قصیده‌ سعدی‌ مدیحه‌ نیست‌

جعفر شعار

سعدی‌شناسی دفتر دوم ۶ دقیقه مطالعه

نگویمت‌ چو زبان‌آوران‌ِ رنگ‌ آسای

‌که‌ ابرِ مشک‌ فشانی‌ و بحرِ گوهرزای‌

نکاهد آنچه‌ نبشته‌ است‌ عُمر و نفزاید

پس‌ این‌ چه‌ فایده‌ گفتن‌ که‌ تا به‌ حشر بپای‌

مزید رفعت‌ دنیا و آخرت‌ طلبی

‌به‌ عدل‌ و عفو و کرم‌ کوش‌ و در صلاح‌ فزای‌

موضوع‌ قصیده‌ وصف‌، مدیحه‌، رثاء، پند و اندرز و موعظه‌ است‌. سعدی‌ نیز همانند سایر شاعران‌ قصاید مدحیّه‌ دارد؛امّا اولاً مدیحه‌ او سرشار از سخنان‌ اخلاقی‌ و پند و اندرز و هشدار به‌ ممدوح‌ است‌؛ ثانیاً نه‌ تنها عاری‌ از ستایش‌های‌مبالغه‌آمیز است‌، بلکه‌ سعدی‌ با جرأت‌ و شهامت‌ به‌ پادشاهان‌ و امرا و دولتمردان‌ پندهای‌ پدرانه‌ داده‌ و از ظلم‌ و تعدی‌ وسستی‌ در ایفای‌ حقوق مردم‌ بیمشان‌ داده‌ است‌:

نه‌ هر کس‌ حق‌ تواند گفت‌ گستاخ‌

سخن‌ ملکی‌ است‌ سعدی‌ را مسلّم‌

همین‌ خصیصه‌ است‌ که‌ راه‌ سعدی‌ را از راه‌ دیگر قصیده‌گویان‌ جدا می‌کند. گزافه‌گویی‌ و چاپلوسی‌ و توقع‌ صله‌ ونان‌ پاره‌ در شعر سعدی‌ دیده‌ نمی‌شود.

پیداست‌ که‌ بزرگداشت‌ و شناساندن‌ شخصیّت‌ و مقام‌ بزرگان‌ علم‌ و سیاست‌ که‌ نوعی‌ ستایش‌ است‌، به‌ جز تملّق‌ وچاپلوسی‌ و ستایشگری‌های‌ گزافه‌آمیز است‌. اوّلی‌ در عرف‌ و شرع‌ مطلوب‌ بل‌ واجب‌ است‌ و دوّمی‌ به‌ کلّی‌ مذموم‌ و درشرع‌ حرام‌ و گناه‌ است‌.

مثال‌ برای‌ گزافه‌گویی‌ها بسیار است‌ و من‌ تنها نمونه‌ای‌ می‌آورم‌. ظهیر می‌گوید:

نُه‌ کرسی‌ فلک‌ نهد اندیشه‌ زیر پای

تا بوسه‌ بر رکاب‌ قزل‌ ارسلان‌ دهد

سعدی‌ استیضاح‌ می‌کند که‌:

چه‌ حاجت‌ که‌ نُه‌ کرسی‌ آسمان

‌نهی‌ زیر پای‌ قزل‌ ارسلان‌

انوری‌ میراب‌ مرو را چنین‌ می‌ستاید:

درگاه‌ تو باب‌ِ اعظم‌ِ عدل‌ است‌

مهدی‌ شده‌ نامزد به‌ بّوابی‌

ز آسیب‌ِ تو از فلک‌ فرو ریزند

انجم‌ چو کبوتران‌ِ مضرابی‌

شاعری‌ جوهری‌ نام‌ نیز می‌گوید:

ز پی‌ آن‌ که‌ مرا داشت‌ همه‌ حرمت‌ و حق‌شصت‌ و سه‌ سال‌ مرا داشت‌ بر آخور سلطان‌

از نظر شرع‌ مقدس‌ اسلام‌ بزرگداشت‌ و نام‌ نیک‌ یا به‌ تعبیر سعدی‌ «ثنای‌ جمیل‌» در اسلام‌ جایگاه‌ خاصی‌ دارد. قرآن‌کریم‌ بارها پیامبران‌ و اولیای‌ الهی‌ را بزرگ‌ داشته‌ و از آنان‌ به‌ نیکی‌ و تکریم‌ یاد کرده‌ است‌. آنجا که‌ از حضرت‌ ابراهیم‌پرچمدار توحید و فرزندش‌ اسحاق(ع‌) و پس‌ از او یعقوب‌(ع‌) یاد می‌کند، می‌گوید: «آنان‌ به‌ راه‌ خدا رفتند و با شرک‌ مبارزه‌کردند و سرانجام‌ مشمول‌ رحمت‌ الهی‌ شدند: «ووهبنا لهم‌ من‌ رحمتنا و جعلنا لهم‌ لسان‌ صدق علّیاً». این‌ همان‌ ثنای‌ جمیل‌ وآوازه‌ بلند و در نتیجه‌ تکریم‌ مردان‌ راه‌ خداست‌.

در جای‌ دیگر گفتگو از موسی‌ و هارون‌ و پیروان‌ آنهاست‌، می‌فرماید: «و ترکنا علیهم‌ فی‌ الآخرین‌ ـ سلام‌ علی‌ موسی‌و هارون‌» و سرانجام‌ درباره‌ رسول‌ اکرم‌، خاتم‌ پیامبران‌ خبر می‌دهد که‌ «و رفعنا لک‌ ذکرک‌».

نکوهش‌ تملّق‌ و گزافه‌گویی‌ در قرآن‌ کریم‌ زیر پوشش‌ ریا و نفاق بیان‌ شده‌ است‌. درباره‌ منافقان‌ آمده‌ است‌:«یرضونکم‌ بأفواههم‌ و تأبی‌’ قلوبهم‌» یعنی‌ شما را به‌ زبان‌ راضی‌ می‌کنند و دلهایشان‌ آن‌ را نمی‌خواهد.

خلوص‌ یا اخلاص‌ که‌ در قرآن‌ مکرّر بیان‌ شده‌ و پایگاه‌ ایمان‌ نهاده‌ شده‌ است‌، در واقع‌ مقابله‌ با دورویی‌ و تملّق‌ است‌.از دیدگاه‌ قرآن‌، مسلمان‌ باید در گفتار و کردارش‌ مخلص‌ و یکدل‌ باشد و نیکی‌ که‌ می‌کند برای‌ خدا باشد بی‌توقع‌ اجر ومزد از خلق‌: «انّما نطعمکم‌ لوجه‌ اللّه‌ لا نُرید منکم‌ جزاءً و لا شکوراً». سخنی‌ که‌ می‌گوید برای‌ رسیدن‌ به‌ اغراض‌ دنیوی‌ ازمال‌ و جاه‌ نباشد: «و اقیموا وجوهکم‌ عند کل‌ّ مسجد و ادعوه‌ مخلصین‌ له‌ الدّین‌».

تملق‌ و ستایش‌ گزافه‌آمیز خلاف‌ اخلاص‌ و نزدیک‌ به‌ شرک‌ است‌. امّا در احادیث‌، از رسول‌ خدا نقل‌ شده‌ است‌ که‌خطاب‌ به‌ مدیحه‌گویی‌ که‌ از دیگری‌ تملق‌ گفت‌، فرمود: «و یحک‌! قصمت‌ ظهره‌، لو سمعک‌ ما افلح‌ الی‌’ یوم‌ القیامه‌» یعنی‌ وای‌بر تو پشت‌ ممدوح‌ را شکستی‌! اگر سخن‌ تو را بپذیرد، تا روز قیامت‌ رستگار نخواهد بود.

نیز فرمود: «الا لا تمادحوا و اذا رأیتم‌ المادحین‌ فاحثوا فی‌ وجوههم‌ التّراب‌». این‌ سخن‌ را می‌خواهم‌ با کلام‌ امام‌علی‌بن‌ابی‌طالب‌ تکمیل‌ کنم‌ که‌ خطاب‌ به‌ مالک‌ اشتر فرمود: به‌ پارسایان‌ و اهل‌ صدق بپیوند و وادارشان‌ کن‌ که‌ تملق‌ نگویندو تو را به‌ سخن‌ باطل‌ و گزافه‌ که‌ انجام‌ نداده‌ای‌، شاد نکنند. تملق‌ بسیار خود پسندی‌ و تکبّر و خودکامگی‌ به‌ بار می‌آورد.

گفتم‌ که‌ سعدی‌ در مدح‌ به‌ راهی‌ تازه‌ رفته‌ است‌ و راه‌ او به‌ جز راه‌ فرّخی‌، عنصری‌، انوری‌ و ظهیر بوده‌ است‌. البتّه‌شاعرانی‌ هم‌ بوده‌اند که‌ به‌ مدح‌ امرا و شاهان‌ نپرداخته‌اند، مانند ناصر خسرو و سنایی‌، امّا مسئله‌ فرق می‌کند. این‌ دوشاعر قصیده‌ را تنها در خدمت‌ مذهب‌ و مرام‌ قرار داده‌اند و مثلاً ناصر خسرو به‌ ادّعای‌ خود گردِ غزل‌ و غزال‌ نگشته‌ است‌و سنایی‌ هم‌ چنان‌ که‌ معروف‌ است‌، اگر هم‌ در آغاز به‌ مدّاحی‌ پرداخته‌، سپس‌ از آن‌ راه‌ برگشته‌ است‌. درونمایه‌ شعر اوعرفان‌ است‌ و با مدح‌ عمرو و زید کاری‌ ندارد.

ستایشگران‌ به‌ ویژه‌ مدیحه‌گویان‌ درباری‌ گاهی‌ از دایره‌ توحید قدم‌ فراتر نهاده‌ و گرفتار غلّو شده‌ و برخی‌ از صفات‌خاص‌ّ الهی‌ را به‌ امرا و شاهان‌ نسبت‌ داده‌اند. از باب‌ مثال‌ واژه‌ قرآنی‌ «کبریا» را که‌ خاص‌ّ ذات‌ پروردگار است‌، چنان‌ که‌فرمود «و له‌ الکبریاء فی‌ السموات‌ و الارض‌ و هو العزیز الحکیم‌» در مورد ممدوح‌ صادق می‌دانند. افزون‌ بر آیات‌ قرآن‌ دراحادیث‌ نیز این‌ واژه‌ خاص‌ خدا آمده‌ است‌. در دعای‌ عید می‌خوانیم‌: «اللّهم‌ّ اهل‌ الکبریاء والعظمه‌ و اهل‌ الجود و المغفره‌».منظور من‌ معنی‌ واژگان‌ «کبریا» که‌ اقتدار یا غرور و تکبّر است‌، نیست‌، بلکه‌ معنی‌ «عظمت‌ و کمال‌ و جلال‌ و بزرگواری‌»مورد نظر است‌. این‌ کبریا را چنین‌ تعریف‌ کرده‌اند: «الکبریاء عباره‌؛ عن‌ کمال‌ الذّات‌ و کمال‌ الوجود و لا یوصف‌ بها الاّ اللّه‌تعالی‌» (لسان‌ العرب‌). برخی‌ از ستایشگران‌ همین‌ معنی‌ را به‌ امیر یا شاه‌ نسبت‌ داده‌اند. مثال‌های‌ متعددی‌ در اشعار وجوددارد که‌ فرصت‌ بیان‌ آنها را ندارم‌، فقط‌ یک‌ مورد از «حافظ‌» نقل‌ می‌کنم‌ که‌ به‌ سبب‌ علاقه‌ خاصّی‌ که‌ به‌ شاه‌ شجاع‌ داشته‌است‌، ظاهراً دچار غلّو شده‌ است‌:

جبین‌ و چهره‌ حافظ‌ خدا جدا مکناد

ز خاک‌ بارگه‌ کبریای‌ شاه‌ شجاع‌

در سخن‌ سعدی‌ این‌ تعبیر دیده‌ نمی‌شود و همه‌ جا «کبریا» را درباره‌ خدا به‌ کار می‌برد:

گر جمله‌ کاینات‌ کافر گردند

بر دامن‌ِ کبریاش‌ ننشیند گرد

یا:

شکر و سپاس‌ و نعمت‌ و منّت‌ خدای‌ را

پروردگارِ خلق‌ و خداوند کبریا

و در جایی‌ آشکارا می‌گوید:

مَر او را رسد کبریا و منی

‌که‌ مُلکش‌ قدیم‌ است‌ و ذاتش‌ غنی‌

در شعر سایر شاعران‌ نیز در معنی‌ صفت‌ ذات‌ باری‌ تعالی‌ مکرّر آمده‌ است‌. نظامی‌ می‌گوید:

پیش‌ و پسی‌ بست‌ صف‌ِ کبریا

پس‌ شعرا آمده‌، پیش‌ انبیا

خاقانی‌ گوید:

حدِّ قِدَم‌ مپرس‌ که‌ هرگز نیامده‌ است

‌در کوچه‌ حدوث‌ عمارّی‌ کبریا

سعدی‌ آموزگار اخلاق است‌ و به‌ اصول‌ اخلاقی‌ که‌ در قرآن‌ و سنّت‌ آمده‌ است‌، پای‌بند است‌ و ملاحظه‌ می‌کنیم‌ که‌ دردشوارترین‌ مراحل‌، آنگاه‌ که‌ با پادشاهان‌ و امرا مواجه‌ می‌شود به‌ حکم‌ «فاستقم‌ کما امرت‌» پایگاه‌ اعتقادی‌ خود را حفظ‌می‌کند و از این‌ روست‌ که‌ از بن‌ دندان‌ باید او را آموزگار صادق نامید.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دوم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. سعدی‌ شاعر مدارا و مهربانی‌
  3. سعدی‌، شاعر جهانی‌
  4. سعدی‌ شاعر و معلم‌ اخلاق
  5. سعدی‌ و اشعریه‌
  6. سعدی‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌
  7. وقت‌ خوش‌ سعدی‌
  8. زمینه‌های‌ هومانیسم‌ اجتماعی‌ در آثار سعدی‌
  9. شجاعت‌ اخلاقی‌ سعدی‌ در آثارش‌
  10. سعدی‌ و پیوند حب‌ّ الوطن‌
  11. تحصیلات‌ سعدی‌ در بغداد و نظامیه‌ بغداد
  12. سعدی‌ و سازشکاری‌
  13. غزل ها و جهان‌بینی‌ سعدی‌
  14. سفرهای‌ سعدی‌
  15. مکتب‌ ادبی‌ شیراز و نقش‌ سعدی‌
  16. بررسی‌ وچاپ‌ آثار شیخ‌ سعدی‌ در تاجیکستان‌
  17. تأثیر پذیری‌ سعدی‌ از نهج‌البلاغه‌
  18. آفاق شعر سعدی‌ و حافظ‌ بحثی‌ در سهولت‌ و امتناع‌
  19. آتش‌ بر پرّ جبرییل‌ جان‌
  20. دوران‌شناسی‌ آثار سعدی‌
  21. سعدی‌ و شیخ‌ دانای‌ مرشد ـ شهاب‌