|
ز خاک سعدی شیراز بوی عشق آید
|
هزار سال پس از مرگ او گرش بویی
|
بیشک، سعدی شیرازی، ربالنوع ادب پارسی، یگانهای است که سحر کلامش پس از گذر قرنها،مخاطبانش را پیوسته مسحور میکند. بزرگی است که فرهیختگی و روشننگریاش بر همگان هویدا است، آنهم به گاهی که پیشتازان علم و بینشِ روزگارانش، نه تنها خود به درونمایه متعالی اندیشههای او دست نیافتهبودند و از تسامح و تساهل ایرانی به گاه قرن هفتم هجری (سیزده میلادی) هیچ نمیدانستند، که خود، همبدانگاه، به جنگ آوریهایی نه چندان خردمندانه، روزگار میگذرانیدند.
ما ساکنان ایران زمین وامدار تمدنی سخت سترگیم که در پارهای از آن سعدی بزرگ ظهور مییابد تا باحضور خویش، آفاق اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و فرهنگی بِه زیستن را بر روی مردمان دیگر اعصار بگشاید،آفاقی سخت روشن که با عبور از گذرگاههایش، بیشک، به مدینه فاضلهای دست خواهیم یافت که پیوسته دراندیشه بزرگ عالمانی چون سعدی نقش بسته است.
بر این اساس و در راستای شناخت بیشتر وی، دانش پژوهان، محققان، دانشمندان و سعدی دوستان اینکهن سرزمین، به تحقیق و بررسی پیرامون اندیشهها و نگاشتههای وی پرداختهاند و حاصل یافتههایخویش را رقم زدهاند و بر آن بودهاند تا به غور اندیشههای شیخ دست یابند، با این همه، ما به قدر همت و بینشخویش، شیخ را و اندیشههایش را میشناسیم و نه بدان گونه که در خور مقام حقیقی او است.
اگر چه زیباییهای کلامش را به قدر حظ خویش دریافته و از آن اندک سرمست شدهایم، اما به تأویلکلامش به گونهای بایسته نپرداختهایم و اوج دوستداریاش را در دیگر دیار درنیافتهایم و نیز معانی ومضامین و معانی کلام و اندیشهاش را به نیکی درنیافتهایم، حدیث عشقش را آشکارا نمیدانیم و به فراست درنیافتهایم که در قرنها پیش از این، در این سرزمین حکیمی میزیسته که پیام تجددخواهیاش در فراسویاندیشههای دیگر روزگاران ره پیموده است و از این رهگذر به همزیستی و تساهل و تسامح اندیشیده است، اماهنوز هم بدان باوریم که خوشه چینان خرمنش به قدر گرانسنگی شیخ، در این پویه، قلم نزدهاند.
ما وامدار اندیشمندیها و افتخاراتی سترگیم که بیشک، در نخستین گام، درک آن را بر خود فرضمیدانیم و این امر جز با تلاش و پژوهش صادقانه و پیوسته، صورت نخواهد پذیرفت و از آن پس، در دومینگام خویش، اندیشه به کار بستن آن را در دل و ذهن میپرورانیم، باشد تا بدین طریق، دِین خویش را بهاندیشمندان یگانه خود، ادا نماییم.