سعدی‌ و شیخ‌ دانای‌ مرشد ـ شهاب‌

هوشنگ‌ فتی‌

سعدی‌شناسی دفتر دوم ۲۵ دقیقه مطالعه
شخصیت‌های‌ بزرگی‌ چون‌ مولانا، سعدی‌ و حافظ‌ در مکتب‌ خاصی‌ نمی‌گنجند و نمی‌توان‌ آنها را پیرو مکتبی‌ از پیش‌ساخته‌ دانست‌. بعضی‌ از آنها مانند مولانا جلال‌الدین‌ بلخی‌ رومی‌ ایرانی‌ در مکتب‌ برهان‌ الدین‌ ترمذی‌ که‌ خود از مریدان‌بهاءالدین‌ سلطان‌العلماء خطیبی‌ بود، با تصوف‌ و عرفان‌ آشنا گردید و بعدها مسحور آثار سنایی‌ و شیخ‌ عطار شده‌، دراین‌ مکتب‌ قلم‌ می‌زند و بالاخره‌ تراوش‌ فکری‌ و اندیشه‌ عرفانی‌ خویش‌ را در دیوان‌ کبیر و مثنوی‌ معنوی‌ تقدیم‌ شیفتگان‌حقیقت‌ می‌نماید و تا آنجا پیش‌ می‌رود که‌ خود مبتکر مکتبی‌ در عرفان‌ می‌شود که‌ آن‌ را مولویه‌ می‌خوانند که‌ بحث‌ در این‌مقوله‌ از حوصله‌ این‌ مقاله‌ خارج‌ است‌.
دیگری‌ مثل‌ خواجه‌شمس‌الدین‌ محمد حافظ‌ شیرازی‌ پس‌ از آشنایی‌ کامل‌ با آثار عرفا و شعرا و علمای‌ قبل‌ از خود،بنیان‌ گذار مکتبی‌ می‌شود که‌ باید آن‌ را به‌ نام‌ نامی‌ «رندی‌» خواند و در این‌ باره‌ بسیاری‌ از پژوهشگران‌ قلم‌ زده‌اند و من‌نیز در آینده‌ نزدیکی‌ آراء خود را در این‌ زمینه‌ تقدیم‌ حضورتان‌ خواهم‌ کرد.
اما سعدی‌، سعدی‌ را دشمنان‌ و دوستان‌ بی‌شماری‌ است‌. شیفتگانش‌ برای‌ تجلیل‌ از وی‌ به‌ او نسبت‌هایی‌ می‌دهند که‌نه‌ با تاریخ‌ تطبیق‌ می‌کند و نه‌ چیزی‌ به‌ افتخارات‌ او اضافه‌ می‌نماید و در واقع‌ دوستان‌ نادانی‌ بیش‌ نیستند زیرا از این‌ راه‌بهانه‌ به‌ دست‌ دشمنانش‌ می‌دهند و اما دشمنان‌ سعدی‌ بی‌ انصافی‌ و وقاحت‌ را به‌ جایی‌ رسانده‌اند که‌ نمونه‌ آن‌ را در یک‌سال‌ و نیم‌ گذشته‌ ملاحظه‌ فرموده‌اید و اصولاً سعدی‌ ستیزی‌، سکویی‌ برای‌ کسب‌ شهرت‌ و مسندی‌ برای‌ اظهار فضیلت‌کسانی‌ شده‌ است‌ که‌ در نیمه‌ راه‌ ادبیات‌ این‌ ملک‌ چند گامی‌ زده‌اند و سابقه‌ آن‌ از عصر سعدی‌ شروع‌ شده‌ و در هفتاد سال‌گذشته‌ بازار آن‌ گرمتر گردیده‌ است‌. تعجب‌ آن‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از بزرگان‌ ادب‌ و اندیشه‌ چند صباحی‌ از جوانی‌ خود رادر صف‌ این‌ جماعت‌ گذارده‌اند، از جمله‌ شادروان‌ محمدعلی‌ جمال‌زاده‌ که‌ در حدود هفتاد سال‌ پیش‌ در کتاب‌ «چنته‌»ایرادهایی‌ به‌ سعدی‌ گرفته‌ است‌ که‌ بیشتر جنبه‌ تاریخی‌ دارد و متأسفانه‌ رساله‌ وی‌ خوراک‌ مسموم‌ برای‌ کسانی‌ گردیده‌است‌ که‌ سواد چندانی‌ نه‌ در زمینه‌ تاریخ‌ دارند و نه‌ در زمینه‌ ادبیات‌. از آنجا که‌ جمال‌زاده‌ نام‌ دو شخصیت‌ یکی‌ابوالفرج‌بن‌جوزی‌ و دیگری‌ شیخ‌ شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ را مورد بحث‌ قرار داده‌ و مطرح‌ نموده‌ است‌ و از آنجا که‌ این‌ قول‌دستاویزی‌ برای‌ کج‌ اندیشان‌ گردیده‌ است‌، برای‌ روشن‌ شدن‌ و رفع‌ شبهه‌ به‌ معرفی‌ دو شخصیت‌ فوق می‌پردازم‌ تا مکتب‌سعدی‌ را در تصوف‌، اندکی‌ روشن‌ سازم‌.
ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ (ابن‌ جوزی‌):
ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ابوالحسن‌ علی‌ بن‌ محمد بغدادی‌، متکلم‌ و محدث‌ و واعظ‌ مشهور ۵۰۸ یا ۱۰ ـ ۵۹۷ هـ.ق.) ازاعقاب‌ ابوبکر صدیق‌ است‌ که‌ مورد احترام‌ بیشتر فرق می‌باشد ـ اهل‌ سنت‌ و شیعه‌ در اختلافات‌ خود به‌ او مراجعه‌می‌کردند. در تفسیر و حدیث‌ و تاریخ‌ و طب‌ و بعضی‌ علوم‌ دیگر تألیفات‌ بسیار دارد از مهم‌ترین‌ تألیفات‌ وی‌ کتاب‌ المنتظم‌و تلبیس‌ ابلیس‌ است‌.۱
از آنجا که‌ می‌توان‌ گفت‌ ابن‌جوزی‌ کتاب‌ تلبیس‌ ابلیس‌ را بر رد صوفیه‌ نوشته‌ و در فرهنگ‌ اشعار حافظ‌ هم‌ آمده‌است‌، کلیه‌ فرق صوفیه‌ نسبت‌ به‌ سماع‌ اظهار مخالفتی‌ نکرده‌اند، تنها ابن‌جوزی‌ و ابن‌قیم‌ جوزیه‌ می‌باشند که‌ هر دو به‌ کلیه‌آداب‌ و اعمال‌ صوفیه‌ از خرقه‌ گرفته‌ تا سماع‌ مخالفت‌ کرده‌اند.۲
سعدی‌ نیز در گلستان‌ ضمن‌ حکایتی‌ در باب‌ دوم‌ ـ اخلاق درویشان‌ ـ حکایت‌ هیجدهم‌ ـ چنین‌ فرماید: «چندان‌ که‌ مراشیخ‌ اجل‌ اکرم‌ ابوالفرج‌ بن‌جوزی‌ رحمه‌الله علیه‌ به‌ ترک‌ سماع‌ فرمودی‌ و به‌ خلوت‌ و عُزلت‌ اشارت‌ کردی‌، عنفوان‌ شبابم‌غالب‌ آمدی‌ و هوی‌ و هوس‌ طالب‌. ناچار به‌ خلاف‌ رأی‌ مربی‌ قدمی‌ برفتمی‌ و از اسماع‌ و مجالست‌ حظی‌ بر گرفتمی‌ و چون‌نصیحت‌ شیخم‌ یاد آمدی‌ گفتمی‌:
قاضی‌ ار با ما نشیند برفشاند دست‌ را
محتسب‌ گر می‌خورد معذور دارد مست‌ را
در باب‌ تاریخ‌ تولد سعدی‌ اختلاف‌ نظر است‌. به‌ طوری‌ که‌ علامه‌ دهخدا در لغت‌نامه‌ و دکتر محمد معین‌ در فرهنگ‌معین‌ از تاریخ‌ تولد اوذکری‌ به‌ میان‌ نیاورده‌اند و تاریخ‌ فوت‌ او را هم‌ بین‌ ۶۹۱ تا ۶۹۵ ذکر کرده‌اند. بعضی‌ از پژوهشگران‌از جمله‌ دکتر رضازاده‌ شفق‌ در تاریخ‌ ادبیات‌ خویش‌ با استناد به‌ دو بیت‌ از دیباچه‌ گلستان‌؛
الف‌.
ای‌ که‌ پنجاه‌ رفت‌ و در خوابی
‌مگر این‌ پنج‌ روزه‌ دریابی‌
ب‌.
در آن‌ موقع‌ که‌ ما را وقت‌ خوش‌ بود
ز هجرت‌ ششصد و پنجاه‌ و شش‌ بود
می‌گوید «با استناد به‌ اشعار فوق تاریخ‌ تألیف‌ گلستان‌ سال‌ ۶۵۶ بوده‌ و چون‌ سعدی‌ در آن‌ سال‌ پنجاه‌ سال‌ داشته‌،بنابراین‌ تولد سعدی‌ در ۶۰۶ هـ.ق. بوده‌ است‌».
اخیراً بعضی‌ از محققین‌ تولد سعدی‌ را بین‌ ۶۰۰ تا ۶۱۵ ذکر کرده‌اند. در هر حال‌ حتی‌ اگر سال‌ تولد سعدی‌ را ۵۸۵ هـ.ق. بدانیم‌ از آنجا که‌ سال‌ وفات‌ ابوالفرج‌ بن‌جوزی‌ ۵۹۷ هـ.ق. می‌باشد چگونه‌ ممکن‌ است‌ طفل‌ دوازده‌ ساله‌ای‌ در محضر ومکتب‌ محدث‌ و متکلم‌ و مفسر بزرگی‌ چون‌ ابوالفرج‌بن‌جوزی‌ که‌ در آن‌ سال‌ دهه‌ آخر صد سالگی‌ خود را می‌گذرانده‌ است‌،حضور یافته‌ و به‌ تحصیل‌ مشغول‌ باشد و وی‌ را به‌ ترک‌ سماع‌ هم‌ دعوت‌ نماید.
اما جوزی‌ دوم‌ ـ مشهور به‌ ابن‌جوزی‌.
شمس‌ الدین‌ ابوالمظفر یوسف‌ بن‌ قزاغلو نواده‌ دختری‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ (۵۸۲ ـ ۶۴۴ هـ.ق.). وی‌ ابتدا تحت‌ توجه‌ ونظارت‌ جد خویش‌ در بغداد به‌ تحصیل‌ علوم‌ پرداخت‌ و در سال‌ (۶۰۰ هـ.ق.) شروع‌ به‌ سیاحت‌ در بلاد مختلف‌ کرد. پس‌ ازآن‌ در دمشق‌ اقامت‌ گزیده‌ به‌ تدریس‌ و تألیف‌ پرداخت‌. کتاب‌های‌ ذیل‌ از اوست‌: کتاب‌ تذکره‌الخواص‌ الامه‌ (در ایران‌ به‌ طبع‌رسیده‌) کتاب‌ مرآه‌الزمان‌ فی‌ تاریخ‌ العیان‌۳ این‌ شخصیت‌ هم‌ از نظر من‌ نمی‌تواند شخصیت‌ مورد بحث‌ در باب‌ دوم‌حکایت‌ هیجدهم‌ گلستان‌ که‌ ذکرش‌ گذشت‌ باشد زیرا:
الف‌. سعدی‌ رسماً در آن‌ حکایت‌ نام‌ «ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌» را می‌آورد که‌ وی‌ را به‌ ترک‌ سماع‌ دستور فرموده‌ بود.
ب‌. ابن‌جوزی‌ دوم‌ مشهور به‌ ابن‌جوزی‌ بوده‌ است‌ و نامش‌ هم‌ شمس‌الدین‌ ابوالمظفر یوسف‌ می‌باشد.
ج‌. در دو کتاب‌ فوق الذکر منع‌ به‌ سماع‌ نشده‌ است‌.
همان‌ طور که‌ اشاره‌ نمودم‌ در واقع‌ کتاب‌ تلبیس‌ ابلیس‌ در رد صوفیه‌ از اعمال‌ و رفتار گرفته‌ تا آداب‌ و رسوم‌ است‌ وشاید کتابی‌ مستندتر از آن‌ تاکنون‌ در ظرف‌ مخالفان‌ تصوف‌ بر این‌ طایفه‌، نوشته‌ نشده‌ باشد. جملاتی‌ از این‌ کتاب‌ را که‌در باب‌ تحریم‌ سماع‌ است‌، نقل‌ می‌نمایم‌.
اما احمدبن‌حنبل‌، غنا در عصر او انشای‌ قصاید و زهدیات‌ بوده‌ که‌ با تغنی‌ و لحن‌ خوانده‌ می‌شده‌ است‌ و روایاتی‌ که‌از وی‌ در این‌ باره‌ وارد شده‌، مختلف‌ است‌ و اختلافات‌ حنبلیه‌ فقط‌ راجع‌ به‌ تفننی‌ زهدیات‌ است‌ وگرنه‌ غنای‌ مربوط‌ به‌زمان‌ ما (زمان‌ ابن‌جوزی‌ متوفی‌ ۵۹۷) نزدیک‌ احمد حنبل‌، محظور است‌.
ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ در کتاب‌ تلبیس‌ ابلیس‌، فصل‌ مشبع‌ و مستوفی‌ درباره‌ غنا و سماع‌ و وجد و رقص‌ صوفیان‌ آورده‌و همه‌ این‌ اعمال‌ را از نظر شرعی‌ حرام‌ دانسته‌ است‌. درباره‌ غنا و سماع‌، مذاهب‌ اربعه‌ اهل‌ سنت‌ را ذکر می‌کند ومی‌گوید:۴
«اما مالک‌ بن‌ انس‌، بر خلاف‌ اهل‌ مدینه‌ که‌ غنا را مباح‌ می‌دانستند، در بعضی‌ روایات‌، آن‌ را از افعال‌ فاسقان‌ خوانده‌است‌. اما ابوحنیفه‌، با آنکه‌ شرب‌ نبیذ را مباح‌ می‌داند، غنا را از گناهان‌ شمرده‌ است‌ و فقهای‌ بصره‌ و کوفه‌ هم‌ عموماً آن‌ رامکروه‌ دانسته‌اند، غیر از عبدالله بن‌ حسن‌ عنبری‌ که‌ با اباحه‌ فتوی‌ داده‌ است‌. اما شافعی‌ در بعضی‌ روایات‌ غنا را لهومکروه‌ شبیه‌ به‌ باطل‌ خوانده‌ است‌ و غالب‌ قدمای‌ شافعیه‌ حکم‌ به‌ کراهت‌ کرده‌ و گروهی‌ از متأخران‌ آن‌ را مباح‌دانسته‌اند۵».
بنابراین‌ ابن‌جوزی‌ مورد نظر سعدی‌ در حکایت‌ مذکور همین‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ صاحب‌ کتاب‌ تلبیس‌ ابلیس‌ است‌، که‌سعدی‌ او را به‌ عنوان‌ شیخ‌ خویش‌ معرفی‌ کرده‌ است‌.
در واقع‌ باید بگویم‌ که‌ این‌ ابوالفرج‌ بن‌جوزی‌ نیست‌ که‌ شیخ‌ و مربی‌ مستقیم‌ سعدی‌ است‌، بلکه‌ کتاب‌ تلبیس‌ ابلیس‌می‌باشد که‌ در نوجوانی‌ و ایام‌ شباب‌ سعدی‌ متولد شده‌ در خانواده‌ای‌ که‌ همه‌ اعضاء آن‌ از عالمان‌ دین‌ بوده‌اند و شاید درآن‌ زمان‌ در مذهب‌ حنبلی‌۶ سپرده‌ شده‌ و تحت‌ تأثیر این‌ کتاب‌ اوقات‌ شباب‌ خود را می‌گذرانده‌ است‌، که‌ بعدها شاید درپایان‌ جوانی‌ درباره‌ این‌ اوقات‌ چنین‌ می‌گوید:
همه‌ قبیله‌ من‌ عالمان‌ دین‌ بودند
مرا معلم‌ عشق‌ تو شاعری‌ آموخت‌
دانشمند معاصر و استاد محقق‌ دکتر موسی‌ هنداوی‌ مدرس‌ دانشکده‌ علوم‌ دانشگاه‌ فؤاد اول‌ در مصر القاهره‌، کتابی‌تحت‌ عنوان‌ سعدی‌ الشیرازی‌ تألیف‌ کرده‌ که‌ در سال‌ ۱۹۵۱ میلادی‌ در مطبعه‌ مصر به‌ طبع‌ رسیده‌ است‌ و استاد علامه‌شادروان‌ صدرالدین‌ محلاتی‌ شیرازی‌ از این‌ کتاب‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند: «ابن‌ جوزی‌، دو نفر بوده‌اند؛ یکی‌ جمال‌ الدین‌ بن‌الجوزی‌ معروف‌ به‌ ابو الفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ابی‌الحسن‌ علی‌ بن‌ محمد از فرزند زادگان‌ قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابی‌ بکر بوده‌ که‌ اورا جمال‌ الدین‌ حافظ‌ هم‌ می‌گفته‌اند. وی‌ یکی‌ از مشاهیر علم‌ و حدیث‌ و وعظ‌ بوده‌ است‌ و تصانیف‌ بسیار دارد و مذهب‌ وی‌حنبلی‌ بوده‌ و در سال‌ ۶۵۶ در حادثه‌ مغول‌ کشته‌ شده‌ است‌ و نیز وی‌ متولی‌ تدریس‌ مدرسه‌ مستنصریه‌ برای‌ طایفه‌حنابله‌ می‌بوده‌ و پس‌ از مدتی‌ استاد دارالخلیفه‌ گردیده‌ است‌ واین‌ ابن‌جوزی‌ همان‌ است‌ که‌ شیخ‌ سعدی‌ از وی‌ کسب‌فضیلت‌ کرده‌ و دیگر ابن‌جوزی‌ شمس‌ الدین‌ ابوالمظفر یوسف‌ است‌ که‌ حنفی‌ مذهب‌ بوده‌ و شهرتی‌ تمام‌ در وعظ‌ و خطابه‌داشته‌ است‌ و دارای‌ تألیفات‌ زیاد است‌. وی‌ در سال‌ ۶۵۴ هجری‌ در دمشق‌ رحلت‌ کرد.۷
آنچه‌ که‌ دکتر موسی‌ هنداوی‌ نوشته‌ و مرحوم‌ صدرالدین‌ محلاتی‌ هم‌ در کتاب‌ مکتب‌ عرفان‌ سعدی‌ به‌ نقل‌ آن‌ پرداخته‌است‌، دارای‌ اختلاف‌ تاریخ‌ می‌باشد. بدین‌ معنی‌ که‌ همه‌ دانشمندان‌ از جمله‌ شادروان‌ علامه‌ دهخدا وفات‌ را در سال‌ ۵۹۷ذکر کرده‌اند ولی‌ محقق‌ مصری‌ آن‌ را شهادت‌ دانسته‌ و سال‌ آن‌ را هم‌ ۶۵۶ در حادثه‌ حمله‌ هلاکوخان‌ مغول‌. درباره‌ابن‌جوزی‌ دوم‌ سال‌ وفات‌ ده‌ سال‌ اختلاف‌ دارد، یعنی‌ دکتر معین‌ ۶۴۴ هـ.ق. نوشته‌ در حالی‌ که‌ محمدموسی‌ هنداوی‌ ۶۵۴دانسته‌ است‌ و من‌ ضمن‌ پژوهش‌هایی‌ که‌ کرده‌ام‌ با سه‌ شخصیت‌ به‌ نام‌ ابن‌جوزی‌ برخورد کرده‌ام‌ که‌ با سخنان‌ دکترمعین‌ و صدرالدین‌ محلاتی‌ و دکتر موسی‌ هنداوی‌ تطبیق‌ می‌کند.
شیخ‌ مرشد
مرشد و مربی‌ دیگر سعدی‌ با استناد به‌ سه‌ بیت‌ از سعدی‌، شیخ‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی‌ می‌باشد:
مقالات‌ مردان‌ به‌ مردی‌ شنو
نه‌ سعدی‌ که‌ از سهروردی‌ شنو
مرا شیخ‌ دانای‌ مرشد، شهاب
‌دو اندرز فرمود، بر روی‌ آب‌۸
یکی‌ آن‌ که‌ در بند خودبین‌ مباش
‌دگر آنکه‌ در خلق‌ بدبین‌ مباش‌
اما این‌ شهاب‌ الدین‌ که‌ سعدی‌ از او یاد کرده‌ است‌، کیست‌؟
ما در تاریخ‌ به‌ سه‌ شخصیت‌ برخورد می‌کنیم‌ که‌ ملقب‌ به‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی‌ بوده‌اند.
۱. یحیی‌ بن‌ حبش‌ بن‌ امیرک‌، ملقب‌ به‌ شهاب‌ الدین‌ و شیخ‌ اشراق و شیخ‌ مقتول‌ و شهید و مکنی‌ به‌ ابوالفتوح‌ حکیم‌معروف‌ و احیاء کننده‌ حکمت‌ اشراق (متولد ۵۴۹ مقتول‌ ۵۸۷)، که‌ به‌ دو دلیل‌ نمی‌تواند، شهاب‌ الدین‌ مورد نظر و مربی‌ وپیر طریقت‌ سعدی‌ می‌باشد:
الف‌. شهاب‌ الدین‌ به‌ سال‌ ۵۸۷ مقتول‌ گردیده‌ و شیخ‌ سعدی‌ در این‌ سال‌ یا هنوز متولد نشده‌ و یا بیش‌ از دو سال‌نداشته‌ است‌. (حتی‌ با در نظر گرفتن‌ تاریخ‌ ۵۸۵).
ب‌. این‌ شهاب‌ الدین‌ احیاء کننده‌ حکمت‌ اشراق بوده‌ و در بسیاری‌ از موارد خلاف‌ رأی‌ قدما گفته‌ و از حکمت‌ ایرانی‌ واصلاحات‌ دین‌ زردشتی‌ استفاده‌ کرده‌ است‌ و متعصبان‌ او را به‌ الحاد متهم‌ کرده‌اند. علمای‌ حلب‌ خون‌ او را مباح‌ شمردند.کتب‌ مفصلی‌ که‌ نامبرده‌ در حکمت‌ ایرانی‌ و مهری‌ و زردشتی‌ تألیف‌ نموده‌ و نظریات‌ وی‌ که‌ در تألیفاتش‌ منعکس‌ شده‌است‌، مخالف‌ آراء فقهی‌ سعدی‌ می‌باشد.
۲. ابوالنجیب‌ ضیاءالدین‌ عبدالقاهر بن‌ عبدالله سهرودی‌ عارف‌ معروف‌ (۴۹۰ ـ ۵۶۳) وی‌ از مریدان‌ احمد غزالی‌ وجانشین‌ وی‌ و دارای‌ مصنفات‌ بسیار است‌. این‌ شهاب‌ الدین‌ نیز نمی‌تواند مرشد و پیر شیخ‌ سعدی‌ باشد به‌ سبب‌ آن‌ که‌حداقل‌ ۲۵ سال‌ قبل‌ از تولد سعدی‌ وفات‌ یافته‌ است‌.۹
۳. ابوحفض‌ عمر، برادر زاده‌ ابوالنجیب‌ عبدالقاهر سهروردی‌ عارف‌ که‌ نسبت‌ تعلیم‌ او به‌ احمد غزالی‌ می‌رسد (متوفی‌۶۳۲) از تألیفات‌ او کتاب‌ عوارف‌ المعارف‌ ـ النصائح‌ ـ اعلام‌ التقی‌ و اعلام‌ الهدی‌ است‌. وی‌ مؤسس‌ فرقه‌ سهروردیه‌ ومرشد سعدی‌ و اوحدالدین‌ کرمانی‌ است‌.۱۰
برای‌ آنکه‌ ابوحفض‌ شهاب‌ الدین‌ عمر سهروردی‌ از نظر سیاسی‌ نیز شناخته‌ گردد، چند سطری‌ درباره‌ او از کتاب‌ پله‌پله‌ تا ملاقات‌ خدا آورده‌ می‌شود:
«در تاریخ‌ ایران‌ به‌ جماعتی‌ از بزرگان‌ تصوف‌ برمی‌خوریم‌ که‌ در عین‌ حال‌ که‌ خودشان‌ را شاهان‌ بی‌ تاج‌ و تخت‌شمرده‌ و کلمه‌ شاه‌ را در لقب‌ طریقتی‌ خود می‌گنجانند (مرصاد العباد) و هنوز هم‌ این‌ کار را می‌کنند، سرسپرده‌ خلفای‌عباسی‌ و حتی‌ ایلخانان‌ مغول‌ و سلاجقه‌ بودند مانند شهاب‌ الدین‌ ابوحفض‌ عمر سهروردی‌ (۵۳۹ ـ ۶۳۲) که‌ از صوفیه‌بزرگ‌ بوده‌ است‌. او از سوی‌ خلیفه‌ عباسی‌، الناصر الدین‌الله ۵۷۵ ـ ۶۲۲ هـ. به‌ عنوان‌ سفیر به‌ دربار پادشاه‌ سلجوقی‌ روم‌به‌ نام‌ علاءالدین‌ کیقباد اول‌، سلطنت‌ ۶۱۶ ـ ۶۳۴ هـ. به‌ قونیه‌ رفت‌ و حامل‌ منشور سلطنت‌ و نیابت‌ خلیفه‌ در ممالک‌ روم‌ وحامل‌ تشریف‌ و خلعت‌ و نگین‌ از سوی‌ خلیفه‌ بود که‌ به‌ آن‌ پادشاه‌ داده‌ می‌شد. در این‌ مسافرت‌ بود که‌ او نجم‌الدین‌رازی‌۱۱ مؤلف‌ کتاب‌ مرصادالعباد را در روم‌ دید و به‌ راهنمایی‌ آن‌ صوفی‌ و توصیه‌ وی‌ در دربار آن‌ پادشاه‌ راه‌ یافت‌ وکتاب‌ مرصاد العباد را با تملق‌ و چاپلوسی‌ بسیار به‌ نام‌ او کرد».
از بیان‌ مقدمه‌ فوق منظورم‌ این‌ بود که‌ روش‌ و منش‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی‌ را با منش‌ و روش‌ سعدی‌ مقایسه‌ کنم‌.کافی‌ است‌ با دقت‌ و تعمق‌ به‌ مطالعه‌ بوستان‌ سعدی‌ بپردازم‌ یا مدایح‌ او را بخوانیم‌ و با کار سهروردی‌ مقایسه‌ نماییم‌ تاارزش‌ و اهمیت‌ سعدی‌ بیشتر مشخص‌ گردد.
مطلب‌ دیگر این‌ است‌ که‌ گلستان‌ و بوستان‌ سعدی‌ حاوی‌ مطالبی‌ است‌ که‌ باید آن‌ را حکمت‌ عملی‌ یا اخلاق بخوانیم‌ نه‌عرفان‌. شخصیت‌هایی‌ چون‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌ و سعدی‌ معلمان‌ واقعی‌ اخلاق بوده‌اند، اگر چه‌ مدتی‌ از عمر خودرا در سلوک‌ گذرانده‌اند. این‌ سلوک‌ را اگر بخواهیم‌ نام‌ گذاری‌ کنیم‌، می‌توان‌ گفت‌ تصوف‌ زاهدانه‌۱۲. استاد همام‌جلال‌الدین‌ همایی‌ به‌ طور کلی‌ تصوف‌ را به‌ تصوف‌ زاهدانه‌۱۳ و عاشقانه‌ یا اصحاب‌ صحو و اصحاب‌ سکر تقسیم‌کرده‌اند. اگر سعدی‌ را صوفی‌ یا عارف‌ بخوانیم‌ با توجه‌ به‌ طریقت‌ سهروردیه‌ که‌ سعدی‌ او را به‌ عنوان‌ پیر خویش‌ معرفی‌کرده‌ است‌ و با عنایت‌ به‌ اعتکافی‌ که‌ در زوایه‌ مدفن‌ عبدالله خفیف‌ داشته‌ است‌، نامبرده‌ به‌ نام‌ وی‌ می‌خواند و به‌ دلایل‌دیگری‌ که‌ از حوصله‌ این‌ مقاله‌ خارج‌ است‌، باید سعدی‌ را از متصوفه‌ زاهدانه‌ خواند. در اینجا بد نیست‌ که‌ نظری‌ به‌ کتاب‌صفوه‌الصفا که‌ مناقب‌ نویسان‌ شیخ‌ صفی‌الدین‌ اردبیلی‌ برای‌ بزرگداشت‌ وی‌ نگاشته‌اند، بیاندازیم‌.
برادر بزرگ‌ شیخ‌ صفی‌ الدین‌ اردبیلی‌ به‌ نام‌ محمد برای‌ تجارت‌ به‌ طرف‌ شام‌ و سپس‌ به‌ هرموز رفته‌، در کرمان‌وفات‌ یافته‌ بود.
برادر دیگرش‌ به‌ نام‌ صلاح‌الدین‌ رشید برای‌ جمع‌آوری‌ اموال‌ و اسباب‌ برادر و ضبط‌ آن‌ به‌ نواحی‌ شیراز رفته‌ است‌و در شیراز به‌ تجارت‌ اشتغال‌ داشت‌.
صفی‌ الدین‌ برای‌ دیدار برادر پیاده‌ عازم‌ شیراز شد و در خانقاه‌ ابوعبدالله خفیف‌ نزول‌ کرد و در همین‌ محل‌ با صوفیه‌شیراز آشنا گردید و به‌ شوق صحبت‌ شیخ‌ نجیب‌الدین‌ بزغش‌ شیرازی‌ به‌ شیراز آمده‌ بود. ولی‌ شعبان‌ ۶۷۸ نجیب‌الدین‌بزغش‌ وفات‌ یافته‌ بود و با سعدی‌ که‌ در رباطی‌ کنار بقعه‌ شیخ‌ خفیف‌ داشته‌، آشنا گردید.۱۴
البته‌ اگر تولد سعدی‌ را ۶۰۶ بدانیم‌، سن‌ سعدی‌ حدود ۷۳ سال‌ و اگر ۵۸۵ بدانیم‌ حدود ۹۴ سال‌ داشته‌ و شیخ‌صفی‌الدین‌ جوانی‌ بیش‌ نبوده‌ که‌ هنوز حتی‌ ازدواج‌ نکرده‌ بود بنابراین‌، هم‌ صحبت‌ شدن‌ آنها بعید به‌ نظر می‌رسد، هر چندمناقب‌ نویسان‌ شیخ‌ صفی‌ نوشته‌اند: «تا ساده‌ روی‌ صاحب‌ حسنی‌ در مجلس‌ نمی‌بوده‌ است‌، انبساطی‌ نمی‌یافته‌». با این‌وجود از قراین‌ پیداست‌ که‌ بین‌ عارف‌ پیر اما مردم‌آمیزی‌ مثل‌ سعدی‌ با جوان‌ ریاضت‌ پیشه‌ و زاهد مشربی‌ مثل‌ صفی‌الدین‌ توافق‌ مشربی‌ حاصل‌ نشده‌ است‌.
اصولاً سعدی‌ اهل‌ این‌ گونه‌ حرف‌ها نبوده‌ است‌ و تمایل‌ و تعلقی‌ به‌ خانقاه‌ نداشته‌ است‌. در بغداد هم‌ با وجود صحبت‌با شیخ‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی‌ نمی‌بینیم‌ که‌ تحت‌ تأثیر او مطالب‌ و فواید کتاب‌ عوارف‌ المعارف‌ را ضمن‌ آثار خویش‌بازگو کرده‌ باشد. فقط‌ یک‌ جا آن‌ هم‌ ضمن‌ سه‌ بیتی‌ که‌ قبلاً بدان‌ اشاره‌ نمودم‌؛
مقالات‌ مردان‌ به‌ مردی‌ شنو
نه‌ سعدی‌ که‌ از سهروردی‌ شنو
مرا پیر دانای‌، مرشد شهاب
‌دو اندرز فرمود بر روی‌ آب‌
یکی‌ آنکه‌ در بند خودبین‌ مباش‌
دگر آنکه‌ در خلق‌ بدبین‌ مباش‌
نامی‌ از وی‌ برده‌ و اندرز وی‌ را آویزه‌ گوش‌ نموده‌ است‌.
باری‌ امیر عبدالله که‌ از پیران‌ معاصر و از مربیان‌ طریقت‌ بود، شیخ‌ صفی‌ الدین‌ را به‌ گیلان‌ نزد شیخ‌ زاهد گیلانی‌هدایت‌ کرد، تا شراب‌ وصل‌ از دست‌ وی‌ بنوشد و خرقه‌ از دست‌ وی‌ بپوشد. چون‌ عزم‌ جزم‌ نمود، گفت‌ بروم‌ و با شیخ‌سعدی‌ ملاقات‌ و تودیع‌ کنم‌. در اینجا عین‌ عبارت‌ صفوه‌الصفا را که‌ در حالات‌ شیخ‌ صفی‌ الدین‌ اردبیلی‌ است‌، نقل‌ می‌کنم‌.همان‌ طور که‌ در آغاز مقاله‌ بیان‌ کردم‌، امثال‌ سعدی‌، حافظ‌ و مولانا را نمی‌توان‌ پیرو مکتبی‌ خاص‌ دانست‌، بسیار اوقات‌که‌ اینان‌ خود مکتب‌ سازند. چطور می‌توان‌ سعدی‌ را پیرو مکتب‌ شهاب‌ الدین‌ سهروردی‌ دانست‌؟ شیخی‌ که‌ برای‌ رضای‌خلیفه‌ عباسی‌ به‌ قونیه‌ می‌رود و حامل‌ منشور سلطنت‌ و نیابت‌ خلیفه‌ در ممالک‌ روم‌ و حامل‌ تشریف‌ و خلعت‌ خلیفه‌ و نگین‌از سوی‌ خلیفه‌ برای‌ علاءالدین‌ کیقباد اول‌ است‌. سعدی‌ شاعر پیشه‌ای‌ که‌ آن‌ قصاید کوبنده‌ را می‌سراید و حکام‌ و بزرگان‌را مورد انتقاد قرار می‌دهد. سعدی‌ که‌ ظهیرالدین‌ فاریابی‌ شاعر قرن‌ ششم‌ (متوفی‌ به‌ سال‌ ۵۹۶) را مورد تعریض‌ وتعرض‌ قرار داده‌ و در جواب‌ ظهیرالدین‌ فاریابی‌ که‌ گفته‌ بود:
نه‌ کرسی‌ فلک‌ نهد اندیشه‌ زیر پای
‌تا بوسه‌ بر رکاب‌ قزل‌ ارسلان‌ دهد
چنین‌ می‌گوید:
چه‌ حاجت‌ که‌ نه‌ کرسی‌ آسمان
‌نهی‌ زیر پای‌ قزل‌ ارسلان‌
مگو پای‌ عزت‌ به‌ افلاک‌ نه‌
بگو روی‌ اخلاص‌ بر خاک‌ نه‌
به‌ طاعت‌ بنه‌ چهره‌ بر آسمان
‌که‌ این‌ است‌ سجاده‌ راستان‌
اگر بنده‌ای‌ سر بر این‌ در بنه
‌که‌ راه‌ خداوندی‌ از سر بنه‌
سعدی‌ در جایی‌ می‌گوید:
مباش‌ غره‌ به‌ گفتار مادح‌ طماع
‌که‌ دام‌ مکر نهاد از برای‌ صید نصیب‌
امیر ظالم‌ جاهل‌ که‌ خون‌ خلق‌ خورد
چگونه‌ عالم‌ و عادل‌ شود به‌ قول‌ خطیب‌
چند بیتی‌ که‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ ذکر کردم‌، بدان‌ سبب‌ بود که‌ می‌خواستم‌ ثابت‌ نمایم‌ شخصیت‌ سعدی‌ حتی‌ از شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ به‌ مراتب‌ بالاتر است‌. اما آنچه‌ که‌ سعدی‌ در باب‌ سوم‌ بوستان‌ درباره‌ عشق‌ و مستی‌ و شور گفته‌ وموفق‌ هم‌ بیرون‌ آمده‌ است‌، خالی‌ از جمال‌ پرستی‌ نیست‌. هر چند که‌ این‌ جمال‌ پرستی‌ شیوه‌ طبقه‌ای‌ از متصوفه‌ بوده‌ که‌به‌ دو گونه‌ اظهار می‌شده‌ است‌، یا به‌ صورت‌ ظاهر و یا به‌ صورت‌ مکتب‌ ملامتیه‌ که‌ از نظر من‌ سعدی‌ در طبقه‌ اول‌ آن‌ قرارداشته‌ است‌.
در هر حال‌ سعدی‌ اصولاً با دیدی‌ معترضانه‌ به‌ صوفیه‌ نگریسته‌ است‌. هر چند عده‌ای‌ خواسته‌اند با دلایلی‌ درست‌وی‌ را در سلک‌ سالکان‌ طریق‌ تصوف‌ قرار دهند. کافی‌ است‌ با دقت‌ نظر آثار او را مورد مطالعه‌ قرار دهیم‌ و انتقادهای‌ وی‌را در سرتاسر کتابهایش‌ مشاهده‌ نماییم‌. اینک‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ اشاره‌ای‌ به‌ بوستان‌ و گلستان‌ سعدی‌ می‌نمایم‌:
«چون‌ شیخ‌ تصمیم‌ رجوع‌ کرد، گفت‌: به‌ تودیع‌ شیخ‌ سعدی‌ رفتن‌ پسندیده‌ باشد که‌ معرفتی‌ شده‌ است‌. پس‌ به‌ سبب‌حضور وی‌ رفت‌. شیخ‌ سعدی‌ به‌ اصحاب‌ گفت‌: درویشان‌ این‌ پیر بر جناح‌ سفر است‌ از تبرک‌ لابد باشد. هر یک‌ از پای‌پوش‌ و کپنک‌ و آنچه‌ از لوازم‌ راه‌ باشد، ایثار می‌کردند. شیخ‌ (قدس‌ سره‌) چون‌ یافت‌ روی‌ از آن‌ بتافت‌. شیخ‌ سعدی‌ چون‌این‌ حال‌ دید گفت‌: ای‌ پیر چون‌ امثال‌ اینها قبول‌ نمی‌کنی‌، کتاب‌ بوستان‌ خود تکمیل‌ به‌ خط‌ خود نوشته‌ام‌، قبول‌ کن‌. شیخ‌گفت‌: من‌ چندان‌ متاع‌ حب‌ الهی‌ را حاملم‌ که‌ پروای‌ امثال‌ اینها ندارم‌ و به‌ این‌ دیوان‌ به‌ خدا نتوان‌ رسیدن‌. سعدی‌ چون‌ بشنیدطیره‌ گشت‌ و خاطر برگردانید و ساعتی‌ سر فرو برد و بعد از ساعتی‌ سر بر آورد و دست‌ها بر سر می‌زد و می‌گفت‌: پیرترک‌ می‌گوید حب‌ خدا دارم‌ که‌ پروای‌ دیوان‌ تو ندارم‌ و به‌ این‌ دیوان‌ نتوان‌ به‌ خدا رسیدن‌ و مکرر می‌کرد و دست‌ بر سرمی‌زد.
غیر از این‌ دیوان‌ و دفتر هست‌ دیوانی‌ دگر
کاندر آنجا رمزهای‌ سرّ دل‌ بنوشته‌ام‌»۱۵.
گلستان‌ باب‌ دوم‌:
«یکی‌ را از مشایخ‌ شام‌ پرسیدند که‌ حقیقت‌ تصوف‌ چیست‌؟ گفت‌: از این‌ پیش‌ طایفه‌ای‌ در جهان‌ پراکنده‌ بودند به‌صورت‌ و به‌ معنی‌ جمع‌. اکنون‌ قومی‌ هستند به‌ صورت‌ جمع‌ و به‌ معنی‌ پراکنده‌» و یا ذیل‌ حکایتی‌ باز در باب‌ دوم‌ گلستان‌چنین‌ گفته‌:
«طریق‌ درویشان‌، ذکر است‌ و شکر و خدمت‌ و طاعت‌ و ایثار و قناعت‌ و توحید و توکل‌ و تسلیم‌ و تحمل‌. هر که‌ بدین‌صفت‌ها موصوف‌ است‌، درویش‌ است‌ اگر چه‌ در قباست‌. اما هرزه‌ گردی‌ بی‌ نماز، هوی‌ پرست‌، هوی‌ باز که‌ روزها به‌شب‌ آرد در بند شهوت‌ و شبها روز کند در خواب‌ غفلت‌، بخورد هر چه‌ در میان‌ آید و بگوید هر چه‌ بر زبان‌ آید، رند است‌اگر در عباست‌».
بوستان‌:
شکم‌ صوفیی‌ را زبون‌ کرد و فرج‌
دو دینار بر هر دوان‌ کرد خرج‌
یکی‌ گفتش‌ از دوستان‌ در نهفت
‌چه‌ کردی‌ بدین‌ هر دو دینار، گفت‌:
به‌ دیناری‌ از پشت‌ راندم‌ نشاط‌به
‌ دیگر شکم‌ را کشیدم‌ سماط‌
فرو مایگی‌ کردم‌ و ابلهی
‌که‌ این‌ همچنان‌، پر شد و آن‌ تهی‌
طبیات‌:
محتسب‌ در قفای‌ رندان‌ است
‌غافل‌ از صوفیان‌ شاهد باز
در هر حال‌ درج‌ مطالب‌ فوق و عنایت‌ به‌ آنها و اعتراضی‌ که‌ سعدی‌ به‌ صوفیان‌ کرده‌ است‌، باز دلیل‌ بر این‌ نیست‌ که‌وی‌ ارادت‌ نسبت‌ به‌ بزرگان‌ واقعی‌ تصوف‌ عاشقانه‌ نداشته‌ است‌. مثلاً در جا به‌ جای‌ آثار خود را بایزید بسطامی‌ نام‌ برده‌و او را طاووس‌ عارفان‌ خوانده‌ است‌.
یحیی‌ بن‌ معاذ را ـ قدس‌اللهروحه‌ ـ (در ص‌ ۲۷ مجلس‌ چهارم‌) خوانده‌ است‌.
اینک‌ خوانندگان‌ را به‌ مطالعه‌ مجالس‌ پنجگانه‌ دعوت‌ می‌نمایم‌ و سعدی‌ مجالس‌ پنجگانه‌ را می‌بینیم‌ که‌ در زمره‌واعظان‌ و سخنگویان‌ مذهبی‌ است‌. به‌ عنوان‌ حسن‌ ختام‌ این‌ چند بیت‌ را از گلستان‌ ذکر می‌نمایم‌:
صاحبدلی‌ به‌ مدرسه‌ آمده‌ ز خانقاه‌
بگسست‌ عهد صحبت‌ اهل‌ طریق‌ را
گفتم‌ میان‌ عالم‌ و عابد چه‌ فرق بود
تا اختیار کردی‌ از آن‌ این‌ فریق‌ را
گفت‌:
او گلیم‌ خویش‌ به‌ در می‌کشد ز موج‌
وین‌ جهد می‌کند که‌ بگیرد غریق‌ را
حاصل‌ آنچه‌ رفت‌:
الف‌. سعدی‌ پیرو مکتب‌ خاصی‌ در عرفان‌ نیست‌ و نمی‌توان‌ او را پیرو فرقه‌ و سلسله‌ سهرودیه‌ دانست‌.
ب‌. آنچه‌ به‌ عنوان‌ مکتب‌ سعدی‌ در عرفان‌ خوانده‌اند به‌ نظر من‌ حکمت‌ عملی‌ یا اخلاق نامیده‌ می‌شود.
ج‌. منظور سعدی‌ از حکایت‌ هجدهم‌ از باب‌ دوم‌ گلستان‌، ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ صاحب‌ کتاب‌ تلبیس‌ ابلیس‌ است‌، اما این‌مطلب‌ را به‌ عنوان‌ تمثیل‌ بیان‌ نموده‌ تا افکار خویش‌ را بتواند ضمن‌ داستان‌ در مورد سماع‌ بیان‌ نماید. هم‌ چنانکه‌ در آخرحکایت‌ چنین‌ سروده‌ است‌:
آواز خوش‌ از کام‌ و دهان‌ و لب‌ شیرین
‌گر نغمه‌ کند، ور نکند، دل‌ بفریبد
ور پرده‌ عشاق و خراسان‌ و حجاز است
‌از حنجره‌ مطرب‌ مکروه‌ نزیبد
د. نباید آثار بزرگانی‌ مانند سعدی‌ را با علم‌ تطبیق‌ داد. این‌ نوشته‌ها بیشتر جنبه‌ شاعرانه‌ دارد نه‌ عالمانه‌.
هـ. ذوق عاشقانه‌ و رندانه‌ سعدی‌ بهره‌ از جمال‌ پرستی‌ داشته‌ و از شائبه‌ جسمانیت‌ و میل‌ غریزی‌ خالی‌ نیست‌ و این‌جمال‌ پرستی‌ که‌ خاص‌ طبقه‌ای‌ از متصوفه‌ بوده‌، با نظر عارفانه‌ حافظ‌ و نظر عمیق‌ مولانا شباهت‌ ندارد. در واقع‌ سعدی‌ به‌راحتی‌ از زیبایی‌ها به‌ معبود و محبوب‌ ازلی‌ می‌رسیده‌ است‌.
ز. در کل‌ آثار سعدی‌ با آن‌ حجم‌ عظیم‌ که‌ ملاحظه‌ فرموده‌اید فقط‌ به‌ یکی‌ دو غزل‌ برخورد می‌کنیم‌ که‌ دارای‌ عمق‌غزلیات‌ مولانا و ظرافت‌ اندیشه‌ حافظ‌ است‌ و نشانه‌هایی‌ در آن‌ موجود است‌ که‌ شاعر را در سنین‌ کهولت‌ نشان‌ می‌دهد واصولاً نمی‌توان‌ با یکی‌ دو شعر و نوشتار شاعری‌ را در طبقه‌ای‌ خاص‌ نشان‌ داد. اصولاً سعدی‌ خدا پرستی‌ را بسیارساده‌ و معرفت‌ به‌ او را با بیانی‌ واضح‌ نشان‌ می‌دهد. چون‌ این‌ بیت‌:
برگ‌ درختان‌ سبز در نظر هوشیار
هر ورقش‌ دفتری‌ است‌، معرفت‌ کردگار
اینک‌ به‌ عنوان‌ حسن‌ ختام‌ به‌ یکی‌ از دو غزل‌ عارفانه‌ و مولوی‌ وار سعدی‌ اشاره‌ می‌کنم‌:
شبی‌ در خرقه‌ رند آسا گذر کردم‌ به‌ میخانه
‌ز عشرت‌ می‌پرستان‌ را منور بود کاشانه‌
ز خلوتگاه‌ ربانی‌ وثاقی‌ در سرای‌ دل‌
که‌ تا قصر دماغ‌ ایمن‌ شود ز آواز بیگانه‌
چو ساقی‌ در شراب‌ آمد به‌ نوشانوش‌ در مجلس
‌به‌ نافرزانگی‌ گفتند: کاول‌ مرد فرزانه‌
به‌ تندی‌ گفتم‌: آری‌، من‌ شراب‌ از مجلسی‌ خوردم‌
که‌ مه‌ پیرامن‌ شمعش‌ نیارد بود پروانه‌
دلی‌ کز عالم‌ وحدت‌ سماع‌ حق‌ شنیده‌ است‌ او
به‌ گوش‌ همتش‌ دیگر کی‌ آید شعر و افسانه‌؟
گمام‌ کردم‌ که‌ طفلانند، از پیری‌ سخن‌ گفتم
‌مرا پیری‌ خراباتی‌ جوابی‌ داد مردانه‌
که‌ نور عالم‌ علوی‌ فرا هر روزنی‌ تابد
توأش‌ در صومعه‌ دیدی‌ من‌ اندر کنج‌ میخانه‌
کسی‌ کآمد در این‌ خلوت‌، به‌ یکرنگی‌ هویدا شد
چه‌ پیری‌ عابد زاهد، چه‌ رند مست‌ دیوانه‌
گشادند از درون‌ جان‌، درِ تحقیق‌ سعدی‌ را
چو اندر قفل‌ گردون‌ زد، کلید صبح‌ دندانه‌.
و این‌ مرتبه‌ اعلای‌ کشف‌ است‌ و آغاز اشراق.
پی‌ نوشت‌ها:
۱. فرهنگ‌ معین‌، اعلام‌
۲. فرهنگ‌ اشعار حافظ‌ دکتر رجائی‌ بخارائی‌ ص‌ ۲۸۵
۳. فرهنگ‌ معین‌، اعلام‌
۴. فرهنگ‌ اشعار حافظ‌ ص‌ ۲۸۸
۵. تلبیس‌ ابلیس‌ ص‌ ۲۲۸ به‌ بعد چاپ‌ مصر ـ برگرفته‌ از فرهنگ‌ اشعار حافظ‌ ص‌ ۲۸۸
۶. آداب‌ وضو بین‌ مذهب‌ اهل‌ سنت‌ و شیعه‌ دارای‌ اختلاف‌ است‌. به‌ استناد ابیات‌ ذیل‌ می‌توان‌ گفت‌ سعدی‌ شیعی‌مذهب‌ بوده‌ است‌:
به‌ طفلی‌ درم‌ رغبت‌ روزه‌ خواست‌ندانستمی‌ چپ‌ کدام‌ است‌ و راست‌
یکی‌ عابد از پارسایان‌ کوی‌همی‌ شستن‌ آموختم‌ دست‌ و روی‌
که‌ بسم‌ الله اول‌ به‌ سنت‌ بگوی‌دوم‌ نیت‌ آور سوم‌ کف‌ بشوی‌
پس‌ آنگه‌ دهن‌ شوی‌ و بینی‌ سه‌ بارمناخر به‌ انگشت‌ کوچک‌ بخار
به‌ سبابه‌ دندان‌ پیشین‌ بمال‌که‌ نهی‌ است‌ در روزه‌ بعد از زوال‌
وز آن‌ پس‌ سه‌ مشت‌ آب‌ بر روی‌ زن‌ز رستنگه‌ موی‌ سر تا ذقن‌
دگر دست‌ها را ز مرفق‌ بشوی‌ز تسبیح‌ و ذکر آنچه‌ داری‌ بگوی‌
دگر مسح‌ سر بعد از آن‌ مسح‌ پای‌همین‌ است‌ و ختمش‌ به‌ نام‌ خدای‌
به‌ نظر نظارنده‌ این‌ سطور، شواهدی‌ بر شیعی‌ مذهب‌ بودن‌ سعدی‌ در دست‌ است‌ که‌ خود مجال‌ دیگری‌ می‌طلبد، در این‌ جاتنها به‌ ذکر یک‌ نمونه‌ اکتفا می‌شود.
۷. مکتب‌ عرفان‌ سعدی‌، صدرالدین‌ محلاتی‌ ص‌ ۴۵
۸. در سال‌ ۶۲۸ شیخ‌شهاب‌الدین‌ سهروردی‌ با جمع‌ کثیری‌ از شاگردان‌ به‌ سفر حج‌ می‌رود و حج‌ آن‌ سال‌ یعنی‌ عیدقربان‌ مصادف‌ با روز جمعه‌ بوده‌ است‌ (بنابراین‌ سعدی‌ در دهه‌ سوم‌ قرن‌ هفتم‌ در شیراز نبوده‌ است‌ و دلایلی‌ وجود داردکه‌ تا زمان‌ حیات‌ شیخ‌ شهاب‌الدین‌ یعنی‌ سال‌ ۶۳۲ در بغداد بوده‌ و از محضر وی‌ استفاده‌ می‌کرده‌ است‌).
۹. ابوالنجیب‌ ضیاءالدین‌ عبدالقاهر سهروردی‌ با استناد به‌ کتاب‌ منظوم‌ حضرت‌ سید هاشم‌ ذهبی‌ شیرازی‌ و همچنین‌کتاب‌ تذکره‌ الاولیاء حضرت‌ راز که‌ نسخه‌ خطی‌ و منحصر آن‌ در کتابخانه‌ خانقاه‌ احمدی‌ شیراز می‌باشد و همچنین‌ بااستناد به‌ کتاب‌ وحید نامه‌ (ص‌ ۱۶)، از اقطاب‌ سلسله‌ ذهبیه‌ بوده‌ است‌ و پس‌ از مراد و مرشد خود احمد غزالی‌ به‌ مقام‌ارشاد رسیده‌ است‌ و دهمین‌ قطب‌ سلسله‌ مذکور می‌باشد. اقطاب‌ سلسله‌ ذهبیه‌ تا زمان‌ ابوالنجیب‌ عبارتنداز: ۱. شیخ‌معروف‌ کرخی‌ ۲. شیخ‌ سری‌ سقطی‌ ۳. شیخ‌ جنید بغدادی‌ ۴. شیخ‌ ابوعثمان‌ مغربی‌ ۵. شیخ‌ ابوعلی‌ رودباری‌ ۶. شیخ‌ابوعلی‌ کاتب‌ ۷. شیخ‌ ابوالقاسم‌ گورکانی‌ ۸. شیخ‌ ابوبکر نساج‌ ۹. شیخ‌ احمد غزالی‌ ۱۰. شیخ‌ ابوالنجیب‌ سهروردی‌.
۱۰. سهروردیه‌ از اواخر قرن‌ ششم‌ و اوایل‌ قرن‌ هفتم‌ هجری‌ ظهور کرده‌ است‌ و سلسله‌ آن‌ چنین‌ است‌:
۱. ممشاد دینوری‌ ۲. احمد اسود دینوری‌ ۳. محمدبن‌ عبدالله‌ عمویه‌ ۴. رویم‌ ۵. ابوعبدالله‌ محمدبن‌ خفیف‌ شیرازی‌ ۶.ابوالعباس‌ نهاوندی‌ ۷. اخی‌ فرج‌ زنجانی‌ ۸. وجیه‌ الدین‌ عمربن‌ محمد ۹. ابوحفض‌ شهاب‌ الدین‌ عمر سهروردی‌. این‌ سلسله‌بنا به‌ قول‌ استاد معین‌ تا زمان‌ ما ادامه‌ دارد و پیروان‌ آن‌ در هند و پاکستانند.
۱۱. «پله‌ پله‌ تا ملاقات‌ خدا» عبدالحسین‌ زرین‌کوب‌.
۱۲. نجم‌الدین‌ رازی‌ را در کتاب‌ «حافظ‌ از مکتب‌ خانه‌ تا مکتب‌ عشق‌» معرفی‌ نموده‌ام‌. بنابراین‌ نیازی‌ به‌ تکرار آن‌نمی‌بینم‌.
۱۳. شادروان‌ صدرالدین‌ محلاتی‌ در مکتب‌ عرفان‌ سعدی‌ ص‌ ۳۴ نوشته‌اند که‌ سعدی‌ شاگرد مکتب‌ اخیر و پیرو استادخود شهاب‌ الدین‌ می‌باشد. قهراً سبک‌ سخن‌ و آراء وی‌ با استادش‌ نزدیکتر است‌ هر چند در باب‌ سماع‌ بین‌ این‌ دو نفراستاد و شاگرد اندک‌ اختلافی‌ است‌ و در این‌ باب‌ می‌توان‌ گفت‌ شیخ‌ شهاب‌ الدین‌ عارف‌ و زاهد و شیخ‌ سعدی‌ عارف‌ عاشق‌بوده‌ است‌.
۱۴. تصانیف‌ شیخ‌ سی‌ کتاب‌ است‌ و وعظ‌ می‌فرمود بر کرسی‌ و وعظ‌ و نصیحت‌ مریدان‌ کرده‌ است‌ و فرمود که‌متابعت‌ پنج‌ شیخ‌ کنید از مشایخ‌ ما و باقی‌ دیگر سخن‌ ایشان‌ می‌شنوید و مسلم‌ می‌دارید آنچه‌ می‌گویند و از آن‌ پنج‌ شیخ‌،یکی‌ حارث‌ بن‌ اسد محاسبی‌ دوم‌ شیخ‌ جنید بغدادی‌، سوم‌ ابومحمد بن‌ رویم‌، چهارم‌ ابوالعباس‌ بن‌ عطا، پنجم‌ عمربن‌عثمان‌مکی‌اند. (هزار مزار ص‌ ۸۴ ـ ۸۵). از آنجا که‌ عبدالله حقیقت‌ نام‌ سلطان‌ العرفا بایزید بسطامی‌ مورد قبول‌ اکثر فرق صوفیه‌می‌باشد، نیاورده‌ معلوم‌ می‌گردد که‌ شیخ‌ از زمره‌ صوفیه‌ زاهدانه‌ بوده‌ و بایزید از صوفیه‌ عاشقانه‌.
۱۵. صفوه‌ الصفاء ص‌ ۲۲ چاپ‌ بمبئی‌ خط‌ قطب‌ العارفین‌ میرزا احمد تبریزی‌ (وحید الاولیاء). 

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دوم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ شاعر مدارا و مهربانی‌
  3. سعدی‌، شاعر جهانی‌
  4. سعدی‌ شاعر و معلم‌ اخلاق
  5. قصیده‌ سعدی‌ مدیحه‌ نیست‌
  6. سعدی‌ و اشعریه‌
  7. سعدی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌
  8. وقت‌ خوش‌ سعدی‌
  9. زمینه‌های‌ هومانیسم‌ اجتماعی‌ در آثار سعدی‌
  10. شجاعت‌ اخلاقی‌ سعدی‌ در آثارش‌
  11. سعدی‌ و پیوند حب‌ّ الوطن‌
  12. تحصیلات‌ سعدی‌ در بغداد و نظامیه‌ بغداد
  13. سعدی‌ و سازشکاری‌
  14. غزل ها و جهان‌بینی‌ سعدی‌
  15. سفرهای‌ سعدی‌
  16. مکتب‌ ادبی‌ شیراز و نقش‌ سعدی‌
  17. بررسی‌ وچاپ‌ آثار شیخ‌ سعدی‌ در تاجیکستان‌
  18. تأثیر پذیری‌ سعدی‌ از نهج‌البلاغه‌
  19. آفاق شعر سعدی‌ و حافظ‌ بحثی‌ در سهولت‌ و امتناع‌
  20. آتش‌ بر پرّ جبرییل‌ جان‌
  21. دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌