ابن‌ جوزی‌ گلستان‌

اکبر نحوی‌

سعدی‌شناسی دفتر هشتم ۲۳ دقیقه مطالعه
            در این‌ مقاله‌ به‌ یکی‌ از نکات‌ مبهم‌ و بحث‌انگیز زندگانی‌ سعدی‌ پرداخته‌ شده‌ است‌. سعدی‌ در گلستان‌ از روزگاران‌ مصاحبت‌ با یکی‌ از مربیان‌ خود که‌ او را شیخ‌ اجل‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ می‌نامد،خاطره‌ای‌ نقل‌ کرده‌ است‌. هویّت‌ این‌ شخص‌ در هفتاد سال‌ اخیر محل‌ گفتگو و اظهارنظرهای‌ گوناگون‌ بوده‌است‌. در این‌ جستار ضمن‌ وارسی‌ آراء محققان‌، نشان‌ داده‌ شده‌ است‌ که‌ نظر قطعی‌ و درست‌ همان‌ است‌ که‌علّامه‌ قزوینی‌ و عباس‌ اقبال‌ اظهار داشته‌اند و در پی‌ آن‌ با استناد به‌ مآخذ معتبر، زندگی‌ نامه‌ ابوالفرج‌ بن‌جوزی‌ تنظیم‌ گردیده‌ است‌.
***
سعدی‌ در باب‌ دوم‌ گلستان‌ می‌گوید:
            «چندان‌ که‌ مرا شیخ‌ اجل‌ ابوالفرج‌ ابن‌ جوزی‌، رحمه‌ الله علیه‌، به‌ ترک‌ سماع‌ فرمودی‌ و به‌ خلوت‌ و عزلت‌اشارت‌ کردی‌، عنفوان‌ِ شبابم‌ غالب‌ آمدی‌ و هوی‌ و هوس‌ طالب‌؛ ناچار به‌ خلاف‌ رأی‌ مربّی‌ قدمی‌ چند برفتمی‌ واز سماع‌ و مجالست‌ حظّی‌ برگرفتمی‌ و چون‌ نصیحت‌ شیخم‌ یاد آمدی‌، گفتمی‌:
قاضی‌ ار با ما نشیند برفشاند دست‌ را
محتسب‌ گر مَی‌خورد، معذور دارد مست‌
تا شبی‌ به‌ مجمع‌ قومی‌ برسیدیم‌…» (گلستان‌، ۹۴)
            سعدی‌ در ادامه‌ داستان‌ بار دیگر به‌ این‌ شخص‌ اشاره‌ می‌کند و می‌گوید: «… گفتم‌ به‌ علت‌ آن‌ که‌ شیخ‌ اجلّم‌بارها به‌ ترک‌ سماع‌ فرمودی‌ و موعظه‌های‌ بلیغ‌ گفتی‌ و در سمع‌ قبول‌ من‌ نیامدی‌…» (ص‌، ۹۵)
            شارحان‌ قدیم‌ گلستان‌ اغلب‌ درباره‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ خودداری‌ کرده‌اند (نک‌: شرح‌ سودی‌، ص‌ ۴۱۷) امادر دوران‌ اخیر پس‌ از انتشار چاپ‌های‌ انتقادی‌ گلستان‌، در میان‌ پژوهشگران‌ درباره‌ هویت‌ این‌ شخص‌ که‌سعدی‌ او را مربّی‌ خود خوانده‌ است‌، اختلاف‌ نظرهایی‌ پیش‌ آمد. استاد عبدالعظیم‌ قریب‌ وی‌ را جمال‌الدین‌ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ علی‌ الجوزی‌ محدث‌ و داشمند معروف‌ قرن‌ ششم‌ دانسته‌ و در توضیح‌ احوال‌ وی‌می‌نویسد:
            «کنیت‌ محدّث‌ معروف‌ که‌ مذهب‌ حنبلی‌ داشت‌ و مدرس‌ مدرسه‌ نظامیّه‌ بغداد بود و در فنون‌ مختلفه‌ دارای‌تصانیف‌ و تآلیف‌ بسیار است‌. تولدش‌ تقریباً در حدود پانصد و هشت‌ یا ده‌ و وفاتش‌ شب‌ جمعه‌ رمضان‌ سنه‌۵۹۷ در شهر بغداد اتفاق افتاد» (گلستان‌، به‌ تصحیح‌ عبدالعظیم‌ قریب‌، ص‌ ۷۲)
            این‌ شخص‌ ـ که‌ از این‌ پس‌ او را ابن‌ جوزی‌ اول‌ می‌نامیم‌ ـ از بزرگان‌ حنبلی‌ و یکی‌ از دانشمندان‌ بلند آوازه‌تمدن‌ اسلامی‌ و نویسنده‌ کتاب‌های‌ مشهور المنتظم‌ و تلبیس‌ ابلیس‌ است‌.
            نظر استاد قریب‌ را اغلب‌ محققان‌ نپذیرفتند زیرا ابن‌ جوزی‌ اول‌ در سال‌ ۵۹۷ در بغداد در گذشته‌، حال‌ آن‌که‌ سعدی‌ در اوایل‌ قرن‌ هفتم‌ در شیراز متولد شده‌ است‌. بنابراین‌ سعدی‌ نمی‌توانسته‌ است‌ از محضر ابن‌جوزی‌ کسب‌ فیض‌ کرده‌ باشد، مگر آن‌ که‌ تاریخ‌ تولد سعدی‌ را چند دهه‌ به‌ عقب‌ ببریم‌ و سنّی‌ غیر معهود مثلاًحدود ۱۲۰ سال‌ برای‌ وی‌ در نظر بگیریم‌ که‌ این‌ هم‌ بنابر بعضی‌ قراین‌ پذیرفتنی‌ نیست‌.
            در سال‌ ۱۳۱۰ شمسی‌ کتاب‌ الحوادث‌ الجامعه‌ والتجارب‌ النافعه‌ فی‌ المائه‌ السابعه‌ تألیف‌ ابن‌ الفوطی‌ دربغداد منتشر شد. در این‌ کتاب‌ چند بار به‌ جمال‌الدین‌ ابوالفرج‌ بن‌ الجوزی‌ پسر محیی‌الدین‌ یوسف‌ اشاره‌ وبعضی‌ سوانح‌ احوال‌ وی‌ ذکر شده‌ است‌. از توضیحات‌ نویسنده‌ پیداست‌ که‌ این‌ شخص‌ نوه‌ پسری‌ ابن‌ جوزی‌اول‌ است‌ که‌ از قضا نام‌ و کنیه‌ و لقبش‌ بعینه‌ مانند جدّش‌ بوده‌ است‌.
            در سال‌ ۱۳۱۱ استاد عباس‌ اقبال‌ مقاله‌ای‌ در روزنامه‌ ایران‌ منتشر ساخت‌ و به‌ استناد به‌ مطالب‌ کتاب‌مزبور ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ الجوزی‌ دوم‌ را که‌ در روزگار المستنصر بالله و المستعصم‌ بالله محتسب‌ بغدادبوده‌ و در صفر ۶۵۶ در قتل‌ عام‌ بغداد همراه‌ پدرش‌ به‌ قتل‌ رسیده‌ است‌، همان‌ شیخ‌ اجل‌ حکایت‌ گلستان‌ دانست‌.اظهارات‌ استاد اقبال‌ را بسیاری‌ از محققان‌ تأیید کردند. از آن‌ جمله‌ علامه‌ قزوینی‌ که‌ دقت‌ و احتیاط‌های‌ اوبی‌نیاز از توصیف‌ است‌، این‌ نظر را «بدون‌ هیچ‌ شک‌ و شبهه‌ و به‌ نحو قطع‌ و یقین‌» درست‌ دانست‌. (تاریخ‌جهانگشای‌ جوینی‌، ۳/۴۶۵؛ مقالات‌ قزوینی‌، ۳/۶۵۶) با این‌ حال‌ بحث‌ درباره‌ این‌ نکته‌ مبهم‌ گلستان‌ همین‌ جاپایان‌ نپذیرفت‌ و در دهه‌های‌ اخیر برخی‌ از پژوهندگان‌ آراء دیگری‌ نیز مطرح‌ کرده‌اند. از جمله‌ مرحوم‌ دکترخزائلی‌ در شرح‌ گلستان‌ می‌نویسد: «مراد از ابن‌ الجوزی‌ در نظر اکثر، یوسف‌ بن‌ عبدالله مکنّی‌ به‌ ابوالمظفر وملقب‌ به‌ شمس‌الدین‌ است‌ ولی‌ در متن‌ بیشتر نسخه‌های‌ گلستان‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ ضبط‌ شده‌ است‌.شمس‌الدین‌ نوه‌ دختری‌ ابن‌الجوزی‌ اول‌ معروف‌ [است‌] از این‌ روی‌ او را به‌ ترکی‌ قزاوغلی‌ یعنی‌ پسر دخترمی‌خواندند و در نزد عرفا به‌ سبط‌ ابن‌الجوزی‌ یا ابن‌ جوزی‌ دوم‌ شناخته‌ شده‌ است‌… وفات‌ سبط‌ ابن‌ الجوزی‌به‌ سال‌ ۶۴۴ یا ۶۴۵ اتفاق افتاد» (شرح‌ گلستان‌، ص‌ ۳۷۱).
            شایان‌ ذکر است‌ که‌ در برخی‌ از دستنویس‌های‌ جدید گلستان‌، حکایت‌ به‌ این‌ صورت‌ شروع‌ می‌شود:«چندان‌ که‌ مرا شیخ‌ اجل‌ شمس‌الدین‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ به‌ ترک‌ سماع‌ فرمودی‌…» یعنی‌ «شمس‌الدین‌» بر«ابوالفرج‌» اضافه‌ دارد. این‌ ضبط‌ بی‌تردید درست‌ نیست‌. کاملاً پیداست‌ که‌ کاتبی‌ تصور می‌کرده‌ که‌ منظورسعدی‌ از شیخ‌ اجل‌، ابن‌ جوزی‌ اول‌ بوده‌ است‌ و چون‌ می‌دانسته‌ که‌ دوران‌ حیات‌ سعدی‌ با عصر زندگانی‌ اوسازگار نیست‌، شمس‌الدین‌ را به‌ متن‌ افزوده‌ تا مربّی‌ سعدی‌ را شمس‌الدین‌ بن‌ الجوزی‌ (سبط‌ ابن‌ الجوزی‌)معرفی‌ کند. ولی‌ وی‌ متوجه‌ نبوده‌ است‌ که‌ کنیه‌ سبط‌ ابن‌الجوزی‌، «ابوالمظفر» بوده‌ است‌ نه‌ «ابوالفرج‌».نادرستی‌ این‌ ضبط‌ آشکارست‌ و نیاز به‌ بحث‌ ندارد.
            سرانجام‌ استاد محیط‌ طباطبایی‌ در دی‌ ماه‌ ۱۳۶۳ در مقاله‌ «نکاتی‌ در سرگذشت‌ سعدی‌» با معرفی‌شخصی‌ دیگر، بعد تازه‌ای‌ به‌ این‌ نکته‌ مجهول‌ گلستان‌ بخشید. محیط‌ طباطبایی‌ با اظهار تردید در درستی‌ نظرعباس‌ اقبال‌ می‌نویسد:
«… در اثنای‌ توقف‌ چند ساله‌ دمشق‌ که‌ به‌ تتبع‌ درباره‌ علم‌ و ادب‌ مهاجر ایرانی‌ و مقیم‌ شام‌ مشغول‌ بودم‌،توفیق‌ شناسایی‌ این‌ شیخ‌ اجل‌ الفرج‌ منظور سعدی‌ را در دمشق‌ یافتم‌. ضمن‌ رسیدگی‌ به‌ سوابق‌ ارتباط‌فرهنگی‌ میان‌ ایران‌ و شام‌ به‌ وجود خانواده‌ای‌ از علمای‌ ایرانی‌ در دمشق‌ برخوردم‌ که‌ سرسلسله‌ این‌ خانواده‌نامدار فقیهی‌ از مردم‌ شیراز به‌ نام‌ و شهرت‌ ابوالفرج‌ عبدالواحد بن‌ محمد انصاری‌ بوده‌… افراد منسوب‌ به‌خاندان‌ این‌ فقیه‌ شیرازی‌ که‌ از سده‌ پنجم‌ تا هشتم‌ هجری‌ از فقهای‌ برجسته‌ دمشق‌ بودند، همگی‌ عبارت‌«سعدی‌ شیرازی‌» را در سلسله‌ نسب‌ خود به‌ کار می‌بردند. از آن‌ جمله‌ نبیره‌ ابوالفرج‌ سرسلسله‌، فقیهی‌ بوده‌که‌ عنوان‌ او را در تواریخ‌ شام‌ چنین‌ نوشته‌اند: الناصح‌ ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ نجم‌ الدین‌ عبدالوهاب‌ بن‌ شیخ‌ابوالفرج‌ الجوزی‌ السعدی‌ العبادی‌ الشیرازی‌ الاصل‌ الدمشقی‌ المعروف‌ بابن‌ الحنبلی‌. این‌ ناصح‌ ابن‌ جوزی‌سعدی‌ شیرازی‌ منظور سعدی‌ در دمشق‌ به‌ دنیا آمد… سپس‌ مدتی‌ در اربل‌ به‌ سر می‌برد. در سال‌ ۶۲۰ که‌موفق‌ مقدسی‌ شیخ‌ حنبلیان‌ شام‌ وفات‌ کرد، او برای‌ تعهد امور مذهبی‌ حنبلیان‌ دمشق‌ از عراق به‌ شام‌ برگشت‌و تا سال‌ ۶۳۴ که‌ در قید حیات‌ بود، همواره‌ به‌ هدایت‌ و موعظه‌ و تعهد خدمات‌ دینی‌ دیگر اشتغال‌ ورزید… دراین‌ عبارت‌گلستان‌ که‌ سعدی‌ می‌گوید: «نصحیت‌ شیخم‌ به‌ یاد می‌آمد» ذهن‌ پژوهشگر ناگهان‌ متوجه‌ به‌ این‌معنی‌ می‌شود که‌ مفهوم‌ ضمنی‌ لغت‌ «ناصح‌» از این‌ جنبه‌ ارشادی‌ او استشمام‌ می‌شود…» (کیهان‌ فرهنگی‌،ش‌۱۰ (دی‌ ماه‌ ۱۳۶۳)، ص‌ ۱۳ـ۱۴).
            اظهارات‌ استاد محیط‌ طباطبایی‌ به‌ معرفی‌ ابوالفرج‌ بن‌ الجوزی‌ شیرازی‌ محدود نمی‌شود. ایشان‌ هم‌ چنین‌سعدی‌ را با خانواده‌ ابوالفرج‌ «خویشاوند» دانسته‌اند (همان‌، ص‌ ۱۴) و معتقدند که‌ سعدی‌ در دمشق‌ به‌ دیدارابوالفرج‌ رفته‌ و چون‌ این‌ خانواده‌ ساکن‌ دمشق‌ حنبلی‌ مذهب‌ بوده‌اند، ممکن‌ است‌ سعدی‌ نیز به‌ این‌ مذهب‌گراییده‌ یا گرویده‌ باشد:
            «… ارتباطی‌ که‌ سعدی‌ از همان‌ آغاز ورود به‌ دمشق‌ با ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ جوزی‌ سعدی‌ شیرازی‌معروف‌ به‌ ناصح‌ ابن‌ حنبلی‌ پیدا کرد، این‌ تصور را به‌ خاطرِ جویا می‌آورد که‌ سعدی‌ هم‌ مانند مؤسس‌ خاندان‌سعدی‌ شیرازی‌ در دمشق‌ از مذهب‌ ره‌ آورد شیراز (یعنی‌ شافعی‌) ممکن‌ است‌ به‌ مذهب‌ حنبلی‌ گرویده‌ یاگراییده‌ باشد…» (همان‌، ص‌ ۱۴).
            و هنگامی‌ که‌ سعدی‌ به‌ شیراز باز می‌گردد، بار دیگر به‌ مذهب‌ شافعی‌ در می‌آید:
            «به‌ فرض‌ این‌ که‌ گرایش‌ سعدی‌ به‌ مذهب‌ حنبلی‌ در دوران‌ اقامت‌ سی‌ ساله‌ او در شام‌ مسلم‌ باشد، نمی‌توان‌ادامه‌ آن‌ را موقع‌ بازگشت‌ به‌ فارس‌ و تجدید عهد معاشرت‌ با شیرازیان‌ شافعی‌ مشرب‌ انتظار داشت‌، بلکه‌برعکس‌ چنان‌ که‌ قصاید و مثنوی‌ او می‌نماید، در موقع‌ مخصوصی‌ از گرایش‌های‌ اعتقادی‌ و مذهبی‌ قرارگرفته‌ بود که‌ او را به‌ شافعیان‌ نزدیک‌تر می‌نمود» (همان‌، همان‌ جا).
            تبارنامه‌ این‌ خانواده‌ شیرازی‌ ساکن‌ دمشق‌ از سال‌ ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۳ دستمایه‌ استاد محیط‌ در نگارش‌ چندمقاله‌ درباره‌ سعدی‌ شده‌ است‌. ایشان‌ در سال‌ ۱۳۵۰ در مقاله‌ای‌ مندرج‌ در مجله‌ وحید اظهار کردند که‌ سعدی‌شیرازی‌، تباری‌ عربی‌ داشته‌ است‌ زیرا این‌ خانواده‌ که‌ بنا بر تصور استاد محیط‌ از خویشان‌ سعدی‌ بوده‌اند؛به‌ سعدبن‌ عباده‌ ـ صحابی‌ پیامبر اکرم‌ (ص‌) ـ نسب‌ می‌برده‌اند. (نک‌: چرا سعدی‌ را سعدی‌ خوانده‌اند؟، سلسله‌موی‌ دوست‌، ۱۱۹).
            در این‌ مقاله‌ مجال‌ پرداختن‌ به‌ تمامی‌ این‌ اظهارات‌ نیست‌. نگارنده‌ در جستاری‌ دیگر ضمن‌ معرفی‌ اعضای‌این‌ خاندان‌ شیرازی‌ مقیم‌ دمشق‌، نشان‌ داده‌ است‌ که‌ هیچ‌ قرینه‌ یا شاهدی‌ که‌ دلالت‌ بر خویشاوندی‌ سعدی‌ بااین‌ خانواده‌ کند، وجود ندارد.
            در ادامه‌ این‌ بحث‌ نیز نشان‌ داده‌ایم‌ که‌ سخنان‌ استاد محیط‌ درباره‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ شیرازی‌ نیز پایه‌ واساسی‌ ندارد. زیرا در بین‌ اعضای‌ این‌ خاندان‌ شیرازی‌، اصلاً شخصی‌ به‌ نام‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ وجود نداشته‌،بلکه‌ یکی‌ از افراد این‌ خاندان‌ به‌ ابوالفرج‌ الجزری‌ معروف‌ بوده‌ که‌ افزون‌ بر یک‌ سده‌ پیش‌ از تولد سعدی‌، در ۱۸ذیحجه‌ ۴۸۶ درگذشته‌ است‌ و این‌ همان‌ شخصی‌ است‌ که‌ استاد محیط‌ نامش‌ را در مأخذ خود ابوالفرج‌ الجوزی‌خوانده‌ و زندگی‌ نامه‌ وی‌ را با زندگی‌ نامه‌ نبیره‌اش‌ که‌ در عصر سعدی‌ می‌زیسته‌، در هم‌ آمیخته‌ و از رهگذراین‌ خلط‌ و التباس‌ یک‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ معاصر سعدی‌ متولده‌ شده‌ است‌.
            توضیح‌ این‌ نکته‌ مستلزم‌ آن‌ است‌ که‌ نخست‌ درباره‌ شیوه‌های‌ نسب‌ نامه‌ نویسی‌ در کتاب‌های‌ رجال‌ درحدی‌ که‌ در این‌ پژوهش‌ به‌ کار می‌آید، توضیحی‌ داده‌ شود و سپس‌ نسب‌ نامه‌ای‌ که‌ مبنای‌ اظهارات‌ استادمحیط‌ قرار گرفته‌، نقد و بررسی‌ شود.
            در کتاب‌های‌ رجال‌ تبارنامه‌ یک‌ نفر یا یک‌ خاندان‌ به‌ شیوه‌های‌ گوناگون‌ که‌ هریک‌ قاعده‌ها و مقررات‌خاص‌ خود را دارد، تنظیم‌ می‌شود. در این‌ جا سه‌ روش‌ را که‌ بیش‌ از دیگر روش‌ها معمول‌ است‌، توضیح‌می‌دهیم‌ تا با آن‌ چه‌ مورد استناد استاد محیط‌ قرار گرفته‌، مقایسه‌ شود. در نمونه‌های‌ ارایه‌ شده‌ زیر، نام‌ افرادرا با کلمه‌ مبهم‌ «فلان‌» نشان‌ می‌دهیم‌ و کنیه‌ها و لقب‌ها و نسبت‌ها نیز همگی‌ فرضی‌ است‌:
            ۱. در این‌ روش‌ نام‌ شخص‌ مورد نظر و نام‌ پدر و اجداد او معطوف‌ به‌ یکدیگر آورده‌ می‌شود و کنیه‌ و لقب‌و نسبت‌ او در انتهای‌ نسب‌ نامه‌ می‌آید. مانند: «فلان‌ بن‌ فلان‌ بن‌ فلان‌، ابوالفرج‌ نجم‌ الدین‌ الجوزی‌». این‌ عبارت‌بدین‌ معنی‌ است‌ که‌ ابوالفرج‌ نجم‌الدین‌ الجوزی‌، به‌ ترتیب‌ کنیه‌ و لقب‌ و نسبت‌ شخص‌ اولی‌ است‌.
            ۲. در روش‌ دیگر کنیه‌ و لقب‌ شخص‌ مورد نظر به‌ ترتیب‌ پیش‌ از نام‌ وی‌ و نسبت‌ او در انتهای‌ نسب‌ نامه‌آورده‌ می‌شود. مانند: «ابوالفرج‌ نجم‌ الدین‌ فلان‌ بن‌ فلان‌ بن‌ فلان‌ الجوزی‌». اگر افراد دیگر نیز کنیه‌ یا لقب‌ داشته‌باشند، پیش‌ از نام‌ آنان‌ ذکر می‌شود.
            ۳. در روش‌ سوم‌ که‌ تفصیل‌ یافته‌ نوع‌ اول‌ است‌، نام‌ افراد جدا از کنیه‌ و لقب‌ آنان‌ آورده‌ می‌شود. مانند:«فلان‌ بن‌ فلان‌ بن‌ فلان‌، ابوالفرج‌ نجم‌الدین‌ بن‌ ابوالقاسم‌ معین‌الدین‌ بن‌ ابوالحسن‌ شیخ‌الاسلام‌ الجوزی‌». آشکاراست‌ که‌ سه‌ کنیه‌ و لقبی‌ که‌ پی‌ در پی‌ و معطوف‌ به‌ یکدیگر آمده‌اند، به‌ ترتیب‌ کنیه‌ و لقب‌ سه‌ نفر این‌ خاندان‌است‌.
            و این‌ هم‌ نسب‌ نامه‌ای‌ که‌ اظهارات‌ استاد محیط‌ بر آن‌ استوار گردیده‌ است‌:
            الناصح‌، ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ نجم‌الدین‌ عبدالوهاب‌ بن‌ شیخ‌ ابوالفرج‌ الجوزی‌ السعدی‌ العبادی‌الشیرازی‌ (همان‌، ص‌ ۱۳).
            ملاحظه‌ می‌شود که‌ این‌ تبارنامه‌ بر طبق‌ روش‌ دوم‌ تنظیم‌ گردیده‌ و شامل‌ نام‌ سه‌ نفر است‌: یکی‌عبدالرحمن‌ ـ که‌ استاد محیط‌ او را مربّی‌ سعدی‌ انگاشته‌ است‌ ـ دیگری‌، عبدالوهاب‌ ملقب‌ به‌ نجم‌الدین‌ و سومی‌شخصی‌ است‌ که‌ نامش‌ از قلم‌ افتاده‌ اما کنیه‌ و نسبت‌ او (ابوالفرج‌ الجوزی‌) در متن‌ باقی‌ مانده‌ است‌. استادمحیط‌ تصور کرده‌ است‌ که‌ ابوالفرج‌ الجوزی‌ کنیه‌ و نسبت‌ نفر اول‌ است‌ و نسب‌ نامه‌ به‌ روش‌ اول‌ تنظیم‌ شده‌است‌، حال‌ آن‌ که‌ «ابن‌» پیش‌ از شیخ‌ ابوالفرج‌، نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ شخص‌ طبق‌ این‌ شجره‌نامه‌ نیای‌ نفر اول‌است‌ و چنان‌ که‌ خواهیم‌ دید نام‌ درست‌ وی‌ ابوالفرج‌ الجزری‌ است‌ و در حقیقت‌ نه‌ نیای‌ نفر اول‌ بلکه‌ نیای‌ بزرگ‌(پدر جد) نفر اول‌ است‌ و چنان‌ که‌ آمد در ۴۸۶ درگذشته‌ است‌.
            چون‌ گفتار استاد محیط‌ طباطبایی‌ مبتنی‌ بر نسب‌ نامه‌ این‌ خاندان‌ است‌، ضرورتی‌ به‌ معرفی‌ اعضای‌خاندان‌ سعدی‌ شیرازی‌ نیست‌ و نقل‌ نسب‌ نامه‌ درست‌ این‌ خاندان‌ برای‌ موضوع‌ بحث‌ کفایت‌ می‌کند.
            در همه‌ مآخذ معتبر رجالی‌ که‌ اغلب‌ مستقل‌ از یکدیگرند، در نام‌ و لقب‌ و کنیه‌ و سال‌ وفات‌ و نسبت‌ افراداین‌ خاندان‌ هیچ‌ اختلافی‌ نیست‌ جز آن‌ که‌ در برخی‌ مآخذ تبارنامه‌ کوتاه‌تر و در برخی‌ مفصل‌تر نقل‌ شده‌است‌. نگارنده‌ ترجیحاً نسب‌ نامه‌ درست‌ و کامل‌ را در این‌ جا می‌آورد تا با آن‌ چه‌ مورد استناد استاد محیط‌قرار رگفته‌ و مأخذ آن‌ را ذکر نمی‌کند، مقایسه‌ شود با این‌ تذکر که‌ القاب‌ و کنیه‌ افراد ـ به‌ ترتیب‌ ـ پیش‌ از نام‌آنان‌ در پرانتز و سال‌ درگذشت‌ دو نفر از آنان‌ که‌ در این‌ بحث‌ به‌ کار می‌آید، پس‌ از نام‌ آنان‌ آورده‌ می‌شود:۱
            (ناصح‌الدین‌، ابوالفرج‌) عبدالرحمن‌ [م‌.۶۳۴] بن‌ (ابی‌ العلاء) نجم‌ بن‌ (شرف‌الاسلام‌، ابی‌ البرکات‌) عبدالوهاب‌بن‌ (شیخ‌ ابی‌ الفرج‌) عبدالواحد الجزری‌ [م‌. ۴۸۶]بن‌ محمد بن‌ علی‌ بن‌ احمدالانصاری‌ السعدی‌ العبادی‌الشیرازی‌.
            اینک‌ با نسب‌ نامه‌ مورد استناد استاد محیط‌ مقایسه‌ می‌شود:
            (الناصح‌، ابوالفرج‌) عبدالرحمن‌ بن‌ (نجم‌الدین‌) عبدالوهاب‌ بن‌ شیخ‌ ابوالفرج‌ الجوزی‌ السعدی‌ العبادی‌الشیرازی‌.
            ملاحظه‌ می‌شود که‌ در نسب‌ نامه‌ استاد محیط‌ «نجم‌» نام‌ پدر عبدالرحمن‌ تبدیل‌ به‌ نجم‌الدین‌ و لقب‌عبدالوهاب‌ شده‌ و شیخ‌ ابوالفرج‌ عبدالواحد الجزری‌ نیز به‌ ابوالفرج‌ الجوزی‌ تحریف‌ گردیده‌ است‌.
            این‌ ابوالفرج‌ عبدالواحد الجزری‌ (متوفی‌ ۴۸۶) مدتی‌ در شهر اربیل‌ (اربل‌) می‌زیست‌، از این‌ روی‌ نسبت‌ او را«الجزری‌» نوشته‌اند (نک‌: شذرات‌ الذهب‌، ۵/۱۶۴) زیرا منطقه‌ شمال‌ عراق را در آن‌ روزگار الجزیره‌ و منسوبین‌به‌ آن‌ جا را الجزری‌ می‌گفتند.۲
            استاد محیط‌، الجرزی‌ را در مأخذ خود الجوزی‌ خوانده‌ و زندگی‌ نامه‌ این‌ شخص‌ را با زندگی‌ نامه‌نبیره‌اش‌ ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ (م‌. ۶۳۴، معاصر سعدی‌) در هم‌ آمیخته‌ و به‌ یک‌ ابوالفرج‌ بن‌ الجوزی‌ دیگر رسیده‌است‌. ایشان‌ می‌نویسند: «… این‌ ناصح‌الدین‌ ابن‌ الجوزی‌ سعدی‌ شیرازی‌ منظور سعدی‌ شیرازی‌ در دمشق‌ به‌دنیا آمد… سپس‌ مدتی‌ در اربل‌ به‌ سر می‌برد و در سال‌ ۶۲۰ که‌ موفق‌ مقدسی‌ شیخ‌ حنبلیان‌ شام‌ وفات‌ کرد، اوبرای‌ تعهد امور مذهبی‌ حنبلیان‌ دمشق‌ از عراق به‌ شام‌ بازگشت‌ و تا سال‌ ۶۳۴ که‌ در قید حیات‌ بود، همواره‌ به‌هدایت‌… اشتغال‌ ورزید. (همان‌، همان‌ جا).
            چنان‌ که‌ گفتیم‌ کسی‌ که‌ مدتی‌ در اربل‌ می‌زیست‌، ابوالفرج‌ الجزری‌ متوفی‌ ۴۸۶ بود و کسی‌ که‌ تا سال‌ ۶۳۴در قید حیات‌ بوده‌ است‌، ناصح‌الدین‌ ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ نبیره‌ آن‌ شخص‌ بوده‌ است‌.
            ظاهراً دیگر دنبال‌ کردن‌ آراء استاد محیط‌ حاصلی‌ در پی‌ ندارد. با این‌ حال‌ یک‌ نکته‌ دیگر در گفتار ایشان‌هست‌ که‌ به‌ آن‌ نیز باید پرداخت‌. سعدی‌ در ضمن‌ این‌ حکایت‌ می‌گوید: چون‌ نصیحت‌ شیخم‌ یاد آمدی‌…، استادمحیط‌ لفظ‌ «نصیحت‌» را به‌ «ناصح‌الدین‌» لقب‌ ابوالفرج‌ شیرازی‌ ارتباط‌ داده‌ است‌ و در تقویت‌ نظر خودمی‌نویسد:… ذهن‌ پژوهشگر ناگهان‌ متوجه‌ به‌ این‌ معنی‌ می‌شود که‌ مفهوم‌ ضمنی‌ لغت‌ «ناصح‌» از این‌ جنبه‌ارشادی‌ او استشمام‌ می‌شود. چه‌ «ناصح‌» کسی‌ است‌ که‌ اندرز می‌دهد و «نصیحت‌» می‌کند» (همان‌، ص‌ ۱۴).
            این‌ سخن‌ اندکی‌ عجیب‌ به‌ نظر می‌رسد. درست‌ است‌ که‌ نصیحت‌ و ناصح‌ از یک‌ ریشه‌اند، اما ناصح‌ درترکیب‌ «ناصح‌الدین‌» به‌ معنی‌ «پاک‌ و پاکیزه‌» است‌ و ناصح‌الدین‌ یعنی‌ پاکیزه‌ دین‌ و در این‌ حالت‌ بین‌ ناصح‌ ونصیحت‌ به‌ لحاظ‌ معنی‌ ارتباطی‌ نیست‌.
            با این‌ مقدمات‌ بار دیگر باید به‌ نظر مرحوم‌ عباس‌ اقبال‌ بازگشت‌ و هم‌ رأی‌ با مرحوم‌ علامه‌ قزوینی‌ گفت‌که‌ «بدون‌ شک‌ و شبهه‌» نظر عباس‌ اقبال‌ درست‌ است‌ و دلایل‌ زیر صحت‌ گفتار او را تأیید می‌کند:
            ۱. عصر زندگانی‌ سعدی‌ با دوران‌ حیات‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ بغدادی‌ که‌ در حدود سال‌ ۶۰۰ به‌ دنیا آمد و در۶۵۶ در قتل‌ عام‌ بغداد کشته‌ شد، کاملاً سازگار است‌.
            ۲. سعدی‌ مربّی‌ خود را «شیخ‌ اجل‌» می‌خواند و این‌ لقب‌ برازنده‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ بغدادی‌ است‌ که‌ نوه‌ ابن‌جوزی‌ اول‌ دانشمند نامبردار قرن‌ ششم‌ بود و خود و پدرش‌ (محیی‌الدین‌ یوسف‌) نیز از دانشمندان‌ قرن‌ هفتم‌ واز بزرگان‌ درگاه‌ المستنصربالله و المستعصم‌ بودند.
            ۳. سعدی‌ در بیتی‌ از همین‌ حکایت‌ می‌گوید:… محتسب‌ گر مَی‌خورد معذور دارد مست‌ را. چنان‌ که‌ علامه‌قزوینی‌ می‌نویسد مراد سعدی‌ از «محتسب‌» ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ بغدادی‌ بوده‌ است‌ که‌ خود و پدرش‌ وبرادرانش‌ (شرف‌الدین‌ و تاج‌الدین‌) محتسب‌ دارالخلافه‌ بغداد بودند و احتساب‌ بغداد موروثی‌ خانواده‌ آنان‌ بود.
            ۴. سعدی‌ در ادامه‌ این‌ حکایت‌ می‌گوید: گفتم‌ به‌ علت‌ آن‌ که‌ شیخ‌ اجلّم‌ بارها به‌ ترک‌ سماع‌ فرمودی‌ و«موعظه‌»های‌ بلیغ‌ گفتی‌…، لفظ‌ «موعظه‌» یادآور موعظه‌های‌ ابوالفرج‌ بن‌ جوزی‌ بغدادی‌ در باب‌ بدر بغداد است‌که‌ در آن‌ روزگار شهرت‌ فراونی‌ حاصل‌ کرده‌ بود.
            با این‌ حال‌ در این‌ حکایت‌ گلستان‌ نکته‌ سؤال‌ برانگیزی‌ وجود دارد که‌ باید به‌ آن‌ پاسخ‌ داد. گفته‌ شد که‌مربّی‌ سعدی‌ در قتل‌ عام‌ بغداد در ۶۵۶ کشته‌ می‌شود، اکنون‌ این‌ پرسش‌ مطرح‌ می‌شود که‌ چرا سعدی‌ که‌ درهمین‌ سال‌ گلستان‌ را نوشته‌ به‌ دنبال‌ نام‌ او دعای‌ «رحمه‌الله علیه‌» آورده‌ است‌. سعدی‌ از مرگ‌ او چگونه‌ اطلاع‌یافته‌ بود؟ توضیح‌ این‌ مطلب‌ به‌ قرار زیر است‌:
            بغداد در چهارم‌ صفر ۶۵۶ قمری‌ مطابق‌ با چهارم‌ اسفند ماه‌ سال‌ ۱۷۹ جلالی‌ فتح‌ می‌شود. سعدی‌ در آغازگلستان‌ می‌گوید که‌ در اول‌ اردبیهشت‌ ماه‌ جلالی‌ مشغول‌ به‌ بیاض‌ بردن‌ گلستان‌ بوده‌ است‌ و «از گل‌ بستان‌هنوز بقیتی‌ مانده‌ بود که‌ گلستان‌ تمام‌ شد». چنین‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ سعدی‌ در آغاز اردیبهشت‌ سال‌ ۱۸۰جلالی‌ کتابت‌ گلستان‌ را شروع‌ می‌کند و حدود ۱۵ خرداد ماه‌ همان‌ سال‌ به‌ پایان‌ می‌برد. در ۱۵ خرداد آن‌ سال‌۱۰۶ روز از فتح‌ بغداد می‌گذشته‌ (با احتساب‌ پنجه‌ دزیده‌ در پایان‌ سال‌ ۱۷۹ جلالی‌) این‌ فرصت‌ برای‌ مطلع‌شدن‌ سعدی‌ از مرگ‌ مربّی‌ خود کافی‌ بوده‌ است‌. زیرا از قرن‌ چهارم‌ ارتباط‌ بین‌ دو شهر بغداد و شیراز (دومرکز قدرت‌ عضدالدوله‌) مداوم‌ بوده‌، چنان‌ که‌ ابن‌ جوزی‌ اول‌ در المنتظم‌ می‌گوید که‌ عضدالدوله‌ مأمورانی‌گماشته‌ بود تا اخبار روزانه‌ و میوه‌های‌تر و تازه‌ شیراز را پیوسته‌ ظرف‌ هفت‌ روز به‌ بغداد برسانند (المنتظم‌،۷/۱۱۴). وصاف‌ نیز می‌گوید که‌ اموال‌ غارت‌ شده‌ بغدادیان‌ بعد از فتح‌ این‌ شهر، در شیراز در معرض‌ خرید وفروش‌ قرار گرفته‌ بود: «بغداد خراب‌ و ممالک‌ عالم‌ به‌ ذخایر نفایس‌ آن‌ معمور شد. مغولان‌ اثاث‌ و اوانی‌ زرین‌ وسیمین‌ که‌ از مطبخ‌ و بیت‌الشراب‌ خلیفه‌ یافته‌ بودند، در اطراف‌ به‌ قیمت‌ شبه‌ و رصاص‌ بفروختند و از این‌جنس‌ در شیراز بسیار اتفاق افتاد و چند کس‌ از حضیض‌ فقر وفاقت‌ به‌ اوج‌ ثروت‌ و نعمت‌ رسیدند» (تاریخ‌وصاف‌، ص‌ ۳۸) نیز می‌دانیم‌ که‌ گروهی‌ از شیرازیان‌ در معیّت‌ محمد شاه‌ بن‌ سلغور (برادرزاده‌ ابوبکر سعد)در فتح‌ بغداد به‌ هلاکو یاری‌ رسانده‌اند (مقالات‌ قزوینی‌، ۳/۵۶۰).
            این‌ گزارش‌ها از ارتباط‌ مستمر بین‌ این‌ دو شهر حکایت‌ می‌کند. پس‌ غریب‌ نخواهد بود اگر خبر قتل‌ عام‌خاندان‌ ابن‌ جوزی‌ که‌ بسیار نام‌آور بوده‌اند و در بسیاری‌ از منابع‌ قرن‌ هفتم‌ و هشتم‌ از افراد این‌ خاندان‌ یادمی‌شود، سریعاً به‌ شیراز برسد و سعدی‌ که‌ از قبل‌ با این‌ خانواده‌ آشنا بوده‌، حداقل‌ ۱۰۶ روز بعد از قتل‌ عام‌آنان‌، هنگام‌ کتابت‌ گلستان‌، رحمه‌الله علیه‌ را به‌ دنبال‌ نام‌ ابوالفرج‌ بیفزاید. هم‌ چنین‌ این‌ موضوع‌ را باید به‌ خاطرداشت‌ که‌ گلستان‌ در سال‌ ۶۵۶ نوشته‌ می‌شود، اما سعدی‌ تا سال‌ها بعد مطالبی‌ را به‌ گلستان‌ افزوده‌ و حتی‌اشعاری‌ را که‌ سعدی‌ در یکی‌ از سال‌های‌ ۶۸۶ تا ۶۸۸ (یعنی‌ حداقل‌ سی‌ سال‌ بعد از تألیف‌ گلستان‌) سروده‌ درگلستان‌ دیده‌ می‌شود. این‌ افزوده‌ها یا از سعدی‌ است‌ یا از کاتبان‌ و مدرسان‌ گلستان‌، هریک‌ از این‌ دو ممکن‌است‌ که‌ رحمه‌الله علیه‌ را نیز به‌ گلستان‌ افزوده‌ باشند.
سال‌های‌ ملاقات‌ سعدی‌ با ابن‌ جوزی‌
            برای‌ روشن‌ کردن‌ تاریخ‌ ملاقات‌ سعدی‌ با ابن‌ جوزی‌ باید به‌ حکایت‌ گلستان‌ بازگشت‌. سابقاً اشارت‌ رفت‌ که‌ بنا بر نظر علامه‌ قزوینی‌ منظور سعدی‌ از «محتسب‌» در بیتی‌ از آن‌ حکایت‌، ابوالفرج‌ بن‌جوزی‌ بوده‌ که‌ احتساب‌ بغداد را به‌ عهده‌ داشت‌ (جهانگشای‌ جوینی‌، ۳/۴۶۶). اینک‌ باید مشخص‌ کرد که‌ابوالفرج‌ در چه‌ سال‌هایی‌ محتسب‌ بغداد بوده‌ است‌. ابن‌الفوطی‌ که‌ حوادث‌ قرن‌ هفتم‌ بغداد را سال‌ به‌ سال‌ درکتاب‌ ارزشمند الحوادث‌ الجامعه‌ ذکر می‌کند، در ذکر وقایع‌ سال‌ ۶۳۵ ناگهان‌ ابن‌ جوزی‌ مربی‌ سعدی‌ رامحتسب‌ بغداد می‌خواند (ص‌، ۵۵) و بار دیگر در حوادث‌ سال‌ ۶۴۳ می‌گوید که‌ در این‌ سال‌ ابن‌ جوزی‌ به‌ تدریس‌طایفه‌ حنبلیان‌ در مدرسه‌ مستنصریه‌ منصوب‌ گردید و بردارش‌ شرف‌الدین‌ عبدالله محتسب‌ بغداد شد (ص‌۱۴۰). بنابراین‌ ابن‌ جوزی‌ مربّی‌ سعدی‌ بین‌ سال‌های‌ ۶۳۵ تا ۶۴۳ محتسب‌ بغداد بوده‌ و سال‌های‌ همنشینی‌سعدی‌ با او به‌ همین‌ سال‌ها محدود می‌شود.
زندگی‌نامه‌ ابن‌ جوزی‌ (مربّی‌ سعدی‌)
            تا آن‌ جا که‌ نگارنده‌ اطلاع‌ دارد تاکنون‌ زندگی‌ نامه‌ای‌ برای‌ ابن‌ جوزی‌ مربی‌ سعدی‌ در زبان‌ فارسی‌ نوشته‌ نشده‌ است‌، لذا شایسته‌ است‌ که‌ در پایان‌ بحث‌ وی‌ را به‌ اختصار معرفی‌ کنیم‌:
            جمال‌الدین‌ ابوالفرج‌ عبدالرحمن‌ بن‌ یوسف‌ الجوزی‌ البغدادی‌، دانشمند حنبلی‌ قرن‌ هفتم‌. در سال‌ ۶۰۰ ِ.(الوافی‌ بالوفیات‌، ۱۸/۳۱۰) و به‌ روایتی‌ دیگر در ۶۰۶ در بغداد متولد شد (ذیل‌ طبقات‌ الحنابله‌، ۲/۲۶۱).
            پدرش‌ محیی‌الدین‌ یوسف‌ پیشکار (استاذالدار) خلیفه‌ عباسی‌ ـ المستعصم‌ بالله ـ و مدرس‌ مدرسه‌مستنصریه‌ و محتسب‌ بغداد بود. ابوالفرج‌ نزد پدرش‌ و چند تن‌ از محدثان‌ تحصیل‌ کرد. در جوانی‌ در بغدادمجالس‌ املای‌ حدیث‌ داشت‌ و در باب‌ بدر (مکانی‌ در جنب‌ کاخ‌های‌ خلیفه‌ بغداد) موعظه‌ می‌کرد. باب‌ بدر ازمراکز مهم‌ وعظ‌ و خطابه‌ در بغداد بود و پیش‌ از ابوالفرج‌، پدر و پدربزرگش‌ و نیز شهاب‌الدین‌ عمر سهروردی‌ـ صاحب‌ عوارف‌ المعارف‌ ـ در آن‌ جا مجالس‌ وعظ‌ داشتند. ابن‌ جبیر شرح‌ چند سخنرانی‌ پرشور و جذبه‌ ابن‌جوزی‌ اول‌ ـ جد شخص‌ مورد بحث‌ ـ را در این‌ مکان‌ به‌ تفصیل‌ توصیف‌ کرده‌ است‌ (سفرنامه‌ ابن‌ جبیرـ۲۷۰ـ۲۷۵).
            ابن‌ جوزی‌ مربّی‌ سعدی‌ نیز در خطابه‌ دستی‌ قوی‌ داشت‌ و سخنرانی‌های‌ شورانگیز او در آن‌ جا شهرت‌فراوانی‌ کسب‌ کرده‌ بود. در سال‌ ۶۳۷ سلیمان‌ بن‌ نظام‌الملک‌ (یکی‌ از نوادگان‌ خواجه‌ نظام‌الملک‌ که‌ در آن‌ هنگام‌متولی‌ نظامیه‌ بغداد بود) در یکی‌ از مجالس‌ وعظ‌ او حاضر شد و از سخنان‌ پرشور و حرارت‌ مربّی‌ سعدی‌چنان‌ به‌ هیجان‌ آمد که‌ خرقه‌ خود را پاره‌ کرد و بندگان‌ خود را آزاد ساخت‌ و اموال‌ خود را وقف‌ کرد. شعرای‌آن‌ روز بغداد در وصف‌ این‌ مجلس‌ اشعاری‌ سروده‌اند، ابیاتی‌ از آنها را ابن‌ الفوطی‌ نقل‌ کرده‌ است‌ (الحوادث‌الجامعه‌، ص‌ ۶۶۶) نویسندگان‌ دیگر نیز به‌ وعظ‌ و خطابه‌های‌ ابوالفرج‌ اشاره‌ کرده‌اند (ذیل‌ طبقات‌ الحنابله‌،۲/۲۶۱؛ شذرات‌ الذهب‌، ۵/۳۸۷؛ ذیل‌ مرآه‌الزمان‌، ۱/۳۴۰؛ الوافی‌ بالوفیات‌، ۸/۳۱۰). سعدی‌ نیز در آن‌ حکایت‌ به‌«موعظه‌های‌ بلیغ‌» وی‌ اشاره‌ می‌کند (گلستان‌، ۹۵).
            ابن‌ جوزی‌ یک‌ بار به‌ مصر رفت‌ و در آن‌ جا به‌ املای‌ حدیث‌ پرداخت‌ (ذیل‌ طبقات‌ الحنابله‌، همان‌ جا) و یک‌بار نیز به‌ شیراز رفت‌. ابن‌ الفوطی‌ در حوادث‌ سال‌ ۶۳۷ می‌گوید که‌ در این‌ سال‌ مجالس‌ وعظ‌ ابن‌ جوزی‌ در باب‌بدر قطع‌ شد. وی‌ به‌ علت‌ آن‌ اشاره‌ نمی‌کند، اما در حوادث‌ سال‌ ۶۳۸ می‌گوید که‌ ابوالفرج‌ در این‌ سال‌ از شیرازبه‌ بغداد بازگشت‌ (الحوادث‌ الجامعه‌، ۷۰ و ۷۵) به‌ احتمال‌ قوی‌ وقفه‌ پیش‌ آمده‌ در سخنرانی‌های‌ ابوالفرج‌ ناشی‌از مسافرت‌ او به‌ شیراز بوده‌ است‌ و چون‌ ماه‌های‌ این‌ سفر روشن‌ نیست‌، احتمالاً چند ماه‌ و حداکثر نزدیک‌ به‌دو سال‌ طول‌ کشیده‌ است‌. شایان‌ ذکر است‌ که‌ در این‌ هنگام‌ ابوالفرج‌، محتسب‌ بغداد و خلیفه‌، المستنصر بالله وپادشاه‌ شیراز، ابوبکر بن‌ سعد زنگی‌ بود. انگیزه‌ این‌ سفر را ندانستم‌ اما احتمال‌ این‌ که‌ سعدی‌ در شیراز باابوالفرج‌ معاشر و هم‌ نشین‌ شده‌ باشد، بسیار ضعیف‌ است‌.
            ابن‌ رجب‌ می‌گوید که‌ ابوالفرج‌ صاحب‌ تصانیف‌ است‌ (ذیل‌ طبقات‌ الحنابله‌ ۲/۲۶۱) اما از آنها نام‌ نمی‌برد واضافه‌ می‌کند که‌ او را اشعاری‌ نیکوست‌ و دیوانی‌ دارد. در شذرات‌ الذهب‌ نیز دیوانی‌ به‌ او نسبت‌ داده‌ (۵/۲۸۷).ابیاتی‌ از او در منابع‌ در دسترس‌ نگارنده‌، آورده‌ شده‌ است‌، از جمله‌ الحوادث‌ الجامه‌، ۴۶، ۸۳؛ ذیل‌ مرآه‌الزمان‌۱/۳۴۰، ذیل‌ طبقات‌ الحنابله‌ (۲/۲۶۱ـ۲۶۲). بیشترین‌ اشعارش‌ را ابن‌ شّعار در عقودالجمان‌ آورده‌ که‌ متأسفانه‌این‌ کتاب‌ هنوز به‌ چاپ‌ نرسیده‌ است‌.
            ابن‌ جوزی‌ در صفر ۶۵۶ در قتل‌ عام‌ بغداد به‌ قتل‌ رسید. مورخان‌ می‌نویسند که‌ وی‌ همراه‌ پدرش‌(محیی‌الدین‌ یوسف‌) و دو تن‌ از برادرانش‌ (تاج‌الدین‌ عبدالکریم‌ و شرف‌الدین‌ عبداللله) در این‌ واقعه‌ کشته‌ شدند،اما از رساله‌ای‌ که‌ در پایان‌ جلد سوم‌ تاریخ‌ جهانگشای‌ جوینی‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ و به‌ خواجه‌ نصیرالدین‌ طوسی‌منسوب‌ است‌، بر می‌آید که‌ شرف‌الدین‌ عبدالله از آن‌ واقعه‌ جان‌ سالم‌ به‌ در برده‌ و همراه‌ هلاکو برای‌ مطیع‌کردن‌ مردم‌ شوشتر به‌ آن‌ جا رفته‌ است‌. (ص‌ ۲۹۲ نیز تعلیقات‌ علامه‌ قزوینی‌، ص‌ ۴۶۴).
پی‌نوشت‌:
  1. برای‌ آشنا شدن‌ با افراد این‌ خانواده‌ شیرازی‌، رجوع‌ شود به‌: الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، نعیمی‌، دمشق‌،۱۹۵۱، ج‌ ۲، ص‌ ۶۴ به‌ بعد (در این‌ کتاب‌ ۱۴ نفر از اعضای‌ این‌ خاندان‌ معرفی‌ شده‌اند)؛ البدایه‌ و النهایه‌، ابن‌ کثیر، مصر،۱۳۵۱ (وقایع‌ سال‌ ۶۳۴)، النجوم‌ الزاهره‌، مصر، ۶/۲۹۷؛ الوافی‌ بالوفیات‌، صفدی‌، بیروت‌، ۱۸/۳۱۰؛ شذرات‌الذهب‌، ابن‌ عماد، بیروت‌، ۳/۳۷۸ و ۵/۱۶۴.
  2. مثل‌ خاندان‌ ابن‌ اثیر جزری‌ مؤلف‌ الکامل‌ که‌ از کردهای‌ شمال‌ عراق و از اهالی‌ شهر موصل‌ بودند.
منابع‌ و مآخذ:
  1. عطاملک‌ جوینی‌، تاریخ‌ جهانگشای‌ جوینی‌، به‌ تصحیح‌ محمد قزوینی‌، تهران‌، (بی‌تا).
  2. وصاف‌ شیرازی‌، تاریخ‌ وصاف‌، تهران‌، ۱۳۳۸.
  3. ابن‌ الفوطی‌، الحوادث‌ الجامعه‌، بیروت‌، ۱۴۰۷.
  4. نعیمی‌، الدارس‌ فی‌ تاریخ‌ المدارس‌، دمشق‌، ۱۹۴۸.
  5. ابن‌ رجب‌، الذیل‌ علی‌ طبقات‌ الحنابله‌، قاهره‌، ۱۹۵۲.
  6. یونینی‌، ذیل‌ مرآه‌ الزمان‌، حیدرآباد، ۱۹۵۵.
  7. سعدی‌ نامه‌، مجله‌ تعلیم‌ و تربیت‌، بهمن‌ ـ اسفند ۱۳۱۶.
  8. ابن‌ جبیر، سفرنامه‌ ابن‌ جبیر، ترجمه‌ پرویز اتابکی‌، مشهد، ۱۳۷۰.
  9. حسنلی‌ کاووس‌، سلسله‌ موی‌ دوست‌، شیراز، ۱۳۷۸.
  10. ابن‌ عماد، شذرات‌ الذهب‌، بیروت‌، (بی‌ تا).
  11. شرح‌ گلستان‌، محمد خزائلی‌، تهران‌، ۱۳۵۶.
  12. گلستان‌، به‌ تصحیح‌ عبدالعظیم‌ قریب‌، تهران‌.
  13. گلستان‌، به‌ تصحیح‌ غلام‌ حسین‌ یوسفی‌، تهران‌، ۱۳۶۸.
  14. مقالات‌ قروینی‌، تهران‌، ۱۳۶۲.
  15. ابن‌ جوزی‌، المنتظم‌، حیدرآباد رکن‌، ۱۳۵۷.
  16. ابن‌ تغری‌ بردی‌، النجوم‌ الزهراه‌، مصر، (بی‌ تا).
  17. «نکاتی‌ در سرگذشت‌ سعدی‌» محمد محیط‌ طباطبایی‌، کیهان‌ فرهنگی‌، ش‌ ۱۰ (دی‌ ماه‌ ۱۳۶۳)
  18. صفدری‌، الوافی‌ بالوفیات‌، بیروت‌، ۱۴۰۸.

نوشتارهای سعدی‌شناسی دفتر هشتم

همهٔ دفترهای سعدی‌شناسی ←
  1. دیباچه‌
  2. بوستان‌
  3. سخن‌ ناگاهان‌ در سروده‌های‌ سعدی‌
  4. سعدی‌ در آیینه‌ ادب‌ معاصر (تحلیلی‌ تاریخی‌ از یک‌ بی‌مهری‌ فرهنگی‌ و ادبی‌)
  5. حکمت‌ عملی‌ سعدی‌
  6. بازی‌ نور و سایه‌ در غزل‌ سعدی‌
  7. نظری‌ به‌ طنز سعدی‌
  8. جامعیت‌ شخصیت‌ سعدی‌ و پیوند آن‌ با تنوع‌ آثار وی‌
  9. شیوه‌ شخصیت‌پردازی‌ در حکایات‌ سعدی‌
  10. کارنامه‌ سعدی‌ پژوهی‌ ۱۳۸۳
  11. دفتر بیست و دوم