یکی از تقریرات ثلاثه سعدی که در کلیات آمده حکایت شمسالدین تازیکوی است. حکایت آن که:
«در زمان حکومت ملک عادل شمسالدین ـ طاب ثراه ـ تازیکوی اسفهسالاران ممالک شیراز خرمایی چنداز مال دیوان که تسعیری اندک داشت، به بهای گران به بقالان به طرح داده بودند و ملک از این ظلم بیخبر.اتفاقاً چند بار خرما به برادر شیخ که بر در خانه اتابک دکان بقالی داشت، فرستادند. چون حال بدان نهج دیدبرخاست و به رباط شیخ کبیر ابوعبدالله محمد خفیف ـ قدس سره ـ رفت، به خدمت برادر خود شیخ سعدی ـعلیهالرحمه ـ و صورت عرضه داشت. شیخ از آن حال کوفته خاطر شد و اندیشه کرد که خود برود و این بلا ازدرویشان شیراز دفع کند. به تخصیص از برادر خود اندیشه کرد که اول رقعه باید نوشت وفیالحال این قطعهرا بر پاره کاغذ بنوشت:
|
ز احوال برادرم به تحقیق
|
دانم که تو را خبر نباشد
|
|
خرمای به طرح میدهندش
|
بخت بد از این بتر نباشد
|
|
وآن گه تو محصلی فرستی
|
ترکی که از او بتر نباشد
|
|
چندان بزنندش ای خداوند
|
کز خانه رهش به در نباشد
|
ملک شمسالدین چون رقعه برخواند بخندید و در حال بفرمود تا منادی کردند که هرکس را خرمای طرحدادهاند، پیش من آید که با او سخنی دارم. تمامت بقالان جمع آمدند و صورت حال از ایشان پرسید. پس هرکسزر داده بود اسفهسالاران را میفرمود که در حال به ایشان باز میدادند و هرکس زر نداده بود، میفرمود تاخرمای وی باز نستانند. بعد از آن خود برخاست و به خدمت شیخ آمده عذر خواست و بعد از استمداد همتگفت: ای شیخ حکم کردم که تا چند بار خرما که به دکان برادر شیخ بردهاند، به وی ارزانی دارند و قیمت از اونطلبند و التماس از حضرت شیخ آن است که چون معلوم شد که برادر شیخ درویش است، محقر قراضهای ازبهر وی آوردهام تا شیخ آن را بدو دهد. هزار دینار ببوسید و در خدمت شیخ نهاد و چون میدانست که شیخخود چیزی قبول نمیکند، زود برخاست و بیرون رفت و مشهور شد که ملک شمسالدین تازیکوی از برایخاطر مبارک شیخ سعدی ـ رحمهالله علیه واسعه ـ ترک خرما و بهای آن خرما که به بقالان داده بودند، بگفت واز ایشان باز نستدند»۱.
متن کاملتر شعری که در بالا و ضمن حکایت نقل شد در فارسنامه ناصری چنین آمده است:
|
ز احوال برادرم به تحقیق
|
دانم که تو را خبر نباشد
|
|
خرمای به طرح میدهندش
|
بخت بد از این بتر نباشد
|
|
اطفال برند و مرد درویش
|
خرما بخورند و زر نباشد
|
|
از غایت فقر دایم او را
|
شلوار به پای در نباشد
|
|
و آن گه تو محصلی فرستی
|
ترکی که از او بتر نباشد
|
|
چندان بزنندش ای خداوند
|
کز خانه رهش به در نباشد۲
|
سعدی در یکی از حکایات گلستان نیز واژه طرح را به کار برده و آن چنین است:
حاکمی را حکایت کردند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح. صاحبدلی بر اوگذر کرد و گفت:
|
ماری تو که هر که را بینی بزنی
|
یا بوم که هرکجا نشینی بکنی
|
|
زورت ار پیش میرود با ما
|
با خداوند عیب دان نرود
|
|
زورمندی مکن بر اهل زمین
|
تا دعایی بر آسمان نرود
|
حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت او در هم کشید و بر او التفات نکرد تا شبی آتش مطبخ در انبارهیزمش افتاد و سایر اموالش بسوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقاً شخصی بر او بگذشت ودیدش که با یاران همی گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد. گفت: از درد دل درویشان
|
حذر کن ز درد درونهای ریش
|
که ریش درون عاقبت سر کند
|
|
به هم برمکن تا توانی دلی
|
که آهی جهانی به هم برکند
|
بر تاج کیخسرو نبشته بود:
|
چه سالهای فراوان و عمرهای دراز
|
که خلق بر سرِ ما بر زمین بخواهد رفت
|
|
چنان که دست به دست آمده است ملکبه ما
|
به دستهای دگر هم چنین بخواهدرفت۳
|
وصاف نیز در ذکر شداید فارس مربوط به عصر غازان خان به قضیه فروش گندم به صورت «طرح»اشاره کرده است، مینویسد: «خرواری گندم که در سال گذشته به مبلغ سی دینار یافت نمیشد، به شش دیناردر وجه خزانه بر مردم «طرح» میکردند و نفیر و تظلم به فلک میرسید لاجرم به هنگام طلب…در مقام ضرب وتهدید بیاصول از غایت بیبرگی خلایق نوای زخمه محصلان…»۴تا جایی که نگارنده جستجو کرده توانستهاست به کارگیری واژه «طرح» به عنوان یک مقوله مالی و تجاری شناسایی کند مربوط به اواسط قرن نهم وامور حکومتی فارس است. در سندی مربوط به سال ۸۵۹ هـ..ق. که طی آن دولت قراقویونلو بلوک بوانات هرات ومروست را سیورغال کرده آمده است:
«…جهات در سومی که همیشه متعلق به داروغگان بوده مخصوص او دانسته و کلانتران احشام تراکمه بهتخصیص قنقراد بزرگ قلم و قدم کوتاه و کشیده داشته به علت مال وجوهات و حق حمایت و خارجیات وقسمات و «طرح» و قلان و بیگار و غیلره مزاحم و متعرض ایشان نشوند…».
در غیر این موارد واژه «طرح» که در متون به نحو فراوانی به کار رفته به معنای «افکندنی» است که بیشتربا فرش به کار میرود. مثلاً در کتاب تاریخ شاهی قراختاییان که تألیف آن هم زمان با حیات شیخ سعدی بودهاست، واژه طرح با فرش آمده و به معنای افکندنی است.۵در وقفنامه ربع رشیدی که آن هم به روزگار سعدیتنظیم و تألیف شده است، واژه فرش و طرح مکرر به کار رفته است.۶
اما طرح در مفهوم فرافکنی اندیشه و آنچه مورد نظر باشد نیز به کار رفته، چنان که امروزه واژههای طرحو طراحی فراوان به کار میرود. در کتاب تجزیهالاحرار و تسلیهالابرار که در خصوص شعرا او و ادبای فارسدر عصر زندیه و اوایل قاجاریه است و در زمان فتحعلی شاه قاجار نوشته شده، آمده است:
«شعرا و ظرفا و اولوالالباب از هر باب و ارباب طبع موزون هر روزه بر سر شاخسار نظم چون عنادلوقماری به تجاوب یکدیگر غزلها و مطلعها طرح میساختهاند و امراء کلام در مجالس و محافل…۷».
درباره «طرح» که چندین بار در داستان برادر سعدی و شمسالدین تازیکو بدان اشاره شده و اساسماجرای آن را تشکیل میدهد، لازم به توضیح است که «طرح» نوعی مالیات در دوره مغول دانسته شده است.هرچند به شرحی که خواهد آمد اطلاق مالیات بر آن تا حدودی مشکل است و آن را در اصل باید نوعی طریقهکسب درآمد برای خزانه دولت و مقطعان مالیاتی دانست. درباره مالیات «طرح» کسانی چون پطروشفسکی،مینورسکی و علیزاده از محققان شوروی نظراتی دادهاند. طبق نظر آنان «طرح» به دو طریق اعمال میگردیده وموجب افزایش درآمد دستگاه تحصیل مالیات میشده است. اول آن که شهرنشینان و روستاییان مجبوربودند هرگاه غلات و دیگر مواد غذایی موجود در انبارهای دولتی را که از طریق مالیات تهیه میشد و احتمالاًرو به خرابی میرفت، آنها را با قیمت بالاتر از بازار بخرند و قیمت آن را به نقد بپردازند. دوم آن که روستاییانمجبور میشدند محصولات خود را به قیمتی که از بهای بازار سیاه ارزانتر بود به خزانه یا مأمور تحصیلمالیات بفروشند.۸
میتوان گفت که روش «طرح» نوعی درآمد چند سویه برای خزانه دولت ایلخانی یا مقطعان مالیاتی بوده وبا بعضی دیگر از روشهای مالیاتگیری و انواع مالیات مرتبط بوده است. آن چنان که دستگاه دیوانی یامقطعان مالیاتی یا به طور کلی امر مالیاتگیری را به صورت تجارتی پرسود و توأم با اجحاف در میآورد.
در دوره ایلخانان مغول مالیاتهای متعددی چون قلان، قیچور، تمغا، تغار، رسوم، اخراجات، علفه،سادری، خرارج، مواشی، بیغار و مانند آن وجود داشت که هریک به نوعی برای خزانه ایلخانان و جیب مقاماتو مأموران آنان اعم از کشوری یا لشکری کسب درآمد میکرد چنان که محققین شوروی گفتهاند و «طرح» نیزاز جمله آنان بوده است، اما بایستی به این نکته توجه داشت که در منابع عصر مغول و به خصوص درمجموعه فرمانهایی که به وسیله غازان خان برای انجام اصلاحات اداری و مالیاتی صادر شده است و به انواعمالیات و قواعد آنها اشاره شده، هیچ ذکری در مورد مالیاتی به نام «طرح» نشده است. لذا شناخت دقیق واژهطرح و کارکرد آن را نباید در نظام مالیاتی رسمی دولت ایلخانی بلکه در نظام تجاری دوره مغول جستجوکرد. زیرا هم مبتنی بر کالا بوده و هم خرید و فروش اجباری. ضمناً تذکر این نکته لازم است که هرچند درروش «طرح» خرید از کشاورزان و فروش آن به فروشندگان از نظر تعیین قیمت اجبار و اجحافی را به همراهداشته، اما هیچ سخنی در مورد عرضه آن توسط فروشندگان به مشتریان به قیمتی معین که موجب ضرریبرای آنها باشد، نقل نشده است.
نگارنده مدتها بر این عقیده بوده که با ستمی که از بابت «طرح» به فروشندگان میرفت از بابت قیمتنبوده بلکه در مسئله دیگری که همان اوزان و مقیاسات بوده است، باید باشد، زیرا بنا بر شواهد فراوان و بهسبب آشفتگی امور در عصر مغول اوزان و مقیاسات متعدد، متفاوت و متنوعی در نقاط مختلف رایج بوده وتجار اعم از عوامل دیوانی و غیر از آن بابت سنگ وکیل از جایی تا جایی دیگر سود فراوانی حاصل میکردند.در حالی که از نظر ثبت در دفتر دیوانی اعداد و ارقام چیزی در این باره نشان نمیداد. بر همین اساس نیز دربعضی از موارد «طرح» را خرید کالا و خواربار از کشاورزان به صورت اضافه بر کالای وزن شده و نیزافکندن عدد کمتر بعد از عدد اکثر معنی کردهاند.۹ به طور کلی هم در فرهنگها و هم در منابع عصر مغولمانندجامعالتواریخ،۱۰ وقفنامه ربع رشیدی۱۱و تسلیقه الاخوان۱۲نیز طرح به معنای افکندن، افزودن وبیرون انداختن معنی شده و به کار رفته است. بر این اساس مدتها چنین میاندیشیدم که ماجرای «خرمایطرح» که برادر سعدی بدان گرفتار آمده و مضروب شده در اصل ناشی از تفاوت در سنگ بوده که در نهایت بهتفاضل در قیمت و تضرر فروشندگان منجر میشده است. ظلم و ستمی را که از این ناحیه بر مردم میرفتهمیتوان در فرمان غازان خان برای یکسان سازی اوزان و مقیاسات به وضوح مشاهده کرد. قسمتی از متنفرمان غازان خان چنین است:
«…در این وقت چون تفحص امور ملک و مصالح خلق میفرمودیم و قانون هرکار با دید میکردیم چنانمعلوم شد که در بازار اردو و شهرها هرکس جهت مصلحت خود وزن و سنگ و کلوخ و آهن و غیره میسازندو به هروقت بدل خود زیادت و نقصان میکنند و خرید و فروخت ایشان بدانست و درویشان مغبون و زیانزده میشوند…»۱۳.
علیرغم آن که برای نگارنده مسلم بوده که مسئله «طرح» نوعی مالیات عصر مغول نبوده و شواهد نیز بهنحوی تأویلی ارتباط آن با تفاوت اوزان و مقیاسات را نشان میداد با این حال دو نکته هم چنان رسیدن بهنظری قطعی را برایم مشکل میساخت. یکی آن که در شعری که سعدی برای شمسالدین تازیکو فرستاده وفارسنامه ناصری نقل کرده، بیتی وجود دارد که در کلیات سعدی تصحیح فروغی نیامده و مسلماً در نقل آنمؤلف فارسنامه از منبعی غیر از منابع مورد استفاده فروغی بهره برده است و آن این است که:
|
اطفال برند و مرد درویش
|
خرما بخورند و زر نباشد
|
و نیز در حکایت گلستان که «حاکمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران رادادی به طرح». این دو نکته نشان میدهد که اولاً در مسئله طرح پول طلا (زر) در کار بوده و نیز آن که حتیتوانگران نیز از مسئله «طرح» متضرر بودهاند و سرانجام آن که از کلیه منقولات فوق چنین بر میآید که یکطرف مسئله «طرح» حاکم یا عامل قدرتمند مالیاتی بوده است. یعنی کسی که هم ثروت داشته و هم آمریت.
رابطه میان زر و طرح نگارنده را متوجه این نکته ساخت که هم اکنون نیز اصطلاح «زرخرما»، «زرتنباکو»، «زر گندم»،… در میان کشاورزان جنوب فارس از جمله دشتستان رایج است و منظور از آن پیشفروش کردن محصول است که طی آن بدون آن که محصول قابل تحویل باشد پول از خریدار دریافت میشود،اما به میزانی کمتر از قیمت واقعی جنس. بدین ترتیب در ماجرای برادر سعدی، با شمسالدین تازیکو چنینبوده است که شمسالدین خرماهایی را که در مناطق گرمسیر از طریق دریافت مالیات میبایست دریافت کندبه صورت «طرح» یعنی پیشفروش آن هم به نحو اجبار به بقالان میفروخته و وجه را هم به صورت نقدی یاطلب از بقالان میگرفته است، اما به هر صورت چه قبل از تحویل خرما و چه بعد از آن بقال متعهد و مقروضوجه نقد به صورت زر بوده و محتمل است که از زمان اعلان دین و قبول تعهد پرداخت زر به نحوی که درمعاملات بوی مطرح است متضرر میشده است.
چنان که این عبارت در داستان برادر سعدی با شمسالدین تازیکو نیز مؤید این استنباط است. «ملکشمسالدین چون رقعه برخواند بخندید و در حال بفرمود تا منادی کردند که هرکس را خرمای طرح دادهاندپیش من آید که با او سخنی دارم. تمامت بقالان جمع آمدند و صورت حال از ایشان پرسید. پس هرکس زر دادهبود اسفهسالاران را میفرمود که در حال به ایشان باز میدادند و هرکس زر نداده بود میفرمود تا خرمای ویباز نستانند».
نیز در این مصرع که «خرما بخورند و زر نباشد» یا در حکایتی که حاکمی هیزم خرید و فروش میکردقصه چنان است که هنوز هیزمی به توانگران نداده وجه آن به نحو گران دریافت میکرده یعنی پیش فروش(طرح) در حالی که هیزم روستاییان را به نحو ارزان میگرفته بدون آن که از قبل وجهی از آن را پرداخته باشدیعنی پیش خرید (حیف)؟. از آنچه که درباره «طرح» گفته شد نتایج زیر را میتوان به دست آورد:
۱. «طرح» نوعی مالیات نبوده و صرفاً شیوهای در معامله بوده است که طی آن برای عامل معامله (مالیاتی)بدون آن که پولی وارد معامله کند کسب پول میکرده است. یعنی بدون آن که شیئیت موضوع معامله (پول یاکالا) در کار باشد صرفاً بر اساس طرح یا انگاره موضوع معامله او به پول مورد نظر خویش دست مییافتهاست.
۲. «طرح» روشی برای تبدیل مالیات جنسی به وجه نقدی بوده است. از آن جا که اجاره داران مالیاتمیبایست وجه مالیات را به صورت نقد به خزانه پرداخت میکردند و آن دسته از رعایا که کشاورز بودهاندعلیالاصل جنس داشتهاند نه پول و وصول مالیات از آنها به صورت جنسی آسان و به صورت نقدی مشکل یامستلزم صرف وقت و پیچیدگی ورود کالا به بازار و تبدیل شدن آن به پول بوده است. اجاره داران مالیاتیخود به صورت واسطه میان کشاورز و فروشنده عمل کرده و با اجبار بقالان به خرید محصول کشاورزان ودریافت وجه نقد آن به صورت پول مالیات مورد نظر و تعهد کرده خویش را دریافت میکردند.
۳. «طرح» فقط در مورد محصولات کشاورزی بوده است و یک طرف آن کشاورزان وطرف دیگر آن بقالانبودهاند. لازم به ذکر است که بقال در گذشته معال ترهبار فروشی امروزه بوده است. لذا در مسئله «طرح» کهاساس آن را «پیش فروش» تشکیل میداده، بقال مجبور به تحمل طرح (پیشفروش) و کشاورز مجبور به قبول «حیف» (پیش خرید از جانب عامل مالیاتی) میشده است.
۴. مسئله اصلی «طرح» همان پیش فروش کردن است بر مبنای دریافت پول چه به نقد چه به ضمان. یعنیشخصی که کالایی را به طرح میداد بدین معنی بود که دیگران مجبور بودند کالایش را از قبل بخرند. چه بهصورت قرض و چه نقد. این در حالی است که ممکن است که فروشنده خود چیزی را به صورت «پیش فروش»مدنظر نداشته باشد یعنی وجه محصول را از کشاورز قبل از دریافت آن پرداخت نکرده باشد. اما جمع هر دونیز ممکن بوده است بدین معنی که کشاورز محصول خود را به صورت پیش فروش در اختیار خریدار که دراین جا عامل مالیاتی بوده، میگذاشت و عامل مالیاتی در همان حال بقالان را مجبور به پیش خرید همان کالامیکرد. حال از بابت ارزان خریدن یا گران فروختن و نیز فاصله زمانی دریافت پول از خریدار تا تبدیل آن بهپول به صورت فروش واقعی جنس به مصرف کننده چه سودی نیز حاصل میشده است، نکته دیگری است.این در حالی بوده که عاملی مالیاتی چون شمسالدین تازیکو وجهی به صاحب محصول (کشاورز)نمیپرداخت زیرا آن را به عنوان مالیات دریافت میکرد، اما میبایست مالیات دولت ایلخانی را که تعهد کردهبود به نقد بپردازد. لذا از فرایند دریافت محصول کشاورز تا تبدیل آن به پول نزد بقالان بایستی چنان محاسبهو معامله میکرد که هم مالیات دولت را تأمین کند و هم سود شخصی خود را کسب نماید و این بدون اجحافبه صورت حیف بر کشاورزان و طرح بر بقالان ممکن نبوده است.
۵. دو مقوله «طرح» و «حیف» را میتوان به نحو زیر بر اساس دو حکایت از سعدی مصور کرد.
الف: حاکمی را حکایت کند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح.
طرح حیف
توانگران >ـــــــــــــــــــــ حاکم >ـــــــــــــــ درویشان
خریدار پیش فروش بالای پیش خرید زیر هیزم فروش
هیزم قیمت واقعی (گران) قیمتِ واقعی
در قبال وجه نقد (ارزان)
ب: حکایت شمسالدین تازیکو که خرما به بقالان شیراز به طرح داده بود.
خزانه دولت ایلخانی
مالیات نقدی
بقالان شیراز طرح زر حیف
←شمس الدین ← کشاورزان پرداخت
←تازیکو حاکم دریافت مالیات جنسی کنندگان مالیات
خرما مالیاتی فارس به صورت پیش خرید به صورت جنسی
پیش فروش خرما زیر قیمت واقعی
به قیمت گران در
قبال دریافت زر
اما شمسالدین تازیکو یعنی همان کسی که با خرید و فروش خرما به صورت «طرح» اسباب زحمتدرویشان شیراز از جمله برادر سعدی شد، از رجال معروف جنوب ایران در عصر ایلخانی است. علیرغم تلاشاستادان ارجمند علامه قزوینی و باستانی پاریزی۱۴ هنوز به طور کامل شرح زندگانی این شخص روشننشده است. نام او را به تفاوت تازیگو و تازیکو نوشتهاند، اما مرجح تازیکو دانسته شده که صورت تصغیرتازیک در نزدم مردم شیراز باشد. نام کامل او شمسالدین محمد مالک معروف به تازیکو بوده و در کرمان،شیراز و یزد به فعالیتهای تجاری و اجاره مالیات میپرداخته است. درباره او حکایات عجیبی نقل شده ازجمله آن که تنها نزد چند طایفه از اعراب شتران بسیار داشته که بقایای آن دویست هزار نفر شتر بوده۱۵ونیز در ماجرای حمله نکوداریان که جمعی از مغولان یاغی بودهاند در سال ۶۷۷ هـ.ق به جنوب فارس بالغ بر یکصد و بیست هزار نفر شتر او را به غارت بردهاند.۱۶شمسالدین تا این اندازه ثروتمند بوده که علیرغم آن کهدر زمره اشراف نظامی محسوب نمیشده، دارای غلامانی برای امور نظامی بوده است. چنان که در همانواقعه حمله نکوداریان، غلامان سواره جنگجوی شمسالدین تازیکو توانستند نکوداریان را عقب برانند۱۷، نیزثروت و مکنت و منزلت شمسالدین تازیکو تا بدان پایه رسید که بیبی خاتون دختر ترکان خاتون فرمانروایکرمان و خواهر پادشاه خاتون همسر اباقاخان را به عقد ازدواج خود درآورد.۱۷
باری به گزارش مورخ شیرازی وصافالحضره این شمسالدین در سال ۶۷۶ هـ..ق. مالیات تمامی فارس رابرای مدت ده سال اجاره کرد. وصاف پس از ذکر خرابی احوال فارس و مشکلات عمال دیوانی مینویسد: «…دلیل واضح بر صحت این مقدمات صورت حال ملک شمسالدین محمد ابن مالک است که صاحب ثروت جهانبود و مفخر ملوک زمان و مستصفات او به طریق تجارت از خاوران تا قیروان مغرب روان و از غایت شهرت ووجاهت و شرف قربت در حضرت خاقان ترکان همشیره پادشاه خاتون را در قباله نکاح آورد و با وجود آنکه صبح شبخوفیت او طالع شده بود و شب شباب را شتاب رانده… در شهور ستهست و سبعین و سنمایهممالک فارس را بانفراد و استبداد صاحب مقاطعه شد و از حکم متوجهات ضمانی با او میگفتند. در مدت دهسال زیر با پایمالان حوادث پایمال پا بمالان و دست خوش تا خوشان شد و تمامت اندوختها بر باد داد.بعضی بوجه مقارضه و مساعدت به احکام شیراز که بعد از آن جز مطالعه حجج و قبالات و عشوه و غرور… ومدافعات هیچ فایده دیگر حاصل نشد و برخی د ر مصارف خیرات و صدقات و صبح است و تعهدات صرفکرده ….»۱۸
بدین ترتیب شمسالدین تازیکو در فاصله سالهای ۶۸۶ـ۶۷۶ حکم حکومت و اجاره دارای مالیات فارس راداشته است و این دوره با قسمتی از پادشاهی اباقا، تمامی پادشاهی احمدتکودار و قسمتی از پادشاهی ارغوانمقارن است. در فارس نیز دوره سلطنت آبش خاتون است و از جانب مغول سونحونجاق حکومت داشتهستکه سعدی در شعری او را مدح کرده است. وقایعی چون هجوم نکوداریان به فارس، قحط و غلا، شدت عملعمال دیوانی در اخذ مالیات و کشمکشهای میان آنان نیز در این دوره در جریان بوده است.
لذا داستان فروش خرما به طرح توسط عمال شمسالدین تازیکو که در آن دور اتفاق اتفاده و نحوه اجرایآن که همراه با ضرب و شتم بوده است با وقایع تاریخی انطباق دارد و میتوان از آن برای دستیابی بهتصویری دقیقتر از زندگی سعدی در سالهای ۶۷۶ تا ۶۸۶ و نیز ماجرای ملاقات او با اباقا و شمسالدینمحمد صاحب دیوان و عطاملک جوینی بهره میگرفت. این در حالی که در اثر ارزشمند هانری ماسه دربارهسعدی سالهای ۶۷۸ـ۶۷۶ مسکوت گذاشته شده است.۱۹
ضمیمه اول: تقریرات ثلاثه
داستان برادر سعدی و شمسالدین تازیکو یکی از تقریرات ثلاثه است که در بعضی از نسخ کلیات سعدینقل شده است. از آن جا که در بعضی از نسخ کلیات سعدی تقریرات ثلاثه ذکر شده عدهای در صحت و اصالتانتساب آن به سعدی شک کردهاند. مفاد تقریرات ثلاثه یکی در مورد ملاقات سعدی با اباقا خان مغول وبرادران جوینی است، دومی در مورد نصیحت انکیانو و سومی در مورد ماجرای برادر سعدی و شمسالدینتازیکو است.
مبحث تقریرات را در سال ۷۳۴ یعنی قریب به چهل سال پس از مرگ شیخ سعدی شخصی به نام علیبناحمدبن ابیبکر بر کلیات افزوده است.۲۰اما نه فاصله زمانی الحاق و نه ماجرای آن به نحوی که از وقایعتاریخی استفاده شد، دلیلی بر عدم اعتبار آن در برندارد. هرچند واضح است که مفاد گزارشهای سه گانه بهخامه سعدی نیست بلکه نقل است و به عبارتی واضح تقریر است و نه تحریر.
ضمیمه دوم: انواع مالیات دوره ایلخانی
قبچور: مالیات اصلی دوره ایلخانی است. قبچور در ابتدا از صحرا گردان بر اساس یک درصد گله اخذمیشد، اما سپس با انجام سرشماری از مردم شهر و روستا و ایلات به صورت مالیات سرانه درآمد و تقریباًمفهوم خراج را به خود گرفت. مالیات قبچور در میان گله داران را قبچور مراعی و در میان کسبه را قبچورمحترفه مینامیدند. درباره موارد اطلاق و محدوده و میزان قبچور اطلاعات روشنی در منابع نمیتوان یافت.
قلان: مالیات غیر منظم و بیقاعدهای بوده که از صاحبان ثروت اخذ میشده است.
تمغا: مالیاتی بود که از درآمد و به خصوص از کالاهای تجاری بر اساس ده درصد دریافت میشد.
خراج: مالیات ارضی
مواشی: مالیات بر اساس دام بود که از دامداران اعم از کوچنشین و یکجانشین دریافت میشد. این مالیاتبا قبچور شباهت داشت.
مالیات سرانه با سرشماره: این مالیات از همه اعم از مسلمان و غیر مسلمان اخذ میشد و بعداً در دورهغازان خان جزیه بر اهل ذمه نیز وضع گردید.
باغ شماره یا شمارات (میوه) که از باغهای میوه گرفته میشد.
علفه: این مالیات در منطقهای معین برای تعیین علوفه لشکر و به صورت جنسی دریافت میشد و بهمالیات تغار شباهت داشت، زیرا تغار به خصوص به آرد اطلاق میشد. به علاوه علفه گاهی به معنای آذوقهتمامی مأموران کشوری و لشکری است و تغار فقط برای امور لشکری بوده است.
اخراجات: اخراجات را رسم یا رسوم نیز میگفتند و در اصل مالیاتی بود اتفاقی برای تأمین مخارجمأموران دولتی در هنگام انجام مأموریت. اما بعدها به صورت امری دایمی برای تأمین این گونه مخارج درآمد.
حقالتحریر: این مالیات رسمالوزیر نیز نامیده شده است و مالیاتی بوده در اختیار وزیر برای امور دیوانیو بیشتر به صورت جنسی دریافت میشد.
حق التولیه: این مالیات در اختیار مقامات عالی روحانی (صدور) بوده و از رعایایی که در اراضی موقوفهفعالیت داشته اخذ میشد.
رسم خزانه و حقالتحصیل: مالیاتی که برای مخارج خزانه و نیز محصلان مالیاتی اخذ میشد.
رسوم شحنگی: مالیاتی که برای شحنه (باسقاق) اخذ میشد.
ساوری: پیشکشی اجباری که رعیت به سلطان یا ملک یا امیر میداد و این به مناسبت ورود ایشان یارسیدن اعیاد اخذ میشد.
بیغار: به معنای بیگاری است که طی آن رعیت برای دولت در امور ساختمانی بدون پرداخت مزد به کارگرفته میشد. گاهی این خدمات شامل همه حتی زنان نیز گردید.
مالیاتهای متفرقه که شامل مواردی چون مالیات شکار، الاغ و دیگر چهارپایان، ساحق یعنی پذیرایی،چاپارخانه، مالیات مخصوص سال نو، مالیات تحقیق جرایم و مانند آنها که تا حدود چهل و پنج مورد ذکرشده است.
پی نوشت:
۱. کلیات شیخ سعدی، تصحیح محمدعلی فروغی، کتابفروشی و چاپخانه محمدعلی علمی، تهران، ۱۳۳۶، ص۷۰ـ۶۹.
۲. میرزا حسن فسایی، فارسنامه ناصری، انتشارات کتابخانه سنایی، بیتا، بیجا، جلد اول، ص ۳۹.
۳. سعدی، کلیات ص ۱۰۱ـ۱۰۰
۴. وصافالحضره، تاریخ وصاف، چاپ بمبئی، ص ۳۶۳.
۵. مؤلف مجهول، تاریخ شاهی قراختائیان کرمان، تصحیح محمد ابراهیم باستانی پاریزی، انتشارات بنیادفرهنگ ایران، تهران، ۱۳۵۵، ص ۲۳۶ـ ۲۳۵.
۶. رشیدالدین فضلاله همدانی، وقفنامه ربع رشیدی، به کوشش ایرج افشار و مجتبی مینوی، انتشارات انجمنآثار ملی، تهران ۱۳۵۶، ص ۱۹۶
۷. عبدالرزاق بیگ دنبلی «مقتون» تجزیهالاحرار و تسلیهالابرار، به تصحیح حسن قاضی طباطبایی، انتشاراتمؤسسه تاریخ و فرهنگ ایران تهران، ۱۳۴۹،ص ۲۶۲.
۸. پطروشفسکی «جریانهای اجتماعی ـ اقتصادی، دوره ایلخانی»، تاریخ اجتماعی، اقتصادی ایران در دورهمغول، ترجمه دکتر یعقوب آژند، انتشارات مؤسسه اطلاعات، تهران، ۱۳۶۶، ص ۶۵.
۹. فرهنگ معین، واژه طرح، ص ۲۳۱۹، ج ۲.
۱۰. رشیدالدین فضلالله همدانی، جامعالتواریخ، به تصحیح محمد روشن و مصطفی موسوی،: جلد دوم، ص۷۸ـ۱۳۷۶ در عبارات رشیدالدین فرش وطرح با هم آمده که منظور افکندنیهایی است که برای نشستن و خواببر روی فرش به کار میآید.
۱۱. رشیدالدین فضلالله همدانی، وقفنامه ربع رشیدی، ص ۱۹۸.
۱۲. عطاملک جوینی، تسلیهلاخوان، به تصحیح و تحشیه عباس ماهیار، گروه انتشاراتی آباد، تهران ۱۳۶۱، ص۱۲۶
۱۳. رشیدالدین فضلالله همدانی، تاریخ مبارک غازانی، به تصحیح کارلیان، مطبعه اوستن، هرتفورد انگلستان،۱۳۵۸ هـ/، ص ۲۹۱ـ ۲۸۷.
۱۴. تاریخ شاهی قراختائیان، ص ۳۱۶ به بعد.
۱۵. همان ص ۲۰۷.
۱۶. همان ص ۲۰۷.
۱۷. همان ص ۲۸۳ به بعد.
۱۸. وصافالحضره، همان ص ۱۹۸ـ۱۹۷
۱۹. هانری ماسه، تحقیق درباره سعدی، ترجمه دکتر حسن مهدوی اردبیلی و دکتر غلامحسین یوسفی،انتشارات نوین، تهران، چاپ سوم، ۱۳۶۹، ص ۱۲۲ به بعد.
۲۰. عطاملک جوینی، جهانگشا، به تصحیح علامه محمد قزوینی، انتشارات بریل، سیدن، ۱۹۳۵م، مقدمهقزوینی ص ۴.