سعدی از نادر سخنسرایانی است که توفیق داشته در هر دو حوزه نظم و نثر، طبع بیازماید و از میدان گونههای مختلف ادبی که وارد آن شده، سرفراز بیرون آید. این توانمندی و امتیاز، از همانآغاز که زبان ذوالفقارگونش، ذکر جمیلش را در دهان همگان افکند و آوازه سخنش را در پهنه گیتی بپراکند،صفتهای بایسته و شایسته «افصح المتکلمین» و «سهل ممتنع» را به ترتیب برای شخصیت ادبی و هنری وآثار ارزشمند وی به ارمغان آورد.
جایگاه ادبی شیخ اجل را در ادب پارسی، همپایه شکسپیر در فرهنگ و ادب انگلستان و برابر با متنّبی درادبیات عرب دانستهاند.
عوامل متعددی در پسندیده افتادن آثار سعدی و جلب توجه مخاطبان وی مؤثر واقع شده که برشمردنآنها از حوصله این گفتار بیرون و چه بسا که دستیابی و درک همه آنها ناشدنی است. با اطمینان میتوان ادعاکرد که در شعر و نثر سعدی، عناصر هنری و زیباییشناسی فراوانی به کار رفته که از قرن هفتم تاکنون آثاروی این گونه مورد توجه خاص و عام قرار گرفته است. بیتردید جهانبینی و وجوه شخصیتی سعدی نیز ازجمله عوامل مهمی است که در پذیرش و پسندیدگی آثار وی مؤثر افتاده است. سعدی با همه هستی و طبیعتسر و سرّی دارد و در دیدگاه وی:
|
همه عالم جمال طلعت اوست
|
تا که را چشم این نظر باشد؟
|
|
کس ندانم که دل بدو ندهد
|
مگر آن کس که بیبصر باشد
|
(کلیات، ص ۴۸۰)
در بهار که باد گیسوی درختان چمن را شانه میزند و داماد گل از حجله غیب به در میآید و بدین مناسبتسرو در باغ به رقص درآمده، او از صوفیان میخواهد که از حجرههای تاریک خود به درآیند و خیمه در گلزارزنند و دیدگان خود را به نقشهای خیری و خطمی و نیلوفر و بستانافروز بدوزند.
کوتاه سخن این که سعدی، دریافت و شناخت عمیق و خاصی از هستی دارد و جلوههای زیباییشناسی نهتنها در شخصیت سعدی بلکه در جلب نظر مخاطبان گسترده او نیز تأثیر فراوان گذاشته است. دکتر اسلامیندوشن درباره نقش سعدی در تاریخ فرهنگ ایرانی، به نکته ظریف و مهمی اشاره کرده است:
«پس از آمدن سعدی، چشمهای ایرانی به روی زیبایی و ظرافت خلقت از پیش گشودهتر گشت و همهتموّجهای روح و لرزههای درونی بشر، در قالب کلام تجسم یافت…».
بر بنیاد آن چه گفته شد «زیبایی» در دیدگاه سعدی جایگاه ویژهای دارد و به گونه چشمگیری در آثارشنمود و جلوه کرده است، به طوری که میتوان آن را از ویژگیهای سبکی سعدی، به ویژه در غزلیات دانست.این موضوع اگرچه از موضوعهای محوری آثار سعدی است، اما تاکنون چنان که باید، مورد توجه سعدیپژوهان واقع نشده و در این حوزه فقط مطالب محدودی میتوان یافت.
در این مقاله تلاش شده به کوتاهی به برخی از پیوندهای سعدی با زیبایی اشاره شود. بیتردید امکانگزارش همه مسایل مربوط در این مقاله وجود ندارد. محورهای اصلی این مقاله عبارتند از: واکنش سعدی دربرابر زیباییها و جلوههای جمال، مفهوم و جایگاه زیبایی از دیدگاه سعدی، برخی از ملاکهای زیبایی در نظرسعدی و بسامد واژه زیبا و مترادفهای آن در آثار وی.
واکنش سعدی در برابر زیبایی
از مطالعه آثار سعدی، به ویژه غزلیات، این نکته بر ما روشن میشود که حساسیت سعدی در برابر زیباییها و جلوههای جمال، از هر نوع که باشد، چه انسان و چه غیر از انسان، بسیار شدیداست و نظر استاد فقید دکتر غلامحسین یوسفی در این باره کاملاً مطابق واقع است که فرمودهاند: «حساسیتاو در برابر جلوههای جمال، بسیار مشهود است. او از دیدن شکفتن یک گل، شبنمی بر گلبرگ، نوازش نسیمصبح، نغمه پرندهای بر شاخسار، چهرهای زیبا، خرام اندامی موزون، منظره گیسویی پریشان یا گره زده، یکلبخند، یک نگاه و خلاصه هرچیز که در آن حتی یک لحظه زیبایی برِ زند، متأثر میشود و این واکنش و تأثیردر غزل او انعکاس مییابد. شاید یونانیان قدیم حق داشتند که جهان را زیبایی مینامیدند، این که غزل سعدیهمه حالات و عواطف گوناگون و متنوع عشق و انواع نمودهای زیبایی را در بردارد، از ذوِ زیباپسند وسریعالتأثیر اوست و نبوغ وی در بیان هنر و اندیشه آن حالات و تأثرات».
از شاهدهای زیر میتوان به میزان تأثیرپذیری سعدی در برابر زیباییها پی برد:
|
این برگ گل است یا بناگوش
|
یا سبزه به گرد چشمه نوش
|
|
دست چو منی قیامت باشد
|
با قامت چون تویی درآغوش
|
(کلیات، ص ۶۵۷)
|
چه فتنه بود که حسنِ تو در جهان انداخت
|
که یک دم از تو نظر برنمیتوان انداخت
|
|
بلای غمزه نامهربان خون خوارت
|
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت
|
(کلیات، ص ۴۲۲)
سعدی در غزل معروفی که با دو بیت زیر آغاز میشود، بیخویشتنی خویش را در برابر زیباییها ابزارکرده است:
|
وقتی دل سودایی میرفت به بستانها
|
بیخویشتنم کردی بوی گل و ریحانها
|
|
گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل
|
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
|
(کلیات، ص ۴۲۰)
واکنش سعدی در برابر جلوههای جمال به حدی است که به حیرت و زبانبند شدن وی میانجامد:
چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید مرا در رویت از حیرت فرو بسته گویایی
(کلیات، ص ۵۹۷)
مرا مجال سخن بیش در بیان تو نیست کمال حسن بندد زبان گویایی
(کلیات، ص ۵۹۹)
خلایق در تو حیرانند و جای حیرت استالحق که مه را بر زمین بینند و مه بر آسمان باشد
(کلیات، ص ۴۸۲)
|
آن نه روی است که من وصف جمالش دانم
|
این حدیث از دگری پرس که من حیرانم
|
|
همه بینند نه این صنع که من میبینم
|
همه خوانند نه این نقش که من میخوانم
|
(کلیات، ص ۵۶۴)
بس که در منظر تو حیرانم صورتت را صفت نمیدانم
(کلیات، ص ۵۶۵)
به قیاس در نگنجی و به وصف درنیایی متحیرم در اوصاف جمال و روی و زیبت
(کلیات، ص ۴۲۲)
از یکی از حکایتهای معروف باب پنجم گلستان که سعدی آن را به عنوان یکی از رویدادهای زندگی خودبیان میکند، بیشتر میتوان به میزان تأثیرپذیری وی در برابر زیباییها، به ویژه روی زیبا پی میبرد.
نقل میکند که در گرماگرم تابستان از کوچهای میگذشته، گرمای شدید او را به پناه بردن به سایه دیواریمجبور میکند و در پی آن است که با گرفتن لیوان آبی از کسی، حرارت تابستان را فرو نشاند که ناگاه «ازظلمت دهلیز خانهای روشنایی بتافت، یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت آن عاجز آید، چنان که درشب تاری صبح برآید، یا آب حیات از ظلمات به درآید. قدحی برفاب بر دست و شکر در آن ریخته و به عرِدرآمیخته. ندانم به گلابش مطیب کرده بود، یا قطرهای چند از گل رویش در آن چکیده، فیالجمله شراب از دستنگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم.
|
خُرّم آن فرخنده طالع را که چشم
|
بر چنین روی اوفتد هر بامداد
|
|
مست می، بیدار گردد نیم شب
|
مست ساقی، روز محشر، بامداد».
|
(گلستان، ص ۱۳۸)
واکنش شدید سعدی در برابر زیباییها و حیرت او در برابر حسنها و کمالها، از موضوعهای اصلی غزلسعدی است که برای پرهیز از درازآهنگی سخن، از نقل شواهد بیشتر خودداری مینمایم.
جایگاه زیبایی در نزد سعدی
نگریستن به زیباییها، یکی از مهمترین دستاویزهایی است که دل سعدی را نسبت به آفریننده، یقین بیشتری میبخشد و در واقع با واسطه به خدا مینگرد:
نشاط زاهد از انواع طاعت است و ورع
صفای عارف از ابروی نیکوان دیدن
(کلیات، ص ۵۸۴)
و:
|
گر به رخسار ماهت صنما مینگرم
|
به حقیقت اثر لطف خدا مینگرم
|
|
تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری
|
هر زمان، صد رهت اندر سر و پا مینگرم
|
(کلیات، ص ۵۵۶)
زیبایی در اندیشه سعدی، جایگاه ویژهای دارد، چنان که آن را یکی از امتیازات انسانی قلمداد میکند و آنرا «مرهم دلهای خسته و کلید درهای بسته» میداند.
از زبان پدر مشتزنی که از روزگار مخالف به فغان آمده، میگوید: «ای پسر! منافع سفر چنین که گفتیبیشمار است ولیکن مسلّم پنج طایفه راست، نخستین بازرگانی که… سیّم خوبرویی که درون صاحبدلان بهمخالطت او میل کند که بزرگان گفتهاند: اندکی جمال به از بسیاری مال و گویند روی زیبا مرهم دلهای خستهاست و کلید درهای بسته، لاجرم صحبت او را همه جای غنیمت شناسند و خدمتش را منّت دانند:
|
شاهد آن جا که رود حرمت و عزّت بیند
|
ور برانند به قهرش پدر و مادر خویش
|
|
پر طاووس در اوراِ مصاحف دیدم
|
گفتم: این منزلت از قدر تو میبینم بیش
|
|
گفت: خاموش که هرکس که جمالی دارد
|
هر کجا پای نهد دست ندارندش پیش
|
(کلیات، ص ۱۱۳)
در حکایت دیگری از بوستان، سعدی «جمال» را در ردیف هنر و ادب قرار میدهد:
کسی گفت: از این بنده بدخصال چه خواهی ادب یا هنر یا جمال؟
(کلیات، ص ۳۰۸)
و در غزل معروف:
یارا! بهشت صحبت یاران همدم است دیدار یار نامتناسب، جهنم است
آدم بودن را در داشتنِ حُسن سیرت یا لطف صورت خلاصه میکند و میگوید:
|
هر دم که در حضور عزیزی برآوری
|
دریاب کز حیات جهان، حاصل آن دم است
|
|
نه هرکه چشم و گوش و دهان دارد آدمیاست
|
بس دیو را که صورت فرزند آدم است
|
|
آن است آدمی که در او حسن سیرتی
|
یا لطف صورتی است، دگر حشو عالم است
|
(کلیات، ص ۴۴۰)
سعدی به خاطر زیبایی همه ملامتها و رنجها را تحمل میکند:
یار زیبا گر هزارت وحشت از وی در دلاست بامدادان روی او دیدن صباح مقبل است
(کلیات، ص ۴۳۸)
|
هر آن چه بر سر آزادگان رود زیباست
|
علیالخصوص که از دست یار زیباخوست
|
|
نشاید گفتن آن کس را دلی هست
|
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
|
(کلیات، ص ۴۲۶)
هم چنین سعدی از خداوند درخواست میکند که همه اسیران را نجات دهد، به جز کسی را که گرفتار کمندزیبایی است:
خلاص بخش خدایا همه اسیران رامگر کسی که اسیر کمند زیبایی است
و سعدی با همه آزادگی و همت بلندی که دارد، توان رستن از کمند زیبارویان را ندارد:
|
سعدی ز کمند خوبرویان
|
تا جان دارد نمیتوان جَست
|
|
ور سر ننهی در آستانش
|
دیگر چه کنی؟ دری گر هست؟
|
(کلیات، ص ۴۲۶)
دیدن روی زیبا در نظر سعدی، درِ دولت و دریچه بهشت را بر انسان میگشاید و آیتی از رحمت است:
بخت باز آید از آن در که یکی چون تو درآید روی میمون تو دیدن در دولت بگشاید
(کلیات، ص ۵۱۱)
تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیباییدری باشد که از رحمت به روی خلقبگشایی(کلیات، ص ۵۹۷)
|
دریچهای ز بهشتش به روی بگشایی
|
که بامداد پگاهش تو روی بنمایی
|
|
جهان شب است و تو خورشید عالم آرای
|
صباح مقبل آن کز درش تو بازآیی
|
(کلیات، ص ۵۹۹)
از شواهد بالا که تنها مشتی از خراور است، در مییابیم که زیبایی و کمال در نظر سعدی جایگاه بسیاروالایی دارد؛ در دیدگاه وی اگر در جهان روی زیبایی نبود، زندگی بیمعنا و خالی از شادی بود:
عیش در عالم نبودی گر نبودی روی زیبا گرنه گل بودی نخواندی بلبلی برشاخساری
(کلیات، ص ۶۲۰)
و در نهایت فلسفه زندگی از نظر سعدی:
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست؟ به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
فراگیر بودن زیبایی در دیدگاه سعدی
همان گونه که پیش از این نیز اشاره شد، سعدی به همه هستی با دیده خوشبینی و جمالپرستی مینگرد و در نظر او همه عالم را زیبایی پر کرده است. فراگیری زیبایی در آثار سعدی دارای دوجنبه است، یکی این که حسن بیپایان الهی، همه هستی را در برگرفته و هیچ زشتی مگر از جهت اعتباری وجودندارد و دیگری این که ویژگی زیبایی این است که نظر همه را جلب میکند مگر کسانی که به قول سعدی،بیبصیرت و لایعقل باشند. در آثار سعدی، به ویژه در غزلیات، برای هر دو جنبه این موضوع میتوان شواهدفراوانی یافت:
|
همه عالم جمال طلعت اوست
|
تا که را چشم این نظر باشد؟
|
|
کس ندانم که دل بدو ندهد
|
مگر آن کس که بیبصر باشد
|
(کلیات، ص ۴۸۰)
نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی که هرکس با دلآرامی سری دارند و سودایی
(کلیات، ص ۶۰۱)
گر اهل معرفتی هرچه بنگری خوب استکه هرچه دوست کند همچو دوست محبوباستکدام برگ درخت است اگر نظر داریکه سِّر صنعِ الهی بر او نه مستور است
(کلیات، ص ۸۱۳)
نه در جهان گل رویی و سبزه زنخی است درختها همه سبزند و بوستان گلزار
(کلیات، ص ۷۲۰)
|
مرا به صورت شاهد نظر حلال بود
|
که هرچه مینگرم شاهد است در نظرم
|
|
دو چشم در سر هرکس نهادهاند ولی
|
تو نقش بینی و من نقشبند مینگرم
|
(کلیات، ص ۶۶۴)
ابیات زیر نیز به فراگیری زیبایی و تأثیر همگانی آن دلالت دارد:
نه تنها من گرفتارم به دام زلف زیبایی که هرکس با دلارامی سری دارند و سودایی
(کلیات، ص ۶۰۱)
|
اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب
|
هزار مؤمنِ مخلص درافکنی به عقاب
|
|
که را مجال نظر بر جمال میمون است
|
بدین صفت که تو دل میبری ورای حجاب
|
|
درون ما ز تو یک دم نمیشود خالی
|
کنون که شهر گرفتی روا مدار خراب
|
(کلیات، ص ۴۲۰)
فراگیری و تأثیر زیبایی در نظر سعدی، نه تنها زندگان که مردگان را نیز دربرمیگیرد:
|
زندگان را نه عجب گر به تو میلی باشد
|
مردگان باز نشینند به عشقت ز قبور
|
|
آن بهایم نتوان گفت که جانی دارد
|
که ندارد نظری با چو تو زیبا منظور
|
(کلیات، ص ۵۲۱)
بسامد واژه زیبا و مترادفهای آن در آثار سعدی
اندیشههای جمال پرستانه چنان در شخصیت سعدی تأثیر گذاشته که علاوه بر این که به ظهور یک گونه اندیشه ظریف و خاص انجامیده، تنوع چشمگیری در نمادهای زیبایی ایجاد کرده و موجببسامد بالای واژه زیبا و مترادفهای آن در آثار وی شده است، به گونهای که میتوان آنها را از ویژگیهایبارز سبک شخصی سعدی به شمار آورد. سعدی واژههای فراوانی برای بیان زیباییها و کمالها دارد، ازجمله: جمال، حسن، ملاحت (ملیح)، سادگی (سادهرویی)، خوبی (خوبرویی) و لطافت، بدیعی، شنگی، قشنگی،مطبوعی و میمونی را مترادف و به جای واژه زیبایی به کار برده است.
خوبی و زیبایی در نظر سعدی اغلب یکی هستند؛ در این باره اسلامی ندوشن چنین گفته است: «خوبی وزیبایی در نظر او یکی به دیگری تبدیل میشود و لطافت جهانبینی این مرد بزرگ در آن است که این دو را بریک اریکه در کنار هم مینشاند».
در بیتهای زیر برخی از این کاربردها دیده میشود:
گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند روی زیبای تو دیباچه اوراِ آید
(کلیات، ص ۵۱۵)
|
مرا و گر همه آفاِ خوب رویانند
|
به هیچ روی نمیباشد از تو خرسندی
|
|
هزار بار بگفتم که چشم نگشایم
|
به روی خوب، ولیکن تو چشم میبندی
|
(کلیات، ص ۶۱۱)
نظر کردن به خوبان دین سعدی است مباد آن روز کاو برگردد از دین
(کلیات، ص ۵۸۸)
سعدی گاهی «شاهد» و «شاهدی» را نیز به جای زیبا و زیبارویی به کار برده است:
رفتار شاهد و لب خندان و روی خوب چون آدمی طمع نکند در سماحتش
(کلیات، ص ۵۲۸)
گر تو شاهد با میان آیی چو شمع مبلغی پروانهها گرد آوری
(کلیات، ص ۶۱۷)
کسی را نظر سوی شاهد رواست که داند بدین شاهدی عذر خواست
(کلیات، ص ۲۲۰)
هم چنین در زبان سعدی گاهی واژه «نیکو» و «نیکوان» به جای زیبا و زیبارویان به کار رفته است:
|
من طاقت شکیب ندارم ز روی خوب
|
صوفی به عجز خویشتن اقرار میکند
|
|
بیچاره از مطالعه روی نیکوان
|
صد بار توبه کرد و دگر بار میکند
|
|
سعدی نگفتمت که خم زلف نیکوان
|
در بند او مشو که گرفتار میکند
|
(کلیات، ص ۴۹۸)
منم امروز و تو انگشت نمای زن و مرد من به شیرین سخنی، تو به نیکویی مشهور
(کلیات، ص ۵۲۱)
سعدی واژه «کش» را نیز گاهی به معنی زیبا به کار میبرد. در لغتنامه دهخدا نیز به این معنی اشاره شدهاست.
دوستی با تو حرام است که چشمان کشت خون عشاِ بریزند و حلالش دارند
(کلیات، ص ۴۹۴)
به نظر میرسد واژه «مطبوع» نیز در زبان سعدی گاهی معنایی نزدیک به زیبا داشته است. که در لغتنامه،ذیل واژه مطبوع، معنی زیبا به چشم نمیخورد، اما در برابر واژه «غیر مطبوع»، «بدگل و زشت» دیده میشود.نمونههایی از این کاربرد در آثار سعدی:
ای چشم خرد حیران در منظر مطبوعت وی دست نظر کوتاه از دامن ادراکت
(کلیات، ص ۴۶۳)
و:
در وهم نمیگنجد که چه دلبند و چه شیرین در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست
(کلیات، ص ۴۲۸)
و:
سعدیا پیکر مطبوع برای نظر است گر نبینی چه بود فایده چشم بصیر
(کلیات، ص ۵۲۴)
سعدی واژه «شنگی» را نیز همپایه شاهدی و زیبایی به کار برده است:
|
با کاروان مصری چندین شکر نباشد
|
در لعبتان چینی زاین خوبتر نباشد
|
|
این دلبری و شوخی از سرو و گل نیاید
|
واین شاهدی و شنگی در ماه و خور نباشد
|
(کلیات، ص ۴۸۲)
چون ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست چون زلف پرشکنش حلقه فرنگی نیست
(کلیات، ص ۵۴۸)
واژه «صباحت» نیز در آثار سعدی، چند بار مترادف با زیبایی به کار رفته است؛ در جدال سعدی با مدعییکی از علتهای جمعیت درون توانگران این است که شب را در کنار زیبارویی به سر میبرند و در نتیجه هرروز جوانی را از سر میگیرند؛ زیبارویی که: «صبح تابان را دست از صباحت او بر دل و سرو خرامان را پایاز خجالت او در گل…» (کلیات، ص ۱۶۷). هم چنین:
شب همه شب انتظار صبحرویی میرود کان صباحت نیست این صبح جهانافروز را
(کلیات، ص ۴۱۵)
آن چه گفته شد تنها گوشهای از کاربردهای واژه زیبا و همخانوادهها و مترادفهای آن در آثار سعدیاست. استفصای کامل در این باب مقالهای دیگر خواهد شد. همان گونه که پیشتر نیز اشاره شد این ویژگییعنی بسامد بالای واژه زیبا و مترادفهای آن را در آثار سعدی، به ویژه غزلیات، میتوان از ویژگیهای سبکشخصی سعدی دانست.
برخی از ملاکهای زشتی و زیبایی در آثار سعدی
سعدی برای تمیز زشتی از زیبایی ملاکهای متفاوتی را در آثارش مطرح کرده است، چون آثار سعدی همه از یک سنخ نیستند، طبیعی است که ملاکهای مطرح شده در آنها نیز از یک نوع نباشند.مثلاً ملاکهایی که در گلستان ارایه شده با معیارهای تمیز زشتی از زیبایی در غزلیات و بوستان تفاوت دارد.در گلستان که زندگی واقعی جریان دارد، اغلب زیبایی با سودمندی پیوند دارد، اما در غزلیات که وسیعترینجولانگاه سعدی برای نمایش زیبایی و عشق است، از این طرز اندیشه اثری نیست بلکه در آن جا به زیبایی ازدیدگاه بسیار بالاتر و ظریفتری نگریسته شده است. شاید بتوان گفت که در غزلیات بیشتر زیبایی به خاطرخود زیبایی محترم است. غزل حاصل و مولود زمانهای خاصی است که اغلب شاعر پیوندهای مادی را بریدهو از دیدگاه بسیار ظریف هنر و زیبایی به پیرامون خود مینگرد، بنابراین به سود آنها نظری ندارد، بر همیناساس در غزلیات ـ که میتوان گفت سعدی شخصیت حقیقی خود را در آن نماینده است ـ زیبایی با سودپیوندی ندارد.
در زیر به برخی از ملاکهای سعدی در تشخیص زیبایی پی میبریم؛ از جمله در نمونه زیر که از گلستاننقل میشود، علاوه بر این که به نسبی بودن زیبایی نظر دارد، ارتباط زیبایی با مفید بودن و سودمندی ازدیدگاه بعضی از انسانها مطرح شده است:
پادشاهی با غلامی عجمی که آب و کشتی نادیده بود، در کشتی مینشیند، غلام ناآرامی میکند و عیشپادشاه از او منغص میشود. حکیمی در کشتی است، چارهای میاندیشد و او را به آب میاندازد و بعد از چندغوطه خوردن، او را نجات میدهند و غلام در گوشهای مینیشند، آنگاه سعدی در زبانی تمثیلی و مؤثر اینچنین میگوید:
ای سیر تو را نان جوین خوش ننمایدمعشوِ من است آن که به نزدیک تو زشتاستحوران بهشتی را دوزخ بود اعرافاز دوزخیان پرس که اعراف بهشت است
(کلیات، ص ۴۵)
در گلستان گاهی ملاک زیبایی، نیازهای جسمانی و بیولوژیکی است. ویل دورانت در کتاب لذات فلسفهبدین موضوع این گونه اشاره کرده است: «بیش از هر چیز زیبایی یک شیء به علت مطلوب بودن آن است. بهقول اسپینوزا آن چه میخواهیم برای خوبی آن نیست، بلکه برای آن خوب است که آن را میخواهیم. پس دراساس، رغبت و میل به چیزی برای زیبا بودن آن نیست بلکه بدین دلیل آن را زیبا مینامیم که آن رامیخواهیم… آن چه موضوع نیازمندی اساسی طبیعت میباشد، امکان زیبا بودن را دارد».
بیت زیر که از جدال سعدی با مدعی برگزیده شده، شاهدی برای این موضوع است:
تشنگان را نماید اندر خواب همه عالم به چشم چشمه آب
(کلیات، ص ۱۶۵)
هم چنین در بیت زیر که پایان بخش یکی از حکایتهای باب سوم گلستان است، این منظور را میرساند:
|
مرغ بریان به چشم مردم سیر
|
کمتر از برگ تره بر خوان است
|
|
و آن که را دستگاه و قوت نیست
|
شلغم پخته، مرغ بریان است
|
(کلیات، ص ۱۰۷)
هم چنین:
|
گر همه زر جعفری دارد
|
مرد بیتوشه برنگیرد کام
|
|
در بیابان فقیر سوخته را
|
شلغم پخته به ز نقره خام
|
(کلیات، ص ۱۰۷)
همان گونه که پیش از این اشاره شد، ملاکهای زیبایی در غزلیات و بوستان به گونهای دیگر است، اینملاکها را در باب پنجم گلستان نیز که به عشق و جوانی اختصاص یافته، میتوانیم ببینیم. در بیتهای زیر کهاز باب سوم بوستان برگزیده شدهاند، معیار خاصی برای تشخیص زیبایی ارایه شده است:
|
یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
|
که حسنی ندارد ایاز ای شگفت
|
|
گلی را که رنگ باشد نه بوی
|
غریب است سودای بلبل بر اوی
|
سلطان محمود چنین جواب میدهد:
که عشق من ای خواجه بر خوی اوست نه بر قد و بالای نیکوی اوست
و نتیجهگیری این حکایت:
|
خلاف طریقت بود کاولیا
|
تمنّا کنند از خدا جز خدا
|
|
گر از دوست چشمت بر احسان اوست
|
تو در بند خویشی نه در بند دوست
|
(کلیات، ص ۲۸۹)
در حکایت بالا، نه تنها سودمندی ملاکی برای زیبایی نیست، بلکه سودمندی، زشتی محض است. اینموضوع در حکایت فرد دردمندی که راضی نیست سلامت خود را باز یابد و بدین وسیله از دیدن چهره زیبایطبیب محروم باشد، نیز به گونهای مطرح شده است:
|
طبیبی پری چهره در مرو بود
|
که در باغ دل، قامتش سرو بود
|
|
نه از درد دلهای ریشش خبر
|
نه از چشم بیمار خویشش خبر
|
|
حکایت کند دردمندی غریب
|
که خوش بود چندی سرم با طبیب
|
|
نمیخواستم تندرستی خویش
|
که دیگر نیاید طبیبم به پیش…
|
(کلیات، ص ۲۸۷)
از ملاکهای دیگر زیبایی در آثار سعدی «ارادت مخاطب» یا طرف مقابل است. این منظور از حکایت زیر برمیآید:
حسن میمندی به محمود غزنوی میگوید تو با این همه بندگان صاحب جمال داشتن، چرا به ایاز که زیادتحسنی ندارد، بیشتر میل و محبت داری؟ محمود پاسخ میدهد:
|
کسی به دیده انکار اگر نگاه کند
|
نشان صورت یوسف دهد به ناخوبی
|
|
و گر به چشم ارادت نگه کنی در دیو
|
فرشتهایت نماید به چشم کروّبی
|
(کلیات، ص ۱۲۸)
از جمله معیارهای دیگر برای تشخیص زیبایی «سنخیت داشتن» است چنان که در حکایت معروف طوطیو زاغ گلستان، سعدی این منظور را به زیبایی بیان کرده است. هم چنین از بیتهای زیر این منظور برداشتمیشود:
|
و اخوالعداوه لایَمرّهُ بصالح
|
الّا ویلمزه بکذّاب اشر
|
|
هنر به چشم عداوت بزرگتر عیب است
|
گل است سعدی و در چشم دشمنان خاراست
|
|
نور گیتی فروز چشمه هور
|
زشت باشد به چشم موشک کور
|
(کلیات، ص ۱۲۱)
این موضوع در حکایت زیبای فرد جهاندیدهای که وارد شهری میشود و به دربار راه مییابد، اما گرفتارحسد دیگران میشود، به گونهای مطرح شده است، جهان دیده در پاسخ پادشاه، حکایتی از ابلیس را میآوردکه:
|
که ای نیک بخت این نه شکل من است
|
ولیکن قلم در کف دشمن است
|
|
مرا هم چنین نام نیک است لیک
|
ز علت نگوید بداندیش نیک
|
(کلیات، ص ۲۱۹)
در این حکایت حبّ و بغض انسان نسبت به پدیدهای، در تعیین زشتی و زیبایی آن میتواند نقش داشتهباشد. این منظور را به نوعی در حکایت طنزآلود زیر نیز میتوانیم ببینیم که نحوه نگرش انسان به پدیدهها ونیازهای جسمانی و وضعیت طبیعی پدیدهها در زشت یا زیبا جلوه کردن آنها مؤثر است:
ماه را دید مرغ شب پره گفت:شاهدت روی و دلپذیرت خوست
|
و این که خلق آفتاب خوانندش
|
راست خواهی به چشم من نه نکوست
|
|
گفت: خاموش کن که من نکنم
|
دشمنی با وی از برای تو دوست
|
(کلیات، ص ۱۷۷)
بحث درباره ملاکهای زشتی و زیبایی در آثار سعدی بسیار گستردهتر است و میتواند موضوع تحقیقمستقلی قرار گیرد.
زیبایی بیشائبه
نکته مهم دیگری که در پیوند سعدی و زیبایی باید بدان اشاره شود، این است که سعدی به زیبایی بیشائبه اعتقاد دارد. چنان که خود بارها بدین موضوع اشاره کرده است:
|
مرا به صورت شاهد نظر حلال بود
|
که هر چه مینگرم شاهد است در نظرم
|
|
دو چشم در سر هر کس نهادهاند ولی
|
تو نقش بینی و من نقشبند مینگرم
|
(کلیات، ص ۶۶۴)
|
متحیر نه در جمال توام
|
عقل دارم به قدر خود قدری
|
|
حیرتم در صفات بی چون است
|
کاین جمال آفرید در بشری
|
(کلیات، ص ۶۱۸)
همچنین:
پاک چشمان را ز روی خوب دیدن منعنیست سجده کایزد را بود، گو سجده گه میخانهباش
(کلیات، ص ۷۹۶)
در دیدگاه سعدی، زیبایی آیت حق و مایه اعتبار است و انسان را به وحدت فرا میخواند:
هر صفتی را دلیل معرفتی هست روی تو بر قدرت خدای دلایل
(کلیات، ص ۵۳۹)
هم چنین:
|
یکی شاهدی در سمرقند داشت
|
که گفتی به جای سمر، قند داشت
|
|
جمالی گر او برده از آفتاب
|
ز شوخیش بنیاد تقوی خراب
|
|
تعالی الله از حس تا غایتی
|
که پنداری از رحمت است آیتی
|
(کلیات، ص ۲۸۳)
سعدی در همه زیباییها، اثری از معشوِ ازلی مییابد و گویا امرسون ـ فیلسوف آمریکایی ـ نیز کهزیبایی را اثر انگشت خداوند میداند، به چنین نتیجهای رسیده است. در ابیات زیر سعدی بدین موضوع اشارهکرده است:
از روی تو سرّ صنع بیچون چون آب در آبگینه پیداست
(کلیات، ص ۴۲۷)
|
گر به رخسار چو ماهت صنما مینگرم
|
در حقیقت اثر لطف خدا مینگرم
|
|
تا مگر دیده ز روی تو بیابد اثری
|
هر زمان صد رهت اندر سر و پا مینگرم
|
(کلیات، ص ۵۵۶)
|
باور مکن که صورت او عقل من ببرد
|
عقل من آن ببرد که صورت نگار اوست
|
|
گر دیگران به منظر زیبا نظر کنند
|
ما را نظر به قدرت پروردگار اوست
|
(کلیات، ص ۴۴۶)
و اما زیباترین پدیدهها در نظر سعدی، عناصر و پدیدههایی هستند که بهره بیشتری از روح برده باشند.هگل در تعریف خود از زیبایی به این نکته اشاره کرده است: «زیبایی در نظر هگل عبارت است از جمع واحد وکثیر و هر چه غلبه واحد بیشتر باشد و نیرو و قدرت آن کاملتر باشد، شیء زیباتر است و گر نه شیئی کهتظاهر روح در آن کم است یا نامرئی است، جلب توجهی نخواهد کرد».
این مطلب از محوریترین اندیشههای سعدی راجع به جهان با آفریدگار است که بر جهان هنری وزیباییشناسی وی نیز سایه انداخته است، یعنی زیباترین اشیاء در نظر سعدی همان است که از روح بهرهبیشتری یافته یا فاصله کمتری با مقام وحدت دارد. اگر پدیدههای هنری را به تعداد گونههای موجودات؛ جماد،نبات، حیوان و انسان تقسیم کنیم، در واقع انسان کمترین فاصله را با مقام وحدت دارد و بیشترین بهره را ازروح برده است، این همه ستایش سعدی از انسان به خاطر همین رابطه است، حتی ممدوحی که در قالبمعشوِ در غزلیات سعدی مورد ستایش قرار گرفته، اغلب نمایشگر همین نوع انسانی و مقام انسانی است کهکاملترین و دقیقترین نسخه از آفریدگار خود میباشد و بدین ترتیب میتوان گفت که در آثار سعدی بسیاریاز وجود مثبت اندیشههای اومانیستی مشاهده میشود. مضمون ابیات زیر به این منظور اشاره دارد:
|
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاند
|
کآرام جان و انس دل و نور دیدهاند
|
|
لطف آیتی است در حق اینان و کبر و ناز
|
پیراهنی که بر قد ایشان بریدهاند
|
(کلیات، ص ۴۹۲)
از خدای آمدهای آیت رحمت بر خلق و آن کدام آیت لطف است که در شأن تونیست
(کلیات، ص ۴۵۸)
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی حق را به روزگار تو با ما عنایتی
(کلیات، ص ۶۰۸)
همان گونه که ملاحظه میشود، در این پدیدهها یا در این زیبارویان، کیفیت روحانی یا فراطبیعی مشاهدهمیشود، به بیان دیگر ارتباط اینها با عالم بالا که خود زیباست، بیشتر از بقیه است.
و اما سخن آخر این که تأثیر این اندیشهها و طرز نگرشها، در همه شئونات شخصیتی و فکری سعدی،موجب شده که سعدی به همه چیز از دید زیبایی و زشتی نگاه کند، تا جایی که اگر کسی با صورت ناخوشقرآن بخواند یا اذان بگوید، در زبانی طنزآمیز او را مورد انتقاد قرار میدهد و آزردگی خود را بیان میکند:
«ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی خواند، صاحبدلی بر او بگذشت. گفت: تو را مشاهره چند است؟گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا میدهی؟ گفت: از بهر خدا میخوانم. گفت: از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بدین نمط خوانی ببری رونق مسلمانی»
(کلیات، ص ۱۲۷)
براساس چنین بینشی، رابطه سعدی با خداوند، پیامبر و حتی ممدوحین بیشتر بر اساس رابطه حسن وجمال است. خدایی است که فراش باد صبا را میفرستد تا فرش زمرّدین بگستراند، اوست که با خلعتهاینوروزی قبای سبز ورِ بر تن درختان میکند و خلاصه اوست که:
چندین هزار منظر زیبا بیافرید تا کیست کاو نظر ز سر اعتبار کرد
(کلیات، ص ۷۱۲)
آن صانع قدیم که بر فرش کائنات چندین هزار صورت الوان نگار کرد
(کلیات، ص ۷۱۱)
و خدایی که:
گاهی به صنع مشاطه بر روی خوب روز گلگونه شفق کند و سرمه دجا
(کلیات، ص ۷۰۱)
او پیامبری را میستاید که ماه در برابر جمال او فرو میماند و سرو در اعتدال به پای او نمیرسد و… دربرخورد با ممدوحان هم اگر نگاهی به قصاید سعدی بیندازیم، میبینیم بیشتر جمالها و نیکوییهای آناننظرش را جلب کرده و مضامین قصاید سعدی به همین علت با مضامین دیگر قصیدهسرایان اختلاف فراواندارد.
نکته مهمی که در پایان این مقاله باید بدان اشاره کرد، این است که آمیختن نظرات و آثار سعدی بدیناندیشهها موجب جذابیت بیشتر آنها برای خوانندگان و مخاطبان وی شده است. چون انسان به فطرت، گرایشبه جمال، زیبایی و کمال دارد، بنابراین هنگام برخورد با چنین اندیشههایی، یک احساس لذت بیشائبهای بدودست میدهد به ویژه که پایگاه انسان در این جهانبینی، بسیار والاست.
و در نهایت آخرین داوری سعدی درباره زیبایی را میتوان در ابیات زیر که هر کدام بیانگر محوری ازمحورهای اندیشه سعدی است، ملاحظه کرد:
نظر کردن به خوبان دین سعدی است مباد آن روز کاو برگردد از دین
(کلیات، ص ۵۸۸)
|
هر که منظوری ندارد عمر ضایع میگذارد
|
اختیار این است، دریاب ای که داری اختیاری
|
|
عیش در عالم نبودی گر نبودی روی زیبا
|
گر نه گل بودی نخواندی بلبلی برشاخساری
|
(کلیات، ص ۶۲۰)
|
من نه آن صورت پرستم کز تمنای تو مستم
|
هوشمندانیکهبرده است؟ آن که صورتمینگارد
|
|
عمر گویندم که ضایع میکنی با خوبرویان
|
و آن که منظوری ندارد، عمر ضایعمیگذارد
|
(کلیات، ص ۴۷۲)
و:
که گفت بر رخ زیبا نظر خطا باشد؟ خطا بود که نبینند روی زیبا را
(کلیات، ص ۴۱۲)
و:
به روی خوبان گفتی نظر خطا باشد خطا نباشد و دیگر مگو چنین که خطاست
(کلیات، ص ۴۲۷)
پی نوشت:
- صفا، ذبیحالله، ج ۱/۳، ص ۵۸۴ و ۵۸۷.
- اسلامی ندوشن، ۱۳۷۴، ص ۹۸.
- یوسفی، چشمه روشن، ص ۲۵۵.
- اسلامی ندوشن، ص ۹۶.
- ویل دورانت، ص ۲۲۱.
- دانشور، ص ۲۵۵.
- پرداختن به مسایل فراوان دیگری که در این زمینه به آثار سعدی مربوط میشود، دراز آهنگی سخن را درپی داشت به همین علت از پرداختن به مباحث دیگر خودداری شد.
منابع:
ـ اسلامی ندوشن، محمدعلی، «سعدی و رمز و رازش»، فصلنامه هستی، تابستان، ۱۳۷۴.
ـ دانشور، سیمین، شناخت و تحسین هنر، تهران، سیامک، چاپ نخست، ۱۳۷۵.
ـ دهخدا، علیاکبر، لغتنامه (دوره ۱۴ جلدی)، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، دوره جدید،۱۳۷۲.
ـ سعدی، مصلحالدین، کلیات، به اهتمام محمدعلی فروغی، تهران، امیرکبیر، چاپ پنجم، ۱۳۶۵.
ـ صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، فردوس، چاپ پنجم، ۱۳۶۸.
ـ ویل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه عباس زریاب، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ پنجم، ۱۳۷۴.
ـ یوسفی، غلامحسین، چشمه روشن، تهران، علمی، چاپ سوم، ۱۳۷۰.