود ملک رومی
|
و این روز به شام آید، گر پادشه شامی
|
|
کام همه دنیا را، بر هیچ بنه سعدی
|
چون باد گران باید پرداخت به ناکامی
|
|
گر عاقل و هوشیاری، وز دل خبری داری
|
تا آدمیت خوانند، ور نه کم از انعامی
|
کتیبه طاق نمای جنوب شرقی داخل مقبره:
|
الا ای که بر خاک ما بگذری
|
به خاک عزیزان که یادآوری
|
|
که گر خاک شد سعدی، او را چه غم
|
که در زندگی خاک بوده است هم
|
|
به بیچارگی تن فرا خاک داد
|
وگر گرد عالم برآمد چو باد
|
|
بزرگی که خود را به خوردی شمرد
|
به دنیا و عقبی بزرگی ببرد
|
|
تو آن گه شوی پیش مردم عزیز
|
که مر خویشتن را نگیری به چیز
|
|
از این خاکدان بندهای پاک شد
|
که در پای کمتر کسی خاک شد
|
|
نگر تا گلستان سعدی شکفت
|
در او هیچ بلبل چنین خوش نگفت
|
|
عجب گر بمیرد چنین بلبلی
|
که بر استخوانش نروید گلی
|
کتیبه سر در اطاق آرامگاه شوریده شیرازی (حاج فصیحالملک):
|
خاک من و توست که باد شمال
|
میبِبَرد سوی یمین و شمال
|
|
عمر به افسوس برفت آن چه رفت
|
دیگرش از دست مده بر محال
|
|
گر به مثل جام جم است آدمی
|
سنگ اجل بشکندش چون سفال
|
|
ای که درونت به گنه تیره شد
|
ترسمت آیینه نگیرد صقال
|
|
زنده دل مرده ندانی که کیست
|
آن که ندارد به خدای اشتغال
|
|
پادشهان بر در تعظیم او
|
دست برآورده برای سئوال
|
|
بار خدایی که درون صدف
|
دُّر کند از قطره آب زلال
|
|
فهم بسی رفت و نبردش طریق
|
دهر بسی گشت و نماندش مجال
|
|
بر دل عشاق جمالش خوش است
|
تلخی هجران به امید وصال
|
|
بنده دگر بر که کند اعتماد
|
گر نکند بر کرم ذوالجلال
|
|
هرکه به گفتار نصیحت کنان
|
گوش ندارد، بخورد گوشمال
|
|
گر قدمت هست چو مردان برو
|
ور عملت نیست چو سعدی بنال
|
نوشته طاقنمای شمال شرقی داخل مقبره:
|
به جهان خُرّم از آنم که جهان خُرّم از اوست
|
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
|
|
به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
|
تا دل مرده مگر زنده کند، کاین دم از اوست
|
|
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
|
آن چه در سِّر سویدای بنی آدم از اوست
|
|
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیاست
|
به ارادت بکشم درد که درمان هم از اوست
|
|
زخم خونینم اگر بِهْ نشود، بِهْ باشد
|
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازاوست
|
|
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد؟
|
ساقیا باده بده شادی آن، کاین غم از اوست
|
|
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
|
کهبر این در همه را پشت عبادت خم ازاوست
|
|
سعدیا سیل فنا گر بکند خانه عمر
|
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
|
در کتاب گلستان هنر، قاضی احمد میرمنشی نوشته است این غزل را ابراهیم سلطان بن شاهرخ به خطخود در عمارت مزار شیخ کتیبه فرمودهاند.
کتیبه نمای خارجی مدخل قبر روی کاشی لاجوردی با خط نستعلیق:
|
بسی صورت بگردیده است عالم
|
وز این صورت بگردد عاقبت هم
|
|
مثال عمر سر برکرده شمعی است
|
که کوته باز میباشد دمادم
|
|
و یا برف گذاران بر سر کوه
|
کز او هر لحظه چیزی میشود کم
|
|
نه چشم طالع از دنیا شود سیر
|
نه هرگز چاه پر گردد ز شبنم
|
|
گِل فرزند عالم خشت کردند
|
نمیخسبد دل فرزند آدم
|
|
به سیم و زر نکونامی به دست آر
|
منه بر هم که برگیرندش از هم
|
|
نه نیشی میزند دوران گیتی
|
که آن را تا قیامت هست مرهم
|
|
به نقل از اوستادان یاد دارم
|
که شاهان عجم؛ کیخسرو و جم
|
|
ز سوز سینه فریاد خواهان
|
چنان پرهیز کردندی که از یم
|
|
نه هرکس حق تواند گفت، گستاخ
|
سخن ملکی است سعدی را مسلّم
|
|
مقامات از دو بیرون نیست فردا
|
بهشت جاودانی یا جهنم
|
|
بکار امروز تخم نیکنامی
|
که فردا برخوری والله اعلم!
|
نبشته روی سنگ مزار که به خط نستعلیق عالی نوشته شده است، مربوط به زمان کریم خان زند:
|
کریم السجایا جملالشیم
|
نبیالبرایا شفیعالامم
|
|
شفیعالوری خواجه بعث و نشر
|
امامالهدی صدر دیوان حشر
|
|
امام رسل، پیشوای سبیل
|
امین خدا، مهبط جبرییل
|
|
شفیع مطاع و نبی کریم
|
قسیم جسیم، وسیم نسیم
|
|
نماند به عصیان کسی در گرو
|
که دارد چنین سیّدی پیشرو
|
|
چه نعمت پسندیده گویم تو را
|
علیکالصلواه ای نبیالوری
|
|
درود ملک بر روان تو باد
|
بر آل تو و پیروان تو باد
|
|
خصوصاً شهنشاه دلدل سوار
|
علی ولی صاحب ذوالفقار
|
|
خدایا به حق بنی فاطمه
|
که بر قولم ایمان کنی خاتمه
|
|
اگر طاعتم رد کنی ور قبول
|
من و دست و دامان آلرسول
|
|
چه کم گردد ای صدر فرخنده پی
|
ز قدر رفیعت به درگاه حیّ
|
|
که باشند مشتی گدایان خیل
|
به مهمان دارالسلامت طفیل
|
|
خدایت ثنا گفت و تبجیل کرد
|
زمین بوسِ قدرِ تو، جبریل کرد
|
|
تو را عز «لولاک» تمکین بس است
|
ثنای تو «طه» و «یس» بس است
|
|
بود اهل عالم به وصف تو لال
|
علیکالصلوه ای نبی والسلام
|
در ضلع غربی بر روی سنگ مرمر قصیده زیر از قصاید سعدی نوشته شده است:
|
خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
|
پس اعتبار بر این چند روز فانی نیست
|
|
درخت قد صنوبر خرام انسان را
|
مدام رونق نوباوه جوانی نیست
|
|
گلی است خُرّم و خندان و تازه و خوشبوی
|
ولیک امید ثباتش چنان که دانی نیست
|
|
دوام پرورش اندر کنار مادر دهر
|
طمع مکن که در او بوی مهربانی نیست
|
|
چه حاجت است عیان را به استماع بیان
|
که بیوفایی دور فلک نهانی نیست
|
|
کدام باد بهاری وزید در آفاق
|
که باز در عقبش نکبت خزانی نیست
|
|
اگر ممالک روی زمین به دست آری
|
بهای مهلت یک روز زندگانی نیست
|
|
دل ای رفیق در این کاروانسرای مبند
|
که خانه ساختن آیین کاروانی نیست
|
|
اگر جهان همه کام است و دشمن اندر پی
|
به دوستی، که جهان جای کامرانی نیست
|
|
چو بتپرست، به صورت چنان شدیمشغول
|
که دیگرت خبر از لذت معانی نیست
|
|
نگاهدار زبان تا به دوزخت نبرد
|
که از زبان بتر اندر جهان زیانی نیست
|
|
عمل بیار و علم برمکش که مردان را
|
رهی سلیمتر از کوی بینشانی نیست
|
|
طریق حق رو و در هر کجا که خواهی باش
|
که کنج خلوت صاحبدلان مکانی نیست
|
|
کف نیاز به درگاه بینیاز برآر
|
که کار مرد خدا جز خدای خوانی نیست
|
|
مکن که حیف بود دوست از خود آزردن
|
علیالخصوص مر آن دوست را که ثانینیست
|
|
چه سود ریزش باران وعظ بر سر خلق
|
چو مرد را به ارادت صدف دهانی نیست
|
|
زمین به تیغ بلاغت گرفتهای سعدی
|
سپاس دار که جز فیض آسمانی نیست
|
|
بدین صفت که در آفاق صیت شعرتورفت
|
نرفت دجله که آبش بدین روانی نیست
|
|
نه هرکه دعوی زورآوری کند با ما
|
به سر بَرَد که سعادت به پهلوانی نیست
|
|
ولی به خواجه عطار گو ستایش مشکمکن
|
که بوی خوش از مشتری نهانی نیست
|
و درون آرامگاه زیر کتیبه تاریخ ساختمان جدید سعدی این بیت از خود او روی سنگ سیاهی نقرگردیده است:
اگر مرا به دعایی مدد کنی، شاید که آفرین خدا بر روان سعدی باد
کتیبه طاقنمای جنوب غربی درون آرامگاه حکایتی از گلستان روی کاشی زمینه لاجوردی با خطنستعلیق نوشته شده است:
«یاد دارم که با کاروانی همه شب رفته بودم و سحرگاه در کنار بیشهای خفته، شوریدهای همراه مابود، نعره بزد و راه بیابان در پیش گرفت و یک نفس آرام نیافت، چون روز شد، گفتم: این چه حالت بود؟گفت: بلبلان را دیدم به نالش درآمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان از آب و بهایم از بیشه. اندیشهکردم که مروّت نباشد همه در تسبیح ومن به غفلت خفته:
|
دوش مرغی به صبح مینالید
|
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
|
|
یکی از دوستان مخلص را
|
مگر آواز من رسید به گوش
|
|
گفت: بارو نداشتم که تو را
|
بانگ مرغی چنین کند مدهوش
|
|
گفتم: این شرط آدمیّت نیست
|
مرغ تسبیح خوان و من خاموش».
|
در انتهای ایوان، قرینه اطاق آرامگاه سعدی، اطاقی است که قبر شاعر فقید شیرین کلام و روشندل سدههم زمان ما شادروان فصیحالملک شوریده (محمدتقی) در آن جاست. در شأن این سخنور بلند پایه همینبس که افتخار هم جواری شیخ اجل را پیدا کرده و در این جایگاه رفیع به خاک رفته است.
پینوشت:
۱. این مقاله برگرفته از کتاب شیراز شهر جاویدان مرحوم علی سامی است که به احترام استاد از هر گونه ویراستاری خودداری کرده، مطالب را عیناً نقل کردهایم.
۲. نوشته روی سنگ پیدا شده قسمتی از شعر خود سعدی است:
الهی به عزت که خوارم مکنبه ذّل گنه، شرمسارم مکن
در کتاب تاریخ آل مظفر نوشته شده که امیر مبارزالدین محمد میخواست صندوق قبر سعدی را به واسطهپارهای از اشعارش که به عقیده او بر خلاف مذهب بوده است، بسوزاند، شاه شجاع وساطت مینماید ومیگوید: شیخ در این شعر توبه و انابه کرده است.
سعدیا! بسیار گفتن، عمر ضایع کردناستوقت عذر آوردن است، استغفرالله العظیم
امیر مبارزالدین محمد بنا به درخواست فرزندش از سوختن صندوق قبر سعدی صرف نظر نمود.
۳. صفحه ۲۷ کتاب حیات سعدی تألیف الطاف حسین حالی، ترجمه آقای سید نصرالله سروش.