عاشقانه‌های سعدی به زبان تازی

دکتر سید فضل‌الله میرقادری / دانشگاه شیراز

سعدی‌شناسی دفتر دهم ۲۹ دقیقه مطالعه
مقدمه
در میان شاعران عارف و عاشق در ادب پارسی و تازی کمتر کسی در هنر عشق و توأم کردن آن با خردمندی به پای سعدی می‌رسد. او کسی است که به عشق خود مباهات می‌کند و با ریاضت و مجاهدت به نظر بازی رسیده و صاحبدلی خویشتن دار است.
هنر سعدی در این است که در اوج عشق ورزی، هرگز غایت انسانی را فراموش نمی‌کند، گویی با حکمت و درس خود، مربّی همه‌ انسان‌ها در همه‌ دوره‌هاست و برای مخاطب خود هدفی متعالی در نظر دارد. اگر حافظ بیانگر شور و حال ایرانی است، سعدی بیانگر خرد جهانی و نیز شور و حال ایرانی است.
سعدی آشکار کننده عشق خویش است، عشقی که با خردمندی همراه است. او عقیده ‌دارد که داستان عشقش بر هر سر بازاری هست.
گاه دیده می‌شود که حتّی در یک غزل، خردمندی با شور و عشق توأم است. همان گونه که می‌گوید:
سعدیاچون بت شکستی خود مباش
خود پرستی کمتر از اصنام نیست
(غزلیات، ص۲۰۴، بیت ۱۲)
در همان غزل گفته ا ست:
مستی ا ز من پرس و شور عاشقی
وآن کجا داند که درد آشام نیست
(همان، بیت ۹)
در آن حال که با کمال خردمندی می‌گوید:
بی مغز بود سرکه نهادیم پیش خلق
دیگر فروتنی به در کبریا کنیم
چنین می‌سراید:
سخن بیرون مگو از عشق سعدی
سخن عشق است و دیگر قیل و قال است
(کلیات سعدی، ص۶۵۰)
با این‌که اشعار سعدی اغراض مختلف و متنوع دارد، ولی عشق همواره محور است. در این باره می‌گوید:
سخن عشق حرام است بر آن بیهده‌گوی
که چو ده بیت غزل گفت، مدیح آغـازد
حبّذا همتّ سعدی و سخن گفتن او
که ز معشوق به ممدوح نمی‌پردازد
(کلیات سعدی، ص۹۵۲)
در این مقاله، ابتدا به جایگاه سعدی در ادب عربی نظر داشته و پس از اشاره به کمیّت و درونمایه‌ها و اغراض اشعار عربی او، به عاشقانه‌ها پرداختیم و از میان جهت‌گیری‌های مختلف شاعر در مقوله عشق، ده مورد بارز را برگزیده، به همان مناسبت ابیاتی را با ترجمه فارسی و تحلیل مختصر ذکر کردیم. به دلیل پرهیز از طولانی شدن کلام، سعی شده، شاهد آوردن از شاعران عربی و فارسی و اشعار فارسی سعدی را به حداقل برسانیم؛ هر چند در جای دیگر، مقارنه دورنمایه‌های اشعار عربی سعدی، به ویژه عاشقانه‌ها، با شاعران عربی یا فارسی خالی از لطف نیست.
امید است این پژوهش‌ها موجب استفاده‌ی بیشتر از معارف سعدی شده و انسان‌ها بتوانند با بهره‌گیری از آن، زندگی خویش را به سوی کمال سوق دهند.
جایگاه سعدی در ادب عربی
درباره زندگی، شخصیّت علمی و ادبی و آثار سعدی، در کتاب‌های تاریخ ادبیات عربی و پژوهش‌هایی که عربی زبانان انجام داده‌اند، تقریباً همان است که در کتاب‌های فارسی دیده می‌شود. نام او را شیخ مشرف الدین‌بن مصلح الدین عبدالله الشیرازی می‌دانند که حدود سال ۶۰۶ھ. در شیراز دیده به جهان گشود و در همان‌جا رشد کرد. او در خدمت سعدبن زنگی سلغری بود که از اتابکان فارس به شمار می‌رفت (۵۹۹-۲۶۸ه.). لقب سعدی را از نام سعدبن زنگی گرفت و در تاریخ به سعدی یا سعدی شیرازی مشهور شد. (فروخ، ۱۹۸۹؛ ۶۶۸).
در ابتدای جوانی به بغداد رفت و برای کسب دانش وارد مدرسه‌ نظامیّه شد. به نظر می‌رسد در ابتدای زندگی به فقه و تصوف متمایل بود. از محضر شیخ شهاب‌الدین سهروردی (ت ۶۳۲ه.) و سبط‌الجوزی (ت ۶۵۴ه.) و رجال علم و عرفان آن سامان بهره‌ها برد. سپس به شیراز بازگشت. به دلیل اوضاع سیاسی و نا آرامی منطقه در آن‌جا باقی نماند و به سیر و سفر پرداخت. از هند و حجاز دیدار کرد و چند بار به زیارت مکه رفت و مدتی در دمشق ماند و از سرزمین روم (آسیای صغیر) دیدن کرد. سپس به شیراز بازگشت و در سال ۶۹۰ ه. (۱۲۹۱م.) در گذشت. (همان).
دکتر عمر فروخ بر آن است که سعدی از شاعران طراز اوّل زبان فارسی است. موضوعات شعرش وجدانی و الفاظش شیرین و دل‌نشین است و نظم و نسق ویژه‌ای دارد. در بعضی از اشعارش از شیوه داستان‌سرایی استفاده کرده است. غزل و امثال و حکم مهم‌ترین اغراض شعر اوست. نثر سعدی در مرتبه‌ نخست قرار دارد.
او به فارسی و عربی شعر گفته است و گرایش صوفیانه بر آثارش غلبه دارد؛ هر چند که نمی‌توانیم او را صوفی بنامیم.
سعدی سه مجموعه مهم دارد: گلستان (حدیقه الورد) و کلیات که شامل قصاید فارسی، قصاید عربی، ملمعات، رباعیات، مراثی، غزلیات و هزلیّات می‌باشد. رسائل اخوانیه و کتابی به نام پند نامه (النصائح) از آثار دیگر اوست. (همان، ص۶۶۹).
تحصیلات پی‌گیر و توقف طولانی در بلاد عربی و سیر و سیاحت در عراق، شام و حجاز از سویی و شیفتگی و اعجاب سعدی نسبت به استادان و راهنمایان و شیوخ خویش از سوی دیگر، چنان در شخصیّت وی مؤثر افتاد که آثار شدید آن تأثیر تا پایان عمر با او همراه بود، به طوری که هرگز صفحه‌ای بلکه سطری از آثار وی از این تأثیر همه جانبه خالی نیست. نتیجه‌ این تأثیر، قصاید، قطعه‌ها، ابیات عربی و ملمعات است.
علاوه بر این در اشعار فارسی جمله‌های عربی به صورت تضمین و اقتباس، فراوان است. ترکیبات و کلمات عربی در همه‌ اشعار فارسی به فراوانی دیده می‌شود که نه تنها موجب ناخوشایندی نیست، بلکه لطف کلام شیرین سعدی را مضاعف کرده است.
سعدی بیش از هر شاعر پارسی زبان دیگر، با ادب عربی مأنوس است و به مرحله‌ تذوق رسیده است. علاوه بر بحث و بررسی‌هایی که در مورد اشعار عربی سعدی توسط عربی زبانان و فارسی زبانان انجام گرفته است،۱بعضی از عرب زبانان آثار فارسی سعدی را به عربی ترجمه کرده‌اند که برخی از آن آثار بدین قرار است:
۱.       ترجمه گلستان، اثر جبرئیل‌بن یوسف، طبع بولاق، ۱۸۴۶م.
۲.       ترجمه گلستان، اثر محمّد فراتی، دمشق: ۱۹۶۱م.
۳.       شرح گلستان، اثر یعقوب‌بن سیدعلی۹۳۱ هـ . ق.
۴.       شرح گلستان، اثر مولا مصطفی‌بن شعبان معروف به سروری، ۹۵۸ هـ . ق.
۵.       ترجمه مختارات من شعر سعدی الشیرازی، دکتر عمر فروخ، ۱۹۷۹م.
۶.       ترجمه گلستان (جنّه الورد) دکتر امین عبدالحمید بدوی، ۱۹۸۳م.
۷.       ترجمه مختارات من شعر سعدی الشیرازی، دکتر عارف الزغول، مصطفی عکرمه، دکتر فیکتور الکک، ۲۰۰۰م.
۸.       ترجمه بوستان به شعر، محمّد الفراتی، دمشق، ۱۹۶۸م.
۹.       سعدی الشیرازی شاعر الانسانیّه، محمّد موسی هنداوی، القاهره، ۱۹۵۱م.
اشعار عربی سعدی
درباره این موضوع که سعدی از ادبیات عربی بهره فراوان داشته و اشعاری به زبان عربی سروده است، کسی تردید روا نداشته است. او هم‌چنان که در سخن پارسی استاد مسلم است، در سرودن شعر عربی دارای مهارت است.
کمیّت اشعار عربی
جمع کلّ اشعار عربی و ملمعات سعدی بر ۶۸۲ بیت بالغ است که از این تعداد ۵۹۴ بیت عربی و ۸۸ بیت ملمع است. امّا آیا اشعار عربی سعدی همین تعداد بیت است که به دست ما رسیده است؟
دکتر احسان عباس معتقد است، شعر عربی سعدی که به ما رسیده جز اندکی از سروده‌های او نیست. در این باره می‌گوید: «می‌خواهم به طور قطع و یقین بگویم، آن‌چه از شعر عربی سعدی به ما رسیده است، جز اندکی از سروده‌های او را نشان نمی‌دهد؛ زیرا عقیده دارم کسی که سال‌های درازی در نظامیّه و مستنصریّه درس خوانده و عملاً با شیوه‌های عربیّت به صورت کتبی و شفاهی سرو کار داشته … ممکن نیست به سرودن این مقدار شعر عربی بسنده کرده باشد.» (مؤید شیرازی، ۱۳۶۲: ص۱۱۰).
در ادامه سخن، دکتر احسان عباس، برای نظریه‌ خود نمونه‌هایی را ذکر می‌کند و موضوع را مستدل می‌سازد. از جمله می‌گوید: «آیا پذیرفتنی است که این بیت:
لو انّ حبّا بالملام یزول
لسمعت افکا یعتریه عذول
چیزی جز مطلع یک غزل باشد؟ بیت‌هایی که سعدی به عربی سروده، سطرهای بازمانده از شعرهایی است که اصل آنها از بین رفته است» (همان، ص۱۰۹-۱۱۰).
موضوعات اشعار عربی سعدی
با بررسی دقیق اشعار عربی سعدی می‌توان گفت که موضوعات اشعار عربی عبارت‌ است از: مدح، غزل، رثاء، وعظ، شکوه و مناجات. از نظر کمیت ابیات، مدح در مرتبه نخست و غزل در مرتبه دوم است.
ارزیابی اشعار عربی سعدی
پیش از ورود به بحث ارزیابی اشعار عربی سعدی، بهتر است ابتدا سخن دکتر عبدالوهاب عزام بیک، ادیب مصری و استاد فقید ادبیات دانشگاه قاهره را بشنویم که گفته است: «شرط اوّل در بررسی و ارزیابی اشعار عربی سعدی این است که متن شعرها تصحیح شود و ضبط و نشر یابد …» (مؤید شیرازی، ۱۳۶۲: ص۱۰۱).
خوشبختانه این کار به وسیله‌ استاد و ادیب گرانقدر جناب آقای دکتر جعفر مؤید شیرازی، زیدَ عزّه، به بهترین صورت و با دقت انجام پذیرفته است. هر کس پس از اقدام ایشان همگان با آرامش خاطر و اطمینان می‌توانند، اشعار عربی سعدی را بررسی و تحلیل و به صورت موضوعی مورد بحث قرار دهند. به‌طور قطع می‌توان گفت، پیش از اقدام محققانه دکتر مؤید، ایرانیان عربی خوانده، متنی صحیح و کمیّتی دقیق و قابل اطمینان از شعرهای عربی شاعر بزرگ خود در اختیار نداشته و آنها که از زبان تازی بی‌بهره‌اند، به کلّی از کیفیّت و ارزش هنری و حتّی دلیل موجودیت این اشعار در دیوان سعدی بی اطلاع بودند.
دکتر مؤید معتقد است در هیچ یک از نمودهای شخصیّت هنری سعدی به اندازه‌ اشعار عربی‌اش آرای ضد و نقیض وجود ندارد. (همان).
در باره بهره‌گیری و استفاده ایشان از دیوان‌های شعر عربی، گروهی راه افراط را پیموده‌اند و برآنند که سعدی مضامین فراوانی از ادبیات عربی را عیناً به فارسی برگردانیده است و کمتر از خودش چیزی بدان افزوده است.
حسین علی محفوظ، ۸۸ مأخذ از گفته‌های سعدی را از امثال و حکم عرب ذکر می‌کند که گاهی سعدی از یک مضمون عربی، مضامین متعدّدی ساخته است. (محفوظ، ۱۳۷۷: ۱۳۱- ۱۵۹).
او در کتاب متنبی و سعدی که پژوهشی در دوره دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تهران بوده و به عنوان رساله‌ی دکتری از آن دفاع کرده است و در سال ۱۳۷۷ به عنوان کتاب به چاپ رسیده، معتقد است که جز دو یا سه شعر کامل و چند بیت پراکنده‌ دیگر سایر اشعار عربی سعدی، سست و از جهت لفظ عیبناک و از لحاظ بافت زبان، ناپسند است. بهترین دلیل این عدم توفیق، «قصیده‌ رائیه» او در سوک بغداد است. (همان).
«دکتر قاسم تویسرکانی استاد قدیمی دانشسرای عالی، بی آن‌که وارد بحث و استدلال شود، آن‌چه را که سعدی به تازی سروده، از جهت جودت و فصاحت با آثار شعرای درجه دوّم عرب برابر می‌داند» (مؤید شیرازی، ۱۳۶۲: ص۷۱).
دکتر محمّد خزائلی با احتیاط می‌گوید: «قصاید عربی سعدی شاید متوسط باشد» از سوی دیگر، جمیل صدقی الزهاوی، شاعر فقید و معروف عراقی، قصاید سعدی را حاکی از دقّت و ممارست و سراینده‌ آن در زمان خودش شاعری بی رقیب و سخن پردازی بزرگ بوده است. (همان).
پرفسور احسان عباس در ارزیابی شعر عربی سعدی می‌گوید: «فلولم یکن لسعدی إلاّ رائیته فی رثاء بغداد بعد اجتیاح المغول لها، لکانت وحدها کفیله بالا فصاح عن قیمه‌ها مّه لهذه المجموعه من الشعر» (همان، ص۱۰۴).
اگر سعدی را اثری جز قصیده‌ رائیه‌اش در ویرانی بغداد به دست مغولان نمی‌بود، تنها همان یک قصیده می‌توانست بیانگر ارزش فراوان این مجموعه باشد.
پس از خواندن اشعار عربی سعدی و درک مفاهیم و مضامین آن، با دقت نظر، بدون این‌که از روی حدس و گمان سخن بگوییم و یا تحت تأثیر داوری‌های دیگران قرار گیریم، برآنیم که:
سعدی ادبیات عربی را به خوبی دریافته و با دریافت عمیق از مضامین شعر عرب و با تسلط بر قرآن و حدیث و دیوان‌های شعر در همه‌ دوره‌ها، استاد سخن است. سرودن شعر برای او، به زبان پارسی و تازی تفاوتی ندارد. شعر پارسی و تازی را بسان دو برادر دو قلو می‌داند که تنها وجه افتراقشان ماده‌ زبان است و در بقیّه موارد وجه اشتراک دارند.
سعدی در مقابل دواوین شعر عرب، هرگز برخورد انفعالی نداشته، بلکه مفاهیمی را که با تمام وجود تذوّق کرده، بر زبانش جاری شده است. امروزه درست نیست که ما بر سر این موضوع بحث کنیم که آیا سعدی دیوان متنبی را حفظ داشته است یا نه؟ آن‌چه مسلّم است سعدی از همه خوبی‌ها بهره برده است و در ایراد سخن ابتدا به فیض رحمانی و سپس به ذهن و زبان و استعداد خود متکی است و هرگز سخن دیگران را بر خود نبسته است. چنان‌که خود می‌گوید:
من این رمز و مثال از خود نگفتم
دُری پیش من آوردند سُفتـم
ز خردی تا بدین غایت که هستم
حدیث دیگری بر خود نبستم
(فروغی، ص۲۱۲)
«در این‌جا لازم به ذکر است که مضامین شعر عرب به خصوص اشعار متنبی در دیوان سعدی ممکن است چند حالت داشته باشد، از جمله مقابله و طبع آزمایی، آوردن نمونه‌ای رساتر و شیواتر، تبدیل معنای مادی به معنوی و بعضی از مضامین دینی و اخلاقی و انسانی است و به زبان شاعر خاص وابسته نیست و از آن هنگام که انسان در عالم، خود را شناخته است، این مضامین و معانی را لمس نموده و در ذهن اندیشیده است»۲ (انوار، ۱۳۸۰، ص۳۰).
سعدی در کار سرودن شعر و نویسندگی یک هنرمند است و تأثیر پذیری هنرمند از منابع ذوقی خارجی و سایر صاحب هنرانی که در آن زمینه به خلق و ابداع پرداخته‌اند، نه تنها عیب نیست، بلکه دارای اهمیّت و اعتبار است. سعدی در معارف گوناگون خود بیش از هر چیز تحت تأثیر فرهنگ غنیّ اسلامی بوده که از راه زبان و ادبیات عربی بر صفحه‌ پذیرای ذهن او نقش بسته و با سرشت متعالی و هنر پذیرش درآمیخته است.
عاشقانه‌های عربی سعدی
شاید بتوان گفت مرزی بین همه عاشقانه‌ها و غیر عاشقانه‌های سعدی به زبان عربی نیست. یعنی در مدایح عربی نیز ابیات عاشقانه و در عاشقانه‌ها گاهی ابیات حکمی و مدحی یافت می‌شود، ولی اگر بخواهیم به طور دقیق اشعار عاشقانه‌ی‌ سعدی را به زبان عربی مشخص کنیم، تعداد این ابیات ۱۷۸ بیت و در قالب ۱۶ مجموعه است.
دکتر مؤیّد ضمن موضوع بندی همه‌ اشعار عربی، یکی از غزل واره‌ها را که عنوانش «انا» و چهار بیت است، «مُجون و غزل» نام‌گذاری کرده است. این غزل چهار بیتی از حیث معنی، غزلی است که به عنوان لُغز و چیستان به کار رفته است که پاسخ آن «جام شراب» است. این شعر هیچ ارتباطی به مجون ندارد و در شعر سعدی این نوع شعر وجود ندارد.۳
غزل‌های سعدی رنگ غزل‌های عُذری است و یاد آور غزل‌های شاعرانی چون جمیل‌بن معمر، قیس‌بن ملوّح (مجنون) و عبیدالله‌بن قیس الرقیات است؛ دارای عاطفه‌ صادق و گاهی در آن جلوه‌هایی از حیات عرب جاهلی دیده می‌شود.
هر چند مایلیم همه‌ عاشقانه‌های شیخ شیراز را شرح و تحلیل کرده و از درونمایه‌های آن بهره‌مند گردیم، امّا مطابق گنجایش این نوشته، ناگزیریم تنها به بعضی از جهت‌گیری‌های شاعر در مقوله‌ عشق بسنده کنیم.
جهت گیری‌های سعدی در مقوله‌ عشق  
عاشقانه‌های سعدی به زبان عربی همانند اشعار عاشقانه‌اش به زبان پارسی، سرود زندگی و سرشار از حرکت و نشاط است. او همان‌گونه که در اشعار فارسی به عاشق بودن خودش افتخار می‌کند، در اشعار عربی نیز چنین است. از آن‌جایی که گزارش همه جهت‌گیری‌های شاعر در مقوله عشق در حوصله‌ این نوشتار نمی‌گنجد، به چند عنوان بارز بسنده می‌کنیم:
عشق سعدی پایان ناپذیر و پنهانی ناپذیر است
سعدی عاشق، آتش عشق خود را خاموش شدنی نمی‌داند و جامه‌ پیمان عشقش را کهنه شدنی نمی‌پندارد. در این باره به مخاطب خود می‌گوید:
فلاتحسبنّ البعد یورث ســلوه
فنار غرامی لیس یطفی لهیبـها
و جلباب عهدی لایرث جدیده
و روضه حبّی لا یجفّ رطیبها
(مؤید شیرازی، ۱۳۷۲: ص۳۲)
هرگز گمان مدار فراق، تسلّی را سبب گردد، که شعله‌های آتش عشقم فرو نشستنی نیست. پیراهن تازه‌ پیمانم کهنه نمی‌گردد و گل‌های شاداب باغ عشقم پژمرده نمی‌شود.
از دیدگاه سعدی پنهان داشتن حدیث عشق تا حدّی ممکن است، گویی که در گذشته عاشق پیشگان تا حدّی عشق خود را پنهان داشته، ولی وقتی که شوق بر ایشان چیره گشته، کار از کار گذشته و رازشان فاش شده است. در این باره چنین سروده‌ است:
أسرّو احدیث العشق ما أمکن التّقی
و إن غلب الشوق الشّدید فباحوا
(همان، ص۴۰)
عاشقان تا خود داری ممکن بود، حدیث عشق را پنهان می‌داشتند و چون شوق بر ایشان چیره گشت، راز پنهان را آشکار ساختند. همین معنی را حافظ، پس از سعدی چنین آورده است:
دل می‌رود زدستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
و سعدی در اشعار فارسی خود:
عشق سعدی نه حدیثی است که پنهان ماند
داستانی است که بر هر سرو بازاری هست
                               (کلیات سعدی، ص۶۵۶)
و در جای دیگر می‌گوید:
ألا إنّی شُغفتُ بهنّ حقّاً
و کیف الحقّ أستر بالجحود
ولو أنکرتُ ما بی لیس یخفی
تغیّر ظاهری أدنی شهودی
(مؤید شیرازی، ۱۳۷۲: ص۵۴)
هان! بدانید که به راستی دلباخته‌ اینان شده‌ام، اکنون چگونه این حقیقت را با انکار بپوشانم؟ اگر آن‌چه را که برجان دارم انکار کنم، عشق پنهان نمی‌ماند؛ زیرا پریدن‌های رنگم بهترین گواه عاشقی است.
شاعر در بیان فوق معشوقانی را ذکر کرده و عشق به آنان را حق دانسته‌، حقی که غیر قابل انکار است.
در جای دیگر پرده پوشی را در مذهب عشق، خلاف سنّت می‌داند و می‌گوید:
والسترفی دین المحبّه بدعه
أهوی و إن غضب الرّقیب و عنّفا
(همان، ص۱۲۰)
پرده‌پوشی در مذهب عشق بدعت است. عشق می‌ورزم و بگذار تا رقیب بر من خشم گیرد و سخت‌گیری کند. سعدی در اشعار فارسی نیز بر آشکار سازی عشق خود افتخار می‌کند، آن‌جا که می‌گوید:
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش
می‌گویم و بعد از من گویند به دوران‌ها
(کلیات سعدی، ص۶۲۱)
سعدی در راه عشق جان بر کف و حق گذار است
سعدی در راه عشق از هیچ کوشش، اقدام مؤثر، سپاس گذاری و حق شناسی فروگذار نمی‌کند. او به عنوان عاشقی پاکباز، ضمن افتخار به عاشقی‌اش، هر چه را که دارد در طبق اخلاص می‌نهد. او عشق را با تمام وجودش دریافته و تمام وجودش عشقناک و عشق‌آگین شده است. در باره جان بر کف بودن خودش در راه عشق چنین می‌سراید:
إن لم أمت یوم الوداع تأسفاً
لاتحسـبونی فی المودّه منصفا۴
(مؤید شیرازی،۱۳۷۲، ص۱۱۶)
اگر روز وداع از اندوه نمیرم، در کار عشق راستین و حقگزارم مپندارید.
در جای دیگر وابستگی خودش را با پیمان عشق به پیوستگی شریان گردن به انسان تشبیه کرده است. او خطاب به معشوق پیمان شکن می‌گوید:
صرمت حبال میثاقی صدو داً
والزمهنّ کالحبل الورید
(همان، ص۵۲)
رشته‌های پیمانم را به هجران گسستی؛ امّا من مانند شریان گردن که به انسان پیوسته است، با آن پیمان‌ها همراه هستم.۵
عظمت این حق‌گزاری و پایداری بر پیمان آن‌جا ظاهر می‌شود که سعدی در مقابل پیمان شکنی است. شاعر در مقابل سوز و گذاز عشق دم نمی‌زند تا حق آن را به جای آورد:
ملک الهوی قلبی و جاش مغیّراً
و نهی المودّه أن أصیح نفیرا
(همان، ص۱۰۲)
عشق بر دلم چیره گشت و خروشان به یغماگری پرداخت؛ امّا شرط محبّت مرا از فریاد زدن باز داشت. از فدا شدن شاعر در راه عشق و جان بر کف بودنش همین بس که از لاغری و ضعف مانند موی معشوق شده است. در این باره می‌گوید:
وأمیز فی جسمی و طاقه شعره
فأصیبه منها أدقّ و أضعفا
(همان، ص۱۲۰)
جسم خویش را با دسته‌ای از موی او می‌سنجم و خود را نحیف‌تر و ناتوان‌تر می‌یابم.
ولعلّ أن تبیضّ عینی بالبُکا
إرتدّ یوماً ألتقیک بصیرا
(همان، ص ۱۰۶)
اگر یعقوب وار دیدگانم از گریه سپید گردد، روز دیدارت دوباره بینا خواهم شد.
در جای دیگر جان بر کف بودن را به اوج رسانیده و می‌گوید:
و کلّ بلیغٍ بالغ السّعی فی دمی
أذا کان فی حیّ الحبیب حبیب
(همان، ص۱۴۴)
هر تلاشگری که در (ریختن) خون من می‌کوشد، اگر از قبیله‌ معشوق باشد، دوست داشتنی است.۶
و در شعر فارسی سعدی می‌خوانیم:
سعدی غم نیستی ندارد
جان دادن عاشقان نجات اسـت
(کلیات سعدی، ص۴۴۶)
و در جای دیگر کشته‌ عشق را شهید می‌داند و به قاتل خود ارادت می‌ورزد:
مرا هر آینه روزی قتیل عشق ببینی
گرفته دامن قاتل به هر دو دست ارادت
اگر جنازه‌ سعدی به کوی دوست برآرند
زهی حیات نکو نام و مردن به شهادت
(همان، ص۶۵۵)
و این حد اعلای حق گزاری و فدا شدن در راه عشق است. این معانی و مضامین در اشعار فارسی سعدی و شاعران عربی زبان فراوان است و ما به دلیل پرهیز از طولانی شدن کلام از ذکر آن خودداری می‌کنیم.
سعدی رنج در راه معشوق را راحت می‌داند
در این باره می‌گوید:
و أقبح ما کان المکاره و الأذی
إذا کان من عند الملاح ملاح
(مؤید شیرازی، ۱۳۷۲: ص۴۰)
ناپسندترین سختی‌ها و ستم‌ها اگر از جانب زیبا رویان باشد، دلپذیر است.
و در جای دیگر:
قطع المهامه و احتمال مشقه‌ٍ
لرضی الأحبّه لا یظنّ کثیرا
(همان، ص۱۰۶)
پیمودن بیابان‌ها و تحمّل رنج‌ها، در راه خشنودی یار به چیزی شمرده نمی‌شود.
سعدی در راه عشق از ملامتگران نمی‌هراسد
بی هراسی سعدی در مقابل ملامتگران و سرزنش کنندگان موضوعی است که در موارد بسیاری از اشعار عربی آمده است و این تکرار معنی به دلیل تأکید شاعر است.
و عیّبنی فی حبّهم من به عمیً
و بی صمم عّما یحدّث عائبی
(همان، ص۲۴)
کوردلان مرا در عشقشان سرزنش می‌کنند، امّا گوش‌های من بر گفتارشان ناشنواست.
نظیر آوردن کوردلی و کر گوشی بسیار زیبا و به جاست. شاعر به این حقیقت اشاره دارد که هر کس از روی کوردلی سخنی گفت، لازم است در مقابل او گوشمان ناشنوا باشد نه این‌که از او متأثر شده و تغییر جهت دهیم.
در جای دیگر دوست ملامتگر را بر نمی‌تابد ولی با مسالمت با او رفتار می‌کند و دلش می‌خواهد روزی حقیقت بروی آشکار شود تا عذر شاعر مقبول افتد.
و رُبّ صدیقٍ لا منی فی و داده
ألم یرهُ یوماً فیو ضح لی عذری
بسیاری از دوستان مرا در عشقش ملامت کردند؛ روزی او را نمی‌بینند تا عذرم آشکار شود؟
در جای دیگر، شاعر با صراحت اعلام می‌دارد که من گوشم به ملامت بدهکار نیست.
عاذلی کفّ عن ملامی فیـهـ
نَّ لقد جئت بالنّصیحه نُکرا
(همان، ص۹۶)
ای که مرا در عشقشان ملامت می‌کنی! خاموش! که اندرزت ناخوشایند است. گویی شاعر خودش روزی عاشقان را ملامت می‌کرده حال که مذقه‌ای از آن را چشیده، دریافته است که ملامت کردن عاشقان بی فایده است. در این باره می‌گوید:
بتُّ أستجهلُ الصّباه علی الحبّ
وأصبحت بالصّبابه مغری
(همان)
منی که عاشقان را در عشق، به جهل ملامت می‌کردم، خود فریب عشق را خوردم.
متنبی در همین معنی می‌گوید:
و عذلت أهل العشق حتّی ذقته
فعجبت کیف یموت من لا یعشق
(برقوقی، ۱۹۳۰م: ص۴۷۸)
من همواره عاشقان را ملامت می‌کردم تا این‌که خودم نیز آن را چشیدم، حال در شگفتم کسی که عشق نمی‌ورزد، چگونه خواهد مرد.
در جای دیگر، سعدی در مقابل ملامتگر استدلال می‌کند و می‌گوید اگر من عشق را رها کنم، پس با چه چیز دل خوش باشم؟
لا ئمی إن ترکت لهو حدیثی
فبأی الحدیث أشرح صدرا
(مؤید شیرازی، ۱۳۷۲: ص۱۰۰)
ای ملامتگو! اگر حدیث دلدادگی را فرو گذارم، با چه گفتاری دل خود را شاد توانم داشت؟
در مرحله‌ دیگر شاعر بی باکی خویش را نسبت به ملامتگر اعلام می‌دارد و با صراحت می‌گوید که من در راه عشق از رسوایی هم نمی‌ترسم:
إنّی امرء لا یبالی کلّما عذلوا
إن شئت یا عاذلی قم ناد فی النّـاس
(همان، ص۱۱۰)
مرا از سرزنش ملامتگران باکی نیست، ای ملامتگر! اگر خواهی برخیز و ندای رسوایی‌ام را در میان مردم در ده!
در مرحله‌ دیگر، شاعر به ملامت‌گران می‌رساند که هرکس که خدا او را گمراه کند، رستگار نمی‌شود. اگر من از ملامت بیمناک باشم، سزاوار ملامت هستم.
معشر اللاّ ئمین من یـضلل اللـ
هُ بعید بأنّه یستقیم
کلّ من یدعّی المحبّه فیکم
ثمّ یخشی الملام فهو ملیم
(همان، ص۱۳۰)
ای ملامتگران! آن کسی را که خداوند گمراه کند، بعید است که رستگار شود.
و خطاب به معشوق خود می‌گوید:
آن کس که از عشق تو دم زند و از ملامت بیمناک باشد، سزاوار ملامت است. در جای دیگر اعلام می‌دارد که عشق با ملامت از بین نمی‌رود، اگر از بین می‌رفت من حاضر بودم به ملامت گوش دهم.
لو أنّ حبّاً بالملام یزول
لسمعت إفکاً یفتریه عذول
(همان، ص۱۴۲)
اگر عشق با ملامت از بین می‌رفت، بی‌گمان به بهتان ملامتگران گوش می‌دادم.
در پایان این مبحث شایسته ذکر است، غزلی ۲۴ بیتی در میان اشعار عربی سعدی هست که عنوانش «لا أخشی الملام» (از سرزنش نمی‌ترسم) می‌باشد. از ابتدا تا پایان آن جهت‌گیری شاعر در مقابل ملامتگران نشان داده شده که ما به دلیل عدم طاله کلام از بررسی آن خودداری می‌کنیم و خوانندگان را به مراجعه به آن دعوت می‌کنیم.۷
سعدی در راه عشق الگوی شکیبایی است
سعدی در راه عشق در اوج شکیبایی است. این‌که داستان عشق را کوه‌ها تحمّل نمی‌کنند و صخره‌ها را به گریه وا می‌دارد، تحمل زاید الوصف شاعر را نشان می‌دهد. گویی در راه عشق، شکیبایی تسلیم او شده است. در این باره می‌گوید:
عیل صبری علی حدیث غرامٍ
لو حکیت الجبال، أبکیت صخرا
(همان، ص۹۸)
در بازگویی داستان عشق شکیبم نیست. داستانی که اگر به کوه‌ها بگویم صخره‌هایش را به گریه می‌نشانم.
در جای دیگر، با این‌که در اوج شکیبایی است، باز هم خود را به شکیبایی دعوت می‌کند و شکیبایی را سراسر درد و رنج می‌داند.
سعدیّ صبراً فالتصبرّ لم یـکن
فی العشق إلاّ أن یکون تکلّفا
(همان، ص۱۱۸)
سعدیا! آن چنان که باید شکیبا باش! گرچه شکیبایی در عشق جز تن دادن به مشقت نیست.
سعدی خردمندی است که در دریای عشق غوطه‌ور شده و آن‌چه که او را از دیگر بزرگان متمایز کرده است، همین است و بی‌شک همین امر موجب شده که در شکیبایی الگویی تمام عیار باشد. در این‌باره می‌گوید:
لاغرو إن دنف الحکیم بمثله
لوکان جالینوس أصبح مدنفا
(همان)
این که خردمندی چون من، بیمار عشق چون اویی شده باشد، شگفت نیست؛ زیرا اگر جالینوس (پزشک نامدار یونانی) هم می‌بود، از عشقش به جان می‌رسید.
عشق سعدی با امیدواری توأم است
سعدی با همه‌ شکیبایی در راه عشق و حق گذاری و حق شناسی و جان برکف بودن و خود را به آب و آتش زدن، امید به رحمت الهی دارد. او بدون تردید می‌داند، هنگامی که سختی‌ها به اوج برسد گشایش نزدیک است. همان گونه که فضایل خود را فیض رحمانی می‌داند، گشایش را نیز از جانب خداوند دانسته و کاملاً امیدوار است. در معارف سعدی چیزی به نام نومیدی و سردی دیده نمی‌شود، اوست که گفته است: «گرم چو عود بر آتش نهند غم نخورم»
طلّ عمری تصابیاً و لعمری
یحدث الله بعد ذلک أمرا
(همان، ص۱۰۰)
هستی‌ام به عاشقی بر باد شد، به جان خودم سوگند وقت آن است که خداوند گشایشی در کارم حاصل کند.۸   
سعدی رهایی از بند عشق را نمی‌خواهد
به طور طبیعی انسان‌ها عموماً آزادی را دوست دارند و در بند بودن را نمی‌پسندند. تنها قید و بندی را که دوست دارند و سعی می‌کنند، خود را در آن مقیّد سازند، بند محبّت است. اسارت برای انسان‌ها ناپسند است. تنها اسارتی که عین آزادی است، دربند عشق بودن است. سعدی در این باره چنین می‌سراید:
وَدَّ الأُساری أن یفکَّ وَ ثاقُهُم
و أودُّ أنّی لا أزال أسیرا
(همان، ص۱۰۴)
اسیران را آرزو، رهایی از بند است؛ امّا من دوست دارم پیوسته در بند عشق بمانم. ابن فارض مصری در همین معنی گفته است:
یا ساکنی نجدٍ، أما من رحمه‌ٍ
لأسیر إلفٍ لایریدُ سراحا
(ابن الفارض، ۱۹۸۳: ص۱۲۴)     
ای ساکنان نجد، آیا به اسیر عشقی که آزادی را نمی‌خواهد، رحم نمی‌کنید؟
سعدی با معشوق بودن را رستگاری می‌داند
سعدی در آخرین بیت از غزل ۲۱ بیتی با عنوان «هیف القدود» (نازک اندامان) از طریق تجرید به مخاطب که خود شاعر است می‌گوید:
یا آلفاً بخلیله بک نعمه
إحذر فدیتک أن تکون کفورا
(مؤیّد شیرازی، ۱۳۷۲: ص۱۰۴)
ای که دمساز معشوق خویشی، نعمت بزرگی داری، جانم فدایت باد، زنهار که در برابر این نعمت ناسپاسی کنی!
سعدی در جوار معشوق، بیماری را سلامتی و مرگ را زندگانی و رستگاری می‌داند:
هنالک دائی فرحتی و منیّتی
حیاتی و موت الطالبین نجاح
(همان، ص۴۲)
آن‌جا (در جوار معشوق) بیماری‌ام خوشدلی و مرگم زندگانی است؛ زیرا طالبان معشوق را مرگ، رستگاری است.
سعدی به خاطر رضایت معشوق از دیگران بریده است
برای سعدی رضایت و خرسندی معشوق اصل است. او گل و باغ و بهار را در مقابل معشوق به دیگران ارزانی می‌دارد و با سلامت خُم می ‌شکسته شدن سبوها را بر می‌تابد. از همگان غایب و در مقابل محبوب حضور دارد. در این باره چه زیبا سروده است:
یا من به السعدیّ غاب عن الوری
أرفق بمن أضحی إلیک فقیرا
صلنی و دع ثمّ النّعیم لأهله
لا أشتهی إلاّ إلیک مصیرا
(همان، ص۱۰۶)
ای که سعدی با خیالت از دیگران غایب است! به گدای خویش رحمت آور! تو با من باش و نعمت‌های فردوس را به خواستارانش واگذار، که هیچ سرنوشتی را جز حرکت به سوی تو دوست ندارم.
معشوق سعدی بی همتاست
از آرمان گرایی، ایده‌آل طلبی، حقیقت خواهی، واقع بینی و مطلق گرایی سعدی و این‌که او انسانی دنیا دیده است، برمی‌آید که معشوقش یکتا و بی همتاست. در بسیاری از اشعار فارسی و عربی به این موضوع اشاره شده است که ما از آن دریا به قطره‌ای بسنده می‌کنیم.
یا سائلی عمّن بلیت بحبّه‌
أبت المحاسن أن تعدّو توصفا
ما ذایقال و لا شبیه لحسنه
لو کان ذا مثل إذاً لتإلّفا
(همان، ص۱۱۶)
درباره او که به بند عشقش گرفتارم، می‌پرسی؟ زیبایی‌های وی از شمار و وصف بیرون است. در حسنش چه می‌توان گفت؟ زیبایی‌اش را همتایی نیست که اگر همانندی می‌داشت بی شک به وی دل می‌بست.
در جای دیگر خطاب به معشقوق خود می‌گوید:
یا وحید الجمال نفسی وحید
یا عدیم المثال قلبی عدیم
سلوتی عنکم احتمال بعید
و افتضاحی بکم ضلال قدیم
(همان، ص ۱۳۰)
ای که به زیبایی یگانه‌ای! من نیز یگانه‌ روزگار خویشم. ای یار بی همتا! دل من از دست رفته است. مرا احتمال قرار و آرام از تو بعید است و رسوایی‌ام به خاطر تو امروزی نیست.
سعدی با همه‌ این اوصاف و جهت‌گیر‌ی‌های مختلف در عشق و شیفتگی نسبت به معشوق بی‌همتا، خودش را اولین عاشق نمی‌داند و چنین می‌گوید:
هذا و ما السعدیّ اوّل عاشقٍ
أنت اللّطیف و من رآک استلطفا
(همان، ص۱۲۲)
با این حال، سعدی نخستین دلداده‌ تو نیست. تو لطیف و مهربانی و هرکس تو را بیند از تو چشم لطف دارد.
پی‌نوشت:
۱. رجوع شود به: مؤید شیرازی، جعفر، شناختی تازه از سعدی، شیراز: نوید، ۱۳۶۲.
۲.       دکتر سید امیر محمود انوار در کتاب متبنی و سعدی برای روشن ساختن مطلب مذکور چندین نمونه آورده و بحث مبسوطی دارد.
۳.       مجون در لغت به معنی بی باکی کردن و شوخی و هزل است و در اصطلاح نوعی شعر است که بی پرده زشتی‌ها را بازگو می‌کند و در آن بی بند و باری آشکار است. این نوع شعر در عصر اموی بیش از هر عصر دیگری شایع است. (لسان العرب، ابن منظور، قم، نشر ادب الحوزه، ۱۴۰۵هـ . ق).
۴.       این بیت مطلع غزل ۱۲ بیتی است و در گلستان، باب پنجم، حکایت۷ نیز تضمین شده است.
۵.       مصراع دوم اشاره دارد به آیه ۱۶ سوره ۵۰: ” و نحن اقرب الیه من حبل الورید”.
۶.       در ترجمه‌ دکتر مؤیّد، کلمه‌ «بلیغٍ»، سخنور ترجمه شده که سهو قلم است.
۷.       رجوع شود به: شعرهای عربی سعدی، دکتر مؤید شیرازی، ۱۳۷۲، ص۱۳۲.
۸.       اشاره دارد به آیه‌ اوّل سوره ۶۵ قرآن: «لعلّ الله یحدث بعد ذلک أمراً».
منابع:
۱.       ابن الفارض، عمربن ابی الحسن؛ دیوان، بیروت: داربیروت للطباعه والنشر، ۱۹۸۳م.
۲.       ابن منظور، جمال الدین؛ لسان العرب، قم: نشر ادب الحوزه، ۱۴۰۵ هـ . ق.
۳.       انوار، سید امیر محمود؛ سعدی و متنبّی، تهران: انوار دانش، ۱۳۸۰.
۴.       بدوی، امین عبدالحمید؛ جنّه الورد (ترجمه گلستان)، القاهره: منشورات سمیرابوداوود، ۱۹۸۳م.
۵.       برقوقی، عبدالرحمن؛ شرح دیوان متنبی، ج۱، القاهره: المطبعه الرحمانیّه بمصر، ۱۹۳۰م.
۶.       برگ نیسی، کاظم؛ غزلیات سعدی (براساس نسخه‌ فروغی و یغمایی) تهران: فکر روز، ۱۳۸۰.
۷.       خزائلی، محمّد؛ شرح گلستان، چ۸، تهران: جاویدان، ۱۳۶۸.
۸.       الزغول، عارف؛ ترجمه مختارات من شعر سعدی الشیرازی، صاغها شعراً؛ مصطفی عکرمه، اشراف و مراجعه: الدکتور فیکتور الکک، طهران: دارالهدی للنشر و التوزیع الدولی، ۲۰۰۰م.
۹.       سعدی، شیخ مصلح الدین؛ کلیات سعدی، با مقدمه‌ عباس اقبال آشتیانی، چ۲، تهران: نشر علم، ۱۳۶۹.
۱۰.   فروخ، عمر؛ تاریخ الادب العربی، ج۳، بیروت: دارالعلم للملایین، ۱۹۷۹م.
۱۱.   فروغی، محمدعلی؛ تصحیح مواعظ سعدی؛ تهران: بروخیم [بی‌تا].
۱۲.   مؤید شیرازی، جعفر؛ شناختی تازه از سعدی؛ شیراز: نوید، ۱۳۶۲.
۱۳.   ـــــــــــ ، ـــــ؛ شعرهای عربی سعدی شیرازی؛ شیراز: مرکز نشر دانشگاه شیراز، ۱۳۷۲.
۱۴.   محفوظ، حسین علی؛ متنبی و سعدی؛ تهران: انتشارات روزنه، ۱۳۷۷.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر دهم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه
  2. اندیشه سعدی
  3. بزرگ مرد تاریخ ادب فارسی
  4. طنز سعدی
  5. سعدی و حبّ وطن
  6. سعدی و اساطیر ایرانی
  7. سعدی و تندروان تصوّف
  8. در باب گلستان
  9. «گلستان» و حقوق طبیعی انسان
  10. نگاه‌ پاک‌ سعدی‌
  11. معرفی دو نسخه خطی کلیات سعدی در کتابخانه ملی پاریس۱
  12. غزل سعدی به روایت فروغی و یوسفی
  13. حسن تقدم و تقدم حسن
  14. پس از روزگار سلغریان*
  15. زمانۀ سعدی*
  16. کارنامه سعدی‌پژوهی ۱۳۸۵