دیوان حافظ راز و نیاز ما ایرانیان است

مقالات و اخبار ۲۶ مهر ۱۳۹۰ ۲۱ دقیقه مطالعه
روز حافظ در گفت‌وگوی کتاب هفته با کوروش کمالی
دیوان حافظ راز و نیاز ما ایرانیان است
روند شکل‌گیری پیشنهاد روز حافظ که از سوی شما مطرح شد، چگونه بود؟
در سال ۱۳۷۵ بود که ایده نامگذاری روزی به نام سعدی و روزی به نام حافظ ، شاعران بزرگ ایران و شیراز به ذهنم رسید. آن را در انجمن ادبی یاران یکشنبه مطرح کردم و با بزرگانی چون شادروان دکتر زرین‌کوب، استاد بهاءالدین خرمشاهی و برخی دیگران از استادان در میان گذاشتم. همگی متفق القول از این طرح استقبال کردند و در نهایت اول اردیبهشت ماه به عنوان یادروز سعدی و ۲۰ مهرماه به عنوان یادروز حافظ انتخاب شد.
 درباره اول اردیبهشت ماه بین ادیبان اجماع وجود داشت ، زیرا سعدی گلستان را در اردیبهشت ماه سروده و در مقدمه گلستان از اردیبهشت ماه جلالی سخن گفته است و حال و هوای شیراز نیز در اردیبهشت با غزلهای عاشقانه سعدی و گلستان و بوستان او همداستان است.
اما در مورد انتخاب روزی به نام حافظ اجماع کلی نبود، اما به هر حال ما نمی‌توانستیم در فصل بهار دو روز را به شاعران شیرازی اختصاص دهیم. فصل زمستان و تابستان هم آب و هوای شیراز چندان مطلوب نیست و به همین دلیل، این سه فصل کنار گذاشته شد و به پاییز فکر کردیم.
در پاییز به ویژه در مهرماه هوای شیراز دوباره بهاری می‌شود؛ نه گرم است و نه سرد و از سوی دیگر کلمه مهر در اشعار حافظ زیاد تکرار شده است و به عبارت دیگر بسامد واژگانی آن بالاست، به گونه‌ای کلمه مهر به تنهایی ۷۰ بار در دیوان حافظ ذکر شده است. این واژه در معانی مختلفی جون مهر و محبت و خورشید آمده است و اشاره‌ای هم در مشتقات آن به جشن باستانی مهرگان شده است با توجه به این دلایل انتخاب مهرماه قطعی شد.
اما چرا بیستم مهرماه؟
۲۰ عددی است که در یاد می‌ماند، هم‌چنین می‌تواند به گونه‌ای یک ارزشگذاری برای شعر حافظ هم تلقی شود. ضمن انکه در روز بیستم مهرماه زمان قابل توجهی از آغاز به کار مدارس و دانشگاه‌ها نیز گذشته است و ذهن مردم مشغول شروع سال تحصیلی و مشکلات و دغدغه‌های آن نیست.
پس از رایزنی نهایی با تعدادی از ادبا و انتخاب روزهایی برای بزرگداشت سعدی و حافظ در اردیبهشت سال ۱۳۷۶، این خبر اعلام شد. پیش از آن هیچ روزی در ایران به عنوان یک روز فرهنگی و به نام شاعر یا نویسنده‌ای نامگذاری نشده بود اما این روزها هنوز جنبه رسمی نداشتند. به همین دلیل هنگامی که در بیستم مهرماه سال ۱۳۷۶ برای نخستین بار مراسم بزرگداشت روز حافظ برگزار شد، این واقعه بیشتر جنبه استانی داشت و مخالفت‌هایی نیز با آن صورت گرفت، اما با همکاری مسؤولان فرصت مناسبی به دست آمد تا بنیاد فارس‌شناسی که در آن زمان به عنوان عضو هیات موسس و مدیر آن مشغول به فعالییت بودم، پیشنهاد خود را درباره ثبت رسمی روزهای یادبود حافظ و سعدی در تقویم کشور به شورای فرهنگ عمومی ارائه کند.
این شورا در ابتدا پیشنهاد کرد به جای روز حافظ یا سعدی، یک روز به نام ادب فارسی نامگذاری شود و از همه شاعران و نویسندگان ایرانی در آن روز تجلیل شود، اما بنیاد فارس‌شناسی با ارائه استدلال‌های علمی و فرهنگی با این پیشنهاد مخالفت کرد، سپس اعضای شورای فرهنگ عمومی کشور این مسأله را مطرح کردند که نمی‌توان تنها روزهایی را به دو شاعر شیرازی اختصاص داد و باید برای تعداد دیگری از شخصیت‌های ادبی و حتی برخی از فلاسفه، حکما و عرفای بزرگ هم روزهای بزرگداشتی در نظر گرفت و این‌گونه بود که ۱۵ روز فرهنگی برای بزرگداشت بزرگان ایرانی به تقویم رسمی کشور افزوده شد که از آن جمله است روز مولوی، فردوسی، عطار، ملاصدرا، شیخ بهایی و…
با رسمیت یافتن یاد‌روز حافظ، مراسم آن نیز از محدوده استان فارس فراتر رفت و به یک واقعه کشوری تبدیل شد. در جهان نیز هرچند این روز جنبه رسمی ندارد اما چندین سال است همزمان با روز بیستم مهر در برخی از کشور‌های دیگر مراسم بزرگداشتی برای این شاعر که در زمان حیات خود نیز شهرتی فراتر از مرزهای ایران داشت برگزار می‌شود.
لازم به ذکر است که نه تنها برای حافظ، بلکه هیچ شاعر یا نویسنده دیگری ـ چه ایرانی و چه غیرایرانی‌ـ یک روز جهانی که همه دنیا آن را به رسمیت بشناسند و در آن روز برای فرد مورد نظر مراسم یادبودی برگزار کنند، وجود ندارد، اما ما از ابتدا با هماهنگی مراکز ایران‌شناسی واقع در سایر کشور‌ها و برخی از علاقه‌مندان شعر حافظ برای برگزاری مراسم بزرگداشت حافظ در برخی از شهرهای خارجی اقدام کردیم.
پس از گذشت دو سال از برگزاری مراسم بزرگداشت حافظ تصمیم گرفته شد نهادی به عنوان متولی برگزاری مراسم روز حافظ شکل بگیرد و مستقل از بنیاد فارس‌شناسی در این زمینه فعالیت کند که مرکز حافظ‌شناسی با همین هدف در سال ۱۳۷۸ تاسیس شد. البته چند سال پیش از این، مرکزی تحت همین عنوان شکل گرفته بود، ولی مدت‌ها بود که فعالیتی نداشت.

دیوان حافظ راز و نیاز ما ایرانیان است

چند سال از برپایی مراسمی که در این روز برگزار می‌شود می‌گذرد. به نظر شما، ما تا چه اندازه توانسته‌ایم در این روز نسبت به حافظ ادای دین کنیم؟
از سال ۱۳۷۵ که ایده اختصاص روزی به نام حافظ شکل گرفت تاکنون که ۱۵ سال از آن می‌گذرد، هر ساله در شیراز و دیگر شهرهای ایران و برخی نقاط جهان مراسم یادروز حافظ در بیستم مهرماه برگزار می‌گردد؛ در همه‌ این سال‌ها کوشیده‌ایم که به قدرت همت و وسعت خویش و طبیعتاً نه چنان‌که در خور شاعر سترگی چون حافظ است، در عرصه حافظ‌شناسی و حافظ‌پژوهی گام‌های موثری برداریم و براساس امکاناتی که در اختیار حافظ پژوهان ما بوده، تاکنون نیز گام‌های مؤثری برداشته شده است؛ با این همه خود می‌دانیم که هنوز هم راه‌های نرفته بسیاری در پیش روی ماست که از سویی همت پژوهندگان، علاقه‌مندان و حافظ دوستان را می‌طلبد و از سویی دیگر عنایت مسؤولان امر را. اما برخی از فعالیت‌های انجام شده در عرصه حافظ‌پژوهی در این سال‌ها عبارتنداز: برگزاری کلاس‌های حافظ خوانی، تدوین و جمع‌آوری مربوط به حافظ، مشارکت در حافظ‌پژوهی و ارایه خدمات به حافظ پژوهان، ایجاد سایت و بانک اطلاعاتی در مورد کتاب‌های حافظ‌شناسی و انتشار سالانه مجموعه مقالات با نام حافظ‌پژوهی، تهیه کتاب‌شناسی مقالات مربوط به حافظ، ایجاد کتابخانه تخصصی پیرامون حافظ و نیز برگزاری مستمر مراسم یادروز حافظ در شیراز، شهر کتاب تهران، خانه کتاب، دانشگاه‌ها و فرهنگسراهای کشور و برخی از کشورهای خارجی.
تأثیرات حاصل از این کار را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
به تاثیرات برگزاری این مراسم از چند زاویه می‌توان نگاه کرد. یکی از این زوایا، رونق مطالعات ادبی در مورد حافظ است. این روز به زمانی برای سنجش آثاری که درباره او در طول سال انتشار یافته، تبدیل شده است و در بیستم مهر‌ماه هر سال آثار برتر این حوزه انتخاب شده و مورد تقدیر قرار می‌گیرند. علاوه بر این، انگیزه‌ای نیز در اهالی ادب ایجاد شده است تا مقالاتی درباره حافظ تهیه کنند و در یادروز او ارائه دهند.
از سوی دیگر رسانه‌های عمومی فرصتی می‌یابند تا به این شاعر تأثیرگذار بپردازند و مقالات مختلفی را درباره حافظ منتشر کنند و در حالی که بسیاری از مردم عادی جامعه ما درباره شاعران بزرگ حتی شناخت حداقلی هم ندارند، این فرصت غنیمت بزرگی است. البته روز حافظ در صورت ساماندهی می‌تواند به انگیزه‌ای برای گردشگری هم تبدیل شود، اما هنوز روی این جنبه، کار چندانی صورت نگرفته است. توریست فرهنگی تمایل دارد خود در برنامه مورد نظر مشارکت فعال داشته باشد و باید این امکان را برای او فراهم کرد که به برنامه‌ریزی دقیق نیاز دارد. اکنون نیز بازدید‌ رایگان از حافظیه در روز حافظ، برگزاری مسابقات خوشنویسی، نقاشی، حافظ‌خوانی‌ و اجرای برنامه‌های فرهنگی و هنری ویژه این روز، همراه با اجرای برنامه‌های ویژه در مدارس، روز حافظ را به روزی با نشاط و جذاب تبدیل کرده است.
آیا اساساً بزرگداشت حافظ را می‌توان به یک روز محدود کرد؟
حافظ یکی از درخشان‌ترین ستارگان ادب فارسی و شورآفرینان عالم ادب است. موسیقی الفاظش گوش را می‌نوازد و مفاهیم ارجمند کلامش، مشام جان را می‌آساید. جهان‌بینی ژرفش فراتر از بُعد زمان و مکانی خویش در حرکت است و به همین دلیل است که سخنان نغزش مرزهای سرزمین اعراب، شبه قاره هند، چین، ژاپن، آلمان، فرانسه، انگلیس، آمریکا و… را درنوردیده و بر ساحت دل همگان خوش نشسته است. با کلامش انس می‌گیرند و به خاطر می‌سپارندش. با چنین رویکردی به حافظ و جایگاه فاخر وی در خانگاه دل ایرانیان و جهانیان، کاملاً هویداست که اندیشه، کلام و ذهن و زبان حافظ با تمامی لایه‌های فرهنگی زندگی ما در هم تنیده شده است و از این رو با وجود چنین قرابتی نمی‌توان تنها یک روز را به او اختصاص داد و یا روزی را به او اندیشید، گویی ما همگان گام‌های هر روزه زندگی را با او برمی‌داریم. اگر چه روزی به نام او بهانه‌ای است برای ارائه گزارش کارهای علمی و هنری و ادبی در دیگر روزهای سال.
از سوی دیگر می‌بینیم که فالنامه‌های حافظ با اقبال گسترده‌ای روبه‌روست. شاید در نگاه مردم فال نیز نوعی گفت‌وگوست؛ گفت‌وگوی مردم با حافظ و گفت‌وگوی حافظ با آنان شاید برای آنان حافظ‌شناسی، خودشناسی است و آنها گمشده‌های خود را در حافظ می‌یابند، آرامش و امید می‌یابند، صبور و قانع می‌شوند و شاید چند لایگی غزل حافظ، مدارا و مروت او، ایهام و غنای آثارش هر یک دلیلی بر این رویکرد باشد. دیوان او در شب قدر و صبح نوروز باز است، هم راز است، و هم نیاز است. در خانه ایرانیان در کنار قرآن و مفاتیح نشسته است و همراه با مجالس انس و شادی‌ است. پس می‌بینیم که حافظ با وسعت نظر و آزاداندیشی شگفت‌انگیزش در گفتمان عصر در جایگاهی قرار گرفته و به گونه‌ای سخن می‌گوید که همگان از آن لذت می‌برند. این امر نه به زمان محدودی نه به روز معینی و نه به مکان مشخصی محدود نمی‌شود.
یکی از نکات جالبی که می‌توان در مورد حافظ بیان کرد، حضور او در زندگی روزمره ماست. شما دلیل این موضوع را چه می‌دانید.
حافظ در زندگی هر روزه ما حضور دارد چون از سویی به زبان ما و از ذهن ما سخن می‌گوید؛ دیوان اشعارش سراسر عشق و مستی و رندی است. عارف و عامی به سخنش دل بسته‌اند و اشعارش را ترجمان احوال و اسرار خویش می‌دانند. شیفتگان کلامش بسیارند و از آن‌جای که «کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب» همگان بر آنند تا به قدرت همت خویش از زلال کلامش بهره گیرند. شعرش سرود عشق است و از غزل‌هایش پیوسته طنین این نوا به گوش می‌رسد و بدین خاطر است که قال و مقال عالمی را در این ره به جان می‌خرد و سرفراز بر قله همیشه بلند غزل فارسی می‌ایستد و نام بلند خویش را بر جریده عالم ثبت می‌کند وبدین گونه شاعر ملی ایران زمین می‌شود. اگرچه اندیشه انسانی او فراتر از ایران را تسخیر می‌کند و پیام متعالی عشق، رندی و مستی‌اش شاعران بزرگی را در جهان مجذوب او می‌کند. شعر حافظ از یک سو ریشه در فرهنگ کهن ایران زمین دارد و از دیگر سو با معارف اصیل اسلامی عجین گشته است و بدین‌سان حافظ به گونه‌ای بایسته آمیزش پرشگون و مبارکی را در میان فرهنگ ایرانی و اسلامی به وجود می‌آورد و شاید یکی از رازهای ماندگاریش در تاریخ و فرهنگ ایران همین باشد.
اندیشه‌های او برخاسته از فرهنگ ایرانی و اسلامی است؛ دغدغه‌های او دغدغه‌های همه ایرانیانی است که به سرزمین خود، به تمدن خود، به فرهنگ خود و به دین و مذهب خود عشق می‌ورزند. به عنوان یک ایرانی پایه‌های عظیم تمدن ایرانی را می‌شناسد و در قالب داستان‌ها و شخصیت‌های اساطیری به تبیین آنها می‌پردازد و آنها را ارج می‌نهد و به عنوان یک مسلمان؛ دین را قدر می‌نهد و آموزه‌های دینی را در کلام خویش به تکرار یادآورد می‌شود؛ چنان‌که حافظ قرآنش می‌خوانند؛ پیوند حافظ با قرآن، پیوند هنر با اندیشه و مذهب و شریعت و عرفان است؛ پیوندی که او را به سر منزل عشق می‌رساند؛
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ                قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
پیوند و اشراف حافظ به قرآن کریم به گونه‌ای است که استاد خرمشاهی قرآن پژوهی را واجب‌ترین مقدمه برای حافظ‌پژوهی می‌داند و حافظ نیز خود را صاحب نظر، رای، تفسیر و آشنا به علوم قرآنی می‌شناسد. علومی که در ژرف‌ساخت و شکل غزل‌های حافظ خود را به رخ می‌کشند.
از این روست که حافظ در ذهن و ضمیر و زندگی ما تأثیری شگرف دارد. او تنها یک شاعر نیست؛ او در لابه‌لای کلامش از رخدادهای مهم، باور، فرهنگ عامه، آداب و آیین‌ها، اعتقادات دینی و سنتی، قصص و رویدادهای تاریخی و… سخن گفته و از آن جهت که وارث فرهنگ، ادب و سنت ماست، در جان و دل همگان جای یافته و حضور مداوم و بی‌وقفه دارد اگرچه «به قدر دانش خود هر کسی کند ادراک».
شاید این حضور چندان در عمق زندگی نباشد. حال چگونه می‌توانیم به یک فرد ایرانی متوسط که در دهه ۹۰ زندگی می‌کند، عمق بیشتری از تفکر حافظ را به نمایش بگذاریم؟
در صورت آشنایی با ادبیات و ضرورت پرداختن بدان، می‌توان به راحتی با آن ارتباط برقرار کرد . و بدین ترتیب تمامی این بیگانگی‌ها و یا دیرآشنایی‌ها از بین خواهد رفت.  زبان و ادبیات جلوه گاه اندیشه، آرمان، فرهنگ و تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از زبان برایانتقال پیام ها ، عواطف و اندیشه هایخویش بهره جسته اند و از ادبیات که زبان برتر است به عنوان ابزاری در انتقال بهتر، بایسته تر و مؤثرتر اندیشه خود استفاده کرده اند . در آثار ادبی، نویسنده و شاعر می کوشد اندیشه ها و عواطف خویش را در قالب مناسب ترین و زیباترین جملات و عبارات بیان کند. این آثار همانگفته ها و نوشته هایی هستند که مردم در طول تاریخ آنهارا شایسته نگهداری می دانند واز خواندن و شنیدن شان لذت می برند.
فرهنگ درخشان ما جلوه گاه آثار ادبیبسیاری مانند شاهنامه، تاریخ بیهقی، مثنوی مولوی، بوستان و گلستان سعدی، غزلیاتحافظ و… است که در شمار غنی ترین و شیواترین آثار ادبی جهان قرار دارند. ما نیز باید مانند نیاکان خویش ، قدر این سرمایه های گرانبهارا بدانیم وبا تلاش روز افزون خویش بر غنا و عظمت آنها بیفزاییم.این حقیقت را باورداشته باشیم که با وجود این میراث جاوید سرمایه با ارزش که مایه سربلندی ما درمیان اقوام و ملل جهان است ، می توانیم با نمایاندن درهایی از دریای ادب خویش ،بیگانگان را نیز از فرهنگ و ادب ما بهره‌مند سازیم.
ویژگی جوامع امروزی رشد بیش از حد علم و تکنولوژی و در نتیجه تخصصی شدن هرچه بیشترتمامی امور است. در دنیای امروز یک دانش خاص باید مرزهایش را با سایر دانش ها مشخصکند زیرا که فرصتی برای پرداختن به امور غیر مرتبط وجود ندارد. گستره دانش های دنیایامروز آن قدر وسیع و متنوع است که این مرزها به ناچار پرپیچ و خم، طویل و پررنگمی‌شوند.  ادبیات تنها هنری است که توانایی وحدت بخشی به تمامی دانش ها و تجربیاتبشری را دارد. در دنیای امروز یگانه چیزی که ما را به شناخت کلیت انسانی‌مانرهنمون می‌شود، در ادبیات نهفته است. این نگرش وحدت بخش، این کلام کلیت بخش نه درفلسفه یافت می‌شود و نه در تاریخ. ادبیات خوب از این رو که همیشه بیانگر پرسش‌های بنیادین درباره ماهیت انسان و زندگیاوست، چالشی برای اذهان انتقادی محسوب می‌شود. ذهن انسان هایی که از شرایط موجودناخرسندند و تلاش دارند تا با یافتن راه‌هایی بر احساس نقصان جهان اطرافشان فائقآیند. ادبیات شکل دهنده راه‌های بی‌شماری است که برای بهتر کردن جهان می‌تواند مورداستفاده قرار گیرد. ادبیات ما را به دنیای رویا‌هامان می‌برد. به ما نشان می‌دهد کهدنیای خشک و واقعی اطرافمان، برای زیباتر شدن چه چیزهایی کم دارد… با این اوصاف اگر با این دیدگاه به سراغ حافظ و شناخت او برویم، قطعا خواهیم توانست با او ارتباط برقرار کنیم. بنابراین پیش از هر چیز به تعریف درستی از این امر و تبیین ضرورت شناخت او نیازمندیم.
روند حافظ‌پژوهی را در سال‌های اخیر چگونه می‌بینید؟ آیا مسیر حافظ‌پژوهی رو به رشد است؟
شاید با کمی تسامح بتوان حافظ‌پژوهی را از زمانی که جامع دیوان حافظ، محمد گلندام، به این امر پرداخت تا به امروز به سه دوره تقسیم کنیم:
دوره اول: از همان زمان جمع دیوان آغاز می‌شود که علاوه بر دیوان کامل حافظ، در جنگ‌ها و تذکره‌های مختلف آثار حافظ دیده می‌شود و کاتبان بسیاری نسخ مختلفی از دیوان را به ویژه در قرن نهم و دهم کتابت کرده‌اند.
دوره دوم: از آغاز پیدایش فن چاپ در هند و ایران تا سال ۱۳۲۰ را در بر می‌گیرد که در این دوران که در ایران سال‌های ۱۲۷۹ تا ۱۳۲۰ را دربر می‌گیرد، علاوه بر چاپ‌های متعدد دیوان حافظ، دو نسخه با اهمیت توسط استاد خلخالی و نیز نسخه بروخیم به اهتمام حسین پژهان منتشر می‌شود.
دوره سوم: که از ۱۳۲۰ تا امروز را دربر می‌گیرد با چاپ تصحیح علمی دیوان حافظ قزوینی- غنی آغاز می‌شود. نسخه‌ای که اگرچه نزدیک به هفتاد سال از انتشار آن می‌گذرد، و هنوز به عنوان مهمترین نسخه برای حافظ پژوهان مطرح است. بر اساس آخرین تحقیقی که به عنوان پایان‌نامه دکتری توسط دکتر بهادر قادری و با راهنمایی استاد اصغر دادبه با نام « فرهنگ شرح‌های حافظ» منتشر شده است، از میان ۱۵۰ کتاب و ۳۰۰ مقاله‌ای که مورد بررسی قرار گرفته است، در شرح‌ها و مقالات مختلف، بیش از هفتاد درصد ارجاعات به نسخه قزوینی و غنی است. پنج درصد به نسخه استاد خانلری و بیست و پنج درصد به تصحیح‌های دیگر منتشر شده.
در این دوره علاوه بر نسخه‌ قزوینی و غنی و دکتر خانلری ، تصحیح دیوان حافظ توسط استادان محمود هومان، پژمان بختیاری، انجوی شیرازی، مسعود فرزاد، جلالی نائینی، سلیم نیساری، بهاء‌الدین خرمشاهی، هاشم جاوید، احمد شاملو، هاشم رضی، نورانی وصال، رشید عیوضی، هوشنگ ابتهاج، نصرالله مردانی و برخی دیگر منتشر می‌شود.
تقسیم‌بندی دیگری در مطالعات حافظ‌شناسی وجود دارد که شاید با جمع‌بندی استاد ابوالحسن نجفی منطبق باشد؛ نجفی معتقد است آثار هر نویسنده‌ای باید چهار دوره مختلف را بگذراند؛ ۱- دوره چاپ‌های متعدد بدون تصحیح و بدون انتقاد ۲- دوره چاپ‌های انتقادی ۳- دوره چاپ نهایی و ۴- دوره نقد ادبی. این نقد را ایشان زمانی نوشتند که حافظ استاد خانلری منتشر شده بود و درواقع می‌خواستند با این استدلال بگویند دوره چاپ نهایی تمام شد و با کاری که خانلری کرد دیگر ضرورتی برای بحث درباره نسخه نیست و باید وارد مرحله چهارم بشویم با عنوان نقد ادبی و افسوس خوردند که شاید تنها حافظ به این مرحله رسیده، هنوز شاعران دیگری در همان مرحله اول و دوم ماندند و ازجمله آثار سعدی را ذکر کردند، اما واقعیت قضیه این است که بعد از نسخه استاد خانلری، شرح‌ها و تصحیح‌های بسیاری منتشر شد. مانند آثار استاد خرمشاهی که پدیده‌ای بی‌بدیل در حافظ پژوهی معاصرند و دو کار ارزشمند سلیم نیساری ازجمله کتاب دو جلدی دگرسانی‌ها در غزل‌های حافظ که تلاش ۳۰ ساله روی نسخه‌های مختلف قرن نهم است و اختلاف این نسخ با دقتی اعجاب‌آور، که همه اینها را آماده کردند و شاید بتوان گفت اکنون با این نسخه‌هایی که وجود دارد وارد دوره نهایی شده‌ایم و دیگر لازم نیست دنبال نسخه‌های خطی از لندن و هلند و تاجیکستان و افغانستان و هند باشیم. اما واقعیت این است که هنوز ۷۰ درصد ارجاعات در مقالات و شرح‌ها به کار ۱۳۲۰ علامه قزوینی و غنی برمی‌گردد و به چاپ آثار استاد خانلری فقط پنج درصد ارجاع شده و این نشان‌دهنده این است که در این ارجاعات یا به نسخه تازه‌ای که مورد اجماع همه حافظ‌شناسان باشد نیازمندیم یا باید بر روی نسخه قزوینی و غنی به توافق کنیم.
لازم به ذکر است که که در سی‌سال اخیر حافظ‌شناسی رونق یافته است و در این دوره دیوان حافظ دارای فرهنگ‌های قابل اعتنایی می‌شود ؛ «کشف‌الابیات حافظ»، «فرهنگ واژه‌نمای حافظ» خانم صدیقیان، «راه‌بی‌نهایت» بهرام اشتری،«کتابشناسی حافظ» مهرداد نیکنام، «فرهنگ حافظ‌پژوهان و حافظ‌شناسی» ابوالقاسم رادفر، «راهنمای موضوعی حافظ‌شناسی» کاووس حسن‌لی، انتشار مجلدات حافظ‌شناسی به همت سعید نیاز کرمانی و شرح‌ها و دیوان‌های مختلف منتشر شده است. علاوه بر این، در آبانماه ۱۳۶۷کنگره بین‌المللی حافظ در شیراز به پیشنهاد استاد باستانی پاریزی و تصویب یونسکو با حضور بیش از ۲۰۰ حافظ پژوه ایرانی و خارجی در شیراز برگزار شد، و گزیده مقالات آن با عنوان « سخن اهل دل» توسط استاد زرین‌کوب منتشر شده است و هم‌چنین نامگذاری ۲۰ مهرماه به نام یاد روز حافظ، تشکیل مرکز حافظ ‌شناسی، انتشار سالانه نشریه حافظ‌ پژوهی و برگزاری مراسم ‌های سالانه علمی و فرهنگی در شیراز و تهران و  دیگر شهرهای ایران و جهان ، نقش موثری در این روند داشته است.
چندی پیش از یک نسخه نویافته از حافظ منتشر شد. آیا اساساً نکته مبهمی در مورد حافظ وجود دارد که ما را نیازمند نسخه‌های دیگری کند که هنوز در دست نداریم؟
به این پرسش می‌توان از دو منظر پاسخ گفت یکی منظر نگاه عمومی به حافظ یعنی لذت بردن از متن، پیوند با شعر حافظ و استفاده عمومی از دیوان او از این منظر می‌توان با «حافظ بس» برخی از اندیشمندان معاصر هم داستان شد. مطالعات آماری هم نشان می‌دهند که بیش از نود درصد از مردم با دیوان حافظ تصحیح علامه قزوینی و استاد غنی به دلیل انتشار فراوان آن، صحت ودقت و نیز فضل تقدم تصحیح با حافظ پیوند می‌خورند و از متن آن لذت می‌برند و شاید نیازی به نسخ تازه‌ای نداشته باشند و هیچ کشفی آنان را شگفت زده نکند و اصولاً دغدغه اختلاف نسخ را ندارند اما از منظر پژوهشگران، حافظ‌پژوهان و مصححان متن علاوه بر لذت باید صحت هم داشته باشد از سال ۱۳۰۶ که نسخه خلخالی منتشر می‌شود و تا امروز که سومین دیوان حافظ به تصحیح استاد سلیم نیساری براساس کتاب ارزشمند و نسخه‌های کتاب «دگر سانی‌های حافظ» منتشر شده است بیش از ۸۴ سال می‌گذرد و هنوز بین نسخه قزوینی ـ غنی و نیساری بیش از ۱۱۲۷ فقره دگرسانی قرائت و تفاوت ضبط وجود دارد. بدیهی است برای حافظ پژوهان هر اثر، دیوانی، سفینه‌ای جنگی که بتواند این میزان دگرسانی را به حداقل برساند نعمتی راهگشا است. و از این منظر می‌توان با باورمندان به «ماجرای پایان‌ناپذیر حافظ» هم داستان بود.
اگرچه کار علمی و جمعی پیرامون حافظ بسیار به ندرت در این دیار سامان یافته است. اما شاید تدوین «دیوان جامع حافظ» با شرح و فرهنگ و دانشنامه او زیر نظر استادان برجسته ادبیات فارسی، زبان‌شناسی، نسخه‌شناسی، فلسفه و… بتواند پیوندی میان این دو منظر در سال‌های آتی ایجاد کند.
یعنی می‌توان در عرصه تصحیح حافظ دست به نوآوری زد؟
با اتکا به کلام جادویی حافظ:
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغراندازیم      فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
می‌توان با اندیشه نو به دستاوردی نو در عرصه زبان و اندیشه حافظ دست یافت. نظم آهنگ‌های شگفت‌انگیزش را بازیافت، ساختار منسجم و ارتباط تنگاتنگ زبان و ذهن او را کشف نمود، عارفانه‌ها و عاشقانه‌هایش را بازشناخت و معرفی نمود. شناخت کنونی ما از حافظ براساس داشته‌های امروز ماست؛ با گسترش وسعت دانسته‌هایمان؛ بی‌شک راهی به سوی طرحی نو خواهیم یافت.
شما دو مجلد از کتاب حافظ پژوهی را منتشر کرده‌اید و سال‌ها با او همنشین‌اید؟ آیا هنوز حافظ می‌تواند شما را با کلام سحرآمیزش متعجب کند؟
  در جایگاهی که حافظ خود می‌سراید:
حافظ حدیث سِحر فریب خوشت رسید           تا حد مصر و چین و به اقصای روم و ری
طبیعتاً سحر سخنش هم‌چنان و پیوسته هر اهل دلی را جادو خواهد ساخت.