|
اگر پیل زوری و گر شیر چنگ
|
به نزدیک من صلح بهتر ز جنگ
|
|
چو دست از همه حیلتی درگسست
|
حلال است بردن به شمشیر دست
|
(حکایت آخر از باب اول بوستان)
درآمد یکم
از زمانه سعدی تا روزگار ما؛ جهان بیش از هفت قرن کهنتر شده است، اما حال و مآل انسان و کار و بار جهان کماکان بر همان چرخی گردیده است و میگردد و میچرخد که از آغاز، مشغول طیکردن آن بوده است. تاریخی که از همان ابتدا با دشنه و دشنام یکی برادر خونریز، روند بیمار و دردکش خودرا شروع کرده است، امروز بیش از هر زمان دیگری مستأصل و لاعلاج است و سوگمندانه با هیچ ترفند وترتیبی تسکین نمیپذیرد و در این میان انسان دردمند و غریب و غربتزده و غارت شده، انسان آزادهای که درقصاب خانه دنیا و به تعبیر نیما «میهمان خانه میهمان کش روزش تاریک»، شب را و روز را به قول بامدادشاعر، دوره میکند، تنهاتر از همیشه در جست و جوی مأمنی است که «قبای ژندهاش» را از گیرههایی کههمجنس استخوان هم نوعش نباشد، بیاویزد و دور از چشم نامحرم حرامیان و «قاطعان طریق» به گفته حافظ:«فرصت کوتاه عمر» و «سفر جان کاه زندگی» را که یگانه است و دردانه است و میتواند هیچ کم نداشته باشد؛با «ناز نرگس و سر سودایی» نگاری، در کناری؛ غنیمت بشمرد و سرانجام به حکم فرجام محتوم، بر «آستاندری که کوبه ندارد» و به «در کوفتنش پاسخی نمیآید» نوبت فرود آمدن خود را به جانی منتپذیر وحقگزار، انتظار کشد و بر خود بوزد و با خود ببالد که انسانش آفریده و انسان زیستن «تجسد وظیفه» بودهاست.
دریغا انسان! در روزگارانی که «عشق / سوء تفاهمی است که / با متأسفم گفتنی فراموش میشود» وعقل، مصلحتی است و صلاح کاری برای آنان که نان شبانه فرزندان خود را از سربازخانهها گدایی میکنند.
دریغا انسان! که با درد تاریخی خود، خو کرده است. دریغا انسان! انسان متنفر از جنگ که با سینه دریده وپوستی که به انبان انباشته از سرب مانسته است، در غبار خاموشی، بیاندک مجالی برای جان دادن، ازخاطرهها دور میشود. دریغا انسان! انسانی که قبایل غزنوی و اتابکان سلغری را دوست نمیدارد، انسانی کهامیران مبارز و شجاع آل مظفر و شاهان مطیع و مطاع قاجار را دوست نمیدارد، اما برای «نوالهای ناگزیر» برکلام مظلوم آغشته به روغن زبانی نام سخن منظوم میگذارد، تا حسرت انسان «دشواری وظیفه باشد».
درآمد دوم
ورود به عصر مدرنیته با مجوز عقلانیت، اگرچه همه مفاهیم و پدیدههای انسانی را در شولای خود گرفت و تعریفات جدیدی از واژگانی چون جنگ، صلح، حقوِ بشر، آزادی، اسارت، تکثر،دیگرپذیری، ملت و دولت به دست داد، اما صد حیف که چنین عقلانیتی کمتر بر پایه تحمل و مدارا استوار گشت،تا انسان معاصر در ابتدای هزاره سوم شاهد دو جنگ خونین در افغانستان و عراِ باشد. جنگهایی توأم بابیرحمانهترین نوع به خاک و خون کشیدن انسانهای بیگناه که بیشبهه همان نسل کشیهای مغولان درعصر سعدی و حافظ را تداعی میکند. صاحب این قلم پس از انتشار دهها مقاله و یادداشت به دفاع از صلح وپس از بازگشت از سفر اندوهبار بازدید از اردوگاههای اسفبار آوارگان مظلوم عراقی، زمانی که از سر دلتنگی، تن و جان رنجور خود را به خنکای جویبار جاری شعر سعدی یله داده بود، مشابهتهایی ـ به اقتراح ـمیان دغدغههای شیخ شیراز و انسان جنگ زده معاصر یافت. صرف نظر از تمام تفاوتهای مفهومی و پدیدارشناسانهای که مقایسه تطبیقی جنگهای عصر سعدی و روزگار ما را به قیاس معالفارِ تبدیل میکند، حاصلکلام تأملی است در نگاه یک شاعر صلح دوست ایرانی به طبیعت و ماهیت جنگ و صلح که با وجود گذشتبیش از هفت قرن هنوز زنده و عینی مانده است و اختلاف در سطح و اندازه اندیشه و دانش بشری و برخیمرزبندیهای روشمندانه و معرفت شناسانه، از ارزش آن دیدگاه نمیکاهد.
پرده اول: جنگ، غرور، عقلانیت
بدون در نظر گرفتن انگیزههای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی ایالات متحده در جریان جنگ علیه عراِ، امروز تورقی شتابزده در تاریخ جنگهای متعدد چند سال اخیر و خیره شدن درسیمای سرد و خشن سران جنگافروز دولتهای متخاصم، ما را به این نتیجه بدیهی رهنمون میسازد که کبرو غرور بر محور کاربست رویکرد سلطهطلبی، زیادهخواهی و کشور گشایی، یکی از اسباب بررسی علل وقوعجنگها در چارچوب تبیین کیش شخصیت زمامداران است. تبختر و نخوت و جنون خونریزی که یکی ازویژگیهای اصلی و انکارناپذیر خودکامگان بوده (و هست) از یک سو تحمل و مدارا و انسان دوستی و نرمشرا به کنشی بیاثر تبدیل میکند و از سوی دیگر با در هم شکستن مبانی عقلانیت و مالاندیشی به نفی و حذفهرگونه دیگر باشی و دگراندیشی دست مییازد و میکوشد جهان را در امواج هیجانانگیز نعرههای خود، یکصدا و یک گونه تک محور و تک ساز کند. این ماشین آدم کشی این دیگری «تودهوار» یک غول به هم پیوستهاست که در سلایق خود محکم و در مقاصدش وحدت یافته است ]مثل رهبران آمریکا، انگلیس و عراِ[. تا بدینحد آن دیگری تودهوار هویتی بیجان و سلطهای بدون همدردی دارد. سلطه دارد، زیرا آن ادغام و تحکیم قدرتاجتماعی است ولی همنوایی برای دیگران ندارد، زیرا او از خود آگاهی ندارد. آن یک هیولا، یک صورت زنندهمغرور از خود راضی سرد و تمثالی از نظام خود حمایتی است. این تمثال سخن میگوید، اما نمیشنود. ارتباطبا آن کاملاً غیر گفت و گویی است، زیرا قدرتش در انکار گفت و گو نهفته است…
سعدی ضمن نقد و نفی چنین «صورت زننده از خود راضی و مغرور»ی که جز به سلطه و ادغام و تحکیم قدرت اجتماعی خود نمیاندیشد، تمثال فوِ را به «سر پر غرور تهی از تحمل» تشبیه میکند. سری که نماد یکنظام خود حمایتی است و شاعر پدیدهای خطیری چون «قدرت» را برای آن خطرناک و حرام میداند:
|
سر پر غرور، از تحمل تهی
|
حرامش بود تاج شاهنشهی
|
|
نگویم چو جنگآوری؛ پای دار
|
چو خشم آیدت عقل بر جای دار
|
|
تحمل کند هرکه را عقل هست
|
نه عقلی که خشمش کند زیر دست
|
حاکمان خردمند و عقل مدار، اهل مدارا و گفت وگو هستند. فقط از طریق تحمل دیگرباشان است که میتوان از نابودی جهان در فراسوی میزهای در هم شکسته مذاکره پیشگیری کرد. شرطتحقق چنین فرایندی وجود عنصر عقلانیت است.
سعدی که در حوزه کلام از تعالیم نظامیه بغداد تأثیر پذیرفته بود؛ بسان اشاعره بر آن بود که حسن و قبحو ارزشها؛ مستقل از شریعت تبیینپذیر نیستند و قوه و ادراک عقلی فارغ از شریعت قادر به مرزبندی حق وتکلیف نیست. بدین ترتیب در کنه جهانبینی شاعرانه سعدی علاوه بر اشتراک لفظی وجود، نوعی انکار عقل واصالت نقل به چشم میآید. با این همه نباید از نظر دور داشت که شاعر وقتی وارد تفسیر مسایل اجتماعی واخلاقی میشود، نه تنها از مدار عقل گریزی و خردستیزی عارفان و کاشفان شهودی فاصله میگیرد، بلکهرکن اصلی جهانشناسی خود را بر مبنای حکمت توأم با عقلانیت پی میریزد و چنین است که از مزغل سعدیوقتی عقل از بسیط زمین منعدم میگردد، آن گاه حتی مذاهب توحیدی نیز به جنگ و نزاع بر میخیزند:
|
یکی یهود و مسلمان نزاع میکردند
|
چنان که خنده گرفت از حدیث ایشانم
|
|
به طیره گفت مسلمان: «گر این قباله من
|
درست نیست، خدایا یهود میرانم»
|
|
یهود گفت: «به تورات میخورم سوگند
|
اگر خلاف کنم، همچو تو مسلمانم»
|
و سعدی از چنین ستیز و مناقشهای نتیجه میگیرد:
|
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد
|
به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم
|
سعدی که معتقد بود «مُلک از خردمندان جمال گیرد و… پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاجترند که خردمندان به قربت پادشاهان» به نقل از «امام مرشد محمد غزالی» شرط رسیدن به منزلترفیع در عرصه دانایی را چنین بیان میکند:
|
امید عافیت آن گه بود موافق عقل
|
که نبض را به طبیعتشناس بنمایی
|
|
بپرس هرچه ندانی که ذل پرسیدن
|
دلیل راه تو باشد چو عزّ دانایی
|
یاد کرد این مهم چندان به مورد است که گفته شود در فراگرد تکاملی تمدن غرب سه ماجرای سنتگرایی، تجددگرایی (مدرنیته) و پساتجدد گرایی (پست مدرنیته) بر مبنای نقد عقل شکل گرفت وممتاز شد. فیلسوفان سنتگرا نسبت به عقل تفسیری مشروط ارایه میکردند، حال آن که فیلسوفان تجددگراموافقت مطلق خود را با معیارهای عقلانی اعلام نمودند و پساتجددگراها یک سره و به طور مطلق بر عقل خطمخالفت کشیدند.
دیوید هیوم ضمن نقد عقل مشروط، از کنترل قوه عقلانی بر احساسات و عواطف در حالتی بینابین ممکنو مطلوب سخن گفت و اگر چه وارد حوزههای مدرنیته شد، اما در مطلقنگری نسبت به عقلانیت رخنهای ایجادکرد.
امانویل کانت، تفسیری دیگرگون از عقل به دست داد و بر این نکته تأکید کرد که نه فقط ذهن انسان ویژگیآینهگون ندارد، بلکه عقل انسانی به نوعی عینک است و درک هستیشناسی را منطبق بر منطق تفسیری غیرواقعی به انسان منتقل تواند کرد، اما در فراشد ماجراهای کلامی و فلسفی اسلامی، عقلانیت در کنار «رد قیاس»«رد خبر واحد»، «القا خصوصیت از ادلّه» «عمل به اجماع و رجوع به عوامل طبیعی در احکام خاص» از مبانیاصولی فقه شیعه به شمار میرود.
شیخ مفید با اعتقاد به این که معرفت متوقف بر نظر بوده و نظر جز به کار بردن عقل در وصول به غایب،به اعتبار دلالت حاضر نیست، ماهیت عقل را این گونه تعریف میکند: «ماالعقل؟ العقل معنی یتمیز به من معرفهالمستبطلات و یسمی عقلا لانّه یعقل عنالمقبحات».
مارتین مکدرموت در تبیین معرفتشناسی عقلی شیخ مفید و تفاوت آن با اصول اعتقادی قاضیعبدالجبار معتزلی مینویسد: «در نظام عبدالجبار عقل برای استمرار بخشیدن به حقایق اساسی دین ضرورتدارد. در نظام مفید عقل برای آن است که از این آموزههای اساسی که از طریق وحی الهی استقرار یافته است،دفاع کند. این استفاده از عقل در سراسر کلام مفید حتی آن جا که وی در خصوص دقیقترین نکات سخنمیگوید، آشکار است».
شیخ مفید ـ در مقام بنیانگذار فقه و کلام شیعه ـ عقل را از مهمترین عوامل در فهم و استنباط احکاماسلامی میدانست و معتقد بود:
«اگر حدیثی دیدیم که با احکام عقل در تخالف بود، آن را مردود میدانیم. زیرا عقل به تباهی آن قضاوتنموده است».
قدر مسلم این است که در بررسی دیدگاههای عقل محور سعدی باید به تفاوتهای زیربنایی چنیناندیشههایی با آن چه که فیلسوفان معتزلی و شیعه از یک سو و اندیشمندان مدرنیست از سوی دیگر مطرحمیکردند، توجه داشت. مدرنیستها تنها راه خبر گرفتن و تحلیل جهان هستی را مطلقاً عقل دانسته و در اینراه خود را از مراجعه به هر پدیدهای دیگر بینیاز میدیدند، به عبارت دیگر مدرنیته یعنی کفایت عقل، اما نه دردیدگاه سعدی و نه در اندیشههای معتزله عقل حجت نهایی نیست. با این حال سعدی شرط تحقق صلح راتحمل و تساهل و مقدمه وصول به مدارا و تسامح را عقل میدانست. به نظر سعدی وقتی عقلانیت مقهور خشمو غرور و کینهتوزی قدرتمندان میشود و فرجام کار به میدان منازعه و لشکرکشی فرود میآید، آن گاه تمامپلها میشکند. نه انصاف، نه تقوی و نه دین و آیین، هیچ نمیماند. بریدن ترمز عقلانیت انسان را به جنگیمیکشاند که در آن نه اخلاِ سیاسی حاکم است و نه سیاست اخلاقی. حاصل چنین جنگی در تصاویری کهسعدی ارایه میکند، بیتردید «سرزمین بیپرنده و بهار» تی.اس. الیوت را تداعی مینماید:
|
چو لشکر برون تاخت خشم از کمین
|
نه انصاف ماند نه تقوا نه دین
|
|
ندیدم چنین دیو زیر فلک
|
که از وی گریزند چندین ملک
|
برای قطع ریشه هر آن چه که نام و نشانی از انسانیت دارد، کافی است به قول سعدی؛ لشکر از کمین خشم خارج شود، دیگر کار تمام است. کشتار مردم بیگناه دهکده «مای لای» ویتنام توسطستوان آمریکایی «کالی» نمونه تمام عیار چنین لگام گسیختگیهایی است که زنگ خطرش را هفتصد سالپیش سعدی به صدا درآورده بود. له کردن موازین انصاف و تقوا و نادیده گرفتن رحم و مروّت بارها و بارهاتوسط سربازانِ دو سوی جبهههای جنگ؛ بیتوجه به دین و آیین ایشان رخ داده است. کشتار مردم کامبوج بهدست خمرها، قتلعام روستاییان مظلوم کپرقاسم و دیریاسین از سوی صهیونیستها، تنها چند نمونه ازچنین عصبانیتها و عصبیتهایی است که در نتیجه تنزّل انسانیت از ساز و کارهای سیاسی، اجتماعی ونزول غرور در کله پوک زمامداران و رخت بربستن تحمل و مدارا از آیین کشورداری به وقوع میپیوندد، چنانکه امروز نیز میتوان چنین خط پیدایی از تکبّر و نخوت را در چهره سرد و خشن جورج واکر بوش، صدامحسین و تونی بلر مشاهده کرد و به این قضاوت سعدی احسنت گفت که به راستی تاج شاهنشهی ـ و در اینجا قدرت سیاسی ـ برای سه یاغی گردنکش پیش گفته حرام باد!
کنفرانس مطبوعاتی و سخنرانی ۲۷ مارس ۲۰۰۳ بوش و بلر را به یاد آورید و در این سخن رییسجمهوری ایالات متحده در سحرگاه روز هشتم جنگ، تأمل کنید: «من امروز سرشار از غرورم. من از غرور بهخود میبالم که چنین ارتشی دارم…» و نگفته نگذرم، در این کنفرانس واژه غرور ۱۱ بار تکرار شد و نطقهیجانانگیز و بیبهره از عقلانیت دو قدرت مرد چنان سیمای آهنی و ربات گونهای از چهره آنان ترسیم کردکه پنداری همه موجودیت بلاهت را با تمام قامت نخوت به اندازه هیکل ایشان برش دادهاند. اکنون میتوانید بهقدر و ارزش اندیشه سعدی بیشتر پی ببرید.
پرده دوم: پیروزی بدون خونریزی!
نگاه اجتهادی و برداشت هرمنوتیکی از دیدگاههای سعدی به کنار. انگار به هنگام نوشتن قطعنامه ۱۴۴۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد، روح و روحیه سعدی بر تن و جان نمایندگان ۱۵کشور عضو شورا حاکم بوده است، چنان که با کمی تسامح میتوان مواضع سعدی را در موضعگیری صحیحدولتهای فرانسه، آلمان، روسیه، چین، ایران و سایر کشورهای ضد جنگ خلیج فارس ـ ۲ سراغ گرفت.
جنگ گسترده ایالات متحده و بریتانیا، بدون اعتنا به آرای امتناعی خردجمعی جهانیان و بیتوجه به سازمخالف خوان ترانهای اخلاقی و صلحدوستانه آغاز شد که همه اهتمام خود را معطوف این اندیشه سعدی کردهبود:
چو شاید گرفتن به نرمی دیار به پیکار؛ خون از مشامی میار
حضور بازرسان سازمان ملل متحد (تحت مسئولیت هانس بلیکس و محمد البرادعی) و همکار توأم با اکره اما به هر حال مفید عراقیها در راستای امحای وسایل کشتار جمعی و سلاحهای مخربمیکروبی و شیمیایی میتوانست در صورت حسن نیت طرفین ماجرا و حمایت همه جانبه اراده جهانی درنهایت به خلع سلاح و پیروزی بدون خونریزی در عراِ بیانجامد. در واقع با برداشت از اندیشه سعدی فتح«دیار» عراِ به «نرمی» و از مسیری جز جنگ و آدمکشی نه تنها متحمل بلکه ممکن بود. در نخستین سده ازهزاره سوم و در آستانه وقوع دومین جنگی که یک پای ثابت آن ایالات متحده بوده است، افکار عمومی مردمجهان، به زبان سعدی از دیپلماسی «پیرزوی بدون خونریزی» سخن گفتند و اگرچه گوش شنوایی در میاندولتمردان آمریکا و انگلیس نیافتند و سرانجام نیز گوشهای از تمدن میان رودان را در آتش خشم و کینه جنگافروزان دیدند، اما به هر حال این پدیده که میتوان بدون جنگ؛ دولتی را خلع سلاح کرد، آموزهای ممکن وواقعی به نظر میرسید. قصد ما پرداختن به شیوههای دستیابی به چنین راهبردی نیست، اما اگر در زمانسعدی تحقق چنین سیاستی دشوار بوده است، در مقابل در جهان معاصر ـ به اعتبار تکنولوژی اطلاعات ـ ازپا درآوردن کشوری در حد و اندازه عراِ صدام حسین بدون لشکرکشی و کشتار صدها تن از کودکان وسالخوردگان بیخبر از همه جا ـ که بیشک این جنگ مسئله آنان نبوده و نیست ـ فرایند چندان پیچیدهای تلقینمیشود. این نکته بر ما به درستی دانسته است که در علوم سیاسی اگرچه میتوان از «اخلاِ سیاسی» سخنگفت، اما لاجرم باید پذیرفت که هیچگاه درهای مقدس سرزمین به نام «سیاست اخلاقی» به روی انسان گشودهنیامده است. سعدی از سیاست اخلاقی با ما سخن میگوید:
به مردی که ملک سراسر زمین نیرزید که خونی چکد بر زمین
پرده سوم: سیاست اخلاقی سعدی در جنگ و صلح
الف. حقوِ اسیران و زندانیان
امروزه، برخی از مهمترین تهدیدات علیه صلح و امنیت بینالمللی از مناقشات بین ملتها سرچشمه نمیگیرد، بلکه ناشی از جنگ بین جناحهای درگیر در یک کشور است. این وضعیتهایخشونتآمیز داخلی اغلب به آن سوی مرزها نیز سرایت کرده، امنیت سایر دول را به خطر میاندازد. در سال۱۹۹۶ نوزده وضعیت خشونتآمیز داخلی در جهان وجود داشت که در هر کدام از آنها هزار نفر یا بیشترکشته شدند، مناقشات با شدت زیاد در نهایت منجر به کشته شدن ۵/۶ تا ۵/۸ میلیون نفر گردیده است. اگرخشونتهای داخلی را که در سال ۱۹۹۶ دامنه آنها کاهش یافت، به این ارقام اضافه کنیم، بایستی ۲ میلیونکشته دیگر را به آنها بیافزاییم.
جنایات جنگی از موارد نقض جدی کنوانسیونهای ۱۹۹۴ ژنو هستند. موارد نقض جدی قوانین و رسومجنگ شامل موارد زیر است:
حملات عمدی علیه جمعیت غیر نظامی که به طور مستقیم در مخاصمات شرکت ندارند، اخراج جمعیتمناطق اشغالی، استفاده از سلاحها، مواد و روشهای جنگی که موجب وارد آمدن صدمات غیر ضروری یارنجهای زاید میشوند یا به طور ذاتی به خاطر حالت عدم تفکیک بین نظامیان و غیر نظامیان برخلاف حقوِبینالملل مناقشات مسلحانه است، مثل سلاحهای میکروبی، شیمیایی و اتمی، بردگی جنسی، روسپیگریاجباری، حاملگی اجباری و…
در حال حاضر بیش از ۶۰ سند بینالمللی در زمینه حقوِ بشر وجود دارد. یکی از مهمترین اسناد فوِ پساز جنگ بینالملل دوم به تصویب رسید و از حقوِ اسیران جنگ دفاع کرد. کنوانسیون ژنو برای بهبود شرایطزخمیها و بیماران در منقاشات مسلحانه زمینی و دریایی (مصوب به سال ۱۹۴۹، ۱۹۵۰) و کنوانسیون ژنودر مورد رفتار با اسرا، مصوب همان سالها دربرگیرنده معاهداتی است که دولتهای درگیر جنگ موظف بهرعایت آنها هستند.
ما در این مجمل نه مجال و نه رسالت آن داریم که به تبارشناسی رفتار جنایت کارانه با اسرای جنگی بپردازیم. نیازی به تاریخی کردن ماجرا نیست. هنوز اسرای جنگی افغانستان در دخمههای قرون وسطاییگوانتانامو از کمترین حقوِ انسانی نیز بیبهرهاند و مانند حشرات به حیات ذلتوار خود ادامه میدهند.
جنایات طالبان علیه مزاریها و تاجیکها و اسیرکشی و قتلعام زندانیان جنگی توسط سربازان ژنرالدوستم (از فرماندهان ائتلاف ضد طالبان) در منطقه دشت لیلی و زندان شبرغان و قلعه جنگی هنوز از صفحهروزنامهها محو نشده است.
باری هفتصد سال پیش از تصویب کنوانسیون ژنو، سعدی با سخن گفتن از حقوِ اسیران جنگ ما رادچار شعف و شگفتی میسازد. در شرایطی که جهان پسامدرن در جریان جنگهای فوِ مدرن، اسیران جنگیرا گروه گروه زنده به گور میکند، سعدی به جنگ سالاران عصر خود هشدار میداد که مبادا اسیری را بکشند.علاوه بر این؛ نکته حیرتانگیز دیگر این که شاعر از امکان تبادل اسرا نیز با درایت سخن گفته است:
|
چو سالاری از دشمن افتد به جنگ
|
به کشتن درش کرد باید درنگ
|
|
که افتد کز این نیمه همه سروری
|
بماند گرفتار در چنبری
|
|
اگر کشتی این بندی ریش را
|
نبینی دگر بندی خویش را
|
هم چنین شاعر از دستگیری و استمالت اسیران یاد میکند:
کسی بندیان را بود دستگیر که خود بوده باشد به بندی اسیر
و درباره زندانیان گوید:
نظر کن در احوال زندانیان که ممکن بود بیگنه در میان
نیازردن اسیران دشمن در مانیفست اخلاقی سیاسی سعدی جایگاه ویژهای دارد:
|
چو بر دشمنی باشدت دسترس
|
مرنجانش کاو را همین غصه بس
|
|
عدو زنده سرگشته پیرامُنَت
|
به از خون او گشته در گردنت
|
ب. شیوه تقابل با دشمن
در درجه نخست باید دانست که سعدی به هیچ وجه مدافع جنگافروزی نیست:
همی تا برآید به تدبیر کار مدارای دشمن به از کارزار
و در مرحله بعد این نکته حایز اهمیت است که شاعر جنگ با کشورهای کوچک و ضعیف ـ و البته پیکار با کشورهای قویتر ـ را جایز نمیداند:
حذر کن ز پیکار کمتر کسی که از قطره سیلاب دیدم بسی
***
مزن با سپاهی ز خود بیشتر که نتوان زد انگشت بر نیشتر
***
وگر ز او تواناتری در نبرد نه مردی است بر ناتوان زور کرد
به عقیده سعدی زمانی که جنگ با شکست دشمن به پایان میرسد؛ هرگونه عملیاتی پس از آن فاقد مشروعیت است:
چو دشمن شکستی بیفکن علم که بازش نیاید جراحت به هم
صلح پس از جنگ پیامدی است که سعدی آن را تبلیغ میکند. وقتی که دشمن پرچم سفید تسلیم را برمیافرازد، باید به جنگ پایان داد:
|
وگر می برآید به نرمی و هوش
|
به تندی و خشم و درشتی مکوش
|
|
چو دشمن به عجز اندر آمد ز در
|
نباید که پرخاش جویی دگر
|
|
چو زنهار خواهد کرم پیشه کن
|
ببخشای و از مکرش اندیشه کن
|
از نظر سعدی طرفین جنگ در بدترین شرایط نیز نباید روزنه صلح و دوستی را کور کنند:
|
چو شمشیر پیکار برداشتی
|
نگهدار پنهان ره آشتی
|
|
که لشکر شکوفان مغفر شکاف
|
نهان صلح جستند و پیدا مصاف
|
|
دل مرد میدان نهانی بجوی
|
که باشد که در پایت افتد چو گوی
|
این ابیات، مذاکرات پنهانی متحدین با فرماندهان ارتش رایش سوم در اوج جنگ جهانی دوم را تداعی میکند. دالاس (وزیر خارجه وقت آمریکا) در جریان یک جلسه نهانی؛ دور از چشم استالین وهیتلر؛ با ژنرال وولف ـ که به نمایندگی از هیتلر و به منظور تسلیم ارتش آلمان به ژنو رفته بود ـ مذاکره کرد.این گفتوگوها تأثیر زیادی در روند صلح داشتند.
سعدی به پایمردی در جنگ معتقد است و به فراریانی که پشت به سپاه خودی میکنند، روی خوش نشاننمیدهد:
|
یکی را که دیدی تو در جنگ پشت
|
بکش گر عدو در مصافش نکشت
|
|
سواری که در جنگ بنمود پشت
|
نه خود را که نامآوران را بکشت
|
البته در جای دیگر دست به یک محاسبه نظامی میزند و روشی دیگر را پیش میکشد:
چو بینی که یاران نباشند یار هزیمت ز میدان غنیمت شمار
ج. کار، کار انگلیسیها نیست!
یک ضربالمثل معروف و منتسب به انگلیسیها میگوید: «اختلاف بیانداز و حکومت کن». اگر بپذیریم که عمر رویکرد امپریالیستی انگلیسیها، قطعاً به روزگار پیش از سعدی نمیرسیده است وبا پوزش از هواداران متعصب شیخ شیراز، میتوان به استناد چند بیت زیر سعدی را نظریهپرداز و یا دست کمهوادار ایده پیش گفته دانست:
|
میان دو بدخواه کوتاه دست
|
نه فرزانگی باشد ایمن نشست
|
|
که گر هر دو با هم سگالند راز
|
شود دست کوتاه ایشان دراز
|
|
یکی را به نیرنگ مشغول دارد
|
گر را برآور ز هستی دمار
|
|
اگر دشمنی پیش گیرد ستیز
|
به شمشیر تدبیر خونش بریز
|
|
برو دوستی گیر با دشمنش
|
که زندان شود پیرهن بر تنش
|
|
چو در لشکر دشمن افتد خلاف
|
تو بگذار شمشیر خود در غلاف
|
د. تاکتیک جنگ؟!
سعدی در بخش نهایی از باب اول بوستان چنان از شیوههای جنگ سخن میگوید که گویی خود سالها سردار سپاهی درشت و گران بوده است:
|
چو خواهی بریدن به شب راهها
|
حذر کن نخست از کمینگاهها
|
|
میان دو لشکر چو یک روز راه
|
بماند، بزن خیمه بر جایگاه
|
|
گر او پیش دستی کند غم مدار
|
ور افراسیاب است، مغزش برآر
|
|
ندانی که لشکر چو یک روزه راند
|
سرپنجه زورمندش نماند
|
|
تو آسوده بر لشکر مانده زن
|
که نادان ستم کرد بر خویشتن
|
تأکید شاعر بر حفظ موازین امنیتی و رعایت اصول رازداری در جنگ، طرح موضوعی بدیهی و به عبارتی دست دوم است.
سعدی جهان دیده و دانش آموخته مدارس معتبر عصر خود بوده یا نبوده باشد، در این مقوله که ویفوِالعاده هوشمند بوده و در بازتاب یافتههای اجتماعی و بافتههای ذهنی خود شرط جامعیت را به جایآورده است، تردیدی نیست:
|
به تدبیر جنگ بداندیش کوش
|
مصالح بیاندیش و نیت بپوش
|
|
منه در میان راز با هرکسی
|
که جاسوس هم کاسه دیدم بسی
|
|
سکندر که با شرقیان حرب داشت
|
در خیمه گویند در غرب داشت
|
|
چو بهمن به زاولستان خواست شد
|
چپ آواز افکند و از راست شد
|
|
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
|
بر آن رای و دانش بباید گریست
|
ه. سعدی، جنگ و صلح
نگرش سعدی نسبت به پدیده جنگ و صلح نگرشی مشروط است. اصل اول نزد شاعر تلاشی است که میباید برای پرهیز از جنگ و استقرار همه جانبه صلح صورت گیرد:
اگر پیل زوری و گر شیر چنگبه نزدیک من صلح بهتر ز جنگ
اما اگر همه راههای گفت و گو و آموزه حذر از خونریزی بسته شد، شاعر راه جنگ را باز میگذارد:
چو دست از همه حیلتی درگسست حلال است بردن به شمشیر دست
و سرانجام نکته قابل توجه این است که سعدی به همان میزان که پیشدستی در راه صلح را تجویز میکند؛ از جنگ ناگزیر نمیگریزد:
|
اگر صلح خواهد عدو سر مپیچ
|
اگر جنگ جوید عنان بر مپیچ
|
|
که گر وی ببندد در کارزار
|
تو را قدر و هیبت شود یک هزار
|
|
ور او پای جنگ آورد در رکاب
|
نخواهد به حشر از تو داور حساب
|
پی نوشت:
. ا. بامداد، ۱۳۷۶، صص: ۱۷ـ ۲۴.
. ا. بامداد، ۱۳۴۴، صص ۲۵ـ ۳۴.
. R.Crudin, ۱۹۹۶, P.P, ۱۲۳-۱۲۴.
. مفید، ۱۴۱۱، بند ۱ تا ۷.
. مکدرموت، ۱۳۶۲، ص: ۲۲۴.
. مفید، ۱۴۰۸، ص: ۲۴۶.
. Year book of the united nations, No.E.۹۶.
. Basic facts about the United Nation. ۱۹۹۸.
. قراگوزلو، ۱۳۸۰، صص: ۲۴ـ ۵۴.
منابع:
ـ سعدی، مصلحالدین (۱۳۵۶)، کلیات سعدی، به اهتمام محمدعلی فروغی، تهران، امیرکبیر.
ـ شاملو، احمد (۱۳۴۴)، آیدا، درخت و خنجر و خاطره، تهران، مروارید.
ـ شاملو، احمد (۱۳۷۶)، در آستانه، تهران، نگاه.
ـ قراگوزلو، محمد (۱۳۸۰)، افغانستان پایان همایش بنیادگرایان (مقاله)، اطلاعات سیاسی اقتصادی، بهمن واسفند.
ـ قراگوزلو، محمد (۱۳۸۱)، جهانی بیم و نومیدی، (مقاله)،اطلاعات سیاسی اقتصادی، بهمن و اسفند.
ـ مفید، محمدبن نعمان (۱۴۰۸)، تصحیح الاعتقاد، ضمیمه اوایل المقالات، تصحیح و تعلیق: واعظ چرندایی، قم،مکتبهالداوری.
ـ مفید، محمدبن نعمان (۱۴۱۱)، النکث من مقدمات الاصول، تصحیح: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید؛ قم،دبیرخانه کنگره.
ـ مکدرموت، مارتین، (۱۳۶۲)، اندیشههای کلامی شیخ مفید، زیر نظر ویلفرد لونگ، برگردان: احمد آرام،مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک کیل.
– Basic facts about the United Nations, (۱۹۹۸) editions un/DPI. New York.
– Robert Gudin (۱۹۶۶), “on dialogue” Boston; Mofflin, P.P, ۱۲۳-۱۲۴. Houghton
Year book of the united nations (۱۹۹۶), vol. ۵۰