سبک‌شناسی رسائل سعدی

دکتر محمود فتوحی / دانشگاه فردوسی مشهد

سعدی‌شناسی دفتر پانزدهم ۴۰ دقیقه مطالعه
چکیده:
هدف مقاله حاضر بررسی شش و گاه هفت نوشتار با عنوان‌های رساله، دیباچه، مجلس، نامه، جوابیه… در کلیات سعدی است که در صحت انتساب آنها به سعدی اختلاف نظر وجود دارد. نویسنده برای بررسی این امر علاوه بر استفاده از نظریه‌های سعدی‌شناسان معاصر با استفاده از روش اسنادی با جست‌وجو در کهن‌ترین دست‌نویس‌های رسائل از یک سو و روش سبک‌شناسی در راستای تعیین نسبت سبک و محتوای رسائل با سبک و اندیشه سعدی از سوی دیگر، به کنکاش در این نوشتارها می‌پردازد و برخی از این آثار را متعلق به سعدی و برخی دیگر را برساخته و افزوده دیگران می‌داند.
کلید واژه: کلیات سعدی، رسائل، دیباچه، مجالس،‌ سبک‌شناسی.
مسئلۀ این مقاله
در کلیات سعدی شش و گاه هفت نوشتار (با عنوان‌های رساله، دیباچه، مجلس، نامه، جوابیه…) است که هنوز صحت انتساب آنها به سعدی معلوم نیست. احمد بن علی بن محمد بن ابی­بکر بیستون در مقدمۀ کلیات سعدی (۶۲۷ قمری) گفته است که این شش یا هفت رساله را کسانی پیش از وی جمع آورده‌اند و عبارتند از:
رسالۀ اول: در تقریر دیباچه.
رسالۀ دوم: در تقریر مجالس پنجگانه.
رسالۀ سوم: در سؤال صاحبدیوان.
رسالۀ چهارم: در عقل و عشق: (در برخی دست‌نویس­ها رساله النطنزیه) پرسش سعدالدین نطنزی شاعر هم‌روزگار سعدی و پاسخ مکتوب شیخ به وی.
رسالۀ پنجم: در نصیحه‌الملوک. (در چاپ ۱۳۲۰ فروغی ۱۵۱ بند بدون نظم و ترتیب).
رسالۀ ششم: در تقریرات ثلاثه (ملاقات شیخ با سلطان آباقا، در نصیحت سلطان انکیانو، حکایت شمس‌الدین تازیکو).
رسالۀ هفتم: مجلس هزل: سه مجلس به هزل. مضاحک.
این نوشته­ها که تسامحاً با عنوان رسائل سعدی معروفند، در کلیات سعدی چاپ شادروان محمدعلی فروغی ـ که تا امروز پرچاپ­ترین و کامل­ترین مجموعه از آثار سعدی است ـ نیز به همین ترتیب فهرست شده­اند. از زمان علی بیستون تا سال ۱۳۲۰ شمسی که فروغی کلیات سعدی را تصحیح کرد، تنها محمد قزوینی (۱۳۲۹ ق/ ۱۹۱۱ م.) در انتساب دو حکایت از این رسائل به سعدی تردید کرده است. فروغی با تقسیم‌بندی رسائل به چهار دسته دربارۀ آنها چنین قضاوت کرده است:
۱. سه رساله که ظاهراً به قلم خود سعدی است (رسالۀ نصیحه‌الملوک، رسالۀ عقل و عشق، رسالۀ انکیانو).
۲. پنج مجلس وعظ که منسوب به شیخ سعدی است.
۳. سه رساله که دیگران در احوال شیخ نگاشته‌اند. (سؤال صاحبدیوان از شیخ، ملاقات شیخ با آباقا، رسالۀ شمس‌الدین تازیکو).
۴. شرحی که ابوبکر بیستون۱ در تنظیم کلیات نگاشته و دیباچه­ای که بر کلیات نوشته­اند. (فروغی، ۱۳۲۰: مقدمۀ رسائل نثر).
نظر فروغی در باب رسائل بیش از دیگران مقرون به صحت است. پس از قزوینی و فروغی، محمدتقی بهار (۱۳۳۰) و سعید نفیسی دربارۀ انتساب برخی از این رسائل به سعدی تردیدهایی‌کرده­اند، امابااین حال مورخان ادبی و سعدی­شناسان به این رسائل چندان توجهی مبذول نداشته‌اند واهمیت تاریخی، اسناد موجود از رسائل، نسبت این رسائل منثور با سعدی و ویژگی‌های سبکی و محتوایی آنها را نکاویده‌اند.خوانندگان‌ سعدی نیز چندان‌ مسحور شاهکارهای‌شیخ در گلستان و بوستان و غزلیات می‌شوند که موضوع صحت و سقم‌ انتساب‌ رسائل‌ به‌ سعدی‌ محملی برای بحث ندارد. با این حال بالغ بر بیست ناشر ایرانی کلیات ‌سعدی‌ را‌ به ‌همان سیاق که فروغی در چاپ دومش تنظیم کرده، هم‌چنان در شمارگان زیاد به چاپ می­سپارند. در این جستار با نگاهی به دیدگاه‌های بزرگان ادب معاصر، نظری به این رسائل افکنده‌ایم و برای بررسی نسبت سعدی با این هفت رساله از دو روش بهره گرفته‌ایم:
۱. روش اسنادی: جستجوی اسناد تاریخی یعنی کهن­ترین دست‌نویس‌های رسائل.
۲. روش سبک­شناسی: تعیین نسبت سبک­ و محتوای رسائل با سبک و اندیشۀ سعدی.
الف. قدمت تاریخی رسائل
علی بن‌ احمد بن ابی‌بکر بیستون که کلیات سعدی را سی و پنج سال پس از درگذشت سعدی در ۷۲۶ قمری تنظیم کرده، می‌گوید که قبل از وی شش یا هفت رساله در دیوان کلیات سعدی به نام او گرد آورده‌اند: «جمع آورندۀ دیوان شیخ «رحمه‌الله علیه» در اصل وضع بنیاد بر ۲۲ کتاب کرده بود، ۱۶ کتاب و شش رساله و بعضی هفت رساله بنوشتند. چنان‌چه بیست و سه می­شد. سبب آنکه مجلس هزل هم در اول داخل رسائل شش­گانه نوشته بودند. بنده این رساله را از اول به آخر کتاب نقل کرده و داخل مطایبات کردم».
از این سخن برمی­آید که قبل از ۷۲۶ق. دست کم شش رساله به نام سعدی شهرت داشته است؛ اما می­بینیم که همان زمان نیز در تعداد دقیق رسائل سعدی (شش یا هفت رساله) تردید وجود داشته است. در جدول زیر بر اساس ۱۲ دست‌نویس کهن آثار سعدی، کهن­ترین دست‌نوشته­های موجود از رسائل سعدی به ترتیب تاریخی نشان داده شده است. در ستون اول افقی دست‌نویس‌ها به ترتیب تاریخی معرفی شده‌اند و در ستون اول عمودی سمت راست، فهرست رسائل آمده است:
بر اساس این اطلاعات، قدیم­ترین و بیشترین اسناد موجود، متعلق به رسالۀ «عقل و عشق» است و سپس «مجالس پنجگانه» و «نصیحه‌الملوک» و چنان‌که می­بینیم دیگر رسائل سعدی نیز از حیث سندیت تاریخی چندان متأخرتر از بقیۀ آثار وی نیست. با اطمینان خاطر می­توان گفت که حدود نیم قرن پس از سعدی، هر هفت رساله با نام وی در نسخه‌های کلیات سعدی شهرت داشته است، اما با وجود نسخ خطی زیاد و شهرت رسائل به نام شیخ، دلیل قاطعی برای تعلق آنها به سعدی نمی­توان یافت. در نگاه نخست می­بینیم که عنوان‌های رسائل سعدی چندان دقیق نیست. نخست اینکه در عنوان‌ها ردّپای شخص ثالثی غیر از سعدی حس می­شود که باید نام‌گذاری رساله­ها کار او باشد. اصطلاح «تقریر» در عنوان رسائل ـ که در کهن‌ترین دستنویس‌ها هم مشهود است ـ این گمان را به وجود می­آورد که این متن‌ها شفاهی تقریر شده و کسانی آنها را تحریر کرده‌اند، اما سبک غالب بر رسائل نوشتاری است و نشانه‌های اسلوب گفتار در آنها بسیار اندک است به ویژه در دیباچۀ مصنوع. دیگر اینکه اطلاق «رساله» که به­طور یکسان برای دیباچه، مجلس­گویی، نامۀ حاوی سؤال و جواب و حکایت زندگی­نامه­ای به کار رفته، نارساست و سه دیگر این که یک نفر گردآورنده را می­بینیم که در مقدمه برخی از این رسائل توضیحاتی آورده است. بنابراین نمی‌توان اطمینان داشت که شیخ سعدی خود این مجموعه را مثل بوستان و گلستان و طیبات تنظیم کرده و نامی بر هر یک نهاده باشد.
در ادامه تلاش کرده‌ایم با بررسی سبک­شناسی تک تک رساله­ها نسبت این آثار را با سعدی بیشتر بکاویم.
ب. بررسی سبک شناختی رسائل
رسالۀ اول: در تقریردیباچه
ساختار دیباچه: نوشتاری شش صفحه­ای است به نثر مصنوع که آن را کسی (شاید علی بن احمد بیستون۲ یا گردآورندگان پیش از وی) به قصد تدوین یک سفینۀ شعر نوشته است.
محتوای دیباچه: بند نخست تحمیدیه است با مضمون سفینۀ بدن انسان. محتوای مسلط بر متن با واژۀ سفینه مضمون‌سازی کرده و موضوعات متنوعی را مطرح کرده است که تناسبی با هم ندارند. بند دوم تصنعی و درباره سفینه و در ادامه تفسیر امانت با مضمون سفینه. موضوعات مختلف صوفیانه و باز سخن از دیباچه و اشاره به سنّت سفینه­سازی در بین اهل سخن.
دیدگاه منتقدان: فروغی نوشته: «بی­هیچ تردیدی از شیخ سعدی نیست و چون در نسخ قدیم و معتبر که در دست داریم، نبود، ناگزیر از روی نسخ چاپی و نسخه­هایی که در قرون ۱۰ کتابت شده تصحیح کردیم». (فروغی، ۱۳۲۰: رسائل نثر، ص ۸۲). فروغی دلیلی بر رد خود ارایه نمی­دهد؛ اگر دلیل ایشان فقدان دیباچه در نسخ کهن باشد، اکنون می­دانیم که این رساله در دست‌نویس‌های ۷۳۲ ق؛ ۷۷۰ ق. و ۸۰۵ ق. موجود است. محمدتقی بهار در انتساب دیباچه و پنج رساله به جز رساله ششم به سعدی تردیدی ندارد و می­گوید: «چون به شیخ منسوب‌ است ناچار از اوست» (بهار، ۱۳۳۰: ۱۱۲). بهار دچار نوعی تناقض است و می­کوشد سبک دیباچه را در تناسب با اسلوب سعدی توصیف کند. به همین دلیل در قضاوتی شتاب‌زده نثر دیباچه را «ساده! و از تکلفات خام و سجع‌های بارد و صنایع معموله تا حدی عاری»! دانسته و گفته: «استعمال الفاظ تازی برای قرینه­سازی و ازدواج و اشتقاق و …معمولٌ­به زمان بوده است، ولی در آوردن استدلالات قرآنی به افراط گراییده». (همان: ۱۱۳).
سبک دیباچه: استعاره­های تصنعی، بازی‌های لفظی، اطناب ملال­آور، جمله‌های نفس‌گیر بلند و نحو ترکیبی دوزبانه (فارسی و عربی) از ویژگی‌های بارز دیباچه است. نویسندۀ دیباچه، ذهنیتی استعاره­پرداز دارد و واژۀ «سفینه» را استعارۀ مرکزی دیباچه قرار داده، در چهار صفحه نخست ۴۱ بار با دو واژۀ سفینه و کشتی مضمون‌سازی کرده است. این مضمون­سازی و تصویرپردازی با «سفینه» و لوازم دریا و دریانوردی، اسلوبی پرتصنع است.
مبنای تصنع بر قاعده‌افزایی است، اما سعدی جز از سجع و نظم نحوی آهنگین که به نثرش لحنی خسروانی می‌بخشد، به بازی با صناعات بلاغی چندان علاقه ندارد. هنر او در ایجاز حذف است که خواننده را در بازآفرینی و پر کردن خلاء‌ها سهیم می‌کند. عنصر حذف به ویژه حذف فعل در کار سعدی به نحوی اجرا می­شود که بخش حذف شده را خواننده باید بسازد. یعنی شاعر، خواننده را هم در فرآیند شعری سهیم می‌کند. در این دیباچه نه از آن حذف‌های هنری سعدی نشانی می‌یابیم و نه از عادت‌های نحوی وی مثل تقدم فعل بر متمم و جمله‌وارۀ متممی یا وصفی و نه از ضرب آهنگ‌ها و سجع‌های سعدیانه. در عوض نوعی نحو آمیختۀ فارسی عربی به شیوه نوشته­های صوفیانه در دیباچه زیاد آمده است که در نثر هنری سعدی دیده نمی‌شود: «روی به لجۀ بحرِ محیطِ حقیقتِ الا انه بکل شی‌ءٍ محیط آرند». (دیباچه، ۱۳۲۰: ۸۴).«یکی دستِ موافقت در فتراکِ مرافقتِ مسکینٌ جالس مسکیناً می­زند و یکی گوهر شب­افروز آدم و من دونه تحت لوایی در عَقدِ عِقدِ شَبَهِ شبرنگِ اللهم احینی مسکیناً و امتنی مسکیناً و احشرنی فی زمره المساکین نظم می­دهد». (همان: ۸۴). «بادبان طلبِ تابعیت بر صوبِ صواب اِنّ لِله فی ایام دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها راست کنند». (همان: ۸۳ـ۸۴).
این ساختار جملۀ مرکب فارسی و عربی در نگارش صوفیان بسیار است، اما سعدی در گلستان عبارات عربی را به جا و با کمال فصاحت به کار می­برد، نه با این غلظت و تصنع. علاوه بر این ترکیب‌های اضافی رایج در نثر رسمی صوفیانه مانند: «کشتی همّت، شطرِ شطِ طریقت، تهمتِ لشکر تعلقات» فراوان است. گاه نثر سخت صوفیانه و مشحون از عبارات عربی می­شود و گاه مسجع و مصنوع که سبب شده سبک دچار اضطراب شود. مثلاً این جمله را با جمله­های بالا مقایسه کنید: «القصه سفینه­ها سازند که آن خازن عجایب اسرار و حافظ غرایب اخبار و جامع علوم علما و مجموعۀ حکمت حکما و شاهنامۀ عشاق و کارنامۀ مشتاق و محرک سلسلۀ طلب و بخور لخلخۀ طرب و رفیق شفیق و انیس جلیس بود». (همان: ۸۸).
این دوگونگی سبک موجب شده تا یکدستی و همواری از آن برخیزد و اطناب و تصنع بر دیباچه غالب شود و لفظ بر معنی سنگینی کند. اگر این دیباچه را با دیباچۀ گلستان مقایسه کنیم هیچ یک از عادت‌های زبانی سعدی (مثل ضرب آهنگ‌های موزون کلام، ایجاز حذف، تقدم فعل بر متمم و بند و جمله‌وارۀ متممی) و لحن رندانۀ شیخ بذله­گوی ­در این دیباچه به چشم نمی‌خورد مگر در بند آخر آن. سبک شیخ به ایجاز و فشرده­گویی مشهور است، اما سبک اطنابی این دیباچه بسیار از طرز شخصی شیخ فاصله دارد. میانگین طول جمله در دیباچۀ گلستان، کوتاه­تر از جمله­های دیباچه است. جمله­های مرکب بلند پنج سطری دیباچه، هیچ شباهتی با جمله­های کوتاه دارای ضرب آهنگ‌های هجایی گلستان ندارد. دیباچۀ ۹ صفحه‌ای گلستان ۲۱ پارۀ موزون دارد و باب دوم ۴۶ پاره در (۲۸ صفحه) (نجفی و سمیعی، ۱۳۷۴ـ۱۳۷۵: ۱/۲). از این نوع موزون‌نویسی‌ها در دیباچه کلیات سعدی نشانی نمی­بینیم.
دیباچه حاوی دوازده بیت است که در همگی با واژۀ سفینه مضمون­سازی شده است. هیچ کدام از این ابیات در آثار دیگر سعدی موجود نیست و شباهتی هم به سبک وی ندارد. سعدی در گلستان به صراحت گفته که اشعار دیگران را در آثار خود درج نمی‌کند: «در این جمله چنان‌که رسم مؤلفان است، از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت». (مؤخرۀ گلستان).
رسالۀ دوم: مجالس پنجگانه
رسالۀ دوم متشکل از پنج نوشتار جداگانه بین سه تا هفت صفحه­ای است با نام «مجلس» که در واقع هر مجلس صورت نوشتاری یک منبر است. سبک مجالس نوشتاری است و ویژگی‌های زبان گفتاری در آنها مشهود نیست. فروغی مجالس پنجگانه را منسوب به سعدی می‌داند و بهار نیز گفته که: «شیخ آنها را برای خود یا شاگردان خود نوشته تا از روی آن مجالس تذکیر کنند». (بهار، ۱۳۳۰: ۱۱۲). ذبیح‌الله صفا معتقد است که این مجالس «مسلماً تذکیرهای شیخ بر منبر بوده است». (صفا، ۱۳۶۳، ج ۳: ۱۲۱۸).
مجلس اول
ساختار متن: مجلس نخست در ۴ صفحه با یک شعر ۱۴ بیتی ملمع در حمد وثنای خدا و رسول آغاز می­شود. پس از ابیات ملمع، پیامبر اکرم را به شیوۀ کتاب تذکره الاولیایعطار، در سبکی اطنابی معرفی کرده و سپس روایتی از ایشان نقل می­کند. در این مجلس۳ بیت از سعدی با یک حکایت آمده است.
سبک متن: سبک این مجلس میان سجع­نویسی به شیوۀ گلستان و اسلوب رسائل صوفیانه مضطرب است. حکایت این مجلس به سبک گلستان است و گه گاه سجع‌هایی به سبک دارد. دو ویژگی اسلوب صوفیانه نیز عبارتنداز: یکی نحو مزجی فارسی و عربی: «بیکار نباشید تا در آن روزها که شهبازِ اذا وقعت الواقعه پرواز کند و پر و بالِ لیس لوقعتها کاذبه باز کند و کوسِ «القارعه» بجنباند از تبش آفتاب قیامت مغزها در جوش آید» (مجلس اول).
و دیگری ترکیب­های اضافی (حسی + ذهنی) که در این مجلس زیاد است و در متون صوفیه از جمله در کشف‌الاسرار میبدی و تمهیدات عین‌القضات و انس‌التائبین احمد جام سابقه دارد. مانند: لشکرِ طریقت، خاتم جلال، اطلس پوشِ والضحی، قصب بندِ واللیل اذا سجی، طیلسان دارِ و لسوف یعطیک ربک فترضی، تدریس رفعت، خلعت صفوت، طیلسان صعود، شمشیر خلت، منشور امارت، خاتم مملکت، نعلین قربت، عمامۀ رفعت، اطلس بقا، زراعت طاعت، دانۀ عمل صالح، شهباز اذا وقعت الواقعه، پر و بال لیس لوقعتها کاذبه، کوس القارعه.
مجلس دوم
ساختار متن: مجلس در ۵ صفحه با آیۀ تقوا آغاز می‌شود. موضوع اصلی آن تقواست و انسجام معنایی و وحدت موضوعی آن بیشتر از مجلس نخست است. در این مجلس ۱۳ بیت از غزلیات و قصاید و گلستان آمده است با حکایت کوتاهی به لحن سعدی. مجلس با دعای عربی پایان می­پذیرد.
محمدتقی بهار در تعلق مجلس اول و دوم به سعدی شکی ندارد (بهار، ۱۳۳۰: ۱۱۵). ولی نه آن سعدی بذله­گوی گلستان، بلکه سعدی زاهد و صوفی که در کاشغر بر منبر می‌رفته و موعظه می­کرده. نقد بهار بر این دو رساله گرچه ذوقی، اما درست است. می‌گوید: با وجود سخن گفتن از زهد خشک «گاهی هم عباراتی لطیف و متین دیده می‌شود، ولی شیوۀ آرایش کلام غیر از شیوه‌ای است که وی در گلستان پیش گرفته است. هیچ یک از عبارات این مجالس با ذوق سعدی‌شناسان چسبندگی ندارد» (همان: ۱۱۵). در میانه سبک خطابی و منبری مجلس دوم گاه جمله‌هایی به سبک گلستان دیده می‌شود که دارای ایجاز حذف، توازن نحوی، سجع و پس­آیی متمم بعد از فعل است:
حذف فعل و توازی نحوی: «نیکبختان را تاج کرامت بر سر و قبای سلامت در بر، بر تخت ملک ابدی در دولت نعیم سرمدی تکیه زده و آن گنه­کاران پریشان روزگار ، دل از داغ ملامت پریش و سر از بار خجالت در پیش، پس از ننگ چنین موقف بترسند و دست از گناهان بدارند» (مجلس ۲: ۴۴).
پس­آیی متمم و توازی نحوی: «چشمی در ابرو نگردد به خیانت و خاطری درسینه نگذرد به خلاف دیانت، الّا که خداوند تعالی داناست و بر آن بینا» (مجلس ۲: همان: ۴۵).
آیات قرآنی فراوان است و ترکیب‌های اضافی از آن دست که در مجلس یکم گفتیم نیز در این مجلس کمابیش هست. مانند: تاج کرامت، قبای سلامت، بام معرفت، خلعت ایمان، پیرایۀ تقوی، نعیم سرمدی، حکمِ فانسیهم ربهم، قدم فکرت. از این جهت به مجلس اول شبیه است.
مجلس سوم
ساخت متن: با حدیثی از پیامبر اکرم شروع می­شود. مجلسی کوتاه و خطابی در سه صفحه حاوی دو بیت که در کلیات نیافتم با یک حکایت از بایزید.
کل مجلس، لحن خطابی دارد. ۱۱ بار خطاب «ای مردی» و «ای کسی که» و «ای یاری که» و سه بار خطاب «جوانمردا» آمده است. این خطاب‌ها عمدتاً در قالب تکرار و توازی نحوی است که ویژگی خطابه و سخنرانی است. در مجلس سوم این ساختار نحوی خطابی به صورت جملۀ منادایی با وجه پرسشی هشداری (۸ بار) و با وجه دعایی (۳ بار) آمده است.
«ای مردی که هر نااهلی ر ا در درون خود عشقی اندوخته­ای، این پراکندگی تا کی؟»
«ای مردی که دل خود را به هزار بازار عشق دیگران بفروخته، این آشفتگی تا چند؟»
«ای مردی که حدیث ما بر زبان نداری، این خاموشی تا کی؟»
«ای یاری که هرگز یار خود را یاد نیاری، این فراموشی تا کی؟»
«ای کسی که با هر کس بازاری برساخته­ای، این رسوایی تا کی؟»
«ای کسی که تو را نزد همۀ خسان جای بود، این خواری تا کی؟»
«ای کسی که تو را با همه کسان رأی بود، این ناهمواری تا کی؟»
«ای شخصی که تو را نزد همه خسان جای بود، این خواری تا کی؟»
«ای مردی که بامداد سر از بالش برداری و شربت عشق ما نوشی، [نوشت] باد».
«ای مردی که هر شب دل را بر آتش عشق ما کباب کنی و جگر از شوق [ما خوناب]، مبارکت باد».
«ای یاری که تنت در درد ما می‌سوزد و جانت از محبت ما می­افروزد، این سوختن بر مزیدت باد». (مجلس دوم، ص ۲۰ـ۲۱).
بهار این سبک خطابی را شیوۀ خواجه عبدالله انصاری قلمداد کرده است، اما این نوعی توازی نحوی است که در خطابه و منبر بیشتر به کار می‌رود. خطیب برای مؤثر ساختن سخن خویش، جمله­هایش را پیاپی در یک ساخت نحوی و در یک لحن ایراد می‌کند. این تکرار موجب استقرار معنی در شنونده می­شود. به قول خود سعدی «الکلام اذا تکرر تقرر» (ص: ۴۴). اسلوب خطابی در گفتارنوشت­های صوفیانۀ خواجه عبدالله انصاری، جام ژنده پیل ( انس التائبین)، بهاءولد (معارف) و مولوی (فیه‌مافیه) فراوان دیده می‌شود. سبک مجلس سوم یک‌دست از نوع خطابه­های صوفیانه است و نشانی از اسلوب سعدی در آن نیست.
مجلس چهارم
ساختار متن: با تحمیدیه­ای ادبی آغاز می‌شود. در ترک دنیا و تجرّد و زهد. نقلی از یحیی معاذ رازی و حکایتی از ابراهیم ادهم و حدیثی از پیامبر و حکایتی از عمر بن عبدالعزیز. این مجلس، ابیات منظوم فارسی ندارد، اما دو بیت عربی است که ظاهراً منسوب به امام علی بن ابیطالب(ع) است.
سبک متن: بهار گوید: قدری روان‌تر و ساده‌تر و «به زبان سعدی نزدیک‌تر از مجالس دیگر است». «و سجع مکرر و مخصوصاً سجع‌های سه تایی قدیم یا چهارتایی که… در نثر انصاری و علی بن عثمان دیده شد» (بهار، ۱۳۳۰: ۱۱۷). دو ویژگی برجسته در این مجلس عبارت­اند از:
۱. اضافه­های تصویری: (حسی ـ انتزاعی) که در نثر صوفیانه رایج است. در پاراگراف پایانی مجلس چهارم ۲۴ مورد اضافۀ تصویری آمده است: عروس ایمان، حلیت معاملت، درخت توحید، متاع غرور، کوی معاملت توحید، ثمرۀ طاعت، خاتم اقرار، نگین خدمت، گریبان امن، تاج مقبولی، داغ مهجوری، تاج احتیاج، شهد شهادت، شکر شکر، کمر کرامت، پیراهن درد، شرر شوق، آب بی­دولتی، پیراهن بی‌سعادتی، صدره جفا، دریای نصیحت، جاروب فقر، سرمۀ سعادت، مکتحل ارادت، بصر بصیرت.
۲. تکرار نحوی از آن نوع که در مجلس سوم دیدیم، منتها با وجه پرسشی تحذیری.
«ای مستمند مسکین چه ایمانی بود که به حبۀ قلب بفروشی؟»
«چه اسلامی بود که به رجحان ترازویی واگذاری؟»
«چه معرفتی بود که به دردسری سنگ بر آسمان اندازی؟»
«چه توکلی بود که به لقمه­ای او را باور نداری؟»
«چه دینی بود که به ثنای ظالمی یا به درمی حرام بر باد دهی؟»
۳. جمله­هایی با وجه ندایی و خطابی: هفت مورد نیز جملۀ خطابی به «جوانمرد» است که لحن مجلس را خطابی کرده است. «جوانمرد» در آثار دیگر سعدی یک کلید واژه است که حدود ۳۱ بار آمده است و گاه با ادب و درویش همراه است.
«آدمیزاده فضل بر حیوان                                               به جوانمردی و ادب دارد»
 (گلستان)
نشستم با جوانمردان قلاش                               بشستم هر چه خواندم بر ادیبان
(گلستان)
در نظر سعدی حاتم طایی نمونۀ اعلای جوانمردی است، اما آن «جوانمرد» که در سه مجلس (۳، ۴، ۵) حدود نوزده بار، (مجلس سوم ۳ + چهارم ۶ + پنجم ۱۰)، مورد خطاب (جوانمردا) قرار گرفته است، نسبت چندانی با جوانمردی از نوع جوانمردی حاتم ندارد. پس جوانمرد مجالس آن مفهومی را ندارد که در گلستان و بوستان دیده می­شود.
نشانه­های ایدئولوژیک: دو واژه «شبیر و شبر» در مجلس چهارم توجه را جلب می‌کند. از قول حضرت زهرا(س) می‌نویسد: «من دختر پیغمبرم و جفت حیدرم و مادر شبیر و شبرم» (مجلس ۴، ص ۵۸). شبیر و شبر لقب امام حسن و امام حسین(ع) است (ابن منظور، ۱۹۸۸: ۷۱۱، ذیل شبیر)۳ که در گفتمان شیعی بیشتر رایج است؛ از جمله در شعر ناصر خسرو ۸ بار، سنایی ۲ بار و نیز در اشعار شاعران متمایل به شیعی مانند: بابافغانی، محتشم کاشانی، شیخ بهایی و قاآنی فراوان آمده است. نبود این دو واژه در بقیه کلیات سعدی و نیز وجود دو بیت عربی منسوب به امام علی۴ در مجلس چهارم انتساب این مجلس به سعدی را سست می‌کند به ویژه آنکه می­دانیم که سعدی معمولاً از شعر دیگران در آثارش عاریت نمی­گیرد. در گلستان به صراحت گفته که درج اشعار دیگران در آثار خود را نمی­پسندیده است: «در این جمله چنان‌که رسم مؤلفان‌ است، از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت. غالب گفتار سعدی طرب‌انگیز است و طیبت­آمیز و کوته‌نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد …» (مؤخرۀ گلستان).
بعید نیست که تعبیر «مادر شبیر و شبرم» و ابیات عربی افزودۀ کاتبان شیعی باشد، چنان‌که وجود شبیر و شبر در نسخه بدل‌های دیوان انوری نشان می­دهد که شعر انوری دچار دست‌کاری‌های ایدئولوژیک شده است.۵
در مجلس چهارم ضمن حکایتی از مهران میمون نام برده است. این شخصیت در تاریخ اسلام به نام میمون بن مهران معروف است و نه مهران میمون و چنین خطایی از سعدی که در ادب عرب دستی دارد، بعید می­نماید. میمون از دانشمندان عصر اموی و هم‌زمان با عمر بن عبدالعزیز بوده است. ملاقات میمون بن مهران و عمر بن عبدالعزیز را ابوحیان توحیدی (د. ) در البصائر و الذخائر و جاحظ در المحاسن و الاضداد و ثعالبی به گونه­ای دیگر آورده‌اند. در حکایت سعدی ابن عبدالعزیز به میمون بن مهران اندرز می‌دهد، اما در روایت توحیدی و جاحظ و ثعالبی برعکس میمون، به عمر اندرز می‌دهد و ابن عبدالعزیز او را گرامی می‌دارد. (ابوحیان، البصائر و الذخایر، جزء اول، ص ۶).
مجلس پنجم
ساخت متن: بلندترین مجلس سعدی است در هشت صفحه. با دعای فارسی آغاز می‌شود و لحن خطابی بر آن غالب است. حاوی حکایت کرامت صوفیانه و روایتی از ابراهیم خواص، جنید، و داستان برصیصای عابد.
بهار معتقد است که: «این مجلس شاهکار سعدی است و می­توان آن را با گلستان از نظر لطف معنی و حسن عبارت برابر نهاد… این مجلس بهترین آن پنج مجلس است و یکی از شاهکارهای منبری شیخ بوده و اکنون هم یکی از یادگارهای زیبای پر مغز اوست» (بهار، ۱۳۳۰: ۱۱۷).
خطاب اصلی این مجلس به «جوانمرد» است که ۱۰ بار در آغاز هر بند به صورت ندایی (جوانمردا) تکرار شده ­است و به صورت «عزیز من» نیز آمده است. یک‌بار بایزید، مریدش را «جوانمردا» خطاب می­کند و یک‌بار پادشاهی خطاب به ابراهیم خواص می‌گوید: جوانمردا! از این کاربردها پیداست که لفظ جوانمرد را مطابق کاربرد صوفیان به کار برده و چنان‌که دیدیم این لفظ در باقی آثار سعدی چنین معنایی ندارد. سجع‌های دو تایی، پنج تایی، هشت تایی، به روش خواجه انصاری در بندهای آغازین این مجلس بیشتر است: «از اشک سر و رشک سر و دلت به توبت آید، توبت به نیّت آید نیّت به عزیمت آید، عزیمت به حضرت آید و از حضرت ندای رحمت آید. دل گوید: توبت کردم، سر گوید: حسرت خوردم، ملک گوید: رحمت کردم.» (مج. ۵، ص ۶۱).
در مجالس پنجگانۀ سعدی معارف صوفیانه و گفتمان تصوف رسمی غالب است. سعدی چونان مشایخ صوفی خشک و قالبی سخن می‌گوید و هیچ نشانی از خلاقیت سعدی و دیدگاه‌های وی در باب اخلاق اجتماعی، سیاست و مملکت‌داری دیده نمی‌شود. نگرش رسمی صوفیانۀ حاکم بر مجالس پنجگانه با آنچه از سعدی در نقد تصوف رسمی خوانده­ایم، همخوان نیست. سعدی منتقد صوفی است در گلستان نوشته است: «یکی را از مشایخ شام پرسیدند از حقیقت تصوف. گفت: پیش از این طایفه‌ای در جهان بودند به صورت پریشان و به معنی جمع، اکنون جماعتی هستند به صورت جمع و به معنا پریشان». (گلستان، حکایت شمارۀ ۲۵).
در غزلیات و بوستان نیز شکم‌بارگی، شاهدبازی، دریوزگی، سالوس و ریا، گران‌جانی و آلودگیِ صوفیان را مکرراً به باد انتقاد گرفته است.۶ چنان نقدی از تصوف با چنین وعظ‌هایی به سبک و سیاق و رسم آن جماعت از یک عالم مشهوری مثل سعدی ناساز می‌نماید. افزون بر این‌ها خود وی گفته است: «غالب گفتار سعدی، طرب‌انگیز است و طیبت­آمیز و کوته نظران را بدین علت زبان طعن دراز گردد». (مؤخرۀ گلستان).
رساله سوم: سؤال خواجه شمس‌الدین صاحبدیوان
«شمس‌الدین صاحبدیوان ‌الماضی علیه‌الرحمه و الفغران کاغذی به شیخ نوشته و از خدمت او پنج سوال کرد: سؤال اول این که دیو بهتر یا آدمی؟ سؤال دوم این که مرا دشمنی هست که با من دوست نمی­گردد. سیم این که حاجی بهتر یا غیرحاجی؟ چهارم این که علوی فاضل تر یا عامی؟ پنجم آن که به دستِ آورندۀ خط دستاری از برای آن پدر می‌رسد و پانصد دینار از برای علوفۀ مرغان». غلامی که نامه را برای شیخ به شیراز می‌برده، در اصفهان ۱۵۰ دینار از آن مبلغ را نزد کسی امانت می‌سپارد و باقی‌مانده را برای سعدی به شیراز می‌برد. سعدی می‌فهمد، اما به رو نمی­آورد. پرسش‌های صاحبدیوان را با ۱۱ بیت (موجود در گلستان و غزلیات و قطعات) پاسخ می‌نویسد و در پایانِ نامۀ منظوم تلویحاً به ۳۵۰ دینار دریافتی از ۵۰۰ دینار اشاره می‌کند. این نوشته به چند دلیل یقیناً از سعدی نیست:
۱. نویسنده حکایت، سوم شخص است و حکایت سخت اغراق‌آمیز است.
۲. در مقدمه گفته شده پنج سؤال؛ اما چهار سؤال است؛ مورد پنجم خبر ارسال هدیۀ دستار و پانصد دینار برای علوفۀ مرغان شیخ سعدی را اعلان کرده است. سؤال‌ها از نوع پرسش‌های رایج در میان عوام است. می­دانیم که صاحبدیوان وزیری دانشمند و فاضل بوده و سعدی سفینۀ اشعار خود را نزد وی فرستاده و آن را زیره به کرمان بردن و شکر به خوزستان فرستادن و تره بر سفره سلطان گذاشتن می‌دانسته. طرح چنین پرسش‌هایی نه در شأن اوست و نه در شأن سعدی.
۳. پرسش‌ها با هم تناسبی ندارند و صرفاً متناسب با ابیات منتخب از اشعار سعدی برای بر ساختن این حکایت طراحی شده‌اند.
۴. این داستان جعلی از نوع افسانه­هایی است که برای مشاهیر برمی­ساخته­اند و چون سعدی در افواه عوام به حاضر جوابی شهره بوده است چنین حکایاتی را ساخته­اند.
۵. از نامه برمی­آید که شیخ سعدی مرغان زیادی داشته که پانصد دینار هزینۀ خوراک آنـها بـوده، اما در آثار سعدی نشانی از تعلق وی به مرغ و ماکیان دیده نمی‌شود.
رساله چهارم: عقل و عشق در جواب سعدالدین
نامه‌ای است چهار صفحه­ای مشتمل بر سؤال منظوم سعدالدین نطنزی و پاسخ منثور منسوب به سعدی. سعدالدین نطنزی۷ شاعر هم روزگار سعدی، در قالب نامه­ای منظوم در ۹ بیت از شیخ پرسیده است:
مرد را راه به حق عقل نماید یا عشق                                         این در بسته تو بگشای که بابی­است عظیم
عقل را فوق­تر از عشق توان گفت؟ بگو                                       چون تورا روز و شب این هر دو حریفند و ندیم
(سعدی، ۱۳۸۵: ۱۱۷۷)
جوابیۀ سعدی در سه صفحۀ منثور و مشتمل بر ۱۳بیت است که ۱۱ بیت آن از خود سعدی (گلستان ۶، بوستان ۳، غزلیات ۲) است. جوابیۀ شیخ با هشت بیت بدون انسجام و ارتباطی پایان می‌پذیرد و شباهتی با خاتمه­های بلیغ سعدی ندارد. سعدی از اینکه نطنزی در او «به عین رضا نظر کرده» خرسند است. محمدتقی بهار جواب شیخ را لطیف و پر مغز و این رساله را از شمار قدیم‌ترین آثار نثر فنی عرفانی دانسته است. (بهار، ۱۳۳۰: ۱۱۹).
قدیم‌ترین سند این رساله، ۱۵ سال پس از مرگ سعدی در دست‌نویس ماربورگ (۷۰۶ق. برگ ۷۴) موجود است.۸ بر اساس این نسخه، نطنزی لقب ملک‌الشعراء داشته و در سال ۷۰۶ق. در دنیا نبوده است.۹ نامه در دست‌نویس‌های لرد گرینوی (۷۲۰ق.)، مجلس (۷۲۱ق.)، چستربیتی (۷۳۲ق.) و کتابخانۀ شیرانی لاهور (۷۳۴ق.) نیز است، اما جالب است که در نسخۀ دیوان هند (۷۲۸ق.) که به ادعای کاتب (ابوبکر علی بن محمد بن ماکان؟) از روی دست‌نویس خود سعدی استنساخ شده است، این رساله موجود نیست. در نسخۀ مجلس (۷۲۱ق.) و نیز در یک نسخه قدیمی (بی‌تاریخ احتمالاً قرن ۸) با نام رساله‌النطنزیهآمده است. معلوم نیست چه کسی این نام را بر رساله نهاده؟ وجه غالب در این نامه، گفتمان صوفیانه و از نوع کلام رسمی صوفیان قرن ششم است مثل وعظ‌های احمدجام در کتاب انس التائبین. اسلوب نثر به سیاق مجلس‌گویی صوفیان است و عناصر نشان‌دار سبک سعدی که در گلستان می‌شناسیم و خاص او و نشانۀ فردیت اوست، در این رساله اندک است.
«در اثناء این حالت، بوی گل معرفت دمیدن گیرد از ریاض قدس به طریق انس، چندان که غلبات نسیمات فیض الهی مست شوقش گرداند و زمام اختیار از دست تصرفش بستاند، اول این مستی را حلاوت ذکر گویند و اثنای آن را وجد خوانند و آخر آن را که آخری ندارد، عشق خوانند و حقیقت عشق بوی آشنایی است و امید وصال و مراد را این مشغله از کمال معرفت محجوب می­گرداند که نه راه معرفت بسته‌‌ است، خیل خیال محبت بر ره نشسته ا‌‌ست. صاحبدلان نگویم که موجود نیست. طلسم بلای عشق برسر است و کشته بر سر گنج می­اندازد».
نویسنده با سخن طنزی، نام خود (سعدی) را آورده (نسخه ۷۰۶) و خود را درویش خوانده است. در پاسخ به سؤال سعدالدین که «مرد را راه به حق عقل نماید یا عشق؟» نخست عقل را مقدم بر عشق دانسته و گفته: «قیاس مولانا سعدالدین،… عین صواب است که عقل را مقدم داشت و وسیلت قرب حق دانست و داعی مخلص سعدی را به عین رضا نظر کرد و تشریف قبولی ارزانی داشت و صاحب مقام شمرد.»۱۰ اما بعد گفته: «عقل با چندین شرف که دارد، نه راه بلکه چراغ راه است». در میانۀ نامه عقل را سرگردان می‌داند. جوابیه سعدی با ابیاتی از خود وی به نحوی نابسامان به پایان می­رسد و بلاغت خاتمه­نویسی سعدی را ندارد.
رساله پنجم نصیحه‌‌الملوک
رساله­ای است که به درخواست عزیزی نوشته شده است. سبک این رساله چنان‌که در مقدمه آمده (به فهم نزدیک و از تکلف دور است). کل رساله شامل ۱۵۱ پند است در نصیحت ارباب مملکت، سیاست و کشور­داری و با آنکه بدون نظم و ترتیب تدوین شده، اما به سبک سعدی نزدیک است. مضامین بسیاری از ابیات و جملات بوستان و گلستان عیناً در این رساله آمده است؛ گویی خود سعدی قصد ساده­نویسی آنها را برای مخاطبی متوسط داشته است؛ مثلاً جملۀ «هر نعمتی را شکری واجب است» از گلستان چنین تطویل یافته است:
«هر نعمتی را شکری واجب است: شکر توانگری، صداقت؛ شکر پادشاهی، رعیت‌نوازی؛ شکر قربت پادشاهان، خیر گفتن مردمان؛ شکر دل خوشی، غم‌خواری مسکینان؛ شکر توانایی، دستگیری ناتوان» (بند ۹۴).
یا بند ۱۲۷ که بازنویسی منثور این بیت گلستان است:
«نبینی که چون گربه عاجز شود                         برآرد به چنگال چشم پلنگ»
«گربه اگر چه ضعیف است، اگر با شیر در افتد، به ضرورت بزند و به چنگال چشمانش را برکند» (بند ۱۲۷).
در دست‌نویس چستربیتی، این رساله دو بار آمده؛ یک‌بار در آغاز با نام نصیحه‌الملوک (افتادگی دارد) و یک‌بار در پایان با نام صاحبیه. (مجتبی مینوی، ۱۳۵۵: ۲۵ـ۵۵). نسخه دوم را با نام «صاحبیه» منتشر کرده به همراه چند قطعۀ منظوم. تا آن‌جا که من دیده‌ام، در نسخ قدیم «صاحبیه» همه‌جا قطعات منظوم است و رساله نصیحه‌الملوک به نام صاحبیه مشهور نیست، الّا در همین نسخۀ چستربیتی که در اصالت آن تردید است.
محتمل می­نماید که سعدی یادداشت‌های اولیه و خامی را در این رساله گرد کرده و بعداً آنها را پرداخته و به نظم یا نثر منقح در بوستان و گلستان آورده است، اما اشارۀ مقدمه به قصد نویسنده در «سادگی و نزدیکی به فـهم» این گـمان را سـست می­کند. باری رساله حاوی سخن یا دیدگاه تازه­ یا والایی که برتر از دیگر آثـار سـعدی باشد، نیست و سـبک آن فـروتر از گلـستان است. قدیم‌تـرین نسخه­های مـوجود از «نصیحه‌‌الملوک»: ۷۲۱ ق. مجلس؛ ۷۳۴ق. لاهور شیرانی؛ ۷۳۲ چستربیتی است. در مقدمۀ «رساله عشق و عقل» (دسـت‌نویس چـستـربیـتی ۷۳۲ ق.) آمـده که گویـا شـخصی یا شیـخ او از جامع کتاب و مصـنف رسـاله سؤالی در نصیحه‌الملوک نمـوده (برگ ۲۲). اگـر به این سخن دقت کـنیم احتـمال نـگارش ایـن رساله توسط گـردآورندۀ دیوان شیخ هم بعید نیست.
رسالۀ ششم تقریرات ثلاثه
این رساله شامل سه تقریر است. فروغی و بهار صریحاً آنها را از سعدی نمی‌دانند.
ملاقات شیخ با آباقا
نویسنده­ای گفته: شیخ سعدی در بازگشت از کعبه، به تبریز رسیده (!؟) و به دیدار صاحبدیوان رفته و با آباقا دیدار کرده و محبت‌ها دیده و او را اندرزهای سخت داده است. در این حکایت صاحبدیوان، سعدی را «پدر و شیخ» خود خوانده است و باز سعدی در مقدمۀ نصیحه‌‌الملوک، (چاپ فروغی) صاحبدیوان را «فرزند»۱۱ خطاب کرده است. لفظ پدر در چاپ مینوی (چستربیتی) نیامده. علامه محمد قزوینی در مقدمۀ جهانگشای جوینی به تصریح انتساب این دو حکایت را به سعدی مردود دانسته است.
«در مقدمه‌ای که بیستون در سنۀ ۷۳۴ به کلیات شیخ سعدی الحاق نموده است و در مقدمۀ جمیع نسخ کلیات شیخ مسطور است، دو حکایت راجع به روابط بین شیخ سعدی با علاء‌الدین عطاملک و برادرش شمس‌الدین جوینی مندرج است… به عقیدۀ این ضعیف آثار وضع کلاً و بعضاً بر وجنات احوال این دو حکایت لایح است و در هر صورت خالی از مبالغه و اغراق نیست و لحن این حکایات منافات دارد با لهجۀ سؤال و تقاضایی که غالباً سعدی در قصاید خود در مدح این دو برادر به کار می‌برد؛ مثلاً این بیت در خطاب به علاءالدین:
تو کوه جودی و من در میان ورطۀ فقر                             مگر به شرطۀ اقبالت اوفتم به کران
(قصاید)
و این ابیات در خطاب به همو (قصیدۀ شمارۀ ۱۸ ـ در ستایش علاء‌الدین عطاملک جوینی صاحبدیوان):
علی‌الخصوص که سعدی مجال قرب تو یافت                              حقیقت است که فکرت مع‌الزمان ماند
تو نیز غایت امکان از او دریغ مدار                                                            که آن نماند و این ذکر جاویدان ماند
 (قزوینی، ۱۹۱۱: ص ع ـ عب)
در نصیحت سلطان انکیانو
این رسالۀ کوتاه ـ که برخی آن را نامه گفته‌اند ـ رونویسی از رسالۀ «نصیحه‌‌الملوک» است. چنان‌که عین جمله­های کوتاه نصیحه‌‌الملوک به طور پراکنده در این رساله آمده است. نوشته بدون تحمیدیه و مقدمه و خطاب به شخص خاصی نوشته نشده است. لحن آن، اندرزنامه­ای، صریح و تند است. اغلب جمله­های کوتاه رسالۀ نصیحه‌الملوک را برگزیده و با واو هم‌پایه به هم معطوف کرده. رساله برای انکیانو نوشته شده که در سال‌های ۶۶۷ تا ۶۷۰ از جانب آباقاخان حکومت فارس را برعهده داشت. انکیانو به روایت تاریخ وصاف، حاکمی پرهیبت و خشن، اما اهل علم و دانا و دادگر بوده و با علما بحث علمی می­کرده است. (آیتی، ۱۳۷۲: ۱۱۳). وجه التزامی و امری در رساله غالب است و نویسنده خطاب از بالا به پایین دارد. بعید می‌نماید که سعدی، رساله­ای چنین ساده و الزام­آور را خطاب به وی با این جمله آغاز کند: «معلوم شد که خسرو عادل ـ دام دولته ـ قابل تربیت است و مستعد نصیحت».
دو رسالۀ «نصیحت به سلطان انکیانو» و «نصیحه‌الملوک» را احتمالاً کسانی خطاب به ارباب قدرت برساخته­اند و آنها را به نام سعدی شهرت داده­اند که در حافظۀ جمعی مردم نیز به سرعت مقبولیت یافته است؛ یکی از دلایل برساختن «نصیحه‌‌الملوک»ها به نام سعدی، صراحت و بی‌پروایی شیخ در خطاب به ارباب قدرت است که سازندۀ حکایتِ «ملاقات سعدی با آباقا» به آن چنین اشارت کرده: «انصاف آن است که در این عهد که ماییم، علمـا و مشایخ نصـیحتِ چنین، با بـقال و قصابی نتوانند کرد». (فروغی، رسائل نثر، ۷۶).
حکایت شمس‌الدین تازیکو
حکایتی است درباره شیخ سعدی و برادرش که خرمافروش بوده. ظاهراً این حکایت را بر اساس محتوای یکی از قصیده­های سعدی (قصیده شماره ۱۳ در ملحقات فروغی ۱۳۲۰) برساخته­اند.
هر چیز کزان بتر نباشد
از مصلحتی به در نباشد
شرّی که به خیر بازگردد
آن خیر بود که شر نباشد
احوال برادرم شنیدی
فی الجمله تو را خبر نباشد
خرمای به طرح داده بودند
جرم بد از این بتر نباشد۱۲
اطفال و کسان و هم رفیقان
خرما بخورند و زر نباشد
آنگه چه محصّلی فرستی
ترکی که از او بتر نباشد
چندان بزنندش ای خداوند
کز خانه رهش به در نباشد
خرمای به طرح اگر ببخشد
از اهل کرم هدر نباشد
تا قوت صبر بود کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد
در فارس چنین نمک ندیدم
در مصر چنین شکر نباشد۱۳
هر شب برود ز چشم سعدی
صد قطره که جز گهر نباشد
ما از سر مهر با تو گفتیم
باشد که کسی خبر نباشد
مجالس رساله هزلیات
اشعار این رساله از نظر جمله­بندی و لحن به سبک سعدی نزدیک است، اما به لحاظ موضوعی طبیعی است که در واژه‌گزینی بسیار تفاوت داشته باشد. در نسخه ماربورگ سه مجلس هزل از لونی دیگر است به عربی که در هیچ نسخه‌ای چنان نیست.
نتیجه
همه این رساله­ها به جز دیباچه، مجلس سوم، چهارم، پنجم حاوی ابیاتی از بوستان و گلستان و غزل‌های خود سعدی است و بدین قراین می‌توان فرض کرد که آنها بعد از بوستان (۶۵۵ق.) و گلستان (۶۵۶ق.) نوشته شده باشد. در برخی رساله­ها از ابیات بوستان و گلستان و غزلیات بسیار نقل شده است، گرچه ممکن است این دلیلی باشد بر انتساب رسایل به شیخ، اما می­دانیم که شیخ درج و تلفیق شعر دیگران را در آثار خود نمی­پسندیده است. سبک آثار منثور بسیار متنوع و متلون است که بعضاً با سبک سعدی هم از حیث ساختارهای زبانی و هم از حیث محتوا فرق دارد. در هفت رساله چهار سبک متفاوت دیده می‌شود:
الف. سبک صوفیانه: رساله عشق و عقل و مجالس۳ و ۴ و۵ به طرز رسمی صوفیان نگارش یافته و با آثار صوفیانه همانندی یک‌دستی دارند و تفاوتشان با نثر گلستان سعدی بسیار است، اما دو مجلس ۱ و ۲ سخت دچار اضطراب سبکی هستند و میان سبک سعدی و سبک مجلس‌گویی صوفیان در نوسانند. در واژه‌گزینی، عبارات و بندها و ساخت‌های نحوی و نظام نشانه‌­شناختی در این رسائل فردیت سعدی غالب نیست.
ب. سبک اندرزنامۀ سیاسی (نصیحه‌الملوک و در نصیحت سلطان انکیانو): که به طرز سعدی و سبک نثر گلستان بسیار نزدیک است و جمله­ها و ابیات زیادی از سعدی در آنها درج شده است، اما از سبک گلستان نازل­تر است. بسیار بعید است که کسی همچون سعدی دست به بازنویسی اثر خود بزند و آن را تنزل دهد.
ج. سبک مصنوع (دیباچه): که معلوم است به قلمی منشیانه و مصنوع نوشته شده است، به هیچ وجه به طرز سعدی نمی‌ماند.
د. سبک افسانه­پردازانه: حکایات افسانه­وار مانند «در سؤال صاحبدیوان»، «ملاقات شیـخ با سـلطان آبـاقا»، «حکایت شـمس‌الدین تازیـکو» که مـسلماً برسـاختۀ دیگران است.
اگر این آثار از سعدی نباشد، با وجود قدمت آنها یک پرسش پیش روی تاریخ ادبیات فارسی است: چرا چنین نوشته­هایی به نام سعدی یا دربارۀ اوست؟ چرا به او که صاحب سبکی خاص است و نیز مشهورترین معلم اخلاق است، این رسائل نسبت داده شده؟ اما اگر بپذیریم که از شیخ است، پس او یکی از پیچیده­ترین شخصیت‌های ادبی و فرهنگی ماست که در آن واحد در چند بافت اجتماعی ایفای نقش می‌کند:
۱. معلم اخلاق و دانای حکمت جهانی (بوستان، گلستان، نصیحه‌الملوک، رساله انکیانو، قصاید و قطعات).
۲. هزال و هرزه نویس (مجالس هزل، خبیثات، مضحکات).
۳. مداح و توجیه‌گر قدرت (قصاید مدحی و فرازهایی از گلستان).
۴. دانشمند سیاسی (نصیحه‌الملوک، رساله انکیانو، گلستان و بوستان).
۵. صوفی (رسالۀالنطنزیه: عشق و عقل، مجالس پنج­ گانه، غزل‌های قلندری).
۶. شاعر تغزلی و عاشق شوریده (طیبات و خواتیم و غزلیات قدیم و بدایع).
پی‌نوشت:
۱. فروغی نام بیستون را به خطا ابوبکر نوشته است. ابوبکر نام پدر جد اوست و خودش احمد بن علی بن محمد بن ابی­بکر بیستون.
۲. در دست‌نویس سدۀ ۱۰ موزۀ ملی کراچی (M n ۱۹۹۱-۳) دیباچه به نام علی بن احمد بن ابی بکر بیستون است. (نک: منزوی).
۳. لسان‌العرب در ریشۀ شبر: «قال ابن بری: ولم یذکر الجوهری شَبَّر و شَبیراً فی اسم‌الحسن و الحُسین، علیهماالسلام؛ قال: و وجدتُ ابن خالویه قد ذکر شرحهما فقال: شَبَّرُ و شَبِیرٌ و مُشَبَّرٌ هم أَولاد هرون، علی نبینا و علیه‌الصلاه والسلام، و معناها بالعربیه حسن و حسین و مُحَسِّن، قال: و بها سَمَّی علی، علیه‌السلام، أَولادَه شَبَّرَ وشَبِیراً و مُشَبِّراً یعنی حسناً و حسیناً و مُحَسِّناً، رضوان الله علیهم أَجمعین».
۴. این دو بیت به امام علی (ع) منسوب است. مصرع نخست آن نیز به نام امام رضا (ع) ثبت شده است.
ضبط رسایل سعدی: اما الدنیا کظّل زائل       او کضیفٍ بات یوما فارتحل
او کحلم قد رآها نائم                                 فاذا ما ذهب اللیل بطل
***
ضبط دیوان امام علی:
انما الدنیا کظّل زایل                                  او کضیف بات لیلا فارتحل
او کحلم قد یراها نائم                                او کبرق لاح فی افق الامل
(میبدی، ۱۳۷۹: ۱۱۶)
۵. بیتی در دیوان انوری دو صورت دارد:
متن:
عفو فرمای گر گنهم                                  خون شپیر و کشتن شپرست
نسخه بدل:
عفو فرمای گر گنهم                                  خون عثمان و کشتن عمر است
(انوری، ۱۳۶۴: ۶۶)
۶.
سعدی ملامت نشنود ور جان در این سر می‌رود                                 صوفی گران‌جانی ببر، ساقی بیاور جام را
(سعدی، ۱۳۱۸: ۱۵)
گر آن حلوا به دست صوفی افتد                               خداترسی نباشد روز غارت
(همان: ۳۷)
تیرباران بر سر و صوفی گرفتار نظر                                        مدعی در گفت و گوی و عاشق اندر جست و جوست
 (همان: ۸۸)
از سر صوفی سالوس دوتایی برکش                                    کاندر این ره ادب آن‌ست که یکتا آیند
 (همان: ۲۵۴)
محتسب در قفای رندان ا‌ست                     غافل از صوفیان شاهدباز
(همان: ۳۱۱)
بارگاه زاهدان درهم نورد                            کارگاه صوفیان درهم شکن
(همان: ۴۴۴)
بوی آلودگی از خرقۀ صوفی آمد                               سوز دیوانگی از سینۀ دانا برخاست
(سعدی، ۱۳۸۵: ۹۴۶)
چو دولت بایدم، تحمید ذات مصطفی گویم     که در دریوزه صوفی گِرد اصحاب کرم گردد.
۷. برای شرح حال وی رک: اوحدی بلیانی، ج ۳، ص ۱۷۲۵.
۸. «سؤال عقل و عشق که مولانا سعدالدین از شیخ سعدی کرد و جواب کی فرمود». دست‌نویس ماربورگ (۷۰۶ ق. نسخۀ برگ ۷۴):
۹. در خاتمۀ نسخۀ رساله «عقل و عشق» ماربورگ چنین آمده: «تمت الرساله فی العقل و العشق فی جواب الصدر المعالی الفاضل ملک‌الشعراء صاحب النظم و النثر سعدالمله و الحق و الدین النطنزی غفرالله له و لجمیع المسلمین» (ورق ۷۴).
۱۰. این بیت در نسخه ۷۰۶ نیست.
گرچه این هر دو به یک شخص نیایند فرود                              در دماغ و دل بیدار تو بینند مقیم
در برخی از نسخ قدیمی که فروغی داشته نیز نبوده است (فروغی، رسائل نثر، ۱۳۲۰، ص ۲۸).
۱۱. به «شرایف ساعات فرزند به وظایف طاعات خداوند، جل ثنائه آراسته باد» (فروغی، مقدمه نصیحه‌الملوک).
۱۲. ابیات ۳ و ۴ در چاپ فروغی چنین است:
احوال برادرم به تحقیق                  دانم که تو را خبر نباشد
خرمای به طرح می­دهندش                        بخت بد از این بتر نباشد
۱۳. ابیات ۹ تا ۱۱ در طیبات نیز آمده است. ص ۵۸۶.
منابع
۱.آیتی، عبدالمحمد (۱۳۷۲). تحریر تاریخ وصاف، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
۲.ابن منظور الافریقی، محمد بن مکرم (د. ۷۱۱ق). لسان‌العرب. بیروت: دار إحیاء التراث‌العربی. ۱۹۸۸م.
۳.انوری‌، محمد بن ‌محمد (۵۸۵ق.). دیوان انوری‌. به ‌اهتمام‌ محمدتقی ‌مدرس‌ رضوی‌. تهران: شرکت‌ انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌: وزارت ‌فرهنگ ‌و آموزش ‌عالی، ۱۳۶۴.
۴.اوحدی حسینی دقاقی بلیانی، تقی­الدین محمد بن محمد (۱۰۲۴ق.). عرفات­العاشقین و عرصات‌العارفین. تصحیح ذبیح­الله صاحبکار و آمنه‌ فخراحمد، با نظارت علمی محمد قهرمان، تهران: مرکز پژوهشی میراث مکتوب و کتابخانه مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۹.
۵.بهار، محمدتقی (۱۳۳۰). سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، تهران: امیرکبیر.
۶.فروغی، محمدعلی [مصحح] (۱۳۱۶). بوستان سعدی، تهران: کتابفروشی و چاپخانه بروخیم.
۷.ـــــــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۱۶). گلستان سعدی، تهران: کتابفروشی و چاپخانه بروخیم.
۸.   ـــــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۱۸). غزلیات سعدی (طیبات، بدایع، خواتیم، غزلیات قدیم، ترجیعات، ملمعات، رباعیات)، تهران: کتابفروشی و چاپخانه بروخیم.
۹.     ـــــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۲۰). رسائل نثر سعدی، تهران: کتابفروشی و چاپخانه بروخیم.
۱۰.ـــــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۲۰). کلیات سعدی، تهران: کتابفروشی و چاپخانه بروخیم.
۱۱.ـــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۲۰). مواعظ سعدی (قصاید فارسی و عربی، غزلیات عرفانی، نصیحه‌الملوک مجالس و غیره)، تهران: کتابفروشی و چاپخانه بروخیم.
۱۲.صفا، ذبیح الله (۱۳۶۳). تاریخ ادبیات در ایران. تهران: فردوس، ج ۲/۳.
۱۳.قزوینی، محمد (۱۳۲۹ق / ۱۹۱۱م.) مقدمه مصحح بر تاریخ جهانگشای جوینی، عطاملک جوینی. لیدن: مطبعه بریل.
۱۴.منزوی، احمد (۱۳۶۳). سعدی بر اساس نسخه­های خطی پاکستان. لاهور: مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان.
۱۵.میبدی، حسین ‌بن ‌معین‌الدین‌ (۹۱۱ق.). شرح ‌دیوان‌ منسوب‌ به ‌امیرالمومنین ‌علی‌ بن ‌ابی‌طالب(ع)، مقدمه ‌و تصحیح‌ حسن ‌رحمانی ‌و ابراهیم ‌اشک ‌شیرین، تهران‌: میراث‌ مکتوب‌، ۱۳۷۹.
۱۶. مینوی، مجتبی (۱۳۵۵). «رسالۀ صاحبیه»، در مجلۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، سال دهم، ش. ۱، ۵۵ـ۲۵.
۱۷.نجفی، ابوالحسن و سمیعی، احمد (۱۳۷۴). «پاره­های موزون افتادۀ گلستان» در نامۀ فرهنگستان، سال ۲ (۱۳۷۵) ش ۲ و ش ۳ نامه فرهنگستان، بهار تا پاییز ۱۳۷۴، ش ۳.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر پانزدهم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. مدح قصاید سعدی
  2. مولانا و سعدی
  3. سعدی و مرثیه‌سرایی
  4. نقش غزل‌های سعدی در آرمانشهر او
  5. هزلیات سعدی
  6. عارف ربّانی در ذهن و زبان سعدی
  7. سعدی و انواع قصایدش
  8. مرز اندرز در چامه‌های سعدی
  9. مقایسه تطبیقی قصاید سنایی و سعدی
  10. نه هر کس حق تواند گفت گستاخ
  11. در رثای بغداد نگاهی به قصاید عربی سعدی
  12. مرد را ره به حق، عقل نماید یا عشق؟
  13. سعدی در آینه سفینه شمس حاجی شیرازی
  14. گذر سعدی از آبادان
  15. مدیحه‌های سعدی
  16. جلوه‌های شخصیت سعدی