تخلص‌ سعدی‌

محمد ابراهیم‌ باستانی‌ پاریزی‌

سعدی‌شناسی دفتر ششم ۱۲ دقیقه مطالعه
خدایا گر تو سعدی‌ را برانی‌
شفیع‌ آرد روان‌ مصطفی‌ را
محمد سید سادات‌ عالم‌
چراغ‌ چشم‌ جمله‌ انبیا را
            این‌ دو بیت‌ متعلق‌ به‌ غزل‌ معروف‌:
ثنا و حمد بی‌پایان‌ خدا را
که‌ صُنعش‌ در وجود آورد ما را
            است‌. از اختصاصات‌ شعر فارسی‌ انتخاب‌ تخلص‌ و کابرد آن‌ در شعر است‌. هر شاعری‌ نامی‌ دارد،کنیه‌ای‌ دارد، به‌ نام‌ پدر یا فرزندش‌ خوانده‌ می‌شود هم‌ چون‌ ابن‌ یمین‌، ابوالقاسم‌. لقبی‌ دارد هم‌ چون‌ملک‌الشعرا، سیدالشعرا و تاج‌الشعرا و بالاخره‌ تخلص‌ که‌ از همه‌ این‌ها مهم‌تر و معروف‌تر است‌ و اصلاًشاعر به‌ برکت‌ تخلصش‌ زنده‌ می‌ماند نه‌ نام‌ و کنیه‌ و لقب‌ و فامیل‌ هم‌ چون‌ فردوسی‌، سعدی‌ و حافظ‌.
            کاربرد تخلص‌ در قصاید، قطعات‌، مثنوی‌ها و ترجیع‌بندها آن‌ قدرها چمشگیر نیست‌. تنها در غزل‌ است‌که‌ به‌ صورت‌ یک‌ استاندارد و یک‌ مُهر تأیید و بالاخره‌ به‌ عنوان‌ سند مالکیت‌ یک‌ غزل‌ در برابر خواننده‌ قرارمی‌گیرد. ناظم‌الاطباء کرمانی‌ می‌گوید: «از مفاهیم‌ تخلص‌ نامی‌ است‌ که‌ شاعر برای‌ خود مقرر می‌کند و بدان‌مشهور می‌گردد. مانند فردوسی‌ و سعدی‌ و حافظ‌.
            در غزلیات‌ فارسی‌ معمول‌ آن‌ است‌ که‌ بیت‌ آخر به‌ صورت‌ نتیجه‌ و حاصل‌ غزل‌ و در عین‌ حال‌ برای‌یادآوری‌ نام‌ گوینده‌ به‌ صورتی‌ دلپذیر و مناسب‌ آورده‌ شود». می‌دانم‌ دوستان‌ عزیز خواهند گفت‌:باستانی‌ بدیهیات‌ را شرح‌ می‌کند، اما چاره‌ای‌ هم‌ نیست‌ چون‌ نکته‌ای‌ را که‌ می‌خواهم‌ عنوان‌ کنم‌ خیلی‌ دقیق‌است‌ و مربوط‌ به‌ تخلص‌ سعدی‌ است‌ و مولانا، حافظ‌ و بالاخره‌ صائب‌ و بیدل‌ با هزاران‌ غزل‌ که‌ این‌ نشانه‌را در پایان‌ غزلیات‌ خود دارند.
به‌ خنده‌ گفت‌ که‌ سعدی‌ سخن‌ دراز مکن‌
میان‌ تهی‌ و فراوان‌ سخن‌ چو طنبوری‌
چو سایه‌ هیچ‌ کَست‌ آدمی‌ که‌ هیچش‌نیست
‌مرا از این‌ چه‌ که‌ چون‌ آفتاب‌ مشهوری‌؟
            البته‌ سبک‌ هر شاعر برای‌ اهل‌ فن‌ و غزل‌ شناسان‌ روشن‌ است‌ و حتی‌ اگر بیت‌ تخلص‌ را هم‌ نخوانیم‌،بسیاری‌ از اهل‌ ادب‌ به‌ تقریب‌ ۸۰ تا ۹۰ درصد خواهند گفت‌ که‌ غزل‌ از کیست‌. از سعدی‌ است‌، از مولاناست‌ ویا از صائب‌ است‌. تنها شاعران‌ متوسط‌ و آن‌ها که‌ در ادب‌ تفنن‌ می‌کنند گاهی‌ اهل‌ تحقیق‌ را به‌ تردیدمی‌اندازند:
دودی‌ که‌ بیاید از دل‌ سعدی‌
پیداست‌ که‌ آتشی‌ است‌ پنهانی‌
می‌گوید و جان‌ به‌ رقص‌ می‌آید
خوش‌ می‌رود این‌ سماع‌ روحانی‌
            از غزل‌:
جمعی‌ که‌ تو در میان‌ ایشانی‌
آن‌ جمع‌ به‌ در بود پریشانی‌
            در مورد شیخ‌ مصلح‌الدین‌ سعدی‌ شیرازی‌ سخن‌ بسیار است‌ و در باب‌ تخلص‌ او بحث‌های‌ طولانی‌شده‌ و می‌شود. نکته‌ای‌ که‌ من‌ می‌خواهم‌ عرض‌ کنم‌، تنها مربوط‌ به‌ یک‌ مورد خاص‌ کاربردی‌ تخلص‌ سعدی‌در شعر او خصوصاً غزلیات‌ اوست‌ که‌ از فرط‌ سادگی‌ و بدیهی‌ بودن‌ شاید کمترکسی‌ بدان‌ توجه‌ کرده‌باشد و حقیقت‌ آن‌ است‌ که‌ چندان‌ نکته‌ مهمی‌ هم‌ نیست‌، ولی‌ به‌ هر حال‌ در غزل‌ سعدی‌ یک‌ جنبه‌ اختصاصی‌دارد که‌ در سایرین‌ نیست‌ یا کمتر است‌.
به‌ هیچ‌ شهر نباشد چنین‌ شکر که‌ تویی‌
که‌ طوطیان‌ِ چو سعدی‌ درآوری‌ به‌ کلام‌
رها نمی‌کند این‌ نظم‌ چون‌ زره‌ در هم‌
که‌ خصم‌، تیغ‌ ترحم‌ برآورد ز نیام‌
            از غزل‌ معروف‌:
چو بلبل‌ سحری‌ برگرفت‌ نوبت‌ با
م‌ز تو به‌ خانه‌ تنهایی‌ آمدم‌ بر بام‌
            در آن‌ غزلی‌ که‌ بیت‌ معروفی‌ هم‌ دارد:
من‌ آن‌ نی‌ام‌ که‌ حلال‌ از حرام‌ نشناسم‌
شراب‌ با تو حلال‌ است‌ و آب‌ بی‌تو حرام‌
            همه‌ شعرای‌ بزرگ‌ قید تخلص‌ را در پایان‌ غزل‌ خود داشته‌اند و معمولاً غزل‌ با همان‌ بیت‌ تخلص‌ ختم‌می‌شده‌ و بسیار کم‌ اتفاق افتاده‌ که‌ بیتی‌ اضافه‌ بر آن‌ آورده‌ شود مگر در موارد ضروری‌ آن‌ طور که‌ مثلاًحافظ‌ در آن‌ غزل‌ معروفش‌ می‌گوید:
عشق‌ بازّی‌ و جوانّی‌ و شراب‌ لعل‌ فام‌
مجلس‌ انس‌ و حریف‌ همدم‌ و شُرب‌ مدام‌
            ادامه‌ می‌یابد تا:
نکته‌ دانی‌ بذله‌ گو چون‌ حافظ‌ شیرین‌سخن
‌بخشش‌ آموزی‌ جهان‌افروز چون‌ حاجی‌قوام‌
            پس‌ از آن‌ حافظ‌ اضافه‌ می‌کند:
هرکه‌ این‌ عشرت‌ نخواهد، خوشدلی‌ بر وی‌تباه‌و آن‌ که‌ این‌ مجلس‌ نجوید، زندگی‌ بر وی‌حرام‌            زمانی‌ در روسیه‌ کتابی‌ چاپ‌ شده‌ بود و نام‌ مرا در آن‌ جزء شعرای‌ پاکستان‌ ثبت‌ کرده‌ بودند. من‌ به‌اشاره‌ مرحوم‌ فرامرزی‌ در کیهان‌ شعر نظامی‌ را نوشتم‌:
یکی‌ مرغ‌ بر کوه‌ بنشست‌ و خاست
‌بر آن‌ کوه‌ چه‌ افزود و زان‌ کوه‌ چه‌ کاست‌؟
من‌ آن‌ مرغم‌ و این‌ جهان‌ کوه‌ من‌
چو رفتم‌ جهان‌ را چه‌ اندوه‌ من‌!
            این‌ شعرهایی‌ که‌ ما می‌سراییم‌ و دو روز پس‌ از مرگ‌ ما فراموش‌ می‌شود، برای‌ سنگ‌ قبر خودمان‌خوب‌ است‌. ما مثل‌ آن‌ مگس‌ بر بول‌ خر بادبان‌ کشتی‌ افراشته‌ایم‌ و گمان‌ می‌کنیم‌ مرد کشتیبان‌ و اهل‌ رای‌ وفن‌ و نوع‌ زمان‌ هستیم‌. دیگران‌ هزاران‌ کتاب‌ و رساله‌ و شعر گفتند و رفتند و حتی‌ نامی‌ هم‌ از آن‌ها نماند.من‌ در آن‌ مقاله‌ یک‌ اظهار نظری‌ کرده‌ بودم‌ که‌ تکرار آن‌ بی‌جا نیست‌. اگر روزی‌ برسد که‌ هنرمند هرچه‌می‌سازد و می‌گوید صرفاً برای‌ هنر و برای‌ جامعه‌ باشد، نه‌ برای‌ شهرت‌ و نام‌ و ثروت‌ خودش‌، آن‌ وقت‌است‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌ دنیا به‌ حد کمال‌ و هنر به‌ حد جمال‌ رسیده‌ است‌ وگرنه‌ همان‌ رندان‌ شیرازی‌، حافظ‌ وسعدی‌، آن‌ها هم‌ در آخر غزل‌ شیوای‌ خودشان‌ مُهر دو قبضه‌ سعدی‌ و حافظ‌ را به‌ نام‌ نشسته‌ بودند و هنوزدر بند نام‌ و شهرت‌ و عنوان‌ بوده‌اند. کجاست‌ مولوی‌ صفتی‌ که‌ دیوان‌ شعری‌ بسراید و به‌ نام‌ شمس‌تبریزی‌ کند، یا مظفر علی‌ شاه‌ کرمانی‌ باشد و دیوانش‌ به‌ نام‌ مشتاق خوانده‌ شود.
آب‌ شوق از چشم‌ سعدی‌ می‌رود بر دست‌و خط
‌لاجرم‌ چون‌ شعر می‌آید، سخن‌ تر می‌شود
قول‌ مطبوع‌ از درون‌ سوزناک‌ آید که‌ عود
چون‌ همی‌ سوزد جهان‌ از وی‌ معطرمی‌شود
            از غزل‌:
آن‌ که‌ نقشی‌ دیگرش‌ جایی‌ مصور می‌شودنقش‌ او در چشم‌ ما هر روز خوش‌ترمی‌شود     در آن‌ مقاله‌ من‌ اظهار کرده‌ بودم‌ که‌ اگر روزی‌ بیاید که‌ کتاب‌های‌ تاریخ‌ ادبیات‌ تبدیل‌ شود به‌کتاب‌هایی‌ که‌ فقط‌ شعر خوب‌ در آن‌ درج‌ شده‌ باشد، بدون‌ نام‌ شاعر و بدون‌ نام‌ ممدوح‌ و تاریخ‌ تولد ومحل‌ تولد و تاریخ‌ وفات‌، آن‌ وقت‌ است‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌ دنیا از خودخواهی‌ رَسته‌ و هنر صرفاً برای‌خوشبختی‌ مردم‌ اجتماع‌ پا به‌ میدان‌ نهاده‌ است‌ و هنرمند اثری‌ ساخته‌ بدون‌ آن‌ که‌ توقع‌ داشته‌ باشد دراثرش‌ نامش‌ ذکر شود. هم‌ چنان‌ که‌ زنبور عسل‌، عسلش‌ را می‌سازد بدون‌ این‌ که‌ در حاشیه‌ آن‌ بنویسد عمل‌زنبوربن‌ زنبوربن‌ زنبور.
            دوستان‌ خوب‌ متوجه‌ شده‌اند که‌ از همان‌ سطر اول‌ِ این‌ اظهار نظرات‌ بوی‌ خودخواهی‌ به‌ مشام‌ می‌رسدو آهنگ‌ قال‌ الغزالی‌ آن‌ «اَبْیَن‌ُ مِن‌ اْلاَمس‌ و اَظهرمن‌ الشمس‌» است‌. بوی‌ هر هیزم‌ پدید آید زدود.
            من‌ این‌ حرف‌ها را برای‌ این‌ نوشته‌ بودم‌ که‌ چرا آنها در تاشکند یا مسکو نداستند که‌ باستانی‌ پاریزی‌اهل‌ قریه‌ای‌ در کرمان‌ است‌ نه‌ پاکستان‌ که‌ مبادا فردا تاریخ‌ ادبیات‌ عالم‌ سرگردان‌ بماند که‌ این‌ تحفه‌ نطنز رابه‌ کجا پیوند دهند.
            البته‌ ما کم‌ نداشتیم‌ شاعران‌ بزرگی‌ که‌ هرگز برای‌ خود تخلص‌ انتخاب‌ نکردند و اگر هم‌ کردند، کم‌ به‌کار بردند. در همین‌ پنج‌ قدمی‌ ما استادان‌ بزرگی‌ مثل‌ حمیدی‌ شیرازی‌ مثل‌ فریدون‌ توللی‌ مثل‌ دکترصورتگر در حالی‌ روی‌ در نقاب‌ خاک‌ کشیدند که‌ شعرشان‌ را مردم‌ از بر می‌خوانند ولی‌ مُهر تخلص‌ درپایان‌ آن‌ نیست‌ و اگر هم‌ هست‌ کم‌ است‌، اما امروز برخلاف‌ نظر قبلی‌ خود چون‌ می‌خواهم‌ درباره‌ یک‌ چشمه‌کار سعدی‌ در تخلص‌ او صحبت‌ کنم‌، تأکید می‌کنم‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ و بهترین‌ کارهایی‌ که‌ شاعران‌ بزرگ‌ما کرده‌اند، انتخاب‌ تخلص‌ است‌ و آوردن‌ آن‌ در پایان‌ شعرشان‌ خصوصاً در غزل‌.
            این‌ نکته‌ را آن‌ها متوجه‌ می‌شوند که‌ وقتی‌ یک‌ بیت‌ خوب‌ از یک‌ غزل‌ را برای‌ آن‌ها می‌خوانید و شنونده‌فوراً می‌پرسد: آقا از کیست‌؟ در می‌ماند که‌ چه‌ بگوید. پس‌ مسئله‌ تنها این‌ نیست‌ که‌ گوینده‌ با تخلص‌خواسته‌ باشد، خودی‌ نشان‌ دهد، برعکس‌، این‌ احتیاج‌ خواننده‌ و شنونده‌ است‌ که‌ کنجکاو است‌ و می‌خواهدبداند یک‌ اثر زیبا را چه‌ کسی‌ ساخته‌ و برای‌ چه‌ ساخته‌ است‌. این‌ برای‌ ازدیاد فهم‌ و دانش‌ خود اوست‌ واین‌جاست‌ که‌ تخلص‌ موقعیت‌ و مقام‌ خود را خوب‌ نشان‌ می‌دهد. پس‌ آن‌ چه‌ را در باب‌ زنبور عسل‌ گفتم‌، به‌حساب‌ نیش‌ زنبوری‌ بگذارید نه‌ نیش‌ عقربی‌.
            اما در باب‌ تخلص‌ سعدی‌ داستان‌ از این‌ قرار است‌ که‌ سعدی‌ نزدیک‌ به‌ ۷۰۰ غزل‌ دارد. شاید ۱۰ـ۱۲ تا ازغزلیات‌ سعدی‌ است‌ که‌ اصلاً تخلص‌ ندارد بقیه‌ آن‌ها همه‌ تخلص‌ دارد. تا این‌ جا هم‌ عادی‌ است‌. یعنی‌ بیت‌آخر تخلص‌ دارد، اما سعدی‌ برخلاف‌ بیشتر شعرای‌ ما و اکثر شعرای‌ ما بیش‌ از ۱۲۰ غزل‌ دارد که‌ غزلش‌ بایک‌ بیت‌ تخلص‌ ختم‌ نمی‌شود، بلکه‌ یک‌ بیت‌ اضافه‌ دارد و من‌ نمونه‌هایی‌ را که‌ برای‌ شما خواندم‌، از همان‌نمونه‌ غزلیاتی‌ بوده‌ که‌ بیت‌ اضافه‌ داشته‌ و بعضی‌ جاها دو بیت‌ و استثنائاً سه‌ بیت‌ هم‌ اضافه‌ دارد. من‌این‌ها را استخراج‌ کردم‌ و آماری‌ گرفتم‌ تا ببینم‌ سعدی‌ چه‌ می‌خواهد بگوید. سعدی‌ وقتی‌ بیت‌ تمام‌ شد وتخلص‌ آمد، این‌ بیت‌ اضافی‌ را برای‌ چه‌ آورده‌، قصدش‌ چیست‌؟ من‌ چند مورد را پیدا کردم‌ آن‌ هم‌ وقتی‌ است‌که‌ سعدی‌ بیشتر برای‌ این‌ که‌ جایی‌ توجیه‌ کند، گاهی‌ می‌خواهد مسایل‌ تاریخی‌ و جغرافیایی‌ را شرح‌ بدهدچنین‌ می‌کند. هم‌ چنین‌ نکاتی‌ هست‌ که‌ از نظر خواننده‌ مهم‌ است‌ یعنی‌ موسیقیدان‌ وقتی‌ که‌ آوازش‌ به‌ آن‌می‌رسد و آن‌ تخلص‌ را می‌خواند احتیاج‌ دارد که‌ به‌ یک‌ صورتی‌ مجلس‌ را ملایم‌تر بکند و این‌ بیت‌ سعدی‌ به‌او کمک‌ می‌کند.
            سعدی‌ ۶۶۲ غزل‌ دارد و نزدیک‌ به‌ ۶۰ غزل‌ هم‌ به‌ صورت‌ پند و اندرز و مواعظ‌ دارد. ۱۳۰ غزلش‌ دو بیتی‌است‌ که‌ من‌ این‌ غزلیات‌ را غزلیات‌ دُم‌دار نامیدم‌. در واقع‌ این‌ غزل‌ها یک‌ بیت‌ اضافه‌ دارند. در این‌ جا دو نکته‌وجود دارد: سعدی‌ در یکی‌ از این‌ غزلیاتش‌ از اتابک‌ سعد زنگی‌ صحبت‌ می‌کند، من‌ زمانی‌ به‌ این‌ مسئله‌اشاره‌ کردم‌ اما در این‌جا باید مطلبی‌ اضافه‌ کنم‌ و آن‌ این‌ است‌ که‌ او چرا تخلص‌ سعدی‌ را برگرفته‌ است‌؟تقریباً اغلب‌ می‌گویند که‌ تخلص‌ سعدی‌ مربوط‌ به‌ اتابک‌ سعد است‌ و سعدبن‌ زنگی‌ و امثال‌ این‌ حرف‌ها که‌خیلی‌ هم‌ زود آن‌ را قبول‌ کردیم‌. تنها یک‌ نفر است‌ و آن‌ هم‌ استاد عباس‌ اقبال‌ آشتیانی‌ که‌ تصریح‌ کرده‌ ونوشته‌ است‌ که‌ این‌ امر ارتباطی‌ با تخلص‌ سعدی‌ ندارد. مقاله‌ای‌ هم‌ را من‌ خواندم‌ که‌ در آن‌ شخصی‌ ادعاکرده‌ بود که‌ سعدی‌ از یک‌ طوایف‌ عربی‌ در سوریه‌ هست‌ که‌ به‌ همین‌ عنوان‌ «سعدیه‌» معروفند و بدین‌ علت‌او این‌ تخلص‌ را برگزیده‌، اما ما به‌ هر حال‌ غافل‌ مانده‌ایم‌ که‌ به‌ هر حال‌ توی‌ این‌ ولایت‌ شیراز یک‌ طایفه‌ای‌اصلاً به‌ اسم‌ آل‌ سعدی‌ هستند. خوب‌ این‌ آل‌ سعدی‌ها که‌ در تاریخ‌ هم‌ اسمشان‌ آمده‌ و از قدیم‌ هم‌ بودند ومخصوصاً در کرمان‌ حاکم‌ بودند، باید یک‌ نسبتی‌ با هم‌ داشته‌ باشند. این‌ مسئله‌ را شخصی‌ باید موردتحقیق‌ قرار دهد. حالا نمی‌خواهم‌ به‌ صورت‌ قطع‌ بگویم‌، اما فقط‌ اشاره‌ می‌کنم‌ که‌ ما یک‌ شاهد داریم‌ و آن‌این‌ است‌ که‌ در کوهستان‌ کرمان‌ ما یک‌ طایفه‌ داریم‌ از این‌ آل‌ سعدها که‌ به‌ صورت‌ طبیعی‌ در آن‌ جا ساکن‌هستند. آنها در بلندترین‌ نقطه‌ پاریز که‌ نزدیک‌ ۳۰۰۰ متر از دریا ارتفاع‌ دارد، به‌ نام‌ «سرگُل‌» سکونت‌ دارندو هیچ‌ حاکمی‌ توانایی‌ مقابله‌ با آنها را نداشته‌ است‌. آنها مالیات‌ خود را به‌ حاکم‌ کرمان‌ نمی‌دادند و چون‌خود را از طوایف‌ عربی‌ می‌دانستند که‌ تابع‌ قوام‌ بوده‌، مالیات‌ را به‌ قوام‌ در شیراز پرداخت‌ می‌کردند. آنهاسه‌ شی‌ء در خانه‌ دارند که‌ برکت‌ خانه‌ آنهاست‌؛ یک‌ عقال‌ (پایبندی‌ که‌ به‌ شتر یا اسب‌ و چهارپا می‌بندند)یک‌ تیغ‌ و یک‌ کاسه‌.
            می‌گویند سعدی‌ شیرازی‌ وقتی‌ برای‌ دیدار اقوام‌ خویش‌ به‌ «سرگل‌» آمده‌ است‌، این‌ اشیاء از او باقی‌مانده‌ است‌ و این‌ اشیاء موجب‌ برکت‌ خانه‌ آنهاست‌. زنی‌ که‌ در حال‌ زایمان‌ است‌ این‌ اشیا را کنارش‌می‌گذارند و معتقدند که‌ بدین‌ وسیله‌ آل‌ او را نمی‌زند. این‌ هم‌ نسبت‌ بین‌ آل‌ و سعدی‌. خوب‌ چنین‌ افسانه‌ای‌در میان‌ جمعیتی‌ در آن‌ حدود دور دست‌ پیدا شده‌ و خط‌ سیرش‌ را هم‌ از طریق‌ مروست‌ و از طریق‌ شهربابک‌ می‌دانند که‌ بدان‌ جا آمده‌ و این‌ حرف‌ آنها نیز درست‌ است‌ برای‌ این‌ که‌ سعدی‌ آن‌ شعر معروف‌مروست‌ را بیهوده‌ نسروده‌ است‌:
شرح‌ معشوق شنیدم‌ که‌ کنم‌ تا چل‌ سال‌
کاسه‌ چینی‌ صد روزی‌ کنند در مروست‌
            نکته‌ دیگر این‌ است‌ که‌ سال‌ها پیش‌ من‌ پیشنهاد کردم‌ یکی‌ دیگر از غزلیات‌ معروف‌ سعدی‌ در آن‌ آمده‌است‌:
بر سایبان‌ حسن‌ِ عمل‌ اعتماد نیست
‌سعدی‌ مگر به‌ سایه‌ لطف‌ خدا رود
            و در ادامه‌:
یا رب‌ مگیر بنده‌ مسکین‌ و دست‌ گیر
کز تو کرم‌ فزاید و بر ما خطا رود
            از غزل‌ معروفش‌:
بسیار سال‌ها به‌ سر خاک‌ ما رود
کاین‌ آب‌ چشمه‌ آید و باد صبا رود
            بر روی‌ کاشی‌ خوب‌ بنویسند و آن‌ را دور چشمه‌ای‌ که‌ به‌ «چشمه‌ سعدی‌» معروف‌ است‌ و پر از ماهی‌است‌ بگذارند، چون‌ من‌ مطمئن‌ هستم‌ که‌ سعدی‌ روزی‌ سر همین‌ چشمه‌ نشسته‌ است‌ و این‌ منظره‌ را دیده‌ ووصیت‌ کرده‌ است‌ که‌ اولاً مرا در کنار این‌ چشمه‌ به‌ خاک‌ بسپارید که‌ به‌ وصیتش‌ عمل‌ کردند و حتماً گفته‌این‌ شعر رو هم‌ روی‌ قبر من‌ یا کنار چشمه‌ بنویسید که‌ ننوشتند و من‌ خواهش‌ می‌کنم‌ که‌ اگر امکان‌ دارداین‌ کار را انجام‌ بدهید.
            ببینید اصلاً شعر برای‌ سنگ‌ قبر گفته‌ شده‌ است‌:
این‌ پنج‌ روزه‌ مهلت‌ ایام‌، آدمی
‌بر خاک‌ دیگران‌ به‌ تکبر چرا رود؟
ای‌ دوست‌ بر جنازه‌ دشمن‌ چو بگذری‌
شادی‌ مکن‌ که‌ بر تو هم‌ این‌ ماجرا رود
خاکت‌ در استخوان‌ رود ای‌ نفس‌ شوخ‌چشم‌
مانند سرمه‌دان‌ که‌ در او توتیا رود
دنیا حریف‌ سفله‌ و معشوق بی‌وفاست
‌چون‌ می‌رود هر آینه‌ بگذار تا رود
این‌ است‌ حال‌ تن‌ که‌ تو بینی‌ به‌ زیر خاک
‌تا جان‌ نازنین‌ که‌ برآید کجا رود
بر سایبان‌ حسن‌ِ عمل‌ اعتماد نیست
‌سعدی‌ مگر به‌ سایه‌ لطف‌ خدا رود
یا رب‌ مگیر بنده‌ مسکین‌ و دست‌ گیر
کز تو کرم‌ فزاید و بر ما خطا رود

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر ششم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. در آیین‌ نکوداشت‌ سعدی‌
  3. گفت‌ و شنودهای‌ توانگر و تهیدست‌ به‌ روایت‌ گلستان‌ سعدی‌
  4. حکایت‌ تناقض‌ گویی‌های‌ سعدی‌
  5. هرجا که‌ گل‌ است‌ خار هم‌ هست‌۱
  6. شگردهای‌ هنری‌ سعدی‌
  7. سعدی‌ و سیف‌ فرغانی‌: کامیابی‌ و ناکامی‌
  8. پدیدارشناسی‌ سخن‌ سعدی‌۱
  9. نگاه‌ سعدی‌ در غزل‌۱ (تأملی‌ سبک‌ شناختی‌)
  10. سعدی‌شناسی‌ در ژاپن‌
  11. همه‌ گویند ولی‌ گفته‌ سعدی‌ دگر است‌
  12. سعدی‌ و مکتب‌ وقوع‌
  13. دیباچه‌ گلستان‌
  14. ساختمان‌ آرامگاه‌ سعدی‌۱
  15. سعدی‌ در اینترنت‌
  16. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۸۱