سعدی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌

مهدی‌ محقق‌

سعدی‌شناسی دفتر دوم ۹ دقیقه مطالعه

اگر ما بخواهیم‌ در مورد بهترین‌ خطه‌ها از نظر علم‌ پروری‌ در کشورمان‌ یاد بکنیم‌، باید اشاره‌ به‌ خطه‌ فارس‌ کنیم‌. ماگاه‌ به‌ گاه‌ برای‌ بزرگداشت‌ سعدی‌ و حافظ‌ در این‌ سرزمین‌ حاضر می‌شویم‌، ولی‌ دانشمندان‌ بزرگ‌ دیگری‌ هم‌ در این‌ خطه‌پرورش‌ یافته‌اند که‌ در رشته‌های‌ خودشان‌ کمتر از حافظ‌ و سعدی‌ نبوده‌اند. ما قطب‌الدین‌ شیرازی‌، فیلسوف‌ و منجم‌ وطبیب‌ را هم‌ داریم‌ که‌ در شرح‌ حال‌ خود می‌گوید: من‌ در سن‌ ۱۴ سالگی‌ به‌ عنوان‌ طبیب‌ رسمی‌ در بیمارستان‌ مظفری‌شیراز استخدام‌ شدم‌». این‌ حرف‌ کمی‌ نیست‌ که‌ کودکی‌ ۱۴ ساله‌ رسماً در بیمارستان‌ مظفری‌ استخدام‌ شود.

شما در اینجا کمال‌الدین‌ فارسی‌ را دارید که‌ شرحی‌ بر کتاب‌ «المناظر و المرایا»ی‌ ابن‌ هیثم‌، نوشته‌، قبل‌ از اینکه‌فرنگی‌ها بتوانند مسئله‌ نور و ابصار و مسایل‌ عدسی‌ دوربین‌ و چشم‌ را مشخص‌ کنند او در کتاب‌ خود بیان‌ کرده‌است‌.

همچنین‌ مجدالدین‌ فیروزآبادی‌ که‌ زبان‌ عربی‌ را به‌ عرب‌ها تقدیم‌ کرده‌. بنابراین‌ شما باید قدر این‌ سرزمین‌ را بدانیدو گذشته‌ را احیا کنید و به‌ نسل‌ جوان‌ عرضه‌ کنید.

جاحظ‌ نویسنده‌ بزرگ‌ عرب‌ و صاحب‌ کتاب‌ البیان‌ و التبیین‌ و کتاب‌ الحیوان‌ و دهها رسایل‌ دیگر در همین‌ کتاب‌می‌گوید: «اخطب‌ الناس‌ الفرس‌»: یعنی‌ خطیب‌ترین‌ و سخنورترین‌ مردمان‌ دنیا، ایرانی‌ها هستند و «اخطب‌ الفرس‌ اهل‌الفارس‌» و سخنورترین‌ و خوش‌ زبان‌ترین‌ مردمان‌ ایران‌، اهل‌ فارس‌ هستند. پس‌ بی‌جهت‌ نیست‌ که‌ ما می‌بینیم‌ سعدی‌ وحافظ‌ در این‌ سرزمین‌ به‌ وجود آمده‌اند و تمام‌ دنیا سخن‌ از این‌ دو شاعر بزرگوار می‌گویند.

شکّر شکن‌ شوند همه‌ طوطیان‌ هند

زاین‌ قند پارسی‌ که‌ به‌ بنگاله‌ می‌رود

توجه‌ ما به‌ سعدی‌ از این‌ جهت‌ است‌ که‌ او گلستان‌ و بوستان‌ را برای‌ ما به‌ یادگار گذاشت‌ و ما در حقیقت‌ می‌گوییم‌آنچه‌ که‌ سعدی‌ گفته‌ ترجمان‌ دل‌ ما ایرانیان‌ است‌.

یکی‌ از امتیازات‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ این‌ بوده‌ است‌ که‌ این‌ فرهنگ‌، فرهنگی‌ یک‌ بعدی‌ نبوده‌ است‌، بلکه‌ فرهنگ‌ چند بعدی‌ وچند سویی‌ بوده‌ و علل‌ دوامش‌ هم‌ همین‌ است‌. فرهنگ‌ محدود یک‌ بعدی‌ خودش‌ را نمی‌تواند نگه‌ دارد، چه‌ رسد به‌ اینکه‌بقای‌ کلیت‌ یک‌ ملت‌ را تضمین‌ کند. ما اگر دقت‌ کنیم‌، فرهنگ‌ اسلامی‌ همه‌ چیز را در خود دارد. سعدی‌ از جهتی‌ به‌ عنوان‌یکی‌ از مشایخ‌ صوفیه‌ محسوب‌ می‌شود و می‌توانیم‌ ما به‌ عنوان‌ یک‌ فیلسوف‌ و یک‌ حکیم‌ نیز او را در نظر بگیریم‌. فرهنگ‌اسلامی‌ فرهنگی‌ محدود و یک‌ بعدی‌ نیست‌. ما می‌دانیم‌ که‌ ابوریحان‌ بیرونی‌ یا محمدبن‌ زکریای‌ رازی‌ بزرگترین‌ کتاب‌ها رادر علم‌ پزشکی‌ و علم‌ نجوم‌ به‌ عالم‌ علم‌ تقدیم‌ کرده‌اند اما در عین‌ حال‌، یکی‌ از کتاب‌های‌ ابوریحان‌ بیرونی‌ کتاب‌ عاشقانه‌وامق‌ و عذراست‌ و یکی‌ از کتاب‌های‌ محمدبن‌ زکریای‌ رازی‌، فی‌ حکمت‌ النرد، در مورد بازی‌ نرد است‌. پس‌ اگر تنوعی‌ رادر سعدی‌ ملاحظه‌ می‌کنیم‌، همه‌ منتسب‌ به‌ فرهنگی‌ است‌ که‌ برای‌ رشد عقل‌ و اندیشه‌ و علم‌، شرایط‌ را مهیا ساخته‌ است‌.مسلمانان‌ هیچ‌ وقت‌ در صدر اسلام‌ محدودیتی‌ قایل‌ نبوده‌اند. کتاب‌های‌ یونانی‌ و سریانی‌ و هندی‌ و پهلوی‌ را ترجمه‌کرده‌اند. یعنی‌ دروازه‌ اندیشه‌ و تفکر در آغاز کاملاً باز بوده‌، بعدها اندیشه‌ و عقل‌ مسلمانان‌ به‌ بند و زنجیر کشیده‌ شد.وقتی‌ که‌ نظامیه‌ مدرسه‌ دولتی‌ شد و عقل‌ به‌ زنجیر کشیده‌ شد و عقیده‌ و تفکر خاصی‌ بر آنجا حکمفرما شد. بنابراین‌ بایدهمه‌ افراد کودن‌ به‌ آنجا راه‌ یابند وسعدی‌ هم‌ باید به‌ آنها تلقین‌ کند و آنها تکرار کنند و نفهمند.

وقتی‌ مدرسه‌ نظامیه‌ ساخته‌ شد، علمای‌ خراسان‌ و ماوراءالنهر برای‌ علم‌، مجلس‌ عزا تشکیل‌ دادند. گفتند تا به‌ حال‌این‌ مدرسه‌، مدرسه‌ دولتی‌ نبوده‌، حتی‌ از مزایای‌ مالی‌ و مادی‌ هم‌ استفاده‌ نمی‌کردند، هر کس‌ که‌ واقعاً تشنه‌ علم‌ و دانش‌بود و می‌خواست‌ تحصیل‌ علم‌ کند با سختی‌ به‌ این‌ مدارس‌ می‌آمد و عالم‌ جلیل‌القدر می‌شد ولی‌ حالا که‌ این‌ مدرسه‌ ازطرف‌ دولت‌ حمایت‌ می‌شود و مسئله‌ پول‌ در کار است‌، هر آدم‌ حقه‌ باز و به‌ ظاهر عالمی‌ می‌آید و جای‌ عالمان‌ واقعی‌ رامی‌گیرد. این‌ به‌ نقل‌ از ابن‌جوزی‌ در المنتظم‌ است‌ که‌ علمای‌ خراسان‌ و ماوراءالنهر برای‌ علم‌ مجلس‌ عزا تشکیل‌ دادند. مات‌العلم‌، چه‌ مدرسه‌ای‌ است‌ که‌ فارغ‌ التحصیلش‌ بگوید، ابن‌سینا و فارابی‌ ننگ‌ عالم‌ اسلام‌ است‌. ایران‌ را باید استثنا کنیم‌.ایران‌ دانشمندی‌ مانند میرداماد دارد که‌ به‌ وجود ابن‌سینا و فارابی‌ افتخار می‌کند و وقتی‌ از ابن‌سینا نام‌ می‌برد، می‌گوید:«شریکنا فی‌الریاسه‌، شریکنا الریاسی‌» و وقتی‌ می‌خواهد از فارابی‌ یاد کند، می‌گوید: «شریکنا فی‌التعلیم‌ یا شریکناالمعلم‌»چون‌ فارابی‌ معلم‌ ثانی‌ بود، در برابر ارسطو که‌ معلم‌ اول‌ بود. ولی‌ خرّیجین‌ مدرسه‌ نظامیه‌ که‌ در محیط‌ خفقان‌ آور ومحدود تربیت‌ شده‌اند، می‌گویند: ابن‌سینا و فارابی‌ ننگ‌ عالم‌ اسلامند. در روزگار ما فرقه‌ای‌ پیدا شدند و ظهور این‌ فرقه‌،ننگ‌ روزگار را پدید آورد.

آنها در دین‌ و اعتقاد خود تابع‌ ابونصر و ابن‌سینا هستند. همین‌ مدارس‌ باعث‌ انحطاط‌ علم‌ درعالم‌ اسلام‌ بودند وهمان‌ کسانی‌ که‌ در این‌ مدرسه‌ تربیت‌ می‌شدند، بعدها رصدخانه‌ها را با خاک‌ یکسان‌ کردند و آلات‌ و ابزار نجومی‌ راشکستند. ما درتاریخ‌ می‌خوانیم‌ که‌ چرا ما که‌ علم‌ را به‌ اروپا عرضه‌ کردیم‌، حالا باید نیازمند به‌ آنها باشیم‌؟

فرهنگ‌ اسلامی‌ با روح‌ ایرانیت‌ در اختیار سعدی‌ بود. سعدی‌ اگر هم‌ در مدرسه‌ نظامیه‌ درس‌ خوانده‌، به‌ آن‌ قشرییتی‌که‌ فارغ‌التحصیلان‌ آنجا بودند، مسلماً نرسیده‌ است‌. درست‌ است‌ که‌ بعضی‌ها انتقاد می‌کنند، ولی‌ وقتی‌ جای‌ توجیه‌ است‌،نباید تسلیم‌ منتقد شویم‌.

بسیاری‌ از حکایاتی‌ که‌ سعدی‌ نقل‌ کرده‌ برای‌ خودش‌ اتفاق نیافتاده‌ است‌. داستان‌ها و حکایاتی‌ را در جاهایی‌ دیده‌ وبعد به‌ صورت‌ نظم‌ یا نثر نقل‌ کرده‌. از این‌ جهت‌ می‌بینیم‌ که‌ حوادث‌ و وقایعی‌ را که‌ سعدی‌ به‌ خودش‌ نسبت‌ می‌دهد درکتابی‌ که‌ قبل‌ از سعدی‌ نوشته‌ شده‌ بود، همین‌ داستان‌ها موجود بوده‌ است‌، ولی‌ آنچه‌ مسلم‌ است‌ این‌ است‌ که‌ باز هم‌نکته‌هایی‌ است‌ که‌ ما باید در توجیه‌ آن‌ بکوشیم‌ و ببینیم‌ اگر سعدی‌ واقعاً در مدرسه‌ نظامیه‌ بوده‌، این‌ اثر مدرسه‌ نظامیه‌است‌. بنابراین‌ کسی‌ که‌ در مدرسه‌ نظامیه‌ بغداد نبوده‌، آن‌ تفکر را ندارد.

ما وقتی‌ می‌بینیم‌ مثلاً سعدی‌ می‌گوید:

ای‌ کریمی‌ که‌ از خزانه‌ غیب‌

گبر و ترسا وظیفه‌ خور داری‌

دوستان‌ را کجا کنی‌ محروم

‌تو که‌ با دشمن‌ این‌ نظر داری‌؟

همه‌ دانشمندان‌ اینطور نبوده‌اند که‌ بگویند هر مسیحی‌ و زردشتی‌ دشمن‌ است‌، مگر اینکه‌ کسی‌ برای‌ آدم‌ شمشیربکشد. ناصر خسرو که‌ در چنین‌ محیط‌ محدودی‌ نبوده‌، می‌گوید:

فخر تو چیست‌ بنگر بر ترسا

از سر هوس‌ برون‌ کن‌ و سودا را

تو مؤمن‌ و گرفته‌ محمد را

او کافر و گرفته‌ مسیحا را

ایشان‌ پیامبران‌ و رفیقانند

دشمن‌ چه‌ای‌ بیهده‌ ترسا را؟

قرآن‌ که‌ با زبان‌ احترام‌ از عیسی‌ و با زبان‌ پاکی‌ از مریم‌ یاد می‌کند، تو چرا دشمن‌ اینان‌ شدی‌؟

آنچه‌ که‌ مسلم‌ است‌ لطافت‌ روح‌ ایرانی‌ که‌ در سعدی‌ وجود داشت‌ او را مانند دیگر فارغ‌التحصیلان‌ نظامیه‌ به‌ وجودنیاورد. آن‌ مدرسه‌ تفکر اشعری‌ را شرط‌ ورود به‌ مدرسه‌ می‌دانست‌. مهم‌ترین‌ اصل‌ اشعری‌ این‌ است‌ که‌: «لیس‌فی‌الامکان‌حسن‌ بماکان‌». تفکر اشعری‌ جهل‌ است‌. به‌ عقیده‌ آنها خدا خواسته‌ که‌ این‌ ملت‌ بدبخت‌ باشد، خدا خواسته‌ که‌ این‌ پادشاه‌ظالم‌ بر ملت‌ مسلط‌ باشد. برخلاف‌ تفکر معتزلی‌ که‌ می‌گویند خدا بدی‌ را برای‌ بندگان‌ خود نمی‌خواهد، «ان‌الله‌ لایغیربقوم‌حتی‌ یغیر ما بانفسهم‌». در کتابی‌ که‌ هزار سال‌ پیش‌ نوشته‌ شده‌، تضاد بین‌ این‌ دوگونه‌ تفکر نشان‌ داده‌ شده‌ است‌. چراسلطان‌ محمود این‌ همه‌ کتاب‌های‌ رافضیان‌ و قدریان‌ و معتزلیان‌ را سوزاند و نویسندگانش‌ را هم‌ به‌ دار کشید و در ری‌۲۰۰ دار برپا کرد؟ همان‌ علمی‌ را که‌ فرخی‌ شاعر درباری‌، آن‌ را مدح‌ کرد:

دار به‌ پا کردی‌ باری‌ دویست‌

گفتی‌ کاین‌ در خور خوی‌ شماست‌

سعدی‌ به‌ تمام‌ عناصر فرهنگی‌ که‌ در فرهنگ‌ اسلامی‌ بود اعم‌ از قرآن‌، حدیث‌، ضرب‌المثلها و کلمات‌ مشایخ‌ مجهزبود. قرآن‌ به‌ شیوه‌های‌ گوناگون‌ در آثار سعدی‌ حضور دارد. از همان‌ اول‌ شروع‌ می‌کند :«منت‌ خدای‌ را عزّوجل‌ّ که‌طاعتش‌ موجب‌ قربت‌ است‌ و به‌ شکراندرش‌ مزید نعمت‌». که‌ اشاره‌ است‌ به‌: «لئن‌ شکرتم‌ لاذی‌ دنکم‌» تا جای‌ به‌ جای‌آثارش‌ که‌ آیاتی‌ از قرآن‌ را تنظیم‌ می‌کند، یا اجزای‌ آیه‌ را می‌آورد. آنجا که‌ می‌گوید :«بیت‌المال‌ لقمه‌ مساکین‌ است‌ نه‌ طعمه‌اخوان‌ الشیاطین‌»، تعبیر اخوان‌ الشیاطین‌ را از قرآن‌ می‌گیرد. یا احادیثی‌ را که‌ از پیغمبر (ص‌) نقل‌ می‌کند، در حقیقت‌، عالم‌انسانیت‌ را معطر می‌کند:

بنی‌آدم‌ اعضای‌ یکدیگرند

که‌ در آفرینش‌ ز یک‌ گوهرند

چو عضوی‌ به‌ درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

ترجمه‌ تحت‌اللفظی‌ یکی‌ از احادیث‌ پیغمبر اکرم‌ است‌ که‌ تمام‌ انسان‌ها عضو واحدی‌ هستند.

مسلماً سعدی‌ تمام‌ ترجمه‌های‌ یونانی‌ را که‌ در عالم‌ اسلام‌ وجود داشته‌، مورد مطالعه‌ قرار داده‌ چون‌ بسیاری‌ ازآنچه‌ را که‌ در آثار فلاسفه‌ یونانی‌ بوده‌، در آثار سعدی‌ هم‌ دیده‌ می‌شود.

عده‌ای‌ نیز معتقدند که‌ سعدی‌ مضامین‌ بیانات‌ خود را از اعراب‌ گرفته‌، تمام‌ مضامینی‌ را که‌ در میان‌ مسلمانان‌ بوده‌،سعدی‌ در اختیار داشته‌ است‌ پس‌ چه‌ دلیلی‌ دارد که‌ از اعراب‌ بگیرد. سعدی‌ می‌گوید:

از ملامت‌ چه‌ غم‌ خورد سعدی‌ مرده‌ از نیشتر مترسانش‌

عده‌ای‌ می‌گویند که‌ این‌ شعر را سعدی‌ از متنبی‌ گرفته‌ چون‌ او گفته‌: اگر به‌ مرده‌ زخم‌ بزنید، دردش‌ نمی‌گیرد.

ارسطو در آثارش‌ آورده‌ است‌:نفسی‌ که‌ ذلیل‌ و خوار باشد، لمس‌ نمی‌کند ناراحتی‌ و پستی‌ در خواری‌ را آنجامی‌گوید:

که‌ دشمن‌ به‌ دشمن‌ آن‌ نپسندد که‌ بی‌خرداز نفس‌ خود کند به‌ مراد هوای‌ خویش‌

یعنی‌ ضرری‌ که‌ نفس‌ آدم‌ به‌ آدم‌ می‌زند، بیش‌ از ضرری‌ است‌ که‌ دشمن‌ به‌ دشمن‌ خود می‌رساند. مضمون‌ این‌ شعررا نیز به‌ متنبی‌ نسبت‌ داده‌اند. در حالی‌ که‌ در متون‌ پهلوی‌ این‌ مضمون‌ دیده‌ می‌شود. بنابراین‌ سعدی‌ به‌ فرهنگ‌های‌ زمان‌خود، اعم‌ از فرهنگ‌ ایرانی‌، سریانی‌، سانسکریت‌، پهلوی‌ و… تسلط‌ داشته‌ و در مجموعه‌ای‌ آن‌ را تدوین‌ کرده‌ که‌ در حقیقت‌فرهنگ‌ جامع‌ اسلامی‌ که‌ فرهنگ‌ شامل‌ بوده‌، در آثار سعدی‌ موجود است‌ و علت‌ اینکه‌ سعدی‌  باقی‌ مانده‌ و هیچ‌ وقت‌ هم‌کهنه‌ نمی‌شود این‌ است‌ که‌ فرهنگ‌ جامع‌الاطراف‌ و چند بعدی‌ را به‌وجود آورد. فرهنگ‌ یک‌ بعدی‌ نتیجه‌ای‌ جز زوال‌ ندارد وعلت‌ این‌ که‌ فرهنگ‌ سعدی‌ باقی‌ مانده‌ و سعدی‌ همیشه‌ زنده‌ است‌، همین‌ است‌.

سعدی‌ تجربه‌ جامعه‌ انسانی‌ خود را در کتابهایش‌ آورده‌ و ما همه‌ نیازمندیم‌ که‌ آن‌ تجربه‌ها را مغتنم‌ بشماریم‌ و ازآن‌ استفاده‌ کنیم‌.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دوم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ شاعر مدارا و مهربانی‌
  3. سعدی‌، شاعر جهانی‌
  4. سعدی‌ شاعر و معلم‌ اخلاق
  5. قصیده‌ سعدی‌ مدیحه‌ نیست‌
  6. سعدی‌ و اشعریه‌
  7. وقت‌ خوش‌ سعدی‌
  8. زمینه‌های‌ هومانیسم‌ اجتماعی‌ در آثار سعدی‌
  9. شجاعت‌ اخلاقی‌ سعدی‌ در آثارش‌
  10. سعدی‌ و پیوند حب‌ّ الوطن‌
  11. تحصیلات‌ سعدی‌ در بغداد و نظامیه‌ بغداد
  12. سعدی‌ و سازشکاری‌
  13. غزل ها و جهان‌بینی‌ سعدی‌
  14. سفرهای‌ سعدی‌
  15. مکتب‌ ادبی‌ شیراز و نقش‌ سعدی‌
  16. بررسی‌ وچاپ‌ آثار شیخ‌ سعدی‌ در تاجیکستان‌
  17. تأثیر پذیری‌ سعدی‌ از نهج‌البلاغه‌
  18. آفاق شعر سعدی‌ و حافظ‌ بحثی‌ در سهولت‌ و امتناع‌
  19. آتش‌ بر پرّ جبرییل‌ جان‌
  20. دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌
  21. سعدی‌ و شیخ‌ دانای‌ مرشد ـ شهاب‌