شاه شجاع فرزند مبارزالدین محمد بن امیر مظفر بود و سلسله وی (آل مظفر) جانشین اتابکان فارس گردید. وی در سال ۷۸۶ه.. درگذشت. آرامگاهش در شیراز و در شمال غربی حافظیه و در بلوار هفتتن قراردارد. شاه شجاع قبل از مرگ وصیت کرده بود که جسد وی را در زمینهای مصلی و در جوار قبر شیخ محمود قطبالدین به امانت دفن کنند تا توسط امیر اختیار الدین کرمانی جنازه را به مدینه برده، در آن جا به خاک سپارند. پس از مرگ وی به دلیل اختلافاتی که بین جانشینان او به وجود آمد، وصیت او عملی نشد و در همان جا باقی ماند. بعدها در زمان کریمخان زند و در سال ۱۱۹۲ه..ق یکی از درباریان به نام میرزا محمد کرمانی متخلص به ظفر که از نوادگان شاه شجاع محسوب میشد، در صدد ساختن بقعهای بر روی قبر و تجدید بنای آرامگاه برآمد، ولی فرصت و زمینه لازم برای تحقق این امر فراهم نشد و چون سنگ قبر شاه شجاع را برده بودند، به دستور کریمخان، سنگِ تراشیده شده و مرغوبی بر روی قبر نصب شد و بر روی آن با خط نستعلیق عالی این عبارات در ۲۱ سطر نوشته شد: «هو الحی الذی لا یموت. هذا مدفن السطان العادل الباذل المرحوم المغفور شاه شجاع المظفری و وفاته فی سنه ست و ثمانین و سبعمائه من الهجریه کما قال العارف السالک شمسالدین محمد حافظ علیه الرحمه حیف از شاه شجاع! و تجدید مزاره فی شهر ربیع الثانی ۱۱۹۲».
در سال ۱۳۳۸ توسط انجمن آثار ملی، گنبدی از کاشیهای فیروزهای بر روی قبر وی ساخته شد. این گنبد بر ۴ ستون استوار است و فضای داخلی آن کاشیکاری و معرق کاری شده است. بنای آرامگاه بر روی یک صفحه که سه پله از سطح زمین اختلاف ارتفاع دارد، تأسیس شده است و از چهار گوشه آن چهار ستون مایل با سنگهای سفید، به گنبد آبی رنگ آن متصل میشود. گنبد به وسیله کار بندیها به ستونها متصل شده است. ۴ کتیبه شامل تاریخ بنا و اشعاری از شاه شجاع و حافظ نیز در درون گنبد و چهار کتیبه از اشعار حافظ که در مدح شاه شجاع سروده بود، در قسمت بیرونی گنبد و به خط نستعلیق بر روی کاشی نوشته شده است.کتیبههای درون گنبد به شرح زیر بر روی کاشی نوشته شدهاند:
کتیبه شمال شرقی:
طره شاهد دینی همه پند است و فریب |
عارفان بر سر این رشته بجویند نزاع |
عمر خسرو طلب ار نفع جهان میطلبی |
که وجودی است عطابخش و کریم و نفاع |
مظهر لطف ازل روشنی چشم امل |
جامع علم و عمل، جان جهان، شاه شجاع |
«حافظ»
کتیبه شمال غربی:
بسمه تعالی شأنه
شیوه عشاق نباشد خروش |
گر به مثل خون دل آید به جوش |
بلبل از آن خار جفا میخورد |
کاو به گلستان ننشیند خموش |
پیرهن صبر قبا کرد هجر |
ای دل سرگشته سراسر مپوش |
هر که چو من شربت دوری چشید |
زهر هلاهل بودش همچو نوش |
تازه حدیثی بشنیدم ز عشق |
زان سخنم صبر برفته است و هوش |
کای به غم دوست چنین مبتلا |
پند خردمند نکردی به گوش |
دل که اسیر است، مبادش خلاص |
سر که فدا نیست، مبادا به دوش |
***
دلا ملک ما عالمی دیگر است |
که بس مختصر آمدم این جهان |
به آزار موری همه ملک جم |
نیارزد برِ همتم رایگان |
«شاه شجاع»
کتیبه جنوبی غربی:
بسمه تعالی شأنه
ای دل صفای عشق از این خاکدان مجوی |
یک ذره کیمیای وفا ز این جهان مجوی |
بیزار شو ز مردم و آزاد شو ز خویش |
وز مرد و مردمی و مروت نشان مجوی |
سیمرغوار گوشهنشین باش زینهار! |
با زاغ و با زغن منشین و آستان مجوی |
بنیاد چرخ بر سر آب است چون حباب |
بگذر ز باد و هیچ در این جا مکان مجوی |
گر تیغ برکشد سر تسلیم از او بکش |
ور نقد عمر میدهدت رایگان مجوی |
چون بافتند خز وجود تو را ز خاک |
ترک کلاه اطلس خود ز آسمان مجوی |
