که یاران همه رفتند&#۸۲۳۰;.

مقالات و اخبار ۲۶ بهمن ۱۳۹۱ ۵ دقیقه مطالعه
عشق سوزان است، بسم‌الله ‌الرحمان  الرحیم!
هر که  خواهان است ، بسم‌الله الرحمان الرحیم!
دل اگر تاریک، اگر خاموش، بسم‌الله نور!
گر چراغان است ، بسم‌الله الرحمان الرحیم!
وگرچه می‌دانیم آمده‌ایم تا بازگردیم؛
 و گرچه می‌دانیم نیامده‌ایم تا بمانیم؛
 آمده‌ایم تا بیتوته کوتاه را در جهان به قدر همّت و وسعت خویش معنا دهیم؛ بی‌آنکه دل باز بسته رنگ رنگ هستی شویم؛
 باز اما؛ 
دل بسته‌ایم و ناگهان، زود دیر می‌شود…
این را به خودیِ خود می‌دانیم، از همان نخست روزی که چون نوبت به خلقت آدم رسید، حضرت حق تعالی گفت: «خانه آب و گل آدم من می‌سازم. این را به خودیِ خود می‌سازم، بی‌واسطه که در او گنج معرفت تعبیه خواهم کرد».
 و بر این قرار؛ دردانه عشق را و معرفت را در خانه دل آدمی به ودیعه نهاد تا مردانی از قبیله آفتاب حُسن در آن خوش نشینند…  رادمردانی که در هماره تاریخ، شکوه و عظمت و افتخار را برای  این سرزمین و مردمانش رقم زده‌اند . آنچه را که امروز ما  همگان وارث آنیم، در پرتو کوششِ پرجوشش آنان به دست آمده است. آنان مشعل دار تمدنی سترگ بوده‌اند؛ تمدنی که برای دستیابی بدان، سهم زیستن خویش را بر آن وقف کرده‌اند. اینان به سان گنجینه‌هایی می‌مانند تکرار ناشدنی؛ گنجینه‌هایی که دربرگیرنده اندیشه‌هایی است راه‌گشا به سوی هر آنچه آدمی را از آن گزیر و گریزی نیست.
 و این سان است که نام بلندشان بر صحیفه روزگار باقی می‌ماند و یادشان چون نامشان خوش آوازه می‌گردد.
دردا که این شادمانیِ حضور، دیری نمی‌پاید و کوس بازگشت ، داغ مردانی را بر جانمان می‌نهد که از تبار مهر بودند و اندیشه… هنوز شرنگ رخت بربستن استاد حسن امداد، ایرج افشار، شاپور شهبازی، علی‌محمد حق‌شناس، محمد بهمن بیگی، جهانشاه سی‌سختی، مهدی مدرس و دیگر یاران خاطر، بر جانمان چنگ می‌زد که دریغاگوی جمشید شدیم. همانانی که در عرصه علم و دانش و مهر و عطوفت، به سهم خویش، خوش درخشیدند و برگی بر صحیفه نام‌آوری این سرزمین، افزودند.
امروز از پس کوچ یاران؛ بسی تنها مانده‌ایم؛
چو گلدان خالی، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده‌ایم
اگر داغ دل بود، ما دیده‌ایم
اگر خون دل بود، ما خورده‌ایم
اگر دل دلیل است، آورده‌ایم
اگر داغ شرط است، ما برده‌ایم
استاد جمشید صداقت‌کیش نامی آشنا برای اهالی این دیار است. جوانان را می‌نواخت و بزرگان را می‌شناخت. بیش از پنجاه سال خواند و خواند و نگاشت. نشست و اندیشید و کوشید و جوشید. گواه این امر، آثار ماندگاری است که در عرصه فارس‌شناسی نگاشت و طرح‌های تحقیقاتی که با نهادهای فرهنگی سامان داد.
کوه و دشت و رود این سرزمین ، گواه حضورِ سخت مردی عاشقند که برای یافتن کتیبه‌ای، متنی، خطی، شخصی، اثری، آدابی و رسومی می‌رفت تا پس کوچه‌های تاریخ. می‌کاوید. می‌یافت و می‌نوشت. محقق بود و عاشق کتاب.
بانوی مهربانش ، دختران عزیزش و پسر بزرگوارش گواهند و ما نیز. چنان با کتاب انس داشت که هیچ کتاب نو نگاشته‌ای در زمینه تاریخ، فرهنگ، هنر و مردم‌شناسی این سرزمین از چشمش نمی‌افتاد.
کتابخانه‌ای غنی، کوششی متعالی، که حاصلش تدوین چهار کتاب‌شناسی بود تا شریک کند ما را در داشته‌ها و یافته‌هایش؛ کتابشناسی توصیفی فرهنگ مردم فارس، خلیج فارس ، سیوند و ایل قشقایی.
روستاها، امامزاده‌ها، مسجدها، جاده‌ها و کتیبه‌ها به یاد می‌آورند مردی را که عینکش به بندی بر گردن آویخته بود و کاوشگرانه می‌نگریست و این عینک چه حکایت‌ها که می‌داند. دوربین‌‌های کهنسال، دوربین‌های قدیمی، دوربین‌های دیجیتال، تفاوتی نداشت. باید چیزی ثبت می‌شد. اگرچه او به دنبال ثبت تصاویر کهن‌ فارس پیش از دوربین نیز بود.
 مهربان بود و با گستره نگاه، دست جوانان را در دست می‌گرفت و آنان را می‌برد تا نشان دهد: اینک سرزمین من پارس! اینجا آرامگاه کوروش بزرگ است. اینجا تخت‌جمشید است. اینجا کتیبه‌ای است که می‌خواند ما را به قرون کهن و می‌گشاید رازی تازه را. اینجا سبز است، جهرم است. اینجا، زمرد کوار و این گستره ماندگار پرشکوه گذشته، استخر است و این دشت دل‌نواز، زادگاه من آباده است.
پیش از او نیز بسیاری این دشت‌ها را کاویده بودند. جای پای کاوش‌های مصطفوی را در اقلیم پارس می‌شناخت. سامی را به یاد می‌آورد و با شاپور شهبازی کتیبه‌خوان هخامنشیان و ساسانیان می‌شد.
و حالا جا خالی او را چه کسی پر خواهد کرد؟ در کاروان اندیشه‌ورزان، جوانان و پیرانه‌سران اینک کو آنکه زندگی خود را وقف کند در این روزگار بر این سرزمین پرنگار؟
اما، می‌آیند… می‌دانم. نه به آسانی. اما می‌آیند! مگر می‌شود بذری کاشت و حاصلی بر نداشت؟ دکتر جمشید صداقت‌کیش آموزگاری بود که آفاقی و انفسی بذرفشانی کرد. سبز خواهد شد… او با این سبزه‌ها  دوباره خواهد رویید… 
شَرَفَ الْمکان بالمکین. تو کجا آرمیده‌ای؟ در خاک سرزمین آب‌های مقدس،در دل ما. در روزگار ما و در آثار مانای خویش.
امروز در این فرصتِ مستعجل، تنها دریغا گوی استاد بودیم. باشد که به جایی و به گاهی در خور، جایگاه و نقش او را در مطالعات فارس‌شناسی و ایران‌‌شناسی دوران معاصر،‌ از نسل اول تا باز شناسیم.
 یادش گرامی، آثارش ماندگار و خانواده‌اش برقرار.